پژوهش های ایرانی. اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان

Mare de Persia -Sinus Persici- Persico mare- . Mare Persio-persian gulf

اولین سال جشنواره خلیج فارس

قرار بود

قرار بود در دفاع از هویت فرهنگی میراث خلیج فارس لایحه ای تدوین شود پس چی شد؟

وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی از نمایندگان مجلس خواستار شد: اختصاص ردیف اعتباری خاص برای جشنواره خلیج فارس حسینی گفت:‌ برای گسترش هر چه بیشتر جشنواره فرهنگی و هنری خلیج فارس و برگزاری آن در خارج از کشور ردیف اعتباری خاص را باید در نظربگیرند. به گزارش خبرنگار باشگاه خبرنگاران حاضر در محل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی امروز 29 فروردین در نشست خبری نخستین جشنواره فرهنگی هنری خلیج فارس سیدمحمدحسینی، وزیر ارشاد و فرهنگ اسلامی در خصوص این جشنواره گفت: پیشنهاد برگزاری جشنواره فرهنگی هنری خلیج فارس در اسفند ماه سال 88 طی سفرهای استانی به هرمزگان از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد مطرح در 20 اسفند 88 تصویب رسید.
وی  ادامه داد: امسال در سال 90 این جشنواره در گام نخست در حد قابل قبولی ظاهر شده است و با توجه به برگزاری نخستین آن، توانایی برابری در سطح جشنواره فرهنگی وهنری در مراسم اصلی این جشنواره در بندرعباس خواهیم بود.
وزیر ارشاد در خصوص هماهنگی های انجام شده در جهت برگزاری این جشنواره خاطر نشان کرد: صیانت از هویت فرهنگی و تاریخی خلیج فارس از وظیفه اصلی خود  می دانیم و براساس همین هماهنگی های انجام گرفته با استانداری هرمزگان معاون سیاسی امنیتی این استان و هم چنین همایون امیرزاده مدیر کل وزارت فرهنگ و ارشاد استان هرمزگان برای برگزاری این جشنواره صورت پذیرفته است.
وی درباره وظیفه هر استان در مورد برگزاری جشنواره اظهار داشت: استان خراسان شمالی بخش پژوهش، استان خراسان رضوی بخش هنرهای تجسمی، استان سیستان و بلوچستان برگزاری جشنواره موسیقی حماسی خلیج فارس، استان یزد برگزاری نمایشگاه عکس کویر تا خلیج فارس را به عهده گرفتند.
وی ادامه داد:‌ همچنین استان خوزستان، شعر خلیج فارس، هرمزگان علاوه بر فعالیت ها متنوع در تئاتر ساحلی، گلستان آواهای محلی خلیج فارس، لرستان بخش داستان نویسی خلیج فارس و بوشهر نیز بخش عکس استان خلیج فارس را به عنوان محورهای اصلی فعالیت عهده دار شده اند و امیدواریم در جشنواره ی بعدی همه استان ها در برگزاری این جشنواره مسئولیتی را بر عهده داشته باشند.
حسینی در  خصوص شورای سیاستگذاری جشنواره خاطر نشان کرد: این شورا امروز با حضور خود استانداری، سازمان صداو سیما، میراث فرهنگی و مدیران منطقه فعالیت هایی را که در آینده باید انجام گیرد را مرور کردند و معاون فرهنگی وزارت  ارشاد و خانه کتاب نیز فعالیت هایی را در زمینه کتاب های نوشته شده در مورد خلیج فارس انجام داده اند.
وی ادامه داد: معاونت هنری اجرای برنامه های موسیقی خلیج فارس را بر عهده دارند و در این جشنواره به مطبوعات و نشریات محلی که به موضوع خلیج فارس بهاداده اند، توجه خواهد شد که امیدواریم د رسال آینده این موضوع در سطح کشور رخ دهد و امسال نیز رونمایی از فرش نقشه خلیج فارس در این جشنواره صورت می پذیرد.
وزیر ارشاد درباره ارتباط جشنواره فیلم کیش با جشنواره فرهنگی و هنری خلیج فارس خاطر نشان کرد: این دو جشنواره به نوعی به هم ارتباط دارد و با حمایت های وزارت ارشاد مستندهای کوتاه و داستانی و فیلم های سینمایی با محوریت موضوع خلیج فارس وهم چنین فیلم های 262 ثانیه ای با موضوع مناطق آزاد در جشنواره کیش حضور دارد و در سال های آینده نیز این جهت گیری ها به سمت خلیج فارس در جشنواره بین المللی کیش بیشتر می شود.
درادامه همایون امیرزاد، دبیر جشنواره فرهنگی و هنری خلیج فارس خاطر نشان کرد: مجموعه ای از 13 فعالیت موضوعی درباره خلیج فارس شکل گرفته است و از برگزیدگان این جشنواره اردیبهشت ماه روز اختتامیه این جشنواره تقدیر و تجلیل صورت می پذیرد.
امیرزاد ادامه داد: آثار رسیده به جشنواره خلیج فارس بسیار امید بخش بوده است و پیش از 8 هزار اثر متعلق به 5 هزار وششصد هنرمند مطرح شده است.
وی ادامه داد: نمایشگاه عکس های زیر آب خلیج فاس نیز به دست سیدمحمدحسینی وزیر ارشاد برای نخستین بار افتتاح شده و از 3 کتاب رونمایی و از 17 شخصیت تأثیر گذار تجلیل می شود همچنین باهمکاری بنیاد رودکی در نخستین قدم بین المللی 9 نقاش از کشورهای اسلواکی، مجارستان، ایتالیا، فرانسه و سویس با 9 نفر از نقاشان داخلی مسیر از پرسپولیس تا خلیج فارس هر کدام 3 تابلو خلق کرده اند.
دبیر جشنواره فرهنگی و هنری خلیج فارس خاطر نشان کرد: 54 اثر مشترک نقاشی که سه روز در بندرعباس و پنج روز در تالار وحدت به نمایش گذاشته شده در مراسم پایانی به معرض دید عموم در خواهد آمد و برای روز آزادسازی به صورت نمادین پرچم جمهوری اسلامی را در قلعه پرتغالی به احتزاز درخواهیم آورد و هم  چنین با 7 نوع خاک رنگی هرمزگان بزرگترین فرش خاکی دنیا را به نمایش می  گذاریم


نمونه ای از ترجمه در جهان عرب. القطیف را ترجمه کرده اند خلیج عربی

یکی از نقشه هایی که برادران عرب از آن برای توجیه تغییر نام خلیج فارس استفاده کرده اند. آیا القطیف به معنی خلیج عربی است؟ واقعا ترجمه هم در دنیای عرب به اندازه تالیف ضعیف و  پس افتاده است. لطفا برای ترجمه هم از متخصصین غربی و هندی و فیلیپینی استفاده کنید بنفع شما است.


نامی به قدمت تاریخ تاریخ نشر /1382

خلیج فارس نامی است به جای مانده از کهن ترین منابع، زیرا که از سده های قبل از میلاد سر بر آورده است، و با پارس . ایران و فارس _ نام سرزمین  ایران _ گره خورده است.
خلیج فارس، دریای کم عمق و نیمه بسته ای است با مساحت حدود ۲۴۰ هزار کیلومتر مربع که در جنوب غربی قاره آسیا و در جنوب ایران قرار دارد.
زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصد هزار سال پیش، صورت اولیه خلیج فارس در کنار دشت های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت. قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است که عده ای معتقدند: «خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا مبدا پیدائی نوع بشر است.» ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسان هایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و خاور و باختر را به یکدیگر پیوند داده اند. اما دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال قبل از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد. داریوش بزرگ،‍ نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتی های او طول رودخانه سند را تا سواحل اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ و بحر احمر کنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن ترعه ای را داد و کشتی هایش از طریق همین ترعه به دریای مدیترانه راه یافتند. در کتیبه ای که در محل این کانال به دست آمده نوشته شده است: «من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این ترعه را داده ام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان داده ام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود.» داریوش در این کتیبه از خلیج فارس به نام «دریایی که از پارس می آید» نام برده است و این نخستین مدرک مکتوب درباره خلیج فارس است.
قدیمی ترین اسناد مکتوب در این مورد کتب یونانی ها که این خلیج را «پرسیکوس سینوس» یا «سینوس پرسیکوس» که همان خلیج فارس است، نامیده اند. از آنجا که این نام برای اولین بار در منابع درست و معتبر تاریخی که غیر ایرانیان آمده است، هیچ گونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد. چنان که یونانیان بودند که نخستین بار، سرزمین ایران را نیز «پارسه» و «پرسپولیس» یعنی شهر یا کشور پارسیان نامیدند. استرابن جغرافیدان قرن اول میلادی نیز به کرات در کتاب خود از خلیج فارس نام برده است. وی محل سکونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج فارس عنوان می کند. همچنین «فلاریوس آریانوس» مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این خلیج به نام «پرسیکون کیت» که چیزی جز خلیج فارس، نیست نام می برد.
البته جست و جو در سفرنامه ها یا کتاب های تاریخی بر حجم سندهای خدشه ناپذیری که خلیج فارس را «خلیج فارس» گفته اند، می افزاید. این منطقه آبی همواره برای ایرانیان که صاحب حکومت مقتدر بوده اند و امپراطوری آنها در قرن های متوالی بسیار گسترده بود هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی اهمیت خارق العاده ای داشت. آنها از این طریق می توانستند با کشتی های خود به دریای بزرگ دسترسی پیدا کنند و به هدف های اقتصادی و نظامی دست یابند.
آثار عرب زبان نیز بهترین و غنی ترین منابعی هستند که برای شناسایی و توجیه کیفیت تسمیه این دریا می تواند در این بررسی مورد استفاده قرار گیرد. در این منابع و آثار از دریای فارس و چگونگی آن بیش از آثار فرهنگی موجود در هر زبان دیگری گفت و گو شده است. تمام کسانی که نسبت به متون دوره اسلامی شناختی حداقل داشته باشند با نام دهها سیاح و مورخ سرشناس مانند مسعودی، ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی، ابن بلخی ودیگرانی که اکثر آنان کتاب های خود را به زبان عربی نیز نوشته اند، آشنا هستند. گذشته از متقدمان نامبرده می توان از نویسندگان عرب متاخر نیز نام برد که در آثار خود از نام «خلیج فارس» را بکار برده اند.

سابقه جعل عنوان خلیج
درباره نام خلیج فارس تا اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و آمریکایی و دایرة المعارف ها و نقشه های جغرافیایی این کشورها نام خلیج فارس در تمام زبان ها به همین نام ذکر شده است.
اصطلاح «خلیج عربی» برای نخستین بار پس از مصادره اموال شرکت نفت انگلیس و ملی شدن نفت ایران .
از طرف یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس در خلیج فارس به نام رودریک اوون در کتاب حبابهای طلایی خلیج عربی که به قصد تفرقه بین ایران و کشورهای عرب این تخم لق را در دهان اعراب شکسته است پیشنهاد شد و سپس دیگران و بویژه رهبران افراطی و نژاد پرست و شوینیست منطقه آن را بکار بردند
 روز ۱۳ مرداد ماه سال ۱۳۳۷ ایران برای اولین بار نسبت به این نغمه شوم استعماری که ابتدا در مطبوعات عراق و کویت در همین سال شروع شد و تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی از سوی عراق و برخی دیگر از کشورهای عربی و انگلیس مطرح شد  اعتراض خود را به دولت جدید عراق به رهبری عبد الکریم  قاسم که با یک کودتای نظامی بر سر کار آمده بود و برضد شاه ایران بود ، اعلام کرد.
«سر چارلز بلگریو» . نیز که بیش از ۳۰ سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بوده است، بعد از مراجعت به انگلستان در سال ۱۹۶۶ کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن این موضوع را برای انگلیسی زبانان مطرح ساخت  که «عرب ها ترجیح می دهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند». ایشان و رودریک اوون و نمایندگان شرکت نفت بریتیش پترولیوم  از بانیان این تفکر  بو دند و این فکر را در مقامات امارات جنوبی خلیج فارس القا کرده و سیاستهای ضد ایرانی قاسم و ناصر نیز از سوی دیگر به این موضوع دامن زد و تصادفی نیست که بلافاصله پس از انتشار کتاب سرچارلز بلگریو که نام قبلی سواحل جنوبی خلیج فارس یعنی «ساحل دزدان» را بر روی کتاب خود نهاده اصطلاح «الخلیج العربی» در مطبوعات کشورهای عربی رواج پیدا کند و در مکاتبات رسمی به زبان انگلیسی نیز اصطلاح «آرابیان گولف» جایگزین اصطلاح معمول و رایج قدیمی «پرشین گولف» می شود.
دولت ایران در همان زمان در برابر این نام مجعول عکس العمل نشان داد و گمرک و پست ایران از قبول محموله هایی که به جای خلیج فارس نام خلیج عربی بر روی آن نوشته شده بود، خودداری کرد. ایران همچنین در مجامع و کنفرانس های بین المللی نیز در صورت به کار بردن این اصطلاح ساختگی از سوی نمایندگان کشورهای عرب عکس العمل نشان می داد. در این زمان بعضی از کشورهای عربی حتی اعتبار هنگفتی از محل درآمدهای کلان نفتی خود در اختیار بعضی از ماموران سیاسی در خارج می گذاردند تا با تطمیع مطبوعات خارجی نام مجعول خلیج عربی را به جای خلیج فارس رواج بدهند. در نیمه نخست بهمن ماه سال ۱۳۷۰ شمسی سر ویراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراض های پیاپی نمایندگان ایران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگی خلیج عربی در اسناد این سازمان از کارکنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ایران را همیشه در نظر داشته باشند. کار به جایی رسید که در یازدهم شهریور ماه سال ۱۳۷۱ هنگامی که حیدر ابوبکر العطاس نخست وزیر جمهوری یمن در اجلاس سران جنبش عدم تعهد که در جاکارتا پایتخت اندونزی برگزار می شد، از نام ساختگی خلیج عربی استفاده کرد، با اعتراض شدید نمایندگان ایرانی رو به رو شد. او سرانجام از نمایندگان ایران عذرخواهی کرد. و این عمل را غیر عمد خواند. همچنین در سال ۱۳۳۷ شمسی در روز ۱۳ مرداد دولت ایران به رژیم عراق «عبدالقاسم» مبنی بر تغییر دادن نام خلیج فارس به خلیج عربی اعتراض کرد.

هدف انگلیس از نام گذاری ساختگی خلیج فارس
انگلیس ها نخستین عاملان کاشته شدن این تخم نفاق بودند زیرا از قدیم در صدد بودند که خلیج فارس را تبدیل به یک دریای انگلیسی کنند. بعدها در دهه ۱۹۸۰ آمریکایی ها هم به پیروی از آنها از تبدیل خلیج فارس به خلیج آمریکایی سخن گفتند. از نظر آمریکایی ها و اروپایی ها این منطقه «شریان حیاتی غرب» در منطقه «استراتژیک غربی» و «حوزه منافع ویژه» است، لذا اگر قادر باشند خلیج فارس را به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تسلط خود در می آورند.
اما واقعیت مطلب این است که خلیج فارس یک نام کهن تاریخی است که از بدو تاریخ بر روی این خلیج گذاشته شده است و انگیزه تلاش حساب شده ای که برای تغییر این نام به عمل می آید جز ایجاد فتنه و اختلاف بین کشورهای این منطقه نیست. همچنان که «ژان ژاک پرینی» نویسنده کتاب خلیج فارس اعتراف می کند. «ملل و طوایف بسیاری بر کرانه های خلیج فارس استیلا یافته و فرمانروایی کرده اند ولی روزگارشان سپری شده و منقرض شده اند. تنها قوم پارس است که با هوش و درایت خود همچنان پا برجا زیسته و میراث حاکمیت خود را تاکنون نگهداری کرده است.»

اطلاعات بیشتر فقط در این سایت
١٣٨٢ نوشته شده درآبان١٣٨٢


بوموسی و تنب ها در حقیقت ایرانی است یا عربی است یا اماراتی؟
دلایل ابوظبی
---
 
دلایل ایران
مستندات و اعترافات قبلی مدعیان امروزی
--- 
اعترافات انگلیس
-----
اعترافات رهبران عربی تا دهه ۷۰ میلادی
دلایل  - حقوقی
-----
مستندات دیگر
----
 تاریخی
۱- تاریخی:  بررسی های به عمل آمده درخصوص مالکیت سه جزیره تنب بزرگ وکوچک وابوموسی، نشان می دهد که از قدیم الایام این سه جزیره به علاوه مناطق دیگری، در حوزه حاکمیت هیچ دولتی غیر از ایران قرار نداشته است .
تا پیش از قرن بیستم میلادی، از میان هشتاد و چند جزیره خلیج فارس و دریای عمان به جز جزیره های هرمز . سیراف. کیش . بحرین ویکی دو جزیره دیگر در دریای عمان سرگذشت تاریخی مدون و مستقلی برای سایر جزیره های این دریای نیلگون وجود نداشته است.
جغرافی تاریخی، جزایر غیر مسکون خلیج فارس به نوعی با جزیره های بزرگتر و آبادتر، مرتبط بوده اند چنانکه جغرافیای تاریخ جزایر فرور، لاوان، هندورابی، سیری، ابوموسی، تنب و جزایر کوچک اطراف، با اوضاع و احوال کیش مرتبط بوده است، همانگونه که لارک، هنگام دنباله رو وتابع آبادانی هرمز یا قشم بوده اند. به این دلیل بررسی جزایر تنب کوچک بزرگ وکوچک ابوموسی قبل از قرن بیستم میلادی، باتوجه به فقدان منابع تاریخی مستقل، و بدلیل عدم سکونت انسان ثابت. امری مشکل می نماید و این مجموعه با کل منطقه و جزایر آبادتر باید مورد بررسی قرار گیرد. همانگونه که همگان می دانند در عهد پادشاهان عیلام و ماد، جزایر جزو ساتراپ نشین چهاردهم حکومتی، تحت عنوان درنگیانا، اداره می شده است. این ساتراب نشین تمام شبه جزیره عربستان وجزیره خلیج فارس را شامل می شد و خراج سالانه آن بالغ بر ششصد تالانت نقره بوده است. این ساتراپ نشین در سایر منابع به نامهای دیگر چون درانگایانا،درنگیان، بازرنگنیز، نام برده شده در مقاطعی از تاریخ نیز برخی از ساتراب نشینها همچون کارمانیا شامل کرمان وبلوچستان وسواحل عمان تاریخی بر این منطقه اطلاق شده است.
در عصر هخامنش،این ساتراپ نشین در تحت حاکمیت آنها قرار می گیرد در کتیبه بیستون، داریوش از 23 سرزمین و ملت تابعه او، من جمله، در نگیان نام برده است.
در کتیبه شوش نیز از این سرزمین ها، به عنوان تابعین دولت ایران یاد شده است. سرزمین های عربستان، مصر، یمن،کرسه(لیبی،حبشه،مکه) که به خوبی نمایا نگر تابعیت کل شبه جزیره عربستان از دولت مرکزی ایران بوده است. حمله اسکندر به ایران، طومار سلسله هخامنشیان را در هم پیچیده و تمام سرزمین ایران در قدرت مقدونیان در می آید. بامرگ اسکندر، سرداران او سرزمین وسیع وی را تکه تکه کرده و سلوکس سردار وی بر ایران مسلط می شود. در دوران آنتیوخوس شاهد شورشهای اعراب و سرکوب آن توسط وی در جنوب خلیجه فارس هستیم که نهایتاً با پرداخت خراج سالانه500 تالانت نقره و 1000 تالانت بخور و… مجددا تابعیت وحاکمیت ایران رامی پذیرند.سرکوب شورشهای که در مسندم در زمان آنتیوخوس چهارم صورت می گیرد از مصادیق دیگر حضور این سلسله در آن سوی خلیج فارس بوده است.
پس از سلوکیان، اشکانیان بر سر کارآمد وبا قدرت در خلیج فارس حضور می یابند. اصولاً یکی از راههای تأمین هزینه های سرسام آور نظامی اشکانیان بارومیان، از طریق تجارت انحصاری در خلیج فارس بوده است. متصرٌفات اشکانیان سر تا سر سواحل جنوبی خلیج فارس را نیز شامل می شده است در این دوره است که از سرزمین در نگیانا به عنوان سرزمین زرنگ نام برده شده و پروفسور کریستن سن به همین استناد شبه جزیزه عربستان را در قلمرو حکومت ایران عهد اشکانی اعلام می کند. این اعلام حاکمیٌت همچنان تا پایان عصرساسانی ادامه دارد وبه دلیل برخورد بسیاری جدٌی شاهپور دوٌم با راهزنان عرب منطقه، به وی نام ذوالکتاف را که احتمالاً همراه با مبالغه است داده اند.
آنچه که قابل تامل است این مطلب است که هرگاه حکومت مرکز ایران با ضعف مواجه می شد، گاهاً این مناطق دستخوش برخی نا آرامی ها وشورشها میگردیده است. حمله اعراب به ایران دقیقاً از جنوب خلیج فارس آغاز شده و ابتدا جزایر و سپس سواحل و مابقی دولت ایران در عرض چند سال به دست اعراب می ا فتد.
تسلط اعراب برجزایر خلیج فارس تا آمدن آل بویه به عنوان اوٌلین سلسله ایرانی شیعی مذهب در قرن چهارم هجری ادامه می یابد. دامنه حاکمیت این سلسله ایرانی پس از اسلام، تا سواحل جنوبی خلیج فارس وعمان امتداد یافته وبه نام امرای بویه در آن سرزمین خطبه خوانده شده و قبول حاکمیت و تابعیت ایران بر آنها فرض می گردد. مسکویه در خصوص نیروی دریایی قدرتمند آل بویه در خلیج فارس درکتابش اشاره به (جیش الماء)و(عسکرالماء) که بر نیروی دریایی اطلاق میگردد، اشاره کرده است. در زمان اتابکان فارس و سلاطین آل مظفر این حاکمیت همچنان ادامه داشته با هجوم مغولان به ایران، برای بار دیگر کشوربه ورطه اضمحلال و از هم گسیختگی سقوط می کند. به دلیل هزینه های سرسام آور نظامی، در این مقطع سرزمین ها به مقاطعه و اجاره داده میشده و خلیج فارس در اجاره افراد ایرانی بوده که دامنه نفوذ آنها بر سرتاسر خلیج فارس امتداد داشته است. روی کارآمدن صفوی، مقارن است با حوادث بسیار مهم در دنیا. در سال 1453 م امپراطوری روم شرقی و قسطنطنیه به دست سلطان محمد فاتح سقوط می کند. فتح قسطنطنیه باعث مسدودشدن راه تاریخی ابریشم و جاده ادویه می گردد و لزوم تجارت غرب با شرق به کشف راههای جدید دریای از سوی ماجراجویان پرتقالی و اروپای می انجامد. عصر رنسانس و کشف قاره آمریکا مقارن است باهمین تحولات ایران. از این تاریخ است که خلیج فارس اهمیت بین المللی خود را بیش از پیش به دست آورده تا جایی که به یکی از سه نقطه استراتژیک آن زمان مبدل می شود.
همین اهمیت بالقوه با عث می شود که خلیج فارس در عرض چند قرن بعد، به عنوان یکی از کانونها بحران مطرح شود. پرتقالی ها با حضور جابرانه و استعمارگرانه خود درخلیج فارس بیش از صد سال، تمام نبض اقتصاد منطقه را در دست گرفته و حاکمیت دولت مرکزی ایران را در جزایر و سواحل خلیج فارس، تحت الشعاع قرار می دهد. شاه عباس با وارد کردن نیروی جدید به منطقه ( انگلیس ) موازنه قدرت را به ضرر پرتقالی ها به هم زده و نهایتاً با کمک نیروهای انگلیس ورشادت های سردارانی چون الله وردی خان و پسرش امامقلی خان موفق شدکه جزایر خلیج فارس را به ایران بازگردانند.
عقب راندن پرتقالی ها در منطقه خلیج فارس زمینهای مساعد را برای حضور انگلستان فراهم می کند و باتوجه به اهمیت اقتصادی این منطقه، روز به روز نفوذ خود می افزاید تا جایی که یک چهارم کل صادرات کمپانی هند شرقی در این ناحیه تخلیه و به فروش می رسد.
در دوران افشاریه نیز کماکان، خلیج فارس اهمیت خود را در دستور کار حکومت مرکزی حفظ می کند. در دوره نادر، چهار جنگ عمده در سواحل جنوبی خلیج فارس جهت سرکوب شورشهای محلی شکل می گیرد. به دستور نادر صنایع کشتی سازی در جنوب کشور راه افتاد و نیروی دریایی عظیمی درست شد. برخی از محققین، اطلاق نام راس الخیمه را به این ناحیه به دلیل وجود خیمه های نادری در این نقطه جهت کنترل خلیج فارس و تنگه هرمز دانسته اند.
در هر حال این اعمال حاکمیت بر جزایر و سواحل جنوبی خلیج فارس تا دوران نادر گرچه فرازونشیب های مکرر داشته است، اما از این زمان آهسته آهسته به دلیل هرج و مرجهای پیش آمده به دلیل مرگ نادر توجه دولت مرکزی از خلیج فارس برداشته شده و از این زمان شاهد دگرگونی ها و تحولات جدیدی در خلیج فارس می باشیم. ظهورجواسم در صحنه سیاسی و منطقه خلیج فارس از همین دوران آغاز می شود. جواسم با توجه به آشنایی با فنون دریا نوردی و در دست داشتن کشتی های فراوان، به دلیل هرج و مرج موجود دست به راه زنی های دریایی وسیعی در منطقه خلیج فارس می زدند، گرچه شواهدی از دزدان دریایی انگلیسی نیز در این دوره در خلیج فارس در دست می باشد.
در هر حال، راهزنی های دریایی مکرر اعراب بادیه نشین، منجر به ائتلاف گروههای ذی نفع اروپایی در خلیج فارس شده و نهایتاً در سال 1820 م جواسم به شدت سرکوب شده و تحت انقیاد بریتانیا در می آیند. قاسمی ها یا جواسم به صورت عمده در سه منطقه راس الخیمه و شارجه در جنوب خلیج فارس و تیره ای دیگر از آن در شمال خلیج فارس و در بندر لنگه اجباراً سکنی می گزینند.
ملایمت سران زندیه نسبت به اعراب، همچنین هزینه های سرسام آور نظامی جهت حفظ ساخلوها، نبود نیروی مسلح کافی از سوی ایران، وناامنی در آن مناطق منجربه دادن نوعی خودمختاری مشروط به این طایف در جنوب ایران می شود. به دیگر سخن جواسم عراب به نیابت از حکومت مرکزی ایران، در جنوب حاکم شده و این مناطق را با
دادن خراج سالانه و اجاره تحت کنترل خود درمی آورند. نیمه دوم قرن نوزدهم در عصر قاچار، عصر امتیازات شهرت یافته است. در این دوره آهسته آهسته نگرشهای دول اروپایی به منطقه خلیج فارس از دیدن صرف اقتصادی به دیدگاه سیاسی و نظامی تغییر شکل می دهند. روسیه که از قدرتمندترین رقبای انگلیس در این منطقه محسوب می گردد در صدد دست یابی به مناطق سوق الجیشی در خلیج فارس می باشد. گذشته از این در معادلات نظامی آن روز بریتانیا، خلیج فارس به عنوان دژ نگهبان هندوستان که دارای سرمایه های افسانه ای برای انگلستان بوده است،تبدیل می شود. حضور فرانسه و دردست داشتن چند جای پای محکم در هندوستان، بر نگرانی های انگلیسی بیش از بیش می افزاید، در این راستا آنچه انگلستان را به وحشت انداخته بود، روی خوش نشان دادن سیاسیون ایرانی به روسیه بود، گرچه از بازارهای پررونق محصولات انگلیسی در منطقه خلیج فارس نیز نباید فراموش کرد.
دقیقاً در راستای تسلط کامل بریتانیا بر منطقه خلیج فارس و جزایر استراتژیک دهانه خلیج فارس در تنگه هرمز و با عنایت به این مطلب که هیچ نوع خطری از سوی شیوخ متصالح که اینک تحت الحمایگی بریتانیا را قبول کرده اند، انگلستان تنها خطر بالقوه را ایران ارزیابی کرده و بر همین اساس است که رسیدن به اهداف خود را در اشغال مناطق مهم خلیج فارس جستجو می کند.
برخی از اسناد بجای مانده از آن زمان به خوبی نشان می دهدکه بریتانیا در صدد تحریک جواسم لنگه و اعراب جنوب کشور بوده تا بر علیه دولت مرکزی و کاهش اقتدار ایران برآن مناطق دست به شورشهای بزنند.
قتلهای مکرر در خاندان جواسم لنگه، باعث میگردد که آخرین امیر جاسمی لنگه به نام شیخ قضیب دستگیر و روانه تهران شده، دقیقاً از همین زمان بهانه لازم به دست بریتانیا افتاده وتشکیک در مالکیت جزایر را به وجود می آورد.
دراوج اغتشاشات داخلی ایران که منجربه انقلاب مشروطه می شود، بریتانیا از فرصت استفاده کرده و با تشویق شیوخ شارجه و راس الخیمه با نصب پرچم خود در این سه جزیره زمینه منفک ساختن، این مناطق فوق العاده مهم را فراهم می نماید.
با اطلاع یافتن دولت مرکزی ایران از این اقدام انگلیس و شیوخ عرب، اعتراضات ایران آغاز می گردد و تحرکات وسیعی در خصوص استراداد سه جزیره ایرانی از سوی حکومت شروع می شد. دهها یادداشت اعتراض آمیز و دهها بار مذامژکره شفاهی و اعتراض در ملاقاتهای مقامات ایرانی به بریتانیا منتقل می شود، اما از آنجا که بریتانیا با قدرت نظامی وسیع خود در خلیج فارس حضور دارد ایران عملاً نمی تواند اعاده حاکمیت کرده و هرساله اعتراض خود را به این عمل بریتانیا علام کرده و مکراً اعلام می کند که جزایر جزو لاینفک ایران میباشد.حد اقل در سه نوبت ایران طرح حمله به جزایر و بازپس گیری آن از انگلیسیها را بررسی و لی در عمل این طرحها با موانع روبرو وعملی نمی شود. این اعتراضات همچنان ادامه میابد تا سرانجام در سال 1971 با خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس و تو افقات به عمل آمده بین ایران و انگلیس در زمان حضور نیروهای بریتانیا، نظامیان ایران وارد جزیره شده، و در جزیره تنب بزرگ با درگیری مختصر با شرطه های راس الخیمه ،جزایر مجدداً به میهن باز می گردد.
اعتراض اعراب به سازمان ملل نیز به دلیل واهی بودن دلایل آنها و اسناد مهمی که ایران ارائه می کند راه بجای نمی برد.
در هر حال آنچه که مسلم است، چه به لحاظ سابقه تاریخی، و چه به لحاظ مدارک خود اروپاییان و مدارک عدیده دیگران متعلق به ایران می باشدد که مجدداً فهرست وار مرور می شود.
1ـ به لحاظ تاریخی و با تایید کارشناسان منصف امور بین الملل حداقل برای بیست قرن این مناطق در تحت مالکیت و حاکمیت مستقیم و یا غیر مستقیم ایران بوده است.
2ـ نقشه های متنوع و متعدد چاپ شده از سوی بریتانیا، فرانسه، روسیه تزاری، شوروی و برخی از دول دیگر، تماماً گواه این مطلب اند که این جزایر جزیی از خاک ایران تلقی می شده اند.
3- خطوط محدودیت ترسیم شده از سوی کاپیتان هنل و سرگرد موریس که هردو از متخصصین مسایل خلیج فارس بودند دقیقاً موید این مطلب است که تا آن زمان این سه جزیره حتی از دیدگاه بریتانیا، جزیی از خاک مسلم ایران بوده است.
4- لردکرزن، نائب السلطنه بریتانیا در هندوستان و حافظ منافع بریتانیا در خلیج فارس در کتاب خود که به سال 1892 م چاپ می شود دقیقاً اعلام می کند که جواسم لنگه از سوی دولت مرکزی ایران، نائب الحکومه بوده اندو این در تضاد با گفته های بعدی آنهاست که برای شیوخ لنکه شخصیت دوگانه ای را در نظر گرفته بودند این کتاب شامل نقشه ای هم بوده که تعلق این جزایر به ایران را اثبات می کرده است.
5- سردنیس رایت سفیر انگلیس در ایران و همچنین گراهام فولر مقام ارشد سیا نیز دقیقاً مطالب بالا را تاکید کرده و گفته اند که خراج سالانه جواسم لنگه به دولت ایران پرداخت می شده است و همانطور که می دانیم خراجگزاری یکی از علائم قبول تابعیت و حاکمیت دولت خراجگیر می باشد.
6- ترس بریتانیا از ارجاع مسئله جزایر به جامعه ملل و به سازمان ملل در طول سالهای 1920 تا 1970 که از سوی ایران دنبال می شد، این ترس در اسناد وزارتخارجه بریتانیا که اخیراً منتشر شده است منعکس شده است.
7- دنیس رایت در مذاکرات خود با شیوخ به آنها هشدار می دهد که اگر جزایر را تحویل ایران ندهند ایران آنها را بزور خواهد گرفت آنگاه هیچ امتیازی نخواهید توانست بدست آورید ولی اگر مصالحه کنید می توانید در منافع ابوموسی شریک شوید.
علاوه بر دلایل فوق دهها دلیل دیگر در حقانیت ایران وجود دارد و طرح ادعای امارات فقط نیات توسعه طلبانه اعراب را نسبت به اراضی ایران برملا می سازد.
محمد/ عجم ١٣٨٢

تحلیلی بر تغییر نام خلیج فارس و جزایر تنب و ابوموسی 27/7/81

انجمن پاسداران نامهای تاریخی٢٧/٧/١٣٨١

 تغییر نام خلیج فارس با چه هدفی دنبال می گردد؟

۳۰ سال است که این تحریف در رسانه های عربی شامل ۵۰ شبکه تلویریونی ۲۰۰ رادیو و ۳۰۰ روزنامه و مجله ادامه دارد ، از جمله این رسانه های مغرض ، رسانه های دولتی کشور امارات است.

در طول 10 سال گذشته رسانه های گروهی امارات طی بیشتر از 150 مقاله ، گزارش و یا تحلیل خبری ، به خود اجازه داده اند که در امور داخلی ایران و مسائل مرزی آن دخالت کنند و این در حالی است که مطبوعات و محافل علمی ایران با این توجیه که نباید به مسائل تفرقه آمیز در جهان اسلام دامن زد در مقابل دخالتهای ناروای ابوظبی ، سکوت کرده اند سکوتی که بهای سنگینی برای منافع ملی ما داشته و بهای آن را نسل آینده باید بپردازد.

با پایان یافتن جنگ عراق با ایران موانع توسعه روابط دوستانه با کشورهای عربی بسادگی قابل حل و فصل بوده و هست اما یکی از کدورتهای جامعه ایرانی با اعراب در طول سالهای گذشته اقدامات خود سرانه جمع اندکی از کارگزاران اماراتی است که در تمام اجلاس اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس توانستند آراء خود را بر مصوبات این تشکیلات تحمیل نمایند و به تحقیر وتجاهل ارزشهای تاریخی ، ملی و دینی ایرانیان پرداخته و باعث خشم جامعه ایرانی شوند بطوری که بعضی از محافل با بهانه قرار دادن تلاش این گروه از اعراب برای تغییر نام خلیج فارس و ادعاهای واهی عربی بودن جزایر سه گانه از سوی آنها را بهانه ای قرار داده اند تا به نفرت ایرانی عربی دامن بزنند و این اقدامات ، اثرات منفی زیادی در جامعه به همراه داشته است.

متاسفانه رسانه های عربی همواره به طرح ادعاهای یکسویه پرداخته اند و کمتر به قضاوتی عادلانه نشسته اند. اما در این رابطه نویسندگان آگاهی در کشورهای عربی نیز هستند که هر چند گاهی اشاراتی به اینگونه موانع در جهت همبستگی ایرانی عربی با نظر به هردو سوی مسئله می نمایند.

مجله الاهرام www.ahram.org.eg/arabi در شماره 219 آگوست 2001 متن کامل مصاحبه آقای مجدی عمر معاون اول سابق شورای دفاع ملی مصر را چاپ نموده است.

وی در بخشی از سخنان خود چنین گفته است: همبستگی ایرانی و عربی همواره یک آرزو بوده است ولی بعضی خطاهای تاریخی و اشتباها ت فعلی مانع تحقق این ایده می شود. مثلاً نسل من در ایام مدرسه در کتب و نقشه ها با لفظ خلیج فارس سر و کار داشتیم ولی بعد از مدتی به آن خلیج عربی اطلاق کردیم. این غیر منطقی، رزالت و پستی است. این که چند کشور عربی در اطراف آن باشد دلیل نمی شود که نامی تاریخی را تغییر دهیم، حال برای اینکه خود را از این مخمصه نجات دهیم فقط آنرا خلیج می نامیم ، کدام خلیج؟! مگر خلیج بدون نام هم می شود.

در کتاب ( مصر و ایران صراع الامن و السیاسه) صالح وردانی ، قاهره ، مکتبه نخرش 1995 ص61- 80 و ص81-96 نیز بخوبی به اهمیت همبستگی ایرانی و عربی پرداخته و اتهامات وارده به ایران را در زمینه صدور ناامنی و یا زیاده خواهی رد نموده است.

در کتاب ( تطویر العلاقات المصریه الایرانیه ) مجموعه نویسندگان ، چاپ موسسه مطالعات سیاسی و استراتژیک الاهرام 2002 قاهره در ص 190 به نقل از آقای دکتر عبدالمنعم سعید رئیس مرکز تحقیقات سیاسی واستراتژیک الاهرام چنین آمده است : ( مسائلی که باعث کدورت ایرانیان می شود را باید برطرف ساخت ، مثلاً در مورد نام خلیج به صراحت تمام بگویم هیچ مدرک و سند تاریخی ندیدم که نام خلیج فارس را بتوان مستند بر آن تغییر داد. تمام نقشه ها و کتب تاریخی و حتی بعضی از سخنرانیهای عبدالناصر و رهبران انقلاب از خلیج فارس صحبت شده است.

اگر تغییر نام خلیج باعث کدورت مردم ایران است چرا به حقیقت اعتراف نمی کنیم. باید شجاعت داشت و این در حدود موازین علمی است.

از سوی دیگر از جمله مهمترین توقعات عربی از دولت ایران ، عدم حمایت و عدم ترغیب اقلیتهای شیعه به مبارزه علیه دولتهای عربی بوده است که امروزه بر همگان ثابت شده است که ایران هیچگاه در صدد بی ثباتی همسایگان خود نبوده است مورد دوم توقعات نابجای دولت امارات عربی است.

در طول 26 سال گذشته که انقلاب ایران هم و غم خود را به مسائل جهان اسلامی و منافع مسلمانان و دفاع از مسلمانان مظلوم فلسطین معطوف داشته است و بویژه در طول 10 سال گذشته درمطبوعات امارات بیشتر از یکصد مقاله و تحلیل و خبر و حدود 20 کتاب که همگی تکرار مکررات هستند در مورد جزایر سه گانه ادعاهای واهی و تکراری را مطرح کرده اند ولی باید دانست اینگونه اقدامات ضد ایرانی هیچ جایگاهی درافکار عمومی عربی ندارد و مقامات سایر کشورها نیز بیشتر بصورت تشریفاتی با ادعاهای اماراتی ها همراهی می کنند و به حقیقت واهی بودن آن ادعاها واقف هستند به همین دلیل و نظر به اینکه مطالب و نوشته های آنها فاقد ارزش حقوقی ، تاریخی و علمی بوده و بدلیل اینکه اینگونه مطالب مطبوعات مذکور فاقد اصالت و چهارچوب مطبوعاتی ، تحقیقاتی و فاقد وجهه علمی هستند ، مطبوعات ایرانی اهمیتی برای آن قائل نبوده اند و برای جلوگیری از تفرقه درجهان اسلام از پاسخ گوئی به آن خودداری می کردند اگر چه این سکوت ، بعضی افراد در حاکمیت ابوظبی و شارجه که بخاطر مقاصد و اغراض شخصی خود و بر خلاف منافع عربی اسلامی در راستای سیاستهای ایرانی ستیزی قدم بر می دارند را گستاخ تر نموده است. اما به هر حال ایران سیاست تنش زدایی را همچنان دنبال می کند البته این به معنی آن نیست که هرگونه تحقیر و سیاست مداخله جویانه را تحمل نماید. اتفاقاً مطبوعات ما باید گفتگوی انتقادی را با کشورهای معاند دنبال کنند و حداقل پاسخ مقالات مطبوعات کشورهائی را که ناخواسته در گرداب مغلطه ها ، ادعاها و توقعات واهی امارات می افتند پاسخ گویند تا حقایق بر امتهای عربی روشن گردد.

 

پاسخ به ادعای واهی امارات :

در این جهت لازم است که به توقع نابجای اماراتیها در مورد جزایر سه گانه ایرانی ، در حد وسع خود پاسخ گویم و حداقل بعضی از اسناد تاریخی که ثابت می کنند نه خلیج عربی است و نه جزایر عربی و اشغال شده را ، ارائه نمایم.

تمامی کتب وصدها مقاله نوشته شده در رسانه های گروهی امارات متحده در خصوص عربی بودن خلیج فارس و جزایر سه گانه تنها از سوی سه نویسنده استخدامی نگارش شده که اتفاقاً هیچکدام تابعیت اماراتی ندارند و بدلیل ضعف اطلاعات تاریخی ، حقوقی و کمبود تجارب روابط بین المللی نویسندگان آنها ، فاقد استدلال های منطقی و علمی بوده و مطالب از روی تعصب نژادی و قومی نوشته شده است ، اما از آنجا که نویسندگان مؤسسه مطالعات الاهرام اهل منطق و استدلال هستند و روزنامه اهرام با 130 سال قدمت قدیمی ترین و مهمترین روزنامه عربی است و بارها مطالب ارزشمندی هم در دفاع از ایران نوشته است و از جمله در اهرام 219 و در کتاب تطویر العلاقات الایرانیه و المصر، صراحتاً از اصیل ، تاریخی و یگانه بودن نام خلیج فارس و نقش تاریخی مثبت ایرانیان دفاع شده است مطبوعات مصر در طول 13 سال جنگ با اسرائیل و دوره های بعد از آن همواره با گفتگوی انتقادی ، ضمن پاسخ به ادعاهای آنها تبلیغات صهیونیستی را علیه مصر خنثی نموده اند و این نشانگر توانایی مطبوعات مصر بوده است.

عبارت ( الجرز العربیه المحتله فی الخلیج العربی ) ( جزایر سه گانه عربی اشغال شده در خلیج عربی ) که بطور مکرر در رسانه های عربی بویژه ابوظبی نیز بکار می رود و حداقل 120 مقاله از این نوع توهمات در وب سایت www.alkaleej.org.ae موجود است را مورد بررسی قرارمی دهیم و پاسخهای مختصری ارایه می کنیم.

ابتدا به ادعای عربی بودن خلیج و سپس به ادعای عربی بودن جزایر سه گانه می پردازیم

روزنامه الاهرام ahram. Org.eg در شماره روز شنبه 20 مه 2002 در مقاله ای تحت عنوان

( انقلاب ناصر به تغییر نام خلیج فارس کمک کرد) یکبار دیگر در مقاله خود ناچار شد به این حقیقت اعتراف کند که ( از نظر تاریخی بدلیل قدرت برتر امپراتوری پارسی این آبراه در طول تاریخ خلیج فارس نامیده می شد ولی به یمن اثرات قومی و ملی انقلاب ناصر به خلیج عربی تبدیل گردید).

به عبارت دیگر با جمله فوق ، ما هم موافقیم اما اینکه نویسنده مدعی شده است که در حال حاضرنام خلیج به خلیج عربی تبدیل شده است این یک توهم و ادعای واهی است، چون ممکن است در بعضی رسانه های عربی از جمله تلویزیون هایی مانند MBC که از سوی ابوظبی تامین مالی می شود برخلاف منطق و اصول علمی و عرف بین المللی چنین تحریفی صورت بگیرد و با تطمیع دلارهای نفتی بعضی نویسندگان غربی نیز در این راه همسو گردند ، ولی تاریخ را نمی توان فروخت ، 6000 نقشه تاریخی موجود در موزه ها ، آرشیوها، کتابخانه ها و بایگانی مراکز کارتوگرافی و مراکز جغرافیائی و 250 کتاب تاریخی مربوط به دانشمندان سه هزار سال گذشته که نام خلیج فارس را به همراه دارند را نمی توان تحریف کرد ، بعلاوه اینکه خود مطبوعات عربی تاکنون دهها بار در جراید عربی بطور نمونه در مجله الاهرام عربی شماره 219 روزنامه اهرام و در کتاب هائی همانند الخلیج الفارسی عبرالقرون چاپ قاهره وهمچنین در کتاب (تطویر العلاقات المصریه الایرانیه) به مزورانه بودن و جعلی بودن نامی غیر از خلیج فارس اعتراف کرده اند.

تمامی نقشه ها و اطلسها و کتب مهم تاریخی در همه جای دنیا چه در قرون قبل و بعد از میلاد مسیح و چه در دوره اسلامی و دوره معاصر، همواره شاهراه آبی جنوب ایران را با نام خلیج فارس و نامهایی مترادف با آن ثبت نموده اند. در کشورهای غیر عربی هم اکنون بندرت و آنهم در اثر اشتباه و یا تطمیع بعضاً نام مجعول بکار می رود. هنوز علی رغم هزینه سنگین بعضی کشورهای عربی رسانه های گروهی معتبر جهان نام اصیل و تاریخی را حفظ نموده اند. در کشورهای عربی نیز در همه کتب درسی و نقشه های رسمی همواره تا دهه 70 نام خلیج فارس بکار برده شده است ، مانند : اطلس

( العراق فی الخوارط القدیمه ) دکتر احمد سوسه ، المجمع العلمی العراقی ، مطبه المعارف بغداد ، 1959 . این اطلس مشتمل بر 40 نفشه از منابع عربی قرون وسطی با ذکر نام خلیج فارس است.

وهنوز هم بسیاری از نویسندگان بیطرف عربی که تطمیع نمی شوند اصالت این نام را در نوشته های خود رعایت می کنند.

حتی در سالهای اخیر مقامات حکومتی و دوایر دولتی عربی برای اثبات ادعاهای ارضی خود علیه یکدیگر تاکنون چندین اطلس نقشه های تاریخی را که در آنها نام خلیج فارس ثبت شده است منتشر کرده اند در طول یک دهه گذشته ، کشورهای عربی در مورد اثبات ادعاهای ارضی خود نسبت به یکدیگر نقشه هائی تاریخی را در رسانه های گروهی خود منتشر و بعضاً به عنوان سند به دیوان بین المللی لاهه تقدیم نموده اند که در آنها خلیج فارس با همین نام توصیف شده است. از جمله:

1- در دعاوی ارضی قطر و بحرین 2- در دعاوی عربستان و قطر 3- دعاوی یمن و عمان

در نقشه ها ، اسناد و قراردادهای مورد استفاده آنها نام خلیج فارس بکار رفته است. همانطور که در فصول قبل توضیح داده شد ، در کویت و امارات چند اطلس تاریخی که در همگی نقشه های موجود در آن نام خلیج فارس ثبت شده است به چاپ رسیده است.

در کتاب دیگری بنام ( ریشه های کویت )( اصول الکویت المنشور العام ) که در سال 1991 در هلند به چاپ رسیده است 15 نقشه تاریخی وجود دارد و جالب اینکه نقشه روی جلد کتاب که از منابع هلند مربوط به سال 1660 میلادی است نام خلیج فارس را در بردارد.

نقشه دیگری که یکی از مهمترین استنادات کویت که در هر سه اطلس مذکور به چاپ رسیده است، نقشه 1762 کارستون نیبور دانمارکی است در نقشه مذکور تحت نام نقشه خلیج فارس ، جزایر سه گانه با نام ایرانی بومف و تنب متعلق به ایران به ثبت رسیده است.

در حالیکه نویسندگان زیادی در کشور های عربی از یک جمله وی در مورد عرب بودن ساکنان جزایر سوء استفاده های زیادی کرده اند.

نمونه ای از صدها نقشه تاریخی موجود در کتب و منابع مختلف غیرعربی که نام خلیج فارس بر آنها ثبت و در اعماق تاریخ ریشه های آنرا مسنحکم گردانیده است را ارایه نمودیم. و مشخص گردید که نام خلیج فارس حدود سه هزار سال در تمام کتب سفرنامه نویسان ، سیاحان مورخین و نقشه نگارهای جهان که از این منطقه جغرافیایی بازدید کرده اند ، مزین بوده است و آثار و کتب بیشتر از 200 دانشمند ، مورخ ، سیاح ، جغرافیانویس و دریانورد اسلامی و عربی از صدر اسلام تا قرون اخیر در کتابخانه های جهان به زبانهای مختلف وجود دارد که هیچکدام پهنه آبی جنوب ایران را خلیج عربی ننامیده اند بلکه برعکس تمامی آنها این پهنه آبی را دریای پارس، بحر فارس و یا خلیج فارس نامیده اند. بیشتر از ششهزار نقشه تاریخی از عصر هردوت و اسکندر مقدونی تا قرن اخیر در کتابخانه ها، موزه ها اطلس های در سراسر جهان وجود دارد که با زبانهای مختلف این پهنه آبی را مترادف با خلیج فارس نامیده اند.

بنابراین خلیج فارس یک حقیقت تاریخی و یادآور دوره ای از تاریخ تمدن منطقه خلیج فارس است و همانطور که ملل متمدن از تغییر نامهای تاریخی پرهیز می کنند مصریها در حفظ نامهائی مانند اسکندریه، سالوم- سینا- اسیوط- سویز کوشیده اند و جمهوریهای شوروی سابق در حفظ مجسمه ها و آثار تاریخی دوره شوری به عنوان بخشی از تاریخ ملی خود کوشیده اند هر فرد خلیجی متمدن نیز برخود واجب می داند که این نام را به عنوان بخشی از تاریخ تمدن خود حفظ کند.

توطئه انگلیس یا ناصر ؟!

برخلاف ادعای مقاله اهرام و برخلاف تصور افکار عمومی مردم ایران ، و روشنفکران عرب ، پژوهش ها نشان می دهد که جمال عبد الناصر اصلاً بانی تغییر نام خلیج فارس نبوده بلکه این امر یک توطئه هدفدار و ظریف استعماری بوده است.

در ابتدا استعمار که تصور می کرد تا ابد خلیج فارس را در سلطه خود خواهد داشت، این خلیج را دریاچه بریتانیا نامید و چون این نام بی مسما مقبولیت نیافت در سال 1951 زمانیکه از شرکت های استعمار گر نفت انگلیس در ایران خلع ید و اموال آنها مصادره گردید. ماموران استعمار که در ترور رهبران ملی کردن نفت ایران ناکام ماندند ، به ترور نام خلیج فارس اقدام نمودند. کارگزاران انگلیس در منطقه و بویژه کارگزار سیاسی انگلیس در بحرین نام ساحل عربی و خلیج عربی را در مکاتبات خود مطرح کردند و سپس این توطئه با انتشارکتاب ( خلیج عربی ) کارگزار انگلیس رودریک اوین در سال 1957 تکمیل گردید. انتشار این کتاب بلافاصله در رسانه های گروهی عربی که به تازگی از سیطره حقارتهای استعمار رهایی یافته بودند، بازتاب گسترده یافت ، و این همسایگان عرب بدون توجه به ظرافت توطئه استعمار، سلاح قلم را بدست گرفتند و به ترور و تخریب نام سه هزار ساله خلیج فارس پرداختند و بویژه ماهنامه العربی ارگان وزارت تبلیغات کویت از سال 1958 تبلیغات گسترده ای را در این زمینه شروع کرد که اگر سیاست صبورانه و خویشتنداری ایران نبود این توطئه می توانست به بحرانهای خطیر میان ایران و اعراب منجر شود. اما جنگ روانی در واقع از سوی آندسته ازکشورهائی که فاقد یک هویت و اصالت تاریخی بودند ادامه یافت. این در حالی است که در مصر حتی در کتاب انورسادات بنام طغیان رود مصر 1957 نام خلیج فارس بکار رفته و ناصر نیز حدود جهان عرب را از خلیج فارس تا اقیانوس آرام نامیده است. و هنوز هم بعضاً در کتب چاپ مصر خلیج فارس بکار می رود. در اینکه نام اصلی و تاریخی خلیج فارس همواره همین نام بوده است ، نویسنده اهرام درست می گوید اما در اینکه انقلاب 1952 مصر به تغییر آن منجر شده باشد ، حرف بی ربطی است بلکه در ابتدا این یک توطئه انگلیسی بود و بعد در میان ناسونالیستهای افراطی مانند صدام حسین طرفدارانی پیدا کرد. در ایران نیز تقریباً همه بر این پندارند که تغییر نام خلیج فارس به دعوت ناصر انجام گرفته است و به همین دلیل حتی در محافل دانشگاهی برای این اقدام ، وی را نفرین می کنند. واقعیت این است که این تصور غلطی است ناصر یک انقلابی ناسیونالیست عرب بود ولی در عین حال وی دارای همسر ایرانی بوده است و هیچگاه مشوق تفکرات ستیزه جویانه با ایرانیان نبوده است.

50 سال سردی روابط ایران و مصر به این تفکر غلط دامن زده است برخلاف آنچه در ایران تصور میشود در قاهره که با جمعیت 15 میلیونی خود صدها مجله و روزنامه مرکز فرهنگی و ادبیات عرب است و بسیار مورد توجه جهانیان قرار دارد ، هنوز هم متفکراتی هستند که با شجاعت از اصالت تاریخی نام خلیج فارس دفاع می کنند، در کتب و مجله های و یادر کتابهائی که از زبانهای اروپائی ترجمه می شود Persiangulf را با حفظ امانت خلیج فارسی ترجمه می کنند، این در حالی است که در سایر کشورهای عربی، بویژه در ابوظبی برخلاف اصول مالکیت معنوی و برخلاف عرف بین المللی کتابهائی که ترجمه می شود واژه P.g به خلیج عربی ترجمه می شود. تنفر قومی عربی ، فارسی همواره از سوی افراطیون عرب دامن زده شده است و هم اکنون از سوی اطرافیان حکام شارجه و ابوظبی به آن دامن زده می شود.

توطئه استعماری فارسی ستیزی نیم قرن قبل توسط کارگزاران استعمار در خلیج فارس شروع شد و بعضی از مطبوعات عربی هنوز به آن دامن می زنند که انتظار میرود که دیگر این روند متوقف گردد. وارونه کردن چنین حقیقت مسلمی، خطرات مادی و معنوی زیادی در آینده برای اعراب و جهان اسلام دارد. قلب کردن این حقیقت می تواند رهبران وسیاسیون عرب را نزد جهانیان دروغگو و متقلب معرفی نماید و آنگاه مشروعیت ادعاهای اعراب درموضوعات اساسی همانند حقانیت سرزمینهای اعراب و اسرائیل نیز زیر سؤال خواهد رفت.

اینجانب به عنوان یک روزنامه نگار و مدرس دانشگاه قصد ندارم دادخواستی علیه سوء استفاده و سرقت ادبی ، ستیزه جوئی قومی ، فارسی ستیزی ، تبعیض نژادی ، برتری طلبی و توسعه طلبی ، نقض مقررات مالکیت معنوی و … که در طول 30 سال گذشته از سوی عده ای معدودی از افراد مغرض و ناآگاه و عمله استعمار صورت گرفته را ارائه نمایم. چون این کار وظیفه تشکیلات دولتی است ولی آنها تا کنون این قضایا را به سکوت گذرانده اند و همواره پاسخ گوئی به اتهامات را به وقت مناسب موکول نموده اند. دلیل آنها این است که پرداختن به اینگونه اتهامات ناروا و نژادگرایانه علیه ملت ما منجر به معطوف شدن اذهان به مسائل قومی می شود امری که شدیداً از سوی رهبران ایران مذموم شمرده می شود.

ایران کشور کثیرالملتی است و حداقل 30 قوم و ملیت را در بر می گیرد لذا قوم گرائی جایگاهی در وحدت ملی ایرانیان ندارد به همین دلیل در میان رهبران آن کرد ، ترک، عرب و000 می بینیم. اما نژادگرایی و قوم پرستی در کشورهای عربی در 4 دهه گذشته یک ارزش محسوب می شد و اساس وحدت ملی آنها بشمار می رفت. به همین دلیل با سرقت آثار دانشمندان مسلمان ایرانی و سایرین تمام ارزشهای اسلامی و میراث فرهنگی و ادبی همه کشورهای اسلامی را نیز به عنوان میراث عربی به جهانیان عرضه می کنند. و ایرانیان نیز نسبت به این موضوع همواره بی توجه بوده اند. و نسبت به نام خلیج فارس نیز حساسیت و تعصب نداشته اند.

اما آنها در مورد نامگذاری یک خیابان بسیار بسیار حساس بودند ، یک نمونه کوچک آن نام خیابان خالد اسلامبولی است بطور نمونه ماهنامه شرق در شماره 1 سال 2001 با چاپ عکسی از تابلو خیابان خالد اسلامبولی ، نوشته است.

( نامی که به بن بست در روابط دو کشور منجر شده است )

آیا ما هرگز نسبت به تغییر نام خلیج فارس که در واقع اهمال وتخطئه هویت ملی و تاریخی ما است تأسف خورده ایم و یا متأثر شده ایم؟

همانطور که گذاشتن نام یک خیابان در تهران خشم و ناراحتی مسئولین ومقامات و یا مردم مصر را برانگیخته است، باید گفت که تغییر نام خلیج فارس نیز به همان اندازه عواطف و احساسات ملی نسل جوان ایران را خدشه دار و بر ضد اعراب برمی انگیزد، در حالی که مقایسه نام خیابان خالد اسلامبولی با نام خلیج فارس که یک نام تاریخی و اصیل و مقبول جهانی است و اصالت آن برای همه جهانیان مهم است، مقایسه درستی نیست. ولی باید دانست که جنگ نام و کاربرد نامهای سیاسی از سوی هر قوم و کشوری که باشد امری ناپسند است و نباید با عواطف و احساسات قومی و یا ملی کشورها بازی کرد.

ایرانیان و اعراب بدلیل سه هزار سال سابقه همزیستی دارای نقاط مشترک زیاد زبانی فرهنگی و دینی هستند. وجود حداقل یکصد و پنجاه کلمه قرانی و صدها کلمه دیگر در زبان عربی از ریشه فارسی و وجود صدها کلمه عربی در زبان فارسی دلیلی بر قدمت روابط فرهنگی است بطوری که حتی شاهان پارسی قبل از اسلام مانند بهرام گور به زبان عربی شعر می سروده اند و به طواف کعبه می رفته اند. چند قرن ایران و کشورهای عربی دارای دولت واحدی بوده اند چه در دوره امپراتوری پارسی و چه در دوره امپراتوری اسلامی، زبان عربی و فارسی از قبل از اسلام واژه های زیادی از هم قرض گرفته اند و صدها دانشمند ایرانی کتب خود را به زبان عربی نوشته اند و هنوز هم مردم ایران زبان عربی را زبان مقدس و زبان خودی محسوب می کنند این وجوه مشترک ما و اعراب را به زندگی برادرانه و مسالمت آمیز فرا می خواند.

البته باید اذعان نمود که روزنامه اهرام تا حدودی درست میگوید ( به یمن قطع روابط ما و مصر و 30 سال سردی روابط با کشوری که مرکز تمدن باستانی خاورمیانه و مهمترین کشور عربی است افرادی متعصب در جامعه اعراب موفق شدند نام خلیج فارس را مخدوش سازند ) مصر کشوری است که روزانه 5 هزار نفر توریست از موزه ملی و اهرام بازدید می کنند و نقش رهبران آن در مسائل خاورمیانه وآفریقا بسیار حساس است. تمام موضوعاتی را که ما بخاطر آنها با مصر روابط خود را قطع کرده ایم امروز با گذشت بیش از 20 سال به انتفاء موضوع هستند و برخلاف معاهده کمپ دیوید امروزه مصر نقش بسیار حساسی در انزوای اسرائیل و حمایت از منافع فلسطینی ها دارد. و مصر درجهت منافع ملت فلسطین قدمهای بزرگی بر می دارد.

آیا ما هرگز از خود پرسیده ایم که این سردی و قطع روابط چه منافعی برای ما وجهان اسلام در برداشته است؟!

آیا گذاشتن نام قاتل یک رئیس جمهور بر روی نام یک خیابان آنهم بنفع یک گروه افراطی سلفی که حتی ما را دشمن خود می پندارند و هم مسلکان سلفی آنها در افغانستان دیپلماتهای ما را شهید کردند و دو ملت را در آستانه یک جنگ و فاجعه تاریخی قرار دادند؟ برای ما و جهان اسلام منافعی دارد؟

آیا اصلاً گروه قاتلان سادات ، کوچکترین علاقه ای به جمهوری اسلامی داشته و00 دارند؟

آیا هم فکران این گروههای افراطی در الجزایر و مصر قتل مردم بی گناه را در جهت منافع فردی خود جایز نشمرده اند؟

خلیج فارس یک دریای نیمه بسته وپهنه آبی بین المللی است و آبهای بین المللی آن میراث مشترک بشریت محسوب می شود، نه ایرانیها قادرند که نام آن را به خلیج ایران تغییر دهند و نه اعراب باید برای تغییر نامی تاریخی تلاش کنند. اگر افرادی متعصب و نژاد پرست می توانند 1400 سال حاکمیت امپراتوری پارس را بر بخشهای عظیمی از خاورمیانه و خلیج فارس، نادیده بگیرند، تاریخ نمی تواند،این بخش از زنجیره خود را فراموش کند. تاریخ زنجیره ای به هم پیوسته است و قطع و نادیده انگاشتن هر بخش از زنجیره تاریخ اهمال و کوتاهی بر کل تاریخ بشریت است.

حاکمیت امپراتوری پارس چه خوب و چه بد بخشی از تاریخ مشترک میان ایرانیان و اعراب است و آثار آن را باید حفظ نمود. خلیج فارس یک آبراه بین المللی است و به همه مردم جهان تعلق دارد و یک یا چند دولت کودتا و یا انقلابی نمی توانند برای تغییر نام این پهنه آبی اقدام کند، تغییر نام یک جانبه توهین به همه ملتهای جهان محسوب می شود.

نام خلیج فارس یادگار 1500 دوره امپراتوری فدرال پارس است که بناها و اسامی و آثار باستانی این دوره میراث بشریت، میراث عربی و اسلامی و جزء افتخارات همه ملت ها و اقوام منطقه خاورمیانه است.

عرب ها به خوبی واقف هستند که خلیج فارس جزء معدود نامهائی است که در جهان در طول تاریخ نزد همه اقوام وملل و همه مورخان، نویسندگان، شعرا وسیاحان به زبانهای مختلف اعم از عربی ، لاتین ، فارسی و… آن را با همین معنی نگاشته اند این نام حداقل 2500 سال سابقه مکتوب دارد که 200 کتاب تاریخی و یک هزار نقشه منحصر به فرد تاریخی درموزه ها، کتابخانه ها و آرشیوها، تاکنون این نام را به ما منتقل کرده اند و خودبخود جزء میراث فرهنگی بشریت محسوب می شود و تخریب آن، همانند تخریب مجسمه های تاریخی بودا در افغانستان ، عملی ضد انسانی و مغایر با اصول و اهداف یونسکو و سازمان ملل متحد و مغایر با قطعنامه های کنفرانس یکسان سازی اسامی جغرافیایی می باشد.

از سوی دیگر نظر به اینکه تخریب این نام و فارسی زدائی نوعی قوم ستیزی است و ناشی از برتری طلبی ، تبعیض نژادی و فارسی ستیزی است ، عملی خصمانه و مغایر با اصول و مفاد کنوانسیونهای سازمان ملل در مورد تبعیض نژادی می باشد.

در حالیکه هیچ قومی در جهان به اندازه فارسها و ایرانیان در تکمیل و تکامل خط عربی ، ادبیات عرب و گسترش اسلام و توسعه و نفوذ زبان عربی به ماوراء النهر، چین ، هند ، شرق آفریقا و … نقش نداشته اند ، و همواره زبان عربی را زبان مقدس و خودی دانسته اند و به گواهی تاریخ اکثر امرا ، شعرا و کتاب در دوره خلفای اسلامی و بعد از آنها در سراسر جهان اسلام ایرانیها بوده اند. امروزه کسانی هستند که اولاً 1500 سال تاریخ امپراتوری پارس را که بخشی از تاریخ و هویت ملی همه کشورهای خاورمیانه و حتی اروپا است را یا نادیده می انگارند یا در ترجمه این بخش از تاریخ اقدام به تحریف و تجاهل می نمایند ، حال اینکه همین افراد ، حضور غاصبانه اسکندر را در مصر و بلاد شام به انواع و اقسام شیوه گرامی می دارند و آنرا جزئی از تاریخ ملی خود و با افتخار یاد می کنند. در مصر نه تنها اسامی مانند اسکندریه را که یادگار دوره اشغالگری یونانی ها است حفظ کرده ، بلکه تعدادی از اسامی خیابانها نیز به نام شاهان و فرمانروایان یونانی ، رومی و یا ترکان عثمانی است که یادآور بخشی از تاریخ حضور آنها در مصر است ، چطور است که حضور امپراتوری پارس که به مدت بیش از یک هزار سال در خلیج فارس حضور قدرتمندانه ای داشته و حتی بحرین ( بهرام ) یکی از پایگاههای نظامی آن به شمار می رفته ، باید از نامی که یادآور آن بخش از تاریخ مشترک ما و اعراب است حذف شود؟

بسیاری از علما و دانشمندان عرب چه در دهه 50 و چه در سالهای اخیر بر اصیل بودن وتاریخی بودن نام خلیج فارس تأکید کرده اند و نام خلیج عربی را غیرعلمی و غیرتاریخی خوانده اند.

دهها متفکر غربی و همچنین عربی در ۳۰ سال گذشته در مورد حقانیت تاریخی نام خلیج فارس مطلب نوشته اند ، بسیاری از آگاهان مسائل منطقه معتقد هستند که نتایج زیانبار مادی، معنوی و روانی تغییر نام خلیج فارس از سوی اعراب، کمتر از آثار زیانبار سه جنگ خونبار در خلیج فارس نیست.

هنگامیکه بحث از افتخارات و میراث اسلامی و عربی است ، دست نوشته ها ونقشه ها و کتب مورخان ، سیاحان ، اطباء و دانشمندان ایران را به عنوان میراث عربی به جهانیان عرضه می کنند ولی وقتی بحث از حفظ و حرمت این میراث و حفظ نامهائی که آنها به اماکن و دریاها داده اند به میان می آید توجهی ندارند ، نمونه اینها کتابی است تحت عنوان (نوادر المخطوطات) Rar manuscripts

این کتاب که با سرمایه یونسکو و ( UNDP ) برنامه توسعه سازمان ملل متحد و به دستور رئیس جمهور مصر در سال 1995 در مطابع دارالامین قاهره چاپ شده است ، حاوی 59 اثر خطی بی نظیر و نادر است که در مقدمه کتاب آنها را به عنوان میراث بشریت و نمونه های نادر و منحصر به فرد معرفی نموده است. در این کتاب 59 اثر دست نویس که همگی مربوط به قرآن شریف هستند چاپ شده در این میان دست نویس رنگی و تزئین شده شماره 40 که همراه این قرآن های شریف چاپ شده نقشه بی نظیری است که اگر چه تاریخ 1810 را دارد ولی بنظر می رسد تاریخ آن قدیمی تر باشد ، این نقشه منحصر به فرد به زبان عربی است و خلیج فارس را ثبت کرده است این اولین نقشه عربی است که قاره آفریقا را بطور دقیقی ترسیم کرده است. این نقشه همراه یک نقشه دیگر که آنهم خلیج فارس را ثبت کرده است. مربوط به کتابی است بنام ( رساله فی علم الحدیث ) ، که در کتابخانه اسکندریه در بخش اسناد ملی نگهداری می شود.

حداقل 25 نفر از دانشمندان شهیر ایرانی، مانند ابن مقفع ، ابوعلی سینا، زکریای رازی، استخری، و … که به جهت علاقه مندی به زبان مقدس قرآن بعضی از کتابهای خود را به عربی نوشته اند، کشورهای عربی آنها را به عنوان علماء جغرافیا و یا اطباء عرب به جهان معرفی می کنند و ما در مورد این سرقت ادبی سکوت کرده ایم. وقتی در جهان عرب، کتب نویسندگان فارسی را به عربی ترجمه کردند و بدون رعایت جوانب حق مالکیت معنوی از آنها بهره بردند و حتی نویسندگان فارسی گوی مانند رازی ، ابوعلی سینا ، سیبوه ، همدانی ، اصفهانی ، خیام و … را به جهان غرب به عنوان افتخارات عربی فروختند و ایرانیان نسبت به اینگونه مسائل بی اهمیت بودند ، افرادی در کشورهای عربی این حق را به خود می دهند که اسامی را نیز بدون توجه به حقوق مالکیت معنوی و بی توجه به عرف بین الملل وعواطف و احساسات مردم ، تغییر دهند ، در این راه شکی نیست که در چاپ کتابهای جدید سفرنامه ها و کتب مورخین قدیمی دستبرد نمایند و اسامی را به نفع خود تغییر دهند کما اینکه در نقشه های جدیدی که در بعضی کتب عربی حتی راجع به حوزه قلمرو فراعنه مصر و یا اسکندر و یا امپراتوران پارسی، ترسیم کرده اند در نقشه های آن دوره تاریخ نیز خلیج فارس را با نام خلیج عربی ترسیم کرده اند که از جمله آنها می توان به ترجمه عربی کتاب اطلس مقدس اشاره کرد. در اینگونه توطئه های استعماری همواره خسران متوجه طرف ساکت است وسکوت گناهی نابخشودنی در مقابل ظالمینی است که حق را گستاخانه ضایع می کنند

اما در رابطه با بخش دوم مقاله که جزایرسه گانه ایرانی را عربی و اشغال شده می نامند ، رد این اتهام مستند به اسناد تاریخی نیازمند یک کتاب قطوری است اما مختصراً در مورد مقاله 26 یولیو 2002 الاهرام ( لیلی تفتح ملفات الجزر العربیه المحتله ) باید گفت ادعای عربی بودن جزایر سه گانه، و اشغال آن توسط ایران، تاکنون در صدها مقاله و کتاب به کررات تکرار شده است. اما اینکه عربی بودن این جزایر چگونه و کی و براساس چه سنگ نوشته کتاب و سند تاریخی اثبات شده ، هیچکس حاضر نیست سندی ارائه کند ، آنچه تاکنون ارائه شده مکاتبات ضد و نقیض کارگزاران انگلیسی است که اعراب همواره آنها را استعمارگر و عامل بدبختی جهان عرب می شمارد. امارات حتی یک سند محکمه پسند برای اثبات حاکمیت برجزایر سه گانه ندارد آنچه امارات مدعی است ( اسناد دال بر حاکمیت بر جزایر است ) چیزی نیست جز نامه های کارگزاران استعمار در طول سالهای 1850 تا1971 که جزایر ایرانی را در اشغال داشتند ، این مکاتبات و اسناد خود پرداخته استعمار فاقد هر گونه ارزش حقوقی و قانونی است. واقعیت این است که امارات بی دلیل از سرمایه ملت خود هزینه میکند ، این هزینه کردنها هیچ ثمره ای نخواهد داشت جز اینکه میان جهان اسلام به نفع اسرائیل نفاق و تفرقه ایجاد نماید.

باید گفت جزایر سه گانه براساس مالکیت مستمرتاریخی ایران، براساس حقوق بین الملل و حقوق دریاها و براساس اجماع و اتفاق نظر منطقه ای و بین المللی و با رضایت حاکمان وقت شارجه و با حکمیت و رضایت اشغالگران بریتانیا یی آن ، به حاکمیت اصلی آن (ایران) بازپس وعودت داده شده است اولاً که این تفویض، عودت حق به حق دار بوده است ثانیاً به فرض محال که بپذیریم اعراب بر آن تملک و یا حاکمیت داشته اند، در مرزبندی های دوره استعمار و حکمیت های بعدی تغییراتی صورت گرفته که طبق اصل تغییر ناپذیری مرزهای جغرافیایی باید محفوظ بماند و به همین دلیل سازمانهای بین الدولی و از جمله منشور سازمان وحدت آفریقا و کشورهای آفریقایی ومستعمره های سابق همگی تقسیمات و حکمیتهای استعماری را در مورد تعیین حدود خود به رسمیت پذیرفته اند و از جمله مرزهای ایران که همگی با حکمیت انگلیس و عموماً بر ضد منافع ایران صورت گرفته است و حتی تجزیه شهرهای شمالی ایران را به رسمیت شناخته است. و اگر ایران می تواند ادعائی نسبت به اعاده اراضی از دست رفته اش طی دو معاهده ننگین گلستان و ترکمنچای بکند، امارات نیز حق مشابهی خواهد داشت؟

استدلالهای اعراب در مورد عرب بودن جزایر سه گانه همانند ادعای عربی بودن نام خلیج فارس است همانطور که آن ادعا بی پایه و اساس است ، این ادعا نیز بی اساس و غیر منطقی است.

حتی اگر بپذیریم که جزایر عربی است باز حقوق بین المل، آنرا دلیلی بر تعلق حاکمیت آن برای اعراب نخواهد دانست، چون در ایران حتی در مرکز و شرق ایران مثلاً در مرز ایران با افغانستان شهر عربخانه وجود دارد که 80% آن عرب هستند، ولی این شهر در هیج برهه ای تحت حاکمیت اعراب نبوده است اگر قرار باشد که به داوری و تحکیم بین المللی در مورد جزایر سه گانه مراجعه شود ابتدا باید در مورد نام خلیج فارس به داوری و تحکیم بین المللی مراجعه کنیم ، آنگاه نوبت جزایر سه گانه خواهد بود که به داوری گذاشته شود.

امارات بر اساس نامه های وزارت خارجه انگلیس مدعی است که از سال 1904 پرچم شارجه و رأس الخیمه بر جزایر نصب بوده و این نشانگر حاکمیت آنها بر جزیره بوده است، این در حالی است که دهها نوشته و نقشه های رسمی دولت انگلستان نشان می دهد که دولت ایران تنها دولت حاکم بر این جزایر بوده است و پرچم ایران در روزهای اعیاد مذهبی وجشنهای ملی در ابوموسی توسط یک نماینده حاکم فارس در دوره نادرشاه تا اوایل قرن بیست در اهتزاز بوده است.

در کتاب حمدی ، نامه های متناقضی در خصوص جزایر وجود دارد چند مکاتبه نشان می دهد که انگلیس ها شیوخ را چند بار به زور وادار به نصب پرچم کرده اند و اهمیت جزایر را مطرح و خطر سلطه ایران ویا روسیه را بر این جزایر گوشزد نموده اند، اما شیوخ که اعتقادی به مالکیت و سودمندی سرمایه گذاری در جزیره نداشته اند، از نصب پرچم خودداری و یا پس از مدتی جزایر و پرچم را به حال خود رها کرده اند و هنگامیکه با اعتراضات شدیداللحن انگلیس ها مواجه شدند ، و انگلیس آنها را متهم به همدستی با فارسها نمود ، حاکم راس الخیمه بهانه می آورده است که چون طناب نداشتیم به این دلیل نتوانستیم پرچم را نصب نماییم.این بی توجی به نصب پرچم حکایت از عدم اعتقاد به مالکیت جزایر است ، اگر این جزایر ملک شیوخ بود ، برای دفاع از یک وجب آن خود را قربانی می کردند چون اعراب حتی یک وجب از خاک خود را به کسی نمی دهند و مثال بارز آن فلسطین است. پس نداشتن پول برای خرید طناب نمی تواند دلیلی بر سستی و اهمال در اعمال حاکمیت باشد دوماً اینکه خود آقای حمدی درمقدمه کتاب خود آورده است که قبل از جنگ ایران و عراق، صدام به شیخ شارجه اعلام کرد که در صورتیکه آن حاکم بخواهد عراق آمادگی دارد که جزایر را از ایران باز پس بگیرد. در اینجا نیز حاکم شارجه هر گونه ادعا و اقدام برای بازپس گیری جزایر را رد می کند و این خود دلیل دیگری است که این جزایر به آنها تعلق نداشته است و در چند مورد حکام وقت شارجه و راس الخیمه به حاکمیت و مالکیت ایران بر جزایر صراحتاً اعتراف نموده اند.

و اینکه نسل فعلی امارات به یمن دلارهای نفتی تاکنون چندین برابر ارزش مادی این جزایر هزینه تبلیغاتی برای اثبات توهمات خود کرده است و موجبات اختلاف میان وحدت اعراب و ایران شده است، یقیناً ریشه در عوامل پنهانی استکبار جهانی دارد. کسانیکه نسبت به ایران نیات سوء و توسعه طلبانه ندارند، هیچگونه نگرانی از توسعه نظامی ایران ندارند و آنها که نگرانند، کسانی هستند که اهداف شیطانی درخصوص ایران در سر می پرورانند.

دو جزیره تنب کوچک و بزرگ در طول تاریخ فاقد سکونت بوده است و هیچ آثار تاریخی و مدونی و هیچ شاهدی مبنی بر عربی بودن آن وجود ندارد، تنب یک کلمه پارسی است به معنی ، بام ، گنبد و گردآوری و خرمن کردن غلات را نیز تنب و تنبه کردن می گویند، و بنا بر تاریخ شفاهی و مکتوب در طول تاریخ ، استراحتگاه موقت صیادان، مسافران و حجاج ایرانی بوده است. ابوموسی نیز همین وضعیت را داشته است. فقط با این تفاوت که بومف (بوموسی) طی یکصد سال گذشته به یک جزیره مسکونی تبدیل شده است.

هنگامیکه انگلیسی ها این جزیره را به اشغال درآوردند ، جمعیت آن را 60 خانوار شامل 30 خانوار فارس و30 خانوار بلوچ و یا عرب که از دبی و بندر لنگه مهاجرت کرده اند نام برده اند. هنگامیکه انگلیس ها به اشغال ابوموسی و بهره برداری از معادن آن مشغول شدند ، فارسها را از جزیره اخراج کردند و بجای آنها هندی آوردند توضیح اینکه دبی نیز کلمه ایرانی است به معنی دو جایگاه یا دو محل استراحت و باراندازی کالا، اصل آن دبار بوده است و اولین ساکنان آن اعراب و طوایف بندری بودند که از ایران مهاجرت کردند ، تمامی کسانیکه همین الان در ابوموسی به عنوان عرب پاسپورت امارات دارند اصل و نسب آنها ایرانی است و این را بسیاری از آنها در سرشماری 20 سال قبل اعتراف کرده اند و حتی اقوام آنها در شهرهای چابهار، بندرلنگه و کنارک ساکن هستند، اما چون از دولت امارات حقوق قابل توجهی می گیرند خود را عرب معرفی می کنند.

این جزایر اشغال شده نیست، بلکه در سال 1971 براساس توافق انگلستان و توافق منطقه ای و بین المللی از اشغال انگلستان خارج و به میهن اصلی منضم گردید و با استقبال پرشکوه مردم ابوموسی روبرو شد و در جهان عرب نیز اعتراضی به این اقدام نشد. ادعای عربی بودن این جزایر همانند ادعای واهی عربی بودن خلیج است. به هر حال اگر نویسنده الاهرام سندی تاریخی دال بر عربی بودن و یا تعلق جزایر به دولت امارات دارد این اسناد را در روزنامه چاپ کند تا مردم ایران نیز از آن مطلع شوند لازم به توضیح است که سند باید محکمه پسند باشند نه نامه های سفارت انگلیس که بر له خود برای ادامه غارتگری معادن ابوموسی نامه نگاری کرده اند.

بنظر ما ایران به سه دلیل حاضر به پذیرش پیشنهاد دادگاه بین المللی نیست

1- به گواه تاریخ و مورخین ایران 2500 سال بر این جزایر حاکمیت داشته است و تنها از سال 1820 تا 1971 انگلستان آن را از حاکمیت ایران خارج ساخته ودر پایان دوره استعمارگری، آنرا مجدداً به ایران عودت داده است.

2 - تحویل گرفتن جزایر براساس اسناد و نقشه های تاریخی و بر اسای یک توافق بین المللی و منطقه ای و براساس حقوق بین الملل صورت گرفته و هیچ گونه مخالفتی از سوی کشورهای جهان با آن صورت نگرفته است.

۳- ایران جزایر را تحت حاکمیت خود دارد و دلیلی وجود ندارد که برای بخشی از اراضی اش به دادگاه و حکمیت برود.

علی رغم صحت مطالب فوق بنظر آگاهان سیاسی، ایران باید پیشنهاد اعراب را برای دادگاه بین المللی بپذیرد، زیرا امارات هیچگونه سند محکمه پسندی ندارد اوراق مکاتبه ای بی ارزش کارگزاران استعمارگر انگلیس بنفع خودش فاقد ارزش حقوقی است ، اقرار و اعتراف انگلستان بنفع خودش غیرقابل پذیرش است.

ایران همچنین می تواند این شرط را برای اعراب پیشنهاد کند که حاضر به رفتن به دادگاه بین المللی است ، بشرط اینکه اولاً اعراب به حقوق بین الملل احترام قائل شوند و با نام تاریخی خلیج فارس مغرضانه برخورد نکنند. اصالت نام خلیج فارس و بحث حاکمیت بر جزایر هر دو در دادگاه مطرح و هر رایی که دادگاه پذیرفت طرفین بپذیرند.

اما آنچه واقعیت است این است که مرزبندی کشورها پایان پذیرفته و ادعاهای فعلی ، توطئه ، هزینه های کلان برای تغییر مرزها هیچ پذیرشی در جامعه جهانی ندارد. و امارات از این برخوردهای منفی و غیرمنطقی هیچ چیز بدست نخواهد آورد چرا که با ملت ایران فقط می توان با زبان منطق و عقل و انصاف سخن گفت ، اقدامات زورمدارانه و توطئه و تخریب و توهین مردم ایران راهیچگاه مرعوب نمی سازد. سکوت در مقابل گستاخی های امارات و نرمش درمقابل حکام خیره سر کشورهای بی ریشه و فاقد هویت تاریخی از این قبیل ننگ ابدی بر سیاست خارجی ما خواهد بود ، قرار دادن ایران و اسرائیل در یک کفه ترازو به عنوان اشغالگر یک کار ظریف استعماری است که در دراز مدت به کم رنگ شدن حقانیت مسئله فلسطین منجر خواهد شد. تغییر نام خلیج فارس ، و ادعاهای ارضی نسبت به ایران دشمنی با کل ملت ایران و اقوام منطقه است و حال آنکه مردم ایران نزد اعراب از ارزش و اهمیت خاصی برخوردار هستند و متقابلاً مردم ایران نیز حساب عده ای افراد سیاست زده و مغرض در سطوح مدیریتی کشورهای عربی را از جامعه عرب جدا می دانند.

یکی از عجایب تاریخ معاصر این است که کشوری که تا 30 سال قبل در هیچ جای جهان نام و سابقه ای از آن وجود ندارد نسبت به کشوری که 2500 سال بطور مستقیم و غیر مستقیم بر این جزایر خلیج فارس حاکمیت داشته است، ادعای ارضی می کند و مدعی اسناد تاریخی نیز می شود آنان مکاتبات کارگزاران انگلیس که خود آنرا استعمار پیر و عامل بدبختی جهان اسلام می دانند را به عنوان سند ارائه می کنند!! هزینه کردن دلارهای ابوظبی و شارجه هیچ ثمره ای برای آن کشور در برنداشته و نخواهد داشت بلکه احساسات جریحه دار شده میان ملت ایران و اعراب بیشتر دامن خواهد زد که آثار بسیار خطرناکی برای کل جهان اسلام در برخواهد داشت.

برابر شواهد تاریخی و شواهد علمی ایرانیان و اعراب ریشه های نژادی و قومی مشترکی دارند و مزید بر آن دارای اشتراکات مذهبی، فرهنگی و زبان زیادی هستند و هیچ ملیتی در جهان به اندازه ایرانیان به اعراب نزدیک نیست، در سراسر ایران مقبره دهها نفر از سلاله پیامبر اسلام و ائمه معصومین زیارتگاه ایرانیان است و الگوهای دینی و رفتاری ما ائمه هستند که همگی به شبه جزیره عربی تعلق دارند بخش وسیعی از اعراب جنوب ایران مهاجرینی هستند که از نجد و حجاز آمده اند. بنابراین بی دلیل نیست که مطبوعات ما در طول 20 سال گذشته در مقابل بعضی از مطبوعات عربی که بر تنفر قومی فارسی عربی استوار بوده است ، سکوت کرده اند و اتهامات ناروا علیه ایرانیان را بی پاسخ گذاشته اند. در طول 10 سال گذشته با حمایت مالی دلارهای نفتی ابوظبی ، 120 مقاله در جراید امارات و کشورهائی مانند کویت و عراق در ضدیت با منافع ملی جمهوری اسلامی ایران و در راستای خلیج فارس زدائی نوشته شده است. در همین مدت بیشتر از 20 کتاب، با عنوان مجعول چاپ شده است. تلویزیونهای ماهواره ای از جمله تلویزیون MBC که روزانه 10 بار اخبار وضع هوا را گزارش می کند همواره در هر گزارش بطور هدفداری چند بار نام مجعول خلیج عربی را تکرار می کند و آگاهان معتقدند که سرمایه این کار از سوی امارات متحده با سرمایه گذاری ابوظبی و شارجه تأمین می شود.

دولت ایران باید رسماً از جهان عرب بخواهد که برای جلوگیری از تفرقه میان ایران و اعراب از تجاهل ارزشها و حقوق تاریخی ایران و از خدشه دار کردن احساسات ملی ایرانیان بپرهیزند و نام خلیج فارس را تجاهل نکنند. مردم و امپراتوری پارس که حتی نزد یونانیان و رومیان که حدود هزار سال با پارسها درگیر جنگ بوده اند از احترام و عظمت برخوردار هستند و مورخان آنها از عملکرد پارسها به نیکی یاد می کنند، ولی در طول دو دهه گذشته در دهها کتاب عربی، نسبت به عظمت و نقش مثبت و مؤثر تمدن هزار ساله پارسی قبل از اسلام حقایق وارونه جلوه داده شده است. حتی نقش ایرانیان را در گسترش و توسعه تمدن اسلام نیز نادیده و تحریف کرده اند. و در ترجمه کتب غربی به عربی در بخش حاکمیت پارسها دست برده اند. در حالیکه به گواهی تاریخ پارسها به هیچ کشوری در منطقه خاورمیانه لشکر کشی نکردند مگر به درخواست مردم و یا فرمانروایان آن منطقه و این حقیقت در خصوص فتح مسالمت آمیز بابل و مساعدت ایران به فرمانروای یمن بنام سیف ابن ذی یزن و فرمانروایان مصر بخوبی مصداق دارد.

علل تغییر نام خلیج فارس

برخی معتقد هستند که تغییر نام خلیج فارس ریشه روانی دارد، بنظر آنها اعراب حدود 500 سال فاقد یک هویت مستقل و قومی بودند و تحت سلطه عثمانی و یا سلطه و حقارت و توسری خوری استعمارگران انگلیسی و فرانسوی قرار داشتند، با پایان گرفتن جنگ جهانی و استقلال این کشورها، اعراب با یک حقارت دیگر روبرو گردیدند و آن شکل گیری دولت یهود در کنار آنها بود. موج گیری احساسات قومی و نژادی عربی باعث شد که آنها بر هر نامی کلمه عربی اضافه کنند مانند مصر عربی ، سوریه عربی ، امارات عربی ، لباس عربی ، قهوه عربی و …در این راستا نام تاریخی خلیج فارس نیز مصون نماند و رهبران تحقیر شده و شکست خورده بعضی کشورهای عربی در بحران خاورمیانه برای سرپوش گذاشتن به شکست ها و حقارت های خود نام شاهراه بین المللی خلیج فارس را نیز بطور یک جانبه مورد تهاجم قرار دادند. این امر ابتدا بصورت حذف نام فارس از خلیج فارس آغاز شد و سپس در نتیجه سکوت و عدم اعتراض ایرانیان کم کم به خلیج عربی تغییر یافت. البته این اقدام اعراب را نباید عملی عدوانی و کینه توزانه بشمار آورد چون آنها عادت کرده اند بر همه چیز پسوند عربی اضافه کنند، روزانه در رسانه های گروهی عربی این کلمه صدها بار تکرار می شود باید دید که در ایران مردم چه اقداماتی برای حفظ نامهای تاریخی خود نموده اند و باید دید چرا بعضی انتشارات اروپائی تطمیع شده با دلارهای نفتی به تبعیت از متعصبین منطقه پرداخته اند ؟ در خود ایران چند تا از بلوارها و خیابانها اصلی، شهرکها و میادین ایران با نام خلیج فارس و یا نامهای تاریخی دیگر مزین شده است؟ چه تعداد دانشگاه و مدارس عالی در این رابطه فعال هستند. چند رساله در باب نامهای تاریخی نوشته شده است. متاسفانه بعضی از ما ایرانیان ناآگاهانه نامهای تاریخی همچون خوزستان را در برهه ای از تاریخ مورد اهمال قرار دادیم بجای این نام تاریخی نامی استعماری بکار بردیم. ایران کشور کثیرالملتی به همین دلیل است که ایران را بلاد فارس و یا کرد و یا ترک نمی خوانند بلکه آنرا ایران به معنی همه اقوام ساکن در فلات ایران می خوانیم و به همین علت کشور دوستی و میهن دوستی غیر از قوم پرستی است.

به هر حال امیدواریم که در شرایط حساس کنونی رهبران و روشنفکران ایرانی و عربی با درک شرایط فعلی زمینه های تفرقه را از میان بردارند و به مسایل ومنافع مشترک بپردازند. در طول سالهای گذشته ایران بطور عملی ثابت کرده است که نسبت به همه همسایگان خود حسن نیت داشته و بویژه مردم ایران آرزومند هستند که روابط ایران با کشورهای عربی مخصوصاً عربستان و مصر به روابطی پایدار و استراتژیک تبدیل شود این علاقه مندی در میان توده های مردم کشورهای عربی مخصوصاً مصر نیزبطور مشهودی وجود دارد، حال نوبت دولتهای عربی است که گامهای مثبتی در این راستا بردارند و ریشه های سوء تفاهم را برای همیشه بخشکانند.

 

پاسخ به کتاب خلیج عربی ، قدری قلعجی:

یکی از از مهمترین کتابهائی که در این زمینه چاپ شده کتاب خلیج عربی آقای قدری قلعجی است. اگر چه عنوان کتاب با محتوای آن سازگاری ندارد، اما وی در مقدمه کتاب خود این سؤال را مطرح کرده است ، خلیج فارسی یا خلیج عربی ؟ وی با تمام تلاشها و مشقاتی که متحمل شده هیچ سند و مدرکی از میان 200 نویسنده، مورخ، شاعر، ادیب، جغرافیانویس مسلمان و عرب نتوانتسه است ارائه کند و تنها مدرکی که بدان توسل جسته است، استدلال به کتاب کارگزار انگلیسی در خلیج فارسی بنام Roderic owen رودریک اون است که کتاب وی در سال 1957 تحت عنوان ( حبابهای طلایی در خلیج عربی ) با هدف ایجاد جنگ روانی و سرپوش گذاشتن بر شکست های استعمار انگلیس و معطوف کردن اعراب از مسئله فلسطین به ایران، نگاشته است. استاد معظم جناب قدری قلعجی جملات کتاب وی را عیناً در دو صفحه نقل کرده است.

( هیچ نقشه ای یا سند تاریخی را با نام خلیج عربی ندیدم ولی از آنجا که مردم هر دو سوی سواحل این خلیج عرب هستند به ادب نزدیکتر است که آن را خلیج عربی بنامیم.)

همچنین قلعجی در کتاب خود مطالبی را از سفرنامه کارستون نیبور دانمارکی که در سال 1762 در خلیج فارس بوده است نقل کرده است.

نیبور در کتاب سفر به عربستان و دیگر کشورها نوشته است ، این که درهلند مردم اعتقاد دارند که عربهای خلیج فارس تحت حاکمیت ایران قراردارند صحت ندارد زیرا این قبائل بدون دولت هستند و به کسی مالیات نمی پردازند.

لازم به توضیح است که نیبور در سراسر کتاب خود خلیج فارس را همه جا خلیج فارس نام برده و حتی نقشه بسیار دقیقی از جزایر خلیج فارس و جزایر سه گانه تهیه کرده است و آنها را به رنگ خاک ایران ترسیم نموده است. علت اصلی اینکه نیبور، جزایر خلیج فارس را بی دولت معرفی کرده است. این است که قصد داشته است مردم کشورش را برای مهاجرت و اشغال این جزایر ترغیب نماید و ترس اینکه با ارتش ایران مواجهه خواهند شوند را از آنها بزداید، قلعجی در کتاب خود همچنین مدعی شده است که پلینی Pliny (62-133م) خلیج را عربی نامیده است. باید گفت این یک دروغ و کذب محض است هیچ نویسنده ای در قرون گذشته این خلیج را عربی ننامیده است. بلکه در دو مورد نویسندگان اروپایی در کنار خلیج فارس به خلیجهای کوچکتر مانند خلیج بصره، خلیج قطیف و خلیج عربی ( کویت ) اشاره نموده اند که منظور آنها خلیجهای کوچکتر داخل در خلیج فارس است .

اگر چه قلعجی به این سوال که خلیج فارس یا عربی، پاسخ نگفته و قضاوت را خوانندگان واگذار نموده است، اما نویسندگان زیادی از جمله نویسنده کتاب الوسیط فی تاریخ الخلیج فی عصر الاسلامی الوسیط از این کتاب و مطالب قلعجی را با تحریف و نتیجه گیری غلط نقل قول نموده و نوشته است که اینکه خلیج را به فارسی نامگذاری کرده اند یک غلط تاریخی و خطای مورخین است. از این قلم بدست بی سواد و مغرض نباید انتظار بیشتری داشت که د رخصوص 3000 سال قدمت خلیج فارس و هزاران سند و نوشتار تاریخی چنین قضاویت بکند و تمام مفاخر علمی و ادبی جهان اسلام و علما و دانشمندانی چون ، ابوعلی سینا ، رازی ، حوقل بغدادی ، استخری ، طبری و… را خطا کار لقب دهد.

اصولاً افراد و یا کشورهای بی هویت، بی ریشه و غیر اصیل که کمبود ها و عقده های تاریخی دارند به تغییر نامهای تاریخی بنفع خود اقدام می کنند، ولی مسلما اعراب قوم و ملتی اصیل و تاریخی است و دهها نام رودخانه و دریا مانند خلیج عرب در اسکندریه، خلیج عرب یا دریای سرخ و بحر عرب در تاریخ بنام آنها ثبت شده ، بنابراین هیچ چیزی از تغییر نام خلیج فارس عاید آنها نمی شود. پس بیائید، از ترور فرهنگی، قومی و فارسی زدائی و … بپرهیزیم و خلیج فارس را نه به عنوان خلیج ایران ، هند ، بریتانیا ، و یا عرب بلکه با نام سه هزار ساله آن خلیج فارس بنامیم.

یکی از نکات تحریف آمیز و کذب تاریخی این مبحث قدری قلعجی است این است که وی مدعی شده است که در دوره حاکمیت پارسها بر خلیج فارس آنها اصولاً فاقد دریانوردی و حضور در دریا بوده اند این تحریف بزرگ تاریخی را خود این نویسنده در صفحه 71 در همان کتاب و در مبحث عهد الفارسی فی الخلیج به روشنی پاسخ داده است. که چگونه در 2000 سال قبل ناخدایان ایران کالاهای تجاری را از چین و سیلان تاشرق آفریقا و مصر حمل ونقل می کردند ، اما جهت روشن شدن افکار باید گفت صدها مورخ شهیر یونانی ، رومی و عرب در مورد عظمت دریانوردی ایرانیان سخن گفته اند فقط کافی است ایشان نگاهی به کتاب البحر المتوسط بیندازد که چگونه نویسنده اعتراف می کند اعراب شبه جزیره در آن دوره تاریخی و حتی دوره صدر اسلام اصلا فراموش کرده بودند که در اطراف آنها دریا وجود دارد و دریانوردی در خلیج فارس در اختیار ایرانیان بود، و اعراب تمام اصطلاحات کشتی نوردی مانند ناو- ناخدا- اسطول، سفینه ، مکوک و… را از زبان فارسی و یا یونانی اخذ کرده اند. همچنین کتاب البحر الاحمر المتوسط کتاب دیگری است که در مورد عظمت ناخدایان و ناوگان ایرانی به ایشان در این مورد توصیه می شود.

شما وقتی این همه سند تاریخی و باستانی را که میراث بشریت و نویسندگان آنها افتخار اعراب و مسلمانان و جهانیان درخصوص خلیج فارس چگونه انتظار دارید محققین و حقوقدانان مکاتبات کارگزار انگلیسی را درباره جزایر سه گانه از شما به عنوان سند بپذیرند.

نویسندگان الاهرام ، محققین اهل منطق و استدلال هستند و امیدواریم که جواب ما را بدهند .

شما ممکن است که سه جلد اطلس تاریخی خلیج فارس مشتمل بر 600 نقشه باستانی راجع به خلیج فارس که از سوی مؤسسه کارتوگرافی سحاب منتشر شده و یا نقشه موجود در کتابخانه های نیویورک ، لندن ، لاهه ، و یا 6000 نقشه اداره اسناد و آرشیو وزارت خارجه ایران را در دسترس نداشه باشید. ولی کافی است که نظری به نقشه های موجود در اطلس العراق فی خوار القدیمه دکرت سوسه، که تحت رمز در کتابخانه دارالوتایق موجود است و یا نقشه تاریخی خلیج فارس در کتابخانه اسکندریه و یا نقشه حدود امپراتوری فرعون در موزه قاهره تحت لوحه شماره یا کتاب الخلیج الفارس عبر القرون بیاندازید یا تابلو نقشه موسوم به ادریسی را در طبقه دوم کتابخانه دارالوثایق و یا نقشه کروی زمین در طبق اول کتابخانه دارالوثایق و مکتبه بببند.

آقای قدری قلعجی و آقایان مؤسسه الاهرام ، حال شما با زبان منطق پاسخ بدهید نام خلیج فارس فارس است یا عربی؟

پس از قرارداد ننگین واگذاری شهرهای شمال ایران به روسیه آخرین شهری که با توطئه انگلیس از حاکمیت ایران خارج شده هرات بوده است ولی پس از آن تاکنون ایران حتی یک وجب از خاک خود را واگذار نکرده است حتی اگر که 400 هزار شهید 8 سال دفاع مقدس را تقدیم کرده باشد بنابراین در امارات فکر کودکانه خواهد بود اگر تصور کند. ایران با تبلیغات مزدورانه و کودکانه تسلیم خواهد شد.

امارات اگر اهداف مغرضانه ای ندارد چرا در حالی که افتخارات ملی ایرانیان را در دوره امپراتوری پارسی و یا حتی در دوره اسلامی تحقیر می کند چرا به قدرت نظامی ایران عظمت و اهمیت می دهد و همانند اسرائیل از قدرت نظامی ایران هراس دارد و همسایگان را نیز می هراساند. نگارش بیش از یکصد مقاله و کتاب با تیترهای فریبنده مانند اسناد تاریخی عربی بودن جزایر و یا امثال این عنوانها فقط عوام را می فریبد ولی هر کسی که به دقت و ریز بینی محتوای این کتابها و مقالات را بخواند متوجه می شود که این کتب و مقالات سراسر مطالب بی پایه و اساس تناقض ، کذب ، ضد و نقیض گوئی ، و پرحرفی است بسیاری از مطالب آنها یکدیگر را نقض می کنند.

نویسندگانی که می خواهند حقایق تاریخی را با دلارهای نفتی بفروشند ، برای اثبات عربی بودن خلیج چون اسناد شواهدی بر ادعا ندارند، مجبور به تحریف تاریخ شده اند و این خود عذر بدتر از گناه است. قافیه چوتنگ آید شاعر به جفنگ آید

وی نوشته است اصولاً در دوره امپراتوری پارسی ایرانیان از صنعت دریانوردی برخوردار نبودند وی با این جمله قصد دارد که وجه تسمیه خلیج فارس را که ناشی از حضور فعال و انحصاری پارسها بوده منکر شوند این جمله ایشان را هیچ مدرک تاریخ اثبات نمی کند بلکه برعکس درصدها کتاب تاریخی و در دهها سنگ نوشته از جمله سنگ نوشته مربوط به کانال مصر از عظمت دریانوردی دوره امپراتوری پارسی یاد شده است ، هرودت ، بطلیموس ، ایراتوستین ، استرابون ، طبری ، فردوسی ، استخری و … از آن جمله اند. چنانکه فردوسی گوید :

به شهر کجاران به دریای پارس چه گوید ز بالا و پهنای پارس

همی رفت شادان به استخر پارس جهان آفرین را فراوان بخواس

سپه را ز هامون به دریا کشید بدانسو کجا دشمن آمد پدید

بی اندازه کشتی و زورق بساخت برآشفت و برآب ، لشگر بتاخت

همی راند تا در میان سه شهر ز گیتی برین گونه جویند بحر

به دست چپش مصر و بربر به راست زره در میانه برآنسو که خواست

 مطلب جالب اینکه مقاله الاهرام به شماره ۲۰ می ۲۰۰۲ اعتراف می کند که علت نام گذاری خلیج فارس سیطره دریائی امپراتوری پارسی بوده است این خود کاملاً بی روا بودن ادعاهای قبلی مدعیان عربیت را آشکار می کند.

در کتابخانه قاهره صدها کتاب در مودر عظمت دریانوردی ایرانی وجود دارد، نویسنده محترم عرب کافی است که حداقل به سه کتاب ذیل مراجعه نماید:

1- تاریخ البحریه الاسلامیه فی حوض البحر الابیض المتوسط، دکرت سید عبدالعزیز سالم و دکتر احمد مختار العبادی، موسسه بشاب الجامعه 1993- در 14 صفحه اول این کتاب در مورد عظمت دریانوردان ایرانی آمده است که اصطلاحات دریائی اکثرا از زبان فارسی گرفته شده است، مینا، بندر، سفینه، اسطول- ناو- ناوخدا همچنین در ص14 آمده است، اعراب قبل از اسلام گوئی فراموش کرده بودند که به دریا اتصال دارند و اصلاً موضوع دریانوردی را اهمال و نادیده می گرفتند حتی در صدر اسلام ابوبکر و عمر مسلمانان را از پیمودن مسیر از طریق دریا و خطرات مربوطه برحذر می داشتند بنظر نویسنده کتاب مذکور علت این امر نبودن چوب در کشورهای شبه جزیره عربی برای ساخت کشتی بود.

2- البحر الاحمر فی التاریخ الاسلامی- دکتر السید عبدالعزیز- و دکتر مصطفی مشرفه جامعه اسکندریه طبق بشاب الجامعه 1993

3- العرب و الملاحه فی المحیا الهندی- ترجمه سید یعقوب بکر.مکتبه الانجلو المصریه القاهره 1958

 فردوسی در توصیف جنگ پارسها برای نجات یمن از چنگ جششی ها چنین می گوید:

 به گفته فرانسیس بیکن بت بازاری یا مهملات هم با کثرت تکرار در اذهان توده های مردم به حقیقت مبدل می شود.

علیرغم تبلیغات و جار و جنجالهای تبلیغاتی، و هیاهوی تکراری 10 سال گذشته مطبوعات امارات که بخشی از آنها در وب سایت khaleej.com. www و چندین کتاب تحت عنوان اسناد جزایر موجود است. امارات حتی یک ادله، سند و مدرک محکمه پسند برای ادعاهای واهی خود ندارد، تنها سندی که در حقوق بین الملل پذیرش دارد، قرارداد 1971 است که خود این قرار ننگین با یک توطئه و حکمیت استعماری شبیه به حکمیت مزدورانه عمرعاص ، پس از آن ازسوی انگلیس بر ایران تحمیل شد که ارتش ایران با تمام تجهیزات آماده حمله برق آسا و بیرون راندن انگلیسی ها از جزایر بود ، استعمار انگلیس بلافاصله به شاه ایران اطلاع داد که تا سال 1971 از جزایر و کل خلیج خارج خواهد شد و سرزمینهای ایرانی را باز پس خواهد داد. اما ماحصل وعده توخالی انگلیس پس از سه سال قرارداد ننگین 1971 بود. که بلافاصله با نامه دولت ایران به وزارت خارجه انگلیس ، با تأکید بر حاکمیت کامل بر ابوموسی ترمیم گردید.به نقل از کتاب خلیج فارس نامی کهن و میراث فرهنگی محمد عجم 1383


دو کتاب :

بزودی انتشار دو کتاب بصورت آنلاین

1-  استانداردهای دو گانه در اجرای حق تعیین سرنوشت ملتها

پایان نامه دکترای حقوق بین الملل : محمد عجم

2- کتاب تاریخ تحولات 500 ساله خلیج فارس:

نوشته محمد عجم 

فهرست موضوع ها

دیباچه

1.    عربی زبان است یا نژاد؟زبانها و نژادها

2.    نگاهی به کوچ روی  اقوام کوچ رو عرب

3.    اوضاع خلیج فارس قبل از ورود استعمار غربی

4.    تاریخ روابط اجتماعی و قبیله ای و طبقات اجتماعی عربی و بندری در خلیج فارس

5.    چالشهای فرهنگی، آداب و رسوم و عقب ماندگی های فکری و فرهنگی و اقتصادی

6.    ورود استعمار غربی به خلیج فارس

7.    پرتغالی ها درخلیج فارس

8.    هلندی ها در خلیج فارس

 

9.    رقابت استعمار غربی و عثمانی در خلیج فارس

10.                       استعمار بریتانیا

11.                       شرکت هند شرقی

12.                       مقاومت ساکنان خلیج فارس در مقابل استعمار

13.                       امارت العیاربه 1624- 1753

14.                       سلطنت عمان و شرق آفریقا1753- 1839

15.                       بندر ریگ و شیخ مهناو 1760

16.                       ورود قبایل عرب کوچ رو بنی کعب به دورگ(سوسنگرد) 1747 و به بصره و آبادان و خوزستان

17.                       مهاجرت العتوب به کویت و بحرین

18.                       خروج آل خلیفه از کویت و اشغال بحرین

19.                       ساحل دزدان و قرصنه ها(گرسنه،راهزن)1765- 1820

20.                       حمله انگلیس به راس خیمه 1819

21.                       قرارداد صلح 1835

22.                       قرارداد منع برده داری و برده فروشی در ساحل دزدان و خلیج فارس

23.                       حمله عثمانی ها به ساحل غربی خلیج فارس 1871

24.                       لرد کرزن و خلیج فارس

25.                       آلمانها و روسها در خلیج فارس

 

26.                       تاریخ اقتصاد در خلیج فارس. اقتصاد بدوی

27.                       تحولات اقتصادی  قبل و بعد از پیدا شدن نفت.

28.                       اقتصاد تجاری خلیج فارس – شرکت های هند شرقی / هلند/ فرانسه / بریتانیا  

29.                       کشف نفت و تحولات در خلیج فارس – 1908 – 1980

30.                       تحولات خلیج فارس در دوره بین دو جنگ جهانی 1918- 1935

31.                       تحولات خلیج فارس در دوره جنگ جهانی دوم 1935- 1945

32.                       مرزهای استعمار ساخته در  خلیج فارس

33.                       اشغال ایران

34.                       خروج بریتانیا از خلیج فارس 1968- 1971

35.                       داستان بحرین و جزایر سه گانه

36.                       اهمیت امنیت خلیج فارس برای قدرتهای غربی

37.                       ایران و عرب درخلیج فارس

38.                       رقابتهای ایران، انگلیس و روسیه در خلیج فارس

39.                       جنگ روس و ژاپن و توجه روسیه به  اهمیت خلیج فارس1904

40.                       پیمان پترزبورگ 1907 و محدود کردن حوزه نفوذ روسیه تا خط شرقی – غربی جنوب ایران از شمال گناباد تا شمال کرمانشاه و نفوذ بریتانیا در تمام خلیج فارس و جنوب ایران.

41.                       انقلاب کمونیستی 1917 و برهم خوردن حوزه نفوذ انگلیس

42.                       ایران و آمریکا درخلیج فارس 1971- 1979

43.                       جنگ ایران و عراق درخلیج فارس- 1980 - 1988

44.                       شورای همکاری خلیج فارس

45.                       جنگ دوم خلیج فارس 1991

46.                       جنگ سوم خلیج فارس 2003

47.                       القاعده و ریشه های آن در خلیج فارس 11 سپتامبر 2001- 2008

48.                       پایگاههای القاعده

49.                       نقش خلیج فارس در تحولات جهانی و تروریزم بین الملل

50.                       طرح خاورمیانه بزرگ (خاورمیانه بدون تروریزم)

51.                       بیداری مسلمانان و دمکراسی طلبی در خاورمیانه و خلیج فارس  

52.                       تحولات اجتماعی فرهنگی در کشورهای عربی خلیج فارس


بوموسوز

جزیره بو موسو یا بوموسوز یا ابوموسی جزیره‌ای متعلق به ایران در خلیج فارس است. مساحت این جزیره در حدود ۲۵ کیلومتر مربع می‌باشد. جزیره ابوموسی در ۲۶ درجه خط عرض شمالی و در ۵۵ درجه خط طول شرقی واقع شده‌است.

فاصله میان «جزیره ابوموسی» و جزایر تنب به دلیل عمق مناسب آب تنها مسیر قابل کشتیرانی برای نفتکش‌های بزرگ است.

 

مالکیت جزیره

حاکمیت ایران بر جزایر بوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک ریشه در دوره امپراطوری‌های عیلامی، ماد، هخامنشی، اشکانی و ساسانی دارد. در این دوران نظم و امنیت ایرانی (persianpax) بر سراسر این پهنه آبی خلیج پارس و جزایر آن حکم فرما بود.جزایر سه گانه در سال ۱۹۰۸ به طور کامل تحت اشغال بریتانیا به عنوان قیم رسمی امارات متصالحه در آمداما تا سال ۱۹۷۱ هیچ کدام از دولت‌های ایران این اشغال را قبول نداشته و بوموسی به همراه تنب بزرگ و کوچک در تقسیمات کشوری ایران قرار داشتند.

در سال ۱۹۷۱ پس از توافق ایران و بریتانیا و پیش از خروج نیروهای نظامی انگلیس از منطقه و تأسیس کشور امارات متحده عربی، بوموسی به همراه تنب بزرگ و تنب کوچک پس از نزدیک به ۷۰ سال به ایران بازگردانده شد.در سال ۱۹۹۲ و پس از خاتمه جنگ خلیج پارس امارات متحده عربی بر خلاف نظر شیخ شارجه و معاهده ۱۹۷۱ شارجه با ایران در خصوص بوموسی، اقدام به طرح ادعاهای مالکیت بر جزایر سه گانه کرد. این اقدام واکنش دولت ایران را برانگیخت.


شورای عالی امنیت ملی ایران با صدور بیانیه‌ای هشت ماده‌ای بر حق حاکمیت بی چون و چرای ایران بر جزایر تاکید کرد. در بند هفتم این بیانیه آمده‌است:«طرح ادعاهای تاریخی در مورد سرزمین‌های ایران، اگرچه همواره به نفع ایران است، ما آن را به هیچ وجه به مصلحت امنیت منطقه نمی‌دانیم و تجربه ادعاهای مشابه از سوی عراق درس عبرتی در این زمینه‌است».

اکبر هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه ۲۵ دسامبر ۱۹۹۲ خطاب به شورای همکاری حاشیه خلیج پارس و همپیمانان غربی آنان گفت: برای جداسازی جزایر سه گانه از ایران باید از دریای خون گذشت.[۱]

 

نام فارسی

این جزیره در اسناد تاریخی با نام بوموو BOUMOUوبوم اوAOU یعنی آب (معرب آن بومف)و بوموسو و گپ سبزو نام داشته(به معنای جای سبز). در نقشه‌های قدیمی بوموف یا بوموسو ثبت شده (بوم به معنی مکان است و «سو» چند معنی دارد سوSOU مخفف سوز SOUZ نام یک نوع سبزی است و بطور کلی نیز در زبان فارسی کهن معنی سبز می‌دهد و در مجموع می‌توان آنرا به معنای سرزمین سبزنامید).[۲] نام ابو موسی یک نام جدید می‌باشدو سابقه آن به حدودبیشتر از یکصد سال قبل برمی گردد که یکی از ساکنان بنام ابوموسی این نام را بجای بوموسو BOUMOUSOUرایج ساخت.[۳]

جمعیت

جمعیت ابوموسی، بر طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۸۵، برابر با ۱٬۷۰۵ نفر بوده‌است.[۴] تعداد اندکی از این ساکنان شهروندان امارات هستند که بر اساس قراردادی میان ایران و امارات حق اقامت دائم در ابوموسی را دارند[۵].

وضعیت جزیره

«جزیره ابوموسی» جنوبی‌ترین جزیره ایرانی آبهای خلیج فارس است.[۶] این جزیره در ۲۲۲ کیلومتری بندرعباس و هم چنین در ۷۵ کیلومتری بندر لنگه، در ۶۰ کیلومتری شمال امارت شارجه در امارات متحده عربی واقع شده‌است. و ۱۶۰ کیلومتر از تنگه هرمز فاصله دارد. جزیره ابوموسی یکی از چهارده جزیره استان هرمزگان است که بیشترین فاصله از سواحل ایرانی خلیج فارس را دارد و طول و عرض آن درحدود ۵ / ۴ کیلومتر است. شهر ابوموسی مرکز جزیره ابوموسی می‌باشد. ارتفاع آن از سطح دریا ۴۶ متر می‌باشد.

جزیره ابوموسی آب و هوای مرطوب و گرم‌تری دارد. این جزیره فاقد آب و اراضی مناسب کشاورزی است، ولی کشت و زرع محدودی در آن صورت می‌گیرد و بیشتر مردم بومی محل به صید ماهی اشتغال دارند.

تاسیسات جزیره عبارت از یک فرودگاه، یک موج شکن و اسکله کوچک برای پهلوگیری شناورهای سبک با آبخور محدود و یک جاده کمربندی آسفالته.ناهمواریهای خاک جزیره ابوموسی به سوی شمال افزایش میابد و سرانجام به بلندترین نقطه جزیره به نام کوه حلوا که نزدیک به ۱۱۰ متر ارتفاع دارد می‌رسد.[۷]

این جزیره یکی از مراکز صدور نفت خام کشور است که با ظرفیتی قابل توجه فعالیت می‌کند. وسعت شهرستان ابوموسی ۶۸٫۸ کیلومتر مربع است که مشتمل بر جزایر ابوموسی (با ۱۲ کیلومتر مربع)، جزیره تنب بزرگ (با ۱۰٫۳ کیلومتر مربع) تنب کوچک (با ۱٫۵ کیلومتر مربع)، سیری (با ۱۷٫۳ کیلومتر مربع)، فرور بزرگ (با ۲۶٫۲ کیلومتر مربع) و فرور کوچک (با ۱٫۵ کیلومتر مربع) می‌باشد.

این جزیره از خوش‌آب‌وهواترین مناطق خلیج فارس است و انواع گیاهان و جانوران دریایی در ساحل آن به چشم می‌خورد.[۸]

جزایر مسکونی

قشم  کشم= کشمو(مزرعه،کشتمان،فضای سبز)

جزایر غیرمسکونی

فرورگان (فرور کوچک)

 

پانویس

1.     حاکمیت تاریخی ایران بر جزایر تنب و بوموسی، صص ۵۷-۱۰۸

2.     جعفری ولدانی، اصغر (۱۳۷۶) جزیره بوموسی و جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک، تهران

3.     اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان،محمد عجم


سفر نامه خلیج فارس و مکه

به فکر حقوق بنیادین اقلیت فارس در حکومتهای مستبدو الیگارشی و مرتجع عرب باشیم

در زمان هخامنشی و ساسانی فارسها  در عراق اکثریت بودند و در زمان خلفای اسلامی و در دوره اموی و عباسی عموما در جامعه عرب ادغام شدند و یا به مصر و شمال آفریقا تا اندلس وصحرای غربی مهاجرت کردند

اما امروزه نیز حتی در عراق یک درصد جمعیت فارسها هستند که  همواره حقوق شهروندی آنها انکار و از هر گونه حقوقی محروم بوده و هرگاه که نظامهای خودخواه و مستبد اراده کرده اند آنها را اخراج و اموال آنها را مصادره کرده اند صدام یک نمونه از این رفتارهای  غیر انسانی را در تاریخ ثبت کرده است  در بحرین و احسا و قطیف اقلیت فارس در هزاره اول اسلام اکثریت داشتند در بحرین همواره فارسها در اکثریت بوده اند بحرین منطقه ای است که در دوره بهرام ابن سعید گناوه ای شهری کاملا افارسی بوده است کرامتیان یا قرامطه بر تمام منطقه ای که شامل جزیره بحرین و سواحل جنوب خلیج فارس بود حکومت داشتند امروز این اقلیت از تمام حقوق خود محروم و مجبور به انکار هویت عجمی و فارسی خود است. در امارات و عمان نیز وضع همین طور بوده راس الخیمه سرزمینی فارسی است و عمان در صده های اول میلادی کاملا فارسی بوده است تا دو قرن قبل نیز بلوچ ها در آنجا در اکثریت بوده اند امروز این اقوام فارسی هویت خود را از دست داده اند باید همه مستبدین عرب وادار شوند که حقوق اقلیت های زبانی و مذهبی را برسمیت بشناسند این حق اولیه انسانهایی است که اجداد آنها سختی های این سرزمینها را تحمل و آن را به نسل رفاه زده امروز منتقل کرده اند.


سفر نامه خلیج فارس و مکه 1

سفر نامه خلیج فارس و مکه 1

امسال فرصتی شد تا دوباره سفر نوروزی را به سواحل خلیج فارس برویم. تهران- اصفهان- شیراز- بوشهر- چارک ، کیش ، مسیر طولانی و خسته کننده اما زیبا و پر تجربه ،خاطرات این سفر لذت بخش است. هر موقع همراهان از خستگی سخن می گفتندسفر روانشاد عمه ام را یادآوری می کردم  او دو برابر این مسیر را در سال 1304پیاده و با اسب رفته است. در زمانهای قدیم چند راه برای سفر مردمان خراسان و شرق ایران به مکه وجود داشته یکی از راهها همان مسیری است که ناصر خسرو در گذر رفت و برگشت پیموده است و بسیار دقیق مسیرها را و فاصله ها را شبانه روز شرح داده . مسیر دوم  گذر به جنوب  و سفر دریایی از یکی از سواحل خلیج فارس و یا دریای عمان الف- مسیر کاملا دریایی به دریای سرخ و مکه و ب- و یا مسیر پایانه غربی خلیج فارس و ادامه مسیر پیاده یا با شتر در صحرای حجاز تا مکه  و  مسیر سوم مسیری است که عموم کاروانها از جمله کاروان عمه من پیموده است. گناباد – مشهد- نیشابور و ادامه همین مسیر فعلی مشهد تهران  تا شهر ری – قم و سپس کرمانشاه – سامرا- کربلا – نجف – بصره کویت حجاز- مکه و در مسیر برگشت مجددا از بصره  به آبادان– بوشهر - شیراز-یزد- طبس – فردوس – گناباد. - شاید سفرنامه  او  در نوع خود بسیار یگانه باشد زیرا وی جزو اندک زنانی است که هم با کاروان اسب، قاطر، خر به سفر کربلا و مکه رفته است و هم در سال 1362  با هواپیما.

او زندگی در عصر غیر ماشینی و زندگی در دهکده جهانی و عصر اینترنت را تجربه کرد. از این نظر خاطرات او بسیار شنیدنی بود که بخش بسیار اندک آن را بصورت فیلم داریم. او می گفت در آن زمان آواخر قاجاریه  هنوز ماشین در شهر ما نبود و کاروان هم هر ساله راه نمی افتاد وقتی حاج آقا(شوهر) گفتند که سال آینده کاروان به راه می افتد و ماهم جزو قافله هستیم ، تدارکات را شروع کردیم سال پر آبی بود و همه محصولات وجود داشت. انواع سبزی های خوراکی و انواع سبزی های دارویی، بوی مادران، نعناع، سرموک و ... خشک کردیم، در زمستان به اندازه کافی پختیک(چغندر پخته یا لبوی خشک ) برگه زردآلو و توت خشک، و حبوبات تهیه کردیم، کنجد و خشخاش در هووhavou( هاون) کوبیدیم. ارزن در هاون مخصوص ارزن کوبی ( پوست کندن) برای توگی درست کردن، وسایل آش  وخمیر خشک شده ذخیره کردیم  تافتون جزغاله ای(پیتزای امروزی) و تافتون سرموکی تهیه و خشک کردیم. و قطاب، گعلک و کعک(کیک) و کلوچه تهیه و خشک کردیم (برای جلوگیری از فاسد شدن)تقریبا ذخیره خوراک 6 ماه در خورجین ها و توبره و کیسه بسته بندی شدند یک کیسه گندم و جو و وسایل لازم تهیه شد. خانواده ما یک خر برای حمل بار یک خر برای حمل آب و سواری دو اسب برای سوار شدن خانمها بود خانواده های دیگر هم به همین سبک . بسیاری از مردان بیشتر مسیرها را پیاده می آمدند. اما خانمها بندرت پیاده روی می کردند ما همواره سوار بر اسب یا قاطر بودیم برای اینکه پا هایمان (ران و کشاله ران) از تماس طولانی با پالان خر و اسب تاول نزند یک قالیچه بر روی پالان دوخته بودیم . مردها در شبانه روز حداکثر غذا نصف و یا یک تافتون می توانستند بخورند نباید پر خوری کرد و گرنه غذا تمام می شد. در بسیاری از مسیر ها مردها کفش ها را در می آوردند و پاپتی (پابرهنه)راه می رفتند کاروان یک رهنما یا راه بلد هم داشت که هم راهبان بود و هم نگهبان و خنجری در کمر بند(تسمه کمر)داشت و بیشتر مسیر را پیاده می آمد. تا آنجا که در داخل ایران بودیم مشکل جندانی نبود با ورود به خاک عراق مشکلات و دلهره شروع می شد ترس از راه زنها و حرامی ها از یکسو و گدایانی که در همه جا جلو کاروان را می گرفتند و غذا می خواستند بسیاری از مردم کفش نداشتند وضع در کویت و حجاز بسیار بدتر بود. گرما، گرد و خاک ، حرامی، گدایان و پا پتی های سمجی که همه جا می گفتند شما خراسانی هستید ثروتمند هستید  به ما نان  و آذوقه بدهید. یک تکه نان و یا یک برگه هلو یا زرد آلو (کشته خشک keshteh khoshk)خوشحال شان می کرد. و دست از سر ما بر می داشتند.ذخیره آب در مسیر کربلا به کویت و کویت به حجاز خیلی مهم بود در این مسیر تمام مشکها همواره باید پر آب می بود نمی شد به آب انبارها و چاههای مسیر اعتماد کرد.گاهی مسافران در این مسیر ذخیره آب را تمام می کردند و وقتی به آب انبار و یا چاه آب می رسیدند آن را خشک و بی آب می یافتند و یا حیوانات متعفن شده در آن  بود و ممکن بود هلاک شوند. اگر کسی می میرد افراد زیادی می مردند  و در محل مرگ باید دفن می شد. امکان جابجا کردن جنازه نبود. سفر بسوی مشهد یک هفته طول کشید و از آنجا به قدمگاه و سبزوار و در نهایت ری و قم و کرمانشاه ، سامرا، کربلا و نجف و سپس بصره و حجاز ادامه دارد....

خوشبختانه ما نود سال بعد این مسیر را با ماشین طی می کردیم و نگرانی های عمه ام و کاروانیانش را نداشتیم همه چیز امن و امان بود و تنها ترس ما از جریمه های پلیس بود و کمین های آنها در گذرگاهها بودآنقدر جریمه شدیم که گاهی با دیدن ماکت های ماشین پلیس فورا ترمز می زدیم و سرعت را از 120 به 80 می رساندیم. از اروند کنار تا بندر عباس حدود 1500 کیلومتر است همه جا جاده خوب است بغیر از حدود 300 کیلومتر هوای بسیار دلپذیری از خلیج فارس می وزد و مانند کولر آبی روح را جلا می دهد اما این هوا فقط برای اسفند و فروردین اعتبار دارد  ادامه دارد.....


سفر خلیج فارس و مکه دشواری های راه و دزدان بدوی

در بخش پیشین گذشت که یکی از عادی ترین مشکلات کاروان های حج؛ اعم از عجم(ایرانی) و عرب در مسیرهای بیابانی، گرفتاری آنان در میان اعراب غارتگر بادیه بود که دزدی از کاروان های تجاری و زیارتی را از دو سه هزار سال قبل به عنوان یک درآمد مشروع و یک راه و رسم برگزیده بودند و به گفته نایب الصدر «معتقدند که راه زنی و قافله غارت کردن مباح است».(1) پیش از این، نمونه هایی از این دشواری ها را به خصوص در راه جبل اشاره کردیم. در این باره، اطلاعات بیشتری در سفرنامه ها وجود دارد که خود نتیجه گسترده بودن این قبیل حملات و راهزنی هاست. تأمین راه به عهده نیروهای دولتی؛ اعم از عثمانی و حکومت شرفای مکه و مدینه بوده، لیکن به رغم تلاش هایی که صورت می گرفت، به دلیل طولانی بودن راه، دشواری اسکان نیروهای نظامی و جز آن، حفظ وحراست از کاروان ها، به طور کامل، ممکن نبوده است.

در برخی روستاها، وضع اعراب از نظر «خبث باطن و خونخواری» به قدری خراب بود که عسکر رومی، شب از ترس در قلعه می ماند و درها را به روی خود می بست.(2) حتی در برخی منازل، خطر آن اندازه بود که نیروهای دولتی «از شرارت اعراب حرب» کاروانسرای خود را ترک کرده و نمی ماندند.(3) چنان که گاه کاروان را همراهی می کردند و در رویارویی با دشمن شکست خورده، خود نیز به همراه کاروانیان قلع و قمع می شدند. حاجی علی خان اعتمادالسلطنه در سال 1263 در باره حمله عرب ها در بیست فرسنگی راه جبل از بغداد به سوی شام می نویسد: بالاخره هر چه باروت داشتیم تمام شد، و از خارج کسی به امداد ما نیامد، عرب قریب هشتاد سوار بودند، مطمئن شدند که دیگر در تیپ ما قورخانه باقی نمانده، یک دفعه همه هجوم آوردند، که هر نفرمان به دست چهار نفر عرب ماندیم، شش نفر از ما زخمی شد، یکی بنده بودم ... چهار نفر از سوارهای جنگی که [یکی [از آنها، دو روز دیگر مرد. چنان لخت و برهنه مان کردند که تنبان در پای احدی باقی نگذاشتند، اسب و اسباب جَبَلی ها و تاتارخانه را به کلّی گرفتند، به علاوه یک قافله هم در جلو ما بود، که قریب پنجاه شصت چاپار داشتند. آنها را هم به صورت ما کردند، و در نهایت پریشانی از منزل که دلی عباس باشد، مراجعت کردیم.(4)

به طور معمول، مستحفظینی که همراه کاروان تا محلی می آمدند، پس از رسیدن به آن محل «قبض سلامتی گرفته مرخّص می شدند»(5) و کسان دیگری همراهی کاروان را عهده دار می گشتند.

بسیاری از قبایل راه؛ اعم از راه جبل یا راه مدینه به مکه، درآمدی از طریق حجاج داشته و حتی با توافق قبلی با پاشای شام یا شریف مکه، به صورت عادی پولی از حمله دارها می گرفتند. گزارش اعتمادالسلطنه در سال 1263 از اعراب راه چنین است که «کلاً اهلش عربِ پابرهنه زبان نفهم هستند، قریب سی ـ چهل هزار [نفر] از این دهات، تفنگ چی خوب بیرون می آید، و اطاعت به احدی ندارند، مگر به مشایخ خودشان، هر ساله قریب ده هزار تومان از جانب دولت روم مستمری دارند، به اعتقاد اعراب باجِ حاج است، هرگاه امین صُرّه، که خزانه دار دولت است، دو ساعت پیش از ورودِ حاج، این وجه را به مشایخ مزبور تسلیم نکند، عبور حاج مقدور نیست، جمعیت می کنند، هرگاه رأیشان تاختِ حاج بشود، پنجاه هزار تومان در آن واحد از حاج مطالبه می کنند.»(6)

اعتماد السلطنه در باره اهمیت موقعیت شریف نزد اعراب بدوی می نویسد: پیش از ورود به مدینه، باید با خود شریف یا ولیعهدش، با هزار نفر شتر سوار عرب وارد مدینه شده، حاج را همراه خود به مکه بیاورد و در مراجعت هم تا آنجا بدرقه نماید، اگر غیر از این باشد اعراب آن میانه، جمعیّت زیاد دارند و حاج را برهنه می کنند، از توپ و عسکرِ امیرحاج شامی نمی ترسند، و لیکن از شریف مثل سگ می ترسند.(7)

این ممکن بود که برخی از قبایل بر اساس همین قراردادها، وجهی از آن را به خود شریف نیز می رساندند. روشن بود که حکومت نمی توانست به طور کامل در برابر قبایل بایستد و برای تأمین امنیت پرداخت وجهی را به آنان ضروری می دید و در این باره، با آنان قراردادهایی نیز بسته می شد.(8) این مبلغ عنوان «حق راه» یا «حفاظت حاجیان» داشت که رؤسای قبایل از حمله دارها ـ و آنان نیز از حاجیان ـ می گرفتند.(9) عقیده ترکان عثمانی آن بود که «افندم خرسیسه چاره اولماز؛ چاره دزد را نمی توان کرد.»(10)

از مدینه تا مکه، دو راه وجود داشت؛ یکی راه سلطانی و دیگری راه فُرْع. برخی راه شرق را راه سوّمی دانسته اند.(11) منازل راه فرع عبارت بود از: وادی فاطمه، بئر عسفان، قضیمه، رابغ، بئر رضوان، امّ الضباع، ریّان، سمت الأبیض، بئر العذب، و بئر الماشی. اما منازل راه سلطانی، از مکه تا رابغ با راه فرع یکی بوده و پس از آن از بئر مستوره، بئر حصان، بئر عباس و مسجد شجره می گذشت که مسجد شجره منتهی الیه هر دو راه در رسیدن به مدینه بود.(12) راه سوم هم آن بود که از مکه به جده رفته به کشتی بنشینند و از آنجا به ینبع رفته بار دیگر با شتر عازم مدینه شوند. این راهی است که مخبرالسلطنه همراه امین السلطان و دیگر همراهان در سال 1321 آن را طی کردند.(13) طبعا شمار کسانی که از این راه می رفتند، اندک بود. اعتقاد بسیاری بر این بوده است که راه سلطانی بهتر از راه شرق است؛ جز آن که برخی سال ها، برای این که پولی به اعراب آن مسیر داده نشود، راه شرقی را که سخت تر و سنگلاخی است انتخاب می کنند.(14)

در برخی از این راهها، آب اندکی وجود داشت و نبودن آب سبب آزار و اذیت فراوان حجاج به ویژه کسانی می شد که پیاده سفر می کردند. میرزا داود شرحی از تشنگی مردم را نگاشته و از جمله می نویسد:

«هیچ فراموش نمی کنم، زنی مصری را که با وجود اینکه سواره بود آمد نزد حقیر و زبان خود را نشان داد که تشنه ام و یک لنگه دست بند خود را می داد که او را آب بدهم، وقتی که او را آب دادم و دست بند را هم نگرفتم، دست حقیر را بوسیده و می خواست حقیر را سجده کند، امروز به قدر مقدور و هر چه آب داشتم دادم، و وضو هم نگرفتم، بلکه طهارت هم نگرفتم، آب قلیان ما را گرفته و خورده بودند».(15)

هرکدام این راه ها خطرات خاص خود را داشت و هر سال یا هر چند سال، ممکن بود که حجاج یکی از این راه ها را طی کنند. در مسیر رفتن، به طور معمول، حجاج ایرانی همه با هم حرکت می کردند.(16) فرهاد میرزا در سال 1292 نوشته است که «ده ـ پانزده سال است که راه سلطانی مسدود شده است». راه فرع نیز آن سال به خاطر زندانی بودن یکی از اهالی این منطقه در مدینه، مسدود شد و قبایل اجازه عبور کاروان حج را ندادند و آنان را مجبور کردند تا از راه سلطانی بروند. اما آن راه نیز به دلیل وحشتی که از سوی طایفه حرب وجود داشت، متوقف شده، راه سخت تری انتخاب گردید.(17)

در نزدیکی مدینه، و در مسیر خروج به سمت مکه، طوایف مختلفی از قبیله حرب بودند که کارشان اخاذی از کاروان و عامل حکومت یا محمل شام برای هدایت کاروان بودند و ناامنی ها و تیراندازی ها و ایجاد ترس و وحشت در میان کاروانیان، کار آنها بوده است. این طایفه در همین سال 1292 ادعا کردند که مالیات یا به قول خودشان اخوه یا خاوه هفت سال را نگرفته اند و تا نگیرند اجازه عبور به کاروان را نخواهند داد.(18)

فراهانی در سال 1302 شرحی مفصل از خاوه و چگونگی آن داده است. ایرانی ها مکلّف بودند که شخصا خاوه را به قبیله حرب که میان مدینه ومکه مستقرند، بپردازند. آنها این وجه را با کرایه به رییس قافله یا حمله دار می دادند. در صورتی که این پول به دست رؤسای قبایل می رسید، کاروان به سلامت می گذشت و الاّ معطلی و غارت و چپاول امری عادی بود.(19)

گزارش نایب الصدر در سال 1305 از وضعیت حرکت کاروان از مکه تا مدینه، نشان می دهد که حرامی ها دزدها هرلحظه در کمین حمله بوده اند. شب ها مرتب ندای «نخوابید، نخوابید» بلند بوده و هر کسی که تنها چند قدم از کاروان دور می شده، دزدان به او حمله ور شده او را می کشتند و اموالش را می بردند. در این سفر به حاج اعلام شد که «مَنْ خَرَجَ عَن حَدِّهِ، فَدَمه فی عُنُقِه». «هر کس از حد خود خارج شود، خونش به گردن خودش است.»(20) زائری در سال 1317 از حضور «بیست نفر عسکر و بیست نفر مستحفظ» که برای حاج گذاشته بودند، یاد کرده و با این حال می نویسد:

«مع هذا تا صبح از صدای همهمه و تیر و گلوله و تاختن حرامی ها به جانب مردم، احدی خواب نکرد و مال مردم را، چه در روز و چه در شب خیلی بردند و چند نفر هم مجروح شدند که به قدر صد قدم از چادرشان بیرون رفته بودند، زخم کاری برداشتند و قریب پانصد تومان لیره و مروارید از آنها بردند که خود فدوی دیدم.»(21)

در مورد دیگری که مربوط به سال 1315 است، یکی از حجاج در حالی که تنها ده قدم از خیمه خود دور شده بود «ناگهان فریادش بلند شد که قَتَلُونی». حجاج هر یک حربه ای برداشته بدان سوی شتافتند. وقتی بالای سرش رسیدند، او را بی هوش یافتند. معلوم شد هرچه از لیره و پول به همراه داشته برده بودند.(22)

در گزارشی از سال 1331 آمده است: کاروان بزرگی که قصد حرکت از مدینه به مکه را داشت، در یک فرسنگی شهر ایستاد تا صبح حرکت کند. اما شب هنگام که «ظلمت افق را فرو گرفت، دزدانِ حوالی، بنای آدم کشی و غارتگری گذاشتند و جماعتی حفظه و حرسه اطراف حاج فریاد الحفاظ و بَرّه، بَرّه بلند کردند و تا به صبح از تشویش و قال و قیل خواب درستی نرفتیم.» فردا نیز حرکت نشد وشب بعد هم «مثل شب گذشته مشغول به مدافعه با اشرار شدند».(23) معلوم شد قبیله ای که سر راه است پول می خواهد . مذاکرات به جایی نرسید. و در نهایت کاروان بدون مصالحه حرکت کرد؛ اما آن قدر اوضاع خطرناک بود که حجاج نتوانستند برای محرم شدن به مسجد شجره بروند و از برابر آن محرم شدند. با این حال، یک مرتبه «صدای گلوله و تفنگ از عقب قافله بلند شد و آتش حرب و فتنه مشتعل گردید. حجاج مُحْرم برهنه بیچاره سوار بر شترها روی به راه نهادند ... رفته رفته از اطراف کوه ها گلوله باریدن گرفت. قافله حاج هدف رصاص جفا کردند. شترها رمیدند. کجاوه ها زمین خورد. جمّال های خبیث چون بازار را آشفته دیدند و آب گل آلود، مشغول نهب وصید ماهی شدند(غارت و چپاول کردند)... جمعیت دزدها زیاد شد، از سه طرف باران گلوله باریدن گرفت ... زن های مجلّله با لباس احرام پای برهنه از هراس جان، هر یک به سمتی می دویدند ... فی الحقیقه قیامتی برپا شد.» ماجرا واقعا خواندنی است.(24) عاقبت کاروان به مدینه برگشت، اما زمانی که «جمعی هدف گلوله مجروح و چند نفری مقتول شده. آن قدرها لیره و بارها و قره پوک ها و براتها و زرها و زیورها و قالیچه ها رفت که قلم نوشتن آن را طاقت ندارد.»، «همین که حجاج جمع شدند، صدای ضجّه و گریه بلند شد، مسلمان نشنود، کافر نبیند !»(25)

نویسنده این سفرنامه، شرحی از این بدبختی نوشته و در نهایت می افزاید: «این است حال ایرانی بیچاره در یک فرسخی مدینه طیّبه، مرکز حکومت با وجودی که مبلغی خطیر به رسم خاوه مثل جزیه از نوع ایرانی بخصوص می گیرند.»(27)

بدین ترتیب زمانی که یک کاروان از مکه به سمت مدینه یا به عکس به راه می افتاد، می بایست هر لحظه منتظر حملات اعراب بدوی می بود. کمترین شکل حمله، دزدی های نامرئی بود که در نیمه های شب صورت می گرفت و اعراب، با نزدیک شدن به کاروان، به آرامی و بی سر و صدا، اموال مردم را غارت می کردند. گاه چنان بر سر حاجِ دور شده از کاروان می زدند که او را بی هوش کرده، اموالش را غارت می کردند و پس از آن کسان آن شخص، او را دریافته به همین که سالم بود، راضی و خشنود بودند.(28)

اما صورت پرهزینه این قبیل دزدی ها، حملات دسته جمعی دزدان به کاروان بود که با تیر و تفنگ صورت می گرفت و معمولاً کشته هایی نیز به همراه داشت. یک بار که اشرار اعرابی به کاروانی حمله کردند «شصت ـ هفتاد نفر جمّال، همگی با خنجرها و آلات و ادوات حرب جلوگیری کرده، تیر و تفنگ چند رد و بدل و مخاصمه و مدافعه کاملی شد.»(29)

همین شتربانان که آنان را جمّال می گفتند، گاه خود مهم ترین دشواری بودند و به انواع و اقسام بهانه، پول اضافی از حجاج دریافت می کردند و کسی هم جرأت مخالفت با آنان را نداشت.(30) یک راه دزدی آن بود که افسار شتر را از «قطار گسیخته»، شتر را به کناری برده به «دست آویز اصلاح شکدف» اموال آن را می بردند.(31)

به هر روی دشواری های راه و ترس و دلهره حجاج به قدری بود که بلااستثنا وقتی به مقصد می رسیدند، از این که «از وحشت و زحمت این منازل خطرناک جان و مال به سلامت» برده اند، شکرگزار بودند.(32) حجاج به خاطر همین وضعیت خطرناک راه، مجبور بودند در شب کشیک بدهند، چرا که «در تمام منازل راه مدینه دزد و حرامی» فراوان بود.(33) با این حال، اتفاق می افتاد که «از چهار طرف صدای دزد، دزد» در می گرفت و بعد معلوم می شد که «در بین راه، خورجین پسر حاج عبدالهادی استرآبادی که در بغداد تجارت دارد، از زیر پایش بریده با بقچه رختش بردند.» راوی که یک زن زائر است، می افزاید: این «حرکات بسیار شبیه است به مثال حسین کُردکه در کتاب ها نقل می کنند.»(34) در این میان، شب هایی که مهتاب بود، به دلیل قابلیت مراقبت، کمتر این قبیل اتفاقات می افتاد.(35)

گاه این خطر به حدی بود که زائرانی که ابتدا حج را به جای آورده و سپس قصد رفتن به مدینه را داشتند، از رفتن منصرف می شدند. آنان به اجبار، نایبی از شیعیان مدینه می گرفتند تا برای آنها در مدینه زیارت کند.(36) در واقع، شریف مکه نیز نمی توانست کاری بکند و به همین دلیل، اعلام می کرد که راه ناامن است و او مسؤولیتی ندارد. اگر علما در حج حاضر بودند، اعلام می کردند که رفتن به مدینه صلاح نیست.(37) حتی شریف مکه به امین الدوله توصیه کرد که راه مدینه به ینبع خطرناک بوده چرا که «هوس اعراب صحرایی در ایجاد مشکلات و سلب امنیت پایان ندارد.»(38) البته وقتی وی به مدینه رسید، شیوخ راه ینبع، ناصر و شاهر و شاکر نزد وی «آمدند و در باب آن راه و امنیت و سلامت آن سمت گفتگوها» کردند.(39) اینان آمده بودند تا امین الدوله را قانع کنند تا از راه ینبع بازگردد.(40)

مصیبت تنها در راه جبل و یا مسیر مکه به مدینه نبود، بلکه در فاصله کوتاه جده تا مکه نیز اعراب غارتگر حضور داشتند. مخبرالسلطنه می نویسد که تاکتیک آنها این است که از یک سو تیراندازی می کنند و وقتی قافله درهم شد، می ریزند و می برند. «اگر کسی دفاع کرد، خنجر در سینه اش می خلد. زنی ترک مجروح شد و مردی مقتول.» این در حالی است که طول کاروان هزار ذرع بوده است.(41) در این مسیر در فواصل اندکی قراولخانه بوده و به مقدار هر دو فرسنگی، یک قلعه با شماری نیرو حضور داشته و ابتدا و انتهای کاروان مراقبت می شده است.(42) دزدی شامل حال صحرای منا هم می شد. امین الدوله دو بزغاله را که برای کشتن آورده بودند، از رأفت در پشت چادر نگه داشته گفت برای آنان علف فراهم کنند. «هنوز علف نرسیده، عرب ها یکی را دزدیدند و دیگری در فراق رفیق خود نالان بود که به جزئی غفلت آن هم به سرقت رفت.»(43) این دزدی شکل های دیگری هم داشت. جمّالی قول دادن شتر داده پولی توسط دلال گرفته و صبح روزی که حجاج از مکه عازم مدینه شدند، نه از شتربان خبری هست و نه شتر.(44)

 

مالیات راه و تذکره

 

یک زائر، از هر مرزی که عبور می کرد، وقتی وارد حجاز می شد، لزوما باید پولی بابت تذکره به دولت متبوع خود و پولی بابت اخوه به اعراب سر راه و پولی برای شریف و والی که البته غیر مستقیم توسط حمله دار صورت می گرفت، بپردازد. این افزون بر گمرک یا بهانه های دیگری است که وسیله ای برای گرفتن پول از زائران می باشد.

در تمام سفرنامه های موجود به این قبیل پرداخت ها به طور مکرر اشاره و از آنها گله شده است. حتی ثروتمندی چون ظهیرالملک هم از این مسأله نالیده، می نویسد:

«پول است که به انواع و اقسام مختلف متصل باید داد. یک نفر حاجی... حساب نمود از ورود به خانقین تا مکه متبرکه هر یک تذکره مبلغ بیست و پنج تومانِ ایران تمام می شود.»(45)

نایب الصدر در سال 1305 از انواع پول هایی که به هر دلیل در جده از مسافران تازه از راه رسیده گرفته می شود، سخن گفته است.(46) همو از شراکت ویس قونسول ایران در جده با جمال و شریف و مطوف و مخرج و حمله دار سخن گفته و این که «چون همگی شریک شده اند، حُجّاج ایرانی ممتنع است از کید حَجّاج جان سالم» بدر برند.(47) وی به قدری از هماهنگی آنان در شگفت شده که می نویسد: «گویا ـ همه آنها ـ در رکن حجرالأسود معاهده بسته اند که بدون اطلاع و صلاح دید یکدیگر هیچ کاری در معنا نکنند.»(48)

کازرونی در سال 1315 فهرستی از پولهای متعددی که در وقت ورود به جده تا رفتن به مکه داده، ارائه کرده و به قول خودش پنج گونه ظلم را برشمرده است. اولاً کرایه قایق که آنان را از کشتی به ساحل آورده نصف مجیدی؛ یعنی پانصد دینار ایرانی گرفته اند. ثانیا به عنوان عبور از گمرک هر نفری نیم مجیدی داده و برگه عبور می داده اند. در مرحله بعد تذکره بوشهر را گرفته دو مجیدی و نیم، بابت تذکره ایرانی گرفته اند. کرایه شتر نیز که سر جای خود، علاوه بر آن ریال فرنگ را نیز با ارزش کمتری برداشته اند.(49)

بسیاری از رؤسای قبایل و طوایف میانه راه نیز، مبلغی از کاروان ها می گیرند. این مبلغی است که آنان در قبال حمله نکردن به کاروان و احیانا تعهد برای جلوگیری سایر بدویان و غارتیان به کاروان، از حاجیان دریافت می کنند.(50) پولی که حاجی به حمله دار می دهد، به عنوان کرایه و خاوه برای رؤسای قبایل و احیانا حقی برای خود اوست. اما به نوشته فراهانی، از این پول باید سهمی به شریف، پاشا، رییس قافله، مطوّف، مخرج ـ کسی که هزینه کرایه را معین کرده و از هر کشوری شخصی را شریف برای این کار در نظر می گیرد ـ قونسول و دیگر فضول های قافله برسد. طبعا «همه اینها را روی کرایه می اندازند و کرایه خیلی گزاف می شود.»(51)

در مسیر جبل، رؤسای طوایف و قبایل آن ناحیه که قدرت بیشتری داشته وامارتی بهم زده بودند، مبالغی را به عنوان اخوه می گرفتند. بر اساس گزارش محمد ولی میرزا از سال 1260 در این راه، امیر عبداللّه به این شرح، اخوه از حجاج دریافت می کرده است: از مرد عجم(ایرانی) دو غازی، از مرد عرب یک غازی. از زن عرب نصف غازی و از زن عجم یک غازی. از هندی و درویش هیچ نمی گیرند. غازی هم چهارهزار و دویست و پنجاه دینار است.(52)

گفتنی است که همیشه در میان حجاج، افراد درویش و فقیری هم بودند که پولی در بساط نداشتند و کسی هم از آنان انتظاری نداشت. فراهانی نوشته است که در میان سه هزار و اندی حاج ایرانی «قریب هفتصد از این حجاج، حجه فروش و عکام و درویش و فقرا بودند که منفعتی از آنان به هیچ کس نمی رسید. و دو هزار و کسری حاجی بودند.» این تازه در شرایطی بود که به نظر وی «حجاج ایران بالنسبه به سایر حجاج از جهت مخارج و اسباب منزل و چادر و غیره منظم تر و بهتر بودند.»(53) امین الدوله نیز اشاره به آنها دارد که در سوئز از او هزینه کشتی را می خواسته اند و پانزده نفر می شده اند.(54)

 

اداره امور حج

سرپرستی حجاج عجم

 

در این میان، برای شیعیان عجم نیز امیری از سوی حکام ایرانی انتخاب و فرستاده می شد. طبعا وظیفه وی حفظ منافع حجاج ایرانی بود که در قرون هفتم هجری تا پیش از روی کار آمدن صفویه در آغاز قرن دهم، به عنوان حجاج «عراق عجم» شناخته می شدند.(55) اندکی پیش از صفوی، شاعری در وصف امیر حاج و همکاری او با دزدان راه می گوید:

هست میرحاج با دزدان یکی می رباید زر ز دزدان بی شکی
گوید او با میر دزدان بی خبر بند کن بر قافله راه و گذر
بسته شد چون ره بر این مظلوم چند در میانه قصه صلح او فگند
گیرد او از هر شتر مقدار زر می شود مجموع آن بی عد و مر
جمله را در کیسه خود می نهد اندکی زانها به دزدان می دهد(56)

در دوره صفوی، ایرانیان همانند سایر مسلمانان به حج می رفتند، اما به دلیل تسلط دولت عثمانی بر حجاز و رقابت شدید این دولت با دولت صفوی، امکان هیچ گونه بروز و ظهوری برای حجاج ایرانی نبوده است. طبعا دولت عثمانی تحمل وجود یک امیر الحاج برای حجاج عجم را نداشته و به شکل های مختلف در پی بی اعتبار کردن ایران و دولت صفوی بوده است. با این حال، در دوره هایی که صلح میان دو دولت بود و البته این دوره ها اندک اندک طولانی نیز شد، کسانی از درباریان نیز به حج می رفتند و طبعا وجود این قبیل اعیان و اشراف می توانست به نوعی در کار اداره حج ایرانیان مؤثر باشد.

در سال 976 یکی از شخصیت های برجسته دولت صفوی با نام «معصوم بیگ» صفوی که «مدت چهار سال امیر دیوان و شانزده سال وکالت» شاه طهماسب را داشت، عازم سفر حج شد. زمانی که وارد حجاز گردید و مُحْرم شد، در روز پنجشنبه ششم ذی حجه در منزلی در نزدیکی مکه موسوم به «وادی فاطمه» مورد حمله اعراب بدوی قرار گرفت و کشته شد. در این واقعه، فرزندش خان میرزا و رفقای دیگر او از جمله بشارت بیگ ترکمان نیز کشته شدند و در همان موضع مدفون گشتند. دولت عثمانی با فرستادن نماینده ای به پایتخت صفوی، از این جریان عذر خواهی کرد، اما به هر روی، تحمل آن برای دولت ایران دشوار بود. تحمل این واقعه برای عامه مردم ایران نیز سخت بود و محتشم کاشانی اشعاری در وصف این حادثه سروده، آن را کربلای دیگری دانست.(57)

در اواخر دوره صفوی آمد و شد درباریان؛ از جمله خواجگان معتبر دربار صفوی به حج، رو به فزونی گذاشت، اما با این حال خبری از این که سازماندهی خاصی برای اداره امور ایرانی ها بوده، گزارش نشده است. تنها یک زائر، چند بار از تعبیر «عجم آقاسی» یاد کرده که به نظر می رسد مقصود سرپرست حجاج ایرانی بوده است. از جمله، در شرح رخدادهایی که در طول حرکت کاروان حج می گوید:

به روز دیگرم کردند آگاه عجم آقاسی اینک آمد از راه

و در جای دیگر می گوید:

روان بودی عجم آقاسی از پس که آسیبی به مردی ناید از کس

و باز در شرح برخورد حرامیان با کاروان و درخواست پول از ناحیه آنان و مخالفت حجاج می گوید:

عجم آقاسیِ ما هم برآشفت سخن را تند با آن ناکسان گفت
به طول آخر کشید آن گفتگوها به یکدیگر تُرُش کردند روها
کشیدند از کمر شمشیرها را رها کردند از زه تیرها را(58)

به هر روی، یکی از نخستین گزارش ها، مطلبی است که بروجردی در سال 1261 گفته است. وی در آنجا مطلبی را از «جناب حاج سید حسین ناصر اصفهانی ساکن تبریز که در آن سال امیر حاج عجم بود و از طریق شام آمده بود ...» نقل کرده،(59) که به کار بردن تعبیر امیر حاج عجم در آن جالب توجه است. همو از «حاج سید موسی» نامی یاد می کند که اهل زیرای دشتستان فارس و در جدّه مقیم بوده؛ «سیدی عزیز و معمّر و به غیرت و عصبیّت سمر است و به وکالت عجم موصوف و مشتهر. الحق به قدر قوّه ساعی است و این گلّه بی شبان ـ یعنی بدون امیرالحاج ـ یعنی حجاج بی نام و نشان ایران را راعی. هر سال به اتفاق حجاج به مکه می رود و از وجودش دفع ضرّ از سیم و زر به جهت حجاج حاصل می شود؛ ولی چون از سلطان عجم(ایران) به فرمایشی و نگارشی و سفارشی کما ینبغی سرافرازی ندارد، چنانچه باید و شاید از عهده بر نمی آید.»(60) این به صراحت نشان می دهد که امیرالحاجی در کار نبوده است.

اعتماد السلطنه در سال 1263 نوشته است که حجاج ایرانی ـ همانند سایر حجاج ـ که از طریق شام به حج می آیند، امیرالحاج شان همان پاشایی است که از طرف دولت عثمانی به عنوان امیرالحاج انتخاب شده است: «جمیع اختیار همه حاج رومی و ایرانی و هندی و عرب و عجم با اوست».(61) طبعا حجاجی نیز که از راه جبل می رفتند، زیر نظر شخصی بودند که همراه آنان از سوی امیر جبل معین شده و وی مدافع آنان بود.

در این میان، درباریانی که هر ساله به حج می آمدند، در صورتی که میان آنان شخص مهم و معتبری بود، به طور غیر رسمی کارهای حجاج ایرانی را سر و سامان می داد. رفتن درباری ها به حج، مانند سایر مردم، امری عادی بود.(62)

برای نمونه حسام السلطنه، عموی ناصرالدین شاه که در سال 1297 به حج مشرف بوده، کار رتق و فتق امور حجاج ایرانی را انجام می داده است. همین طور، حضور محمد ولی میرزا در مراسم حج سال 1260 به همین شکل بوده است. فرهاد میرزا نیز در سال 1292 نوشته است که «حساب کردیم ده نفر از اولاد خاقان مغفور ـ فتحعلی شاه ـ در قافله حج بودند. خداوند برکتی در نسل خاقان مغفور داده که برّ و بحر را فروگرفته اند !»(63) البته حج رفتن شاهزادگان، به ویژه اعیان درباری، گاه پس از عزل آنان بوده و در اصل، فرصتی و بهانه ای برای استراحت یا گریز از فشار سیاسی و جز اینها بود.(64) یک نمونه از این موارد، خود امین الدوله است که به خصوص از ناحیه صدر اعظم جدید امین السلطان تهدید می شد.(65) وی یکی دو سال پس از معزولی خود از ریاست وزرایی در سال 1316، با استجازه از دربار به حج رفت و همه جا با احترام مواجه شد. او در این سفر با سیل محتاجانی از حجاج ایرانی که هنوز به حج نرسیده در شهر سوئز «تمنای کرایه کشتی الی جده می کردند... لهجه کرمانشاهی و گیلانی وشیرازی و طهرانی و غیره به هم مخلوط شده از آه و زاری فروگذار نکردند.»(66) اینها در واقع، حجه خرانی بودند که «به گدایی خود را به مکه می رسانند و آنجا به عکامی و نوکری و دزدی و جیب بری کار خود را می سازند!»(67)

بر اساس برخی از نقل ها، از میان خدّام برجسته حرم نبوی در مدینه، شخصی وجود داشته که مسؤول امور عجمان بوده است. بروجردی ضمن ستایش از این خدام از شخصی یاد می کند که چنین وظیفه ای داشته و در حل مشکلات شیعیان عجم تلاش می کرده است: «حقیقتا خدّام با احترام حضرت رحمة للعالمین چنانچه عرض شد بالنسبه رؤوف و مهربان و با غربا عطوف و خوش زبان و به اندک احسانی شاکر و قانع و به قلیل تعارفی شرور و اشرار را از حجاج و زوار دافع. از آن جمله جناب حاج سید مصطفی است که از دولت روم و از جانب شیخ مصطفی، شیخ المعلّمین آن مرز و بوم، مباشر امور عجم است، الحق مردی بسیار با چم و خم، دهانی گرم دارد و زبانی نرم. بی شمار؟؟؟ زیرک وزرنگ است ودرگذرانیدن امور جمهور، پر حیله و نیرنگ. بسی چاپلوس است و در فن اخذ ومداخل از مرد و زن، سلطانی با طبل و کوس؛ عجم را شیخ المزوّرین، و در اصلاح کار شیعه با اهل سنت و جماعت رییس المدبّرین و المزوّرین ... انصاف این است و حقیقت چنین که وجودش بی نهایت ضرور و درکار است و شیعیان را به غایت مددکار و پرستار.(69)

این همان سید مصطفی است که در سال 1260 نیز چهارده غازی از محمدولی میرزا گرفته است تا او به آسانی بتواند به زیارت های خود در مسجد و بقیع برسد.(70)

فرهاد میرزا (سال 1292) هم نوشته است که «آقا سید حسن پسر آقامصطفی هم به استقبال آمده بود که حالا دلیل حجاج عجم است و سید صلاح را معزول کرده است.»(71) فراهانی، در سال 1302 حکایتی را نقل کرده که از هر حیث تازه است: «شنیدیم سابقا حجاج عجم و شیعه را در حرم حضرت رسول صلی الله علیه و آله به واسطه اخذ تنخواه اذیّت و بهانه جویی می کردند. ومرحوم میرزاحسین خان مشیرالدوله سپهسالار در سفری که به مکه رفت و سید مصطفی را چوب زد، قرار داد که هر حاجی عجم به جهت خدّام حضرت رسول صلی الله علیه و آله و مطوّفین آن آستان، یک ریال فرانسه که قریب شش هزار دینار ایران به مطوف عجم بدهد و آن مطوّف ما بین خدام تقسیم نماید و دیگر از هیچ جهت خدام متعرض حجاج عجم نشوند. و اینک همین رسم است و یکی یک ریال فرانسه به سید حسن مطوّف عجم که پسر سید مصطفی است می دهند و او ما بین خود و خدام قسمت می کند و ابدا کسی متعرض عجم نیست و در کمال آزادی هستند. حتی اگر کسی بخواهد در نماز و وضو تقیه هم نکند، هیچ کس بحثی بر او نخواهد داشت.»(72) از آنجا که دولت ایران در مدینه، قونسولی نداشته و حتی از عجم ها، کسی در این شهر اقامت نداشته است، «در فصل آمدن حجاج، اگر سؤال و جوابی حجاج عجم بهم برسانند، به همان سید حسن پسر سید مصطفی که مطوف عجم است، رجوع می شود.»(73) امین الدوله در سال 1316 خبر از آمدن آقا سیدحسن دلیل ایرانیان نزد خود داده است.(74) به تدریج قونسول ایران نقش فعال تری را در مکه و مدینه عهده دار شده است.

حمله دارها و مطوّف های حجاج عجم

بدین ترتیب حج، صرف نظر از امیرالحاج ـ که پس از این در باره او سخن خواهیم گفت ـ دو نوع کارگزار داشت؛ 1ـ «حمله دار» و آن از محلی که حجاج عازم می شدند، کار حاجیان را سامان می داد و آنان را در رفت و برگشت همراهی می کرد. 2ـ «مُطوّف» که در مکه مستقر بود و کار اداره آمد و شد و اعمال حجاج را در مکه انجام می داد. در مدینه نیز «مزوّر» وجود داشت که راهنمای زائران برای زیارت بود و برای آنها زیارت نامه می خواند و آنان را به زیارت اماکن مختلف راهنمایی می کرد.(75)

کار مطوّفی و حمله داری تا به امروز برقرار مانده است. طبعا میان حمله دارها و مُطوّف ها ارتباطی هم برقرار بوده و مطوف ها با ایجاد ارتباط با این گروه، سعی می کردند حاجیان بیشتری را برای خود داشته باشند. این مسأله به حدی بود که مطوف نیز به راه افتاده در شهرهای مهم رفت و شد داشته و در تماسی که با حمله داران داشت، سعی می کرد حاجیان بیشتری را به خود اختصاص دهد.

حرکت به سمت مکه از هر نقطه ای در قالب کاروان صورت می گرفت و ممکن بود که در یک کاروان، چند حمله دار باشند که کار هدایت گروهی از حجاج را برعهده بگیرند. عنوان حمله دار از همان محمل گرفته شده که نام کاروان های بزرگ حجاج مصر یا شام و جَبَل بوده و حجاج آن نواحی، به صورت منظم همراه محمل(76) خود به حج می آمده اند. به نوشته مخبرالسلطنه، محمل شامی را محمل عایشه و محمل مصری را محمل منسوب به فاطمه علیهاالسلام می کنند.(77) در برخی منابع این محمل را محمل رسول صلی الله علیه و آله می نامند.(78)

در فارسی رییس قافله را حمله دار می نامند، کسی که همه حجاج به ضرورت ریاست او را پذیرفته و تحت هدایت او که لزوما باید شخص مجرّبی هم باشد، به سفر حج مشرف می شدند. زمانی که محمدولی میرزا در سال 1260 از نحوه حرکت کاروان یاد می کند، تصریح دارد که «هر حمله داری را با حاجش طلبیدند و سیاهه کردند» و بعد حرکت کردند.(79) طبعا حمله داران ایرانی جدای از رییس محمل بزرگ شامی یا مصری بوده و حجاج ایرانی از هر مسیر که می رفتند، زیر نظر رییس آن محمل در می آمدند. در مسیر شام تحت نظر پاشای تعیین شده از سوی دولت عثمانی بوده و در راه جبل، در کاروان بزرگ امیر جبل به سمت حجاز می رفتند.

به هر روی حمله دار به نوعی سامان ده کار حجاج از رفت و آمد در سفر طولانی حج بود و برای این کار خود مبلغی از حجاج می گرفت. وی در ضمن، رابط میان شریف مکه و حجاج نیز بوده و لزوما می بایست پولی هم برای شریف از حجاج بگیرد؛ در غیر این صورت، خودش گرفتار مشکل می شد. در سال 1322 شریف مکه همه حمله دارهای ایرانی را که زائر از راه جبل می بردند، زندانی کرد تا آنان را تحت فشار گذاشته وادار کند تا مبلغی از حاجیان بگیرند. میرزا داود می نویسد: روزی خبر آوردند که همه حمله دارها را که بیست و پنج نفر هستند؛ یعنی حمله دارهای جَبَلی که حاج ایران را می بردند، شریف محبوس کرده است، که از آن جمله حاجی قاسم است. میرزا اسداللّه خان را فرستادم نزد جناب قونسول، که حاجی قاسم نوکر حقیر است، هر چه باید بدهد بفرمایید که حقیر بدهم. او هم معقولیت کرده، فوری حاجی قاسم را مرخص کرده بود، ولی حمله دارهای دیگر را محبوس کرد، از هر حاجی یک لیره و کجاوه ای دو لیره گرفتند.»(80) در منابع، معمولاً از روش حمله دارها انتقاد(81) و گاه ستایش شده است.

فراهانی در سال 1302 در باره مطوفین اطلاعات جالبی به دست داده است. به نوشته وی «در مکه قریب سی نفر مطوّف شیعه و سنی است که از جانب شریف مکّه معیّن و به منزله زیارت نامه خوان هستند و اغلب پدر بر پدر مطوّف بوده اند.» وی با اشاره به تلاش آنها پیش از ایام حج در رفتن به شهرهای مختلف و جلب مشتری، از پیوند آنها با حمله دارها سخن گفته و می نویسد که آنها با دادن پول به حمله دارها، برای هر حاجی یک ریال فرانسه، از آنان می خواهند تا حاجیان بیشتری را به آنان بسپارند. حمله دار نیز با ستایش از آن مطوّف، حجاج را به سمت وی هدایت می کند. پس از آن در هر بندری که حجاج وارد می شوند، نماینده مطوّف نشسته و حجاج را تحویل می گیرد. پس از آن کارهای حاجی با مطوّف است که بخشی از درآمدش را هم به شرکای قافله؛ اعم از شریف مکه و پاشا و قونسول می دهد.(82)

مخبرالسلطنه در سال 1321 نوشته است: از وقتی که از اسکندریه به طرف کانال سوئز حرکت کرده «حاجی علی مطوف» راهنمای آنان شده است.(87) وقتی به جُحْفه رسیده اند «به دستور حاجی علی محرم» شده اند.(88)

بروجردی می نویسد: مطوّفین با احترام بیت الحرام ،از شیعه و اهل سنت و جماعت جمعی هستند و بلاد اسلام فی مابین ایشان منقسم است. سیدعباس رییس المطوفین، شیعه اثناعشریه است.(93) جدای از حمله دار و مطوف، شماری خدمه کاروان نیز بودند که با نام های جمال و عکام کار هدایت شترها را عهده دار بودند. جمال مسؤولیت شتر را داشته و عکام به عنوان خدمه بار و شتر، کار بستن بار شتر و مراقبت از حاجی را که سوار کجاوه یا شکدف بوده را بر عهده داشته و افسار شتر را در دست می گرفته است.(94) جمال ها (اشتربانان)نوعا عرب بوده اند اما کار عکامی را گاه خود ایرانی ها نیز بر عهده می گرفته اند.(95)

وظایف و اقدامات قونسول ایران در جدّه

برای حل و فصل دشواری های ایرانی ها، به ویژه صدور تذکره ایرانی، نماینده ای از طرف دولت ایران و در واقع زیر مجموعه سفارت ایران در عثمانی، در شهر جده بوده که البته روشن نیست از چه زمانی در این شهر اقامت گزیده است. در این بندر، شماری تاجر ایرانی نیز زندگی می کردند،(96) اما شمارشان آن اندازه نبوده است که به خاطر آنان ایران دفتر کنسولی در آنجا دایر کرده باشد. طبعا ایجاد این دفتر، برای اداره کار حجاج بوده است.

فراهانی در سال 1302 از حضور تذکره خانه ای برای هر دولت در جده یاد کرده، از جمله دولت ایران، تا «مراقبت احوال حجاج خود را نماید که به او ظلمی نشود.»(97) در این وقت، قونسول ایران حاجی میرزا حبیب اللّه بوده که به گفته فراهانی، مردی فرهنگی بوده و کتابی مفصل در احوال متمهدی سودان که صیت و صوتش آن زمان دنیا را پرکرده بود، نوشته بوده است. فراهانی خلاصه آن کتاب را در سفرنامه خود آورده است.(98) این قونسول در برخی زمان ها به طور دائمی و گاه به صورت موقت در جده اقامت می گزیده است. در موارد موقت، سه ماه پیش از مراسم حج عازم این شهر می شده و پس از بازگشت حجاج، او نیز جده را ترک می کرده است.(99)

قونسول ایران «مرحوم حاجی محمدخان بوده، پس از او پسر او میرزا حسن خان است، ولی در بیروت می ماند.» بنابراین، «کارگزاری بندر جده و ینبع را ضمیمه بیروت نموده اند و سالی مبلغ هزار و پانصد لیرای عثمانی پیشکش یک شهبندری جده و ینبع را به جناب سفیر معین الملک ـ سفیر ایران در عثمانی ـ می دهند.» وی ادامه می دهد که البته این حضور تنها در موسم عبور حاج است و البته همه این کارها برای آن است که «مبادا یک نفر حاج از سمت ینبع یا جده و شامات سالم بگذرد!»(102)

نایب الصدر همچنین از خرابکاری های دیگری که توسط قونسول ایران در جده رخ داده، سخن گفته، کارهای او را «موجب توهین دولت» می داند. البته مأموران گمرک جده نیز ید طولایی در دزدی از حجاج داشته اند.(103) به نظر نایب الصدر، مشکل پیشکش فرستادن برای سفیر است که سبب می شود «هر شهبندری تبعه دولت را به اقسام مختلفه» بچاپد؛ چرا که «تا چنین ننماید، پیشکش را از کجا» بدهد؟(104) وی در جای دیگری هم به دزدی های ویس قونسول در جده اشاره کرده و این اقدامات را سبب ریخته شدن «آبروی دولت ایران» می داند. مشکل آنجاست که «ماهی چهارصد تومان قونسول خانه اسلامبول اجاره است که هر کس کارپرداز است پیشکش جناب معین الملک نمایند و محل آن تعدی به تبعه خودشان است».(105) شگفت آن که ،کسی که از طرف قونسول در جده بوده، یعنی حاجی میرزا علی خان، در پی آن بوده است تا رضایت نامه هایی از حجاج بگیرد که ثابت کند او با مردم خوب برخورد می کرده است. نایب الصدر که ویس قونسول یک مجیدی و نیم وی را، روز قبل به او برگردانده، از روی شرم به طور «مجبور» رضایت نامه ای نوشته است.(106) دیگران نیز چنین نوشته ای را داده و تصریح کرده اند که «خداوند عالم است که شهادت زور بوده است».(107)

امین الدوله در جای دیگر می نویسد: «باز به حاجی محسن خان مشیرالدوله لعنت کردم که در طول زمان مأموریت خود در دربار عثمانی به اصلاح حال تبعه خود نپرداخت، بلکه در ذلّت و زحمت ایرانی ها باعث شده است.»(110) امین الدوله خبر داده است که قونسول جده میرزا مصطفی صفاء الممالک بوده که در ایام حج در مکه بوده و در نیمه راه جده به مکه، به استقبال امین الدوله آمده بوده است.(111) ملاابراهیم کازرونی هم در سال 1315 نوشته است که «هرچه خواستند، یعنی قنسول عجم و عمال او، ظلم به حجاج کردند.»(112)

نیز گفته شده است که در سال 1317 مأمور قونسول خانه ایران در جده، نفری هشت روپیه معادل چهارتومان بابت دادن تذکره ایرانی به حجاجی که از راه جده وارد می شدند، دریافت می کرده است.(113)

میرزا داود در سال 1322 گزارش از ظلم و اجحاف مأموران قونسولگری ایران در جده داده است. وی می نویسد: «رعیت روس و انگلیس و هر دولتی نفری دو قروش می دهند، رعیت ایران نفری هفت قروش و نیم باید بدهند!»(114) شگفت آن که در بازگشت نیز باز اعلام شده بود که هر حاجی ایرانی می بایست دو لیره بپردازد.

میرزا داود می نویسد: روز دیگر حجاج همه در منزل حقیر جمع شدند، که چرا قونسول با ما چنین رفتار می کند، معلوم شد می خواهد از هر حاجی دو لیره گرفته و مرخص کند! حاج که از جده می خواستند بروند، هم مرخّص نمی کرد. جمعی آمدند نزد حقیر شکایت و گریه کردند، که ما چه تقصیری داریم، که رعیّت ایران شده ایم؟ بخارایی ها و تبعه روس و انگلیس رفتند، و ما رعیت ایران را محبوس کرده اند! رفتم عصری بازدید جناب وکیل الدوله و به ایشان هم مطلب را گفتم. اول که خبر نداشتند، بعد از تحقیق معلوم شد که مردم راست می گویند، یک نفر آدم از طرف هر دوی ما فرستاده، بعضی پیغامات سخت به قونسول دادیم، آن وقت روز دیگر حاج جدّه را مرخص کرد، که در روز بیست و چهارم حرکت کرده، رفتند. مختصر این است که به واسطه وجود قونسول، بر تبعه ایران خیلی بد می گذرد.»(115)

در سال 1331 که اعراب بدوی در نزدیکی مدینه به کاروان ایرانی ها حمله کرده و پول و تذکره و براوات آنها را برده بودند، وقتی حجاج به مکه آمدند، نماینده ایران بی توجه به این دشواری ها، برای مردم ایجاد مشکل کرده، از آنان «مطالبـه تذکره و رسـوم قول می کننـد». این در حالی است که «بیچاره ها متوقّع بودند که مأمور دولت متبوعه شان جدّ و جهدی در استنقاذ و استرداد اموال منهوبه می نماید و سفارت مقیم باب عالی پروتست خواهد کرد و عن قریب تلافی می شود!» اما روشن است که این انتظار بیهوده بوده، گرچه به گفته این گزارشگر «آرزو بر جوانان عیب نیست».(116) به هر روی، با پادرمیانی علما، نماینده «رسم تذکره را موقوف کرد». بعد هم توسط والی مکه تلاشهایی در جهت بازگرداندن بخشی از اموال غارت شده حجاج صورت گرفت.

وظیفه قونسول آن بود تا در وقت ورود درباریان و شاهزادگان، مراعات حال آنها را کرده کسانی را برای حمایت و نگهداری آنان به همراه کاروان بفرستد. زمانی که دختر فرهاد میرزا از مدینه به جده می آمده، «چهار فرسنگ به شهر مانده، قونسول استقبال کرده، اصرار زیادی نموده که به قونسولخانه» برود، اما «چون عیال نداشته است» به خانه او نرفته است.(117)

پس از عبور حجاج از جده، قونسول دفتر خود را به مکه انتقال می داده و در ایام عرفات و منا چادری در آنجا برپا می کرده است. در گزارشی که از سال 1317 مانده، آمده است که در منا، چادری مخصوص قونسول ایران بوده است که یکی از اشراف ایرانی با نام ناصرالسلطنه، که آن سال به حج آمده بوده، در آنجا اقامت داشته است.(118) طبیعی است که هر سال، کسانی از درباریان به حج می آمده اند و با حضور آنها در اعمال حج، و نیز آمدن قونسول ایران در جده، مشکلات حجاج ایرانی رتق و فتق می شده است. به طور معمول در ایام منا، شب ها جشن و سرور و آتش بازی بوده و در برابر چادر قونسول ایران نیز «تشریفاتی از بابت چراغ و آتش بازی و فواکه و شرینی و شربت» وجود داشته است.(119)

در گزارشی از سال 1331 قمری آمده است که قونسول ایران در جده، در منا، چادر مخصوصی داشته و به نوعی حضور خود را نشان می داده است: «امشب بساط جشن و آتش بازی گسترده برای تهنیت عید سعید، ادارات رسمی از مرکز شریف و والی و محملین تا جنرال قونسولگری دولت علیّه ایران صدای شلیک توپ و... بلند است.(120) در سال 1297 که حسام السلطنه به حج آمده بود، در عرفات و سپس در منا قونسول ایران در جده «خیمه زده، بیرق شیر و خورشید دولتی را بر افراخته بود». در منا نیز قونسول ایران اسباب آتش بازی را فراهم کرده بود.(121) فراهانی نوشته است که شنیدیم چند سال قبل که میرزا حسن خان قونسول جده و مکه بود، در شب یازدهم آتش بازی خیلی مفصلی نمود.(122) گفتنی است که حمله دارهای ایرانی در وقت استقرار، برای تشخص خود از دیگران، از بیرق شیر و خورشید استفاده می کرده اند.(123)

قونسول ایرانی مقیم در دمشق نیز کارهای حجاج آن مسیر را انجام می داده است. در سال 1292 قمری که فرهاد میرزا به حج آمده، «شکایت زیادی، حجاج قمی ومازندرانی بلکه همه از دست عباس قلی خان قونسول شام کردند که ما را تمام کرده است و به انواع مختلف چیز گرفته و عذرش این است که من مواجب از دولت ندارم و باید مخارج خود را از عجم درآورم.»(124) محاکمه جالبی را هم مخبر السلطنه از سال 1321 آورده که دو ایرانی نزد قونسول آمدند و گفتند که «از جده به مکه، از ملل دیگر 12 مجیدی به شتری داده اند از ما 15 مجیدی می خواهند». پس از مذاکره بسیار، روشن شد که باید 17 مجیدی بدهند و محاکمه به این شکل فیصله یافت. مبلغ یاد شده بین «صاحب شتر و شریف و قونسول اشرف بخش می شود».(125) در برابر این قبیل نقل ها که همه حکایت از ظلم و ستم قونسول های ایرانی در جده دارد، نجم الملک در سال 1306 از یکی از خدمات حاجی میرزا حسن خان کارپرداز ایران در جده در آن سال یاد کرده است: «روزی یک نفر دهقان ایرانی، خواست به طواف بیت اللّه مشرّف شود، گیوه خود را با شال دستمال بر پشت پیچید و داخل مسجد شد. یکی از خواجه های حرم ملتفت شده، در حین طواف چند چماق سخت بر کتف او بنواخت، احدی از بستگان کارپرداز خانه ایران، واقعه را از دور دیده، به کارپرداز اطلاع داد. مشار الیه در صدد قصاص برآمد، به اذن جناب شریف و پاشای مکه، آن خواجه را در همان محل که چماق زده بود، به سیاست رسانیدند.»(126)

در مدینه منوره، قونسولی در کار نبوده و مزوّر (راهنمای زیارتی)عجم ها که سید حسن فرزند سید مصطفی بوده، کارهای آنان را حل و فصل می کرده است. فراهانی در سال 1302 با اشاره به این نکته می نویسد که البته در برخی از سال ها «از جانب قونسول جده، آدمی موقتا در مدینه می آید و هست تا حجاج از آنجا بروند. و در این سال، میرزاعلی خان نامی، ترک آذربایجانی، از جانب قونسول جده به مدینه آمده بود.

گذشت که جدای از حجاجی که با هزینه خود می آمدند، شماری درویش مسلک و حجه فروش نیز به حج می آمدند که حج گزاری برای آنان شغل به حساب آمده و می کوشیدند تا دیگران را بدوشند و اندوخته ای جمع آوری کنند. برخی هم در آنجا به دوره گردی و مداحی و نوحه خوانی پرداخته پولی جمع می کردند. امین الدوله که شب عرفه را در منا گذرانده از آرامش آنجا خبر داده، می افزاید: «جز این که درویش های ترک وخراسانی و کاشانی و همدانی و غیره به مدح گویی و نوحه خوانی با آواز کریه و الفاظ رکیک پرسه می زنند و آفت راحتند.»(75) و در وقت «باز چاووش ها و درویش ها پرسه می زنند و آهنگشان گوش و دل را می خراشد».(76)

یکی از دیدنی ترین بازارها برای ایرانیان، بازار برده فروشان بوده است که به خاطر عرضه غلامان و کنیزکان و خواجگان سخت برای ایرانی ها دیدنی بوده است.(77) نجم الملک در سال 1306 بازار برده فروشان را دیده و شرح مفصلی از آن نوشته است. وی اشاره می کند که «مشتری از اهل هر مملکت که در آنجا وارد شود، با کمال مهربانی با او گفتگو می کنند ... مگر آن که مشتری از اهل ایران باشد، ابدا به او اعتنایی ندارند، و بلکه اگر اندک توقفی نمود، دور نیست صدمه ای به او بزنند و معامله با او را حرام می دانند.

امین الدوله نیز در سال 1316 این بازار را دیده و گزارش کرده، می نویسد: «آنچه معلوم شد این بیچاره ها را از عجم(ایرانی) ترسانیده اند و گمان می کنند که در دست ایرانی ها جور و ظلم می بینند، سهل است، گوشت آنها خورده می شود».(79) یکی از کنیزکان صبا نام داشته که فارسی هم می دانسته است. وی مدتی در ایران کنیز حاج اسدخان بوده و سال پیش از آن، وقتی اسدخان با همسرش به حج آمده «عیال حاج اسدخان به تصور آن که شوهرش به صبا مایل است، اصرار کرده او را در مکه فروختند و از پارسال هر کس به او مشتری شده، به تعصب تشیع تن نداده» است. این کنیز اصرار داشت تا ایرانی ها او را بخرند و «از ذلّت دستگاه برده فروشان برهانند». بالأخره امین الدوله سر غیرت آمده، با توجه به این که هزینه بردن این کنیز تا ایران قریب پانصد تومان می شود، او را خریداری کرده است.(80)

اصولاً بازار برده فروشان برای ایرانی ها بازاری جذاب و دیدنی و به قول میرزا داود که در سال 1322 از آن دیدن کرده «از جمله چیزهای عجیب و تماشایی» شهر مکه بوده است. به گزارش وی، نوع این افراد [ نوعا ] توسط اعراب دزدیده شده و به قسمتی از بازار که سرپوشیده است آورده می شوند. آنگاه «تاجر این کار هم مثل عمر سعد، بالای کرسی نشسته، به محض اینکه صدا بلند می کند، همه بر خود می لرزند». کنیزکان که نگران برخوردخشن اعراب ناراضی اند، اصرار دارند که کسی آنها را خریده و ببرد. کنیزها را لباس های عربی خوب پوشانیده اند، بعضی را که می دیدم و به عربی می گفتم میل داری که تو را خریده و ببرم، التماس می کرد که ببرید!»(81)

 امین الدوله در سفر حج، وقتی در استانبول به کشتی نشسته و به سوی ازمیر می رفت، در سفرنامه حجش دست کم سه ـ چهار صفحه وصف یک دختر زیبای آلمانی را آورده(84) و علاوه، از مجالست و گفتگو و خوش و بش خود با او سخن گفته و یک آن از شرح زیبایی او خودداری نکرده است.

زائران با ورود به شهرهای جدید، نژادهای تازه ای را می دیدند و آنان که دستی به قلم داشتند، وصفی از زنان آن ناحیه می کردند و گاه از تمایلات موجود در آنان سخن می گفتند. حاج علی خان اعتمادالسلطنه در سال 1263 در باره زنان حلب می نویسد: «زن هایش جمیعا بی روبنده راه می روند، کلاً صورت باز دارند، ابدا صورت خودشان را نمی پوشند، جمیعا سفیدپوست هستند و همگی چادرسفید سر می کنند، صورتشان با چادر چندان فرق ندارد، آدم مقبول بسیار هم می رسد، و کلاًّ بی عصمت هستند، به ابرام به حضرات حاج اظهار میل می کردند.»(85) میرزا داود هم که از طریق روسیه به استانبول رفته، با دیدن زنان آن ناحیه می نویسد: «در اینجا زن های خیلی خوشگل، صورت های خیلی سفید مقبولِ بانمک» هست.(87) همانجا نوشته است که همراه برخی دیگر از همفسری ها شب را نیز به تماشاخانه رفته،(88) که در یکی از آنها «سی ـ چهل دختر فرنگی، و به همین عدد مرد از لژها پایین آمدند و دست هم را گرفته، به اشکال مختلف رقص کردند، چندان عیبی نداشت».(89) یکی دیگر از درباریان هم که در سال 1288 به حج رفته، در باره زنان گدای مکه می نویسد: «ظاهراً گداتر و رذل تر و بی حیاتر از اعراب در دنیا نباشد. روزی که آنجا وارد شدیم، پنج زن آمدند به گدایی؛ دوتاش پیر و سه تاش جاهل ـ یعنی جوان ـ بود. بنای گدایی را گذاشتند. پولی در مکّه هست، به آن پاره می گویند، شانزده دانه اش سه پول این جاست. این بنده به این جاهلش گفتم: اگر رقص می کنی، این پاره را [ به تو می دهم [یکی را گرفت، به خدا اینقدر رقص کردند تا یک ساعت تمامشان به رقص آمدند. گفتم اینها باشند، آن بهترشان را به اشاره حالی کردم تو برقص، دندان هایش را روی هم گذاشت، زور می کرد یک صدای قرچی از این دندان هایش بیرون می آمد، به طریق نعیف و رقص می کردند میان پانصد نفر حاج.»(90)

در مکه نیز شب ها زائران، بعد از زیارت و طواف و نماز، به شب نشینی می پرداختند. زائری در سال 1331 می نویسد: «آقا میرزا شمس الدین را صدا می زدیم. بالای بام مجلس گرم می شد و اغلب آقامیرزا شمس الدین با زن های عرب که صاحب خانه بودند و در کمال زشتی و کراهت منظرند، ولی ابدا رو نمی گیرند و از اجنبی پروایی ندارند، مشغول مزاح و شوخی می شد و صداهای غریب و عجیب در می آورد و آنها در می آوردند و ما می خندیدیم. اغلب این زن ها، شوهرهایشان سال به سال در سفرهای دزدی و یغما رفته و آنها هم در مکه به حضرات حمله دار و عکام آشنا می شوند.»به طور کلی می توان گفت که حجاج ایرانی از قشر متوسط به بالا بوده و تعداد اندکی از افراد فقیر عازم حج می شدند. به هر روی، روشن است که ثروتمند بودن به معنای باسواد و با فرهنگ بودن نبوده و شماری از حجاج از این زاویه از طبقات پایین و بی سواد بودند. این افراد متناسب با ظرفیت خود، به حج و ابعاد آن نگریسته و به رغم انجام عبادات معموله، ممکن بود برداشت صحیحی از حج و اعمال آن نداشته باشند. نایب الصدر از قول یکی از حمله دارها نقل می کند که ده سال قبل، یک حاجی کاشانی در همین مسجد الحرام از من پرسید که اینجا قبر خداست؟ وقتی به او گفتم: خدا جسم ندارد تا ممات و حیات به این معنا داشته باشد، گفت: پس اینجا قبر کیست؟ به او گفتم: کسی در این خانه دفن نیست. آن حاجی کاشانی گفت: شش ماه راه آمده ایم، از کتل بالا پایین کرده ایم، سرما گرما خورده ایم، عبثی دور این خانه می گردیم ؟! حکایت دیگری هم که به صورت یک طنز درآمده، مربوط به زائری روستایی است که وقتی، پس از بازگشت از حج، از وی در باره مکه و کعبه پرسیدند، در باره گرمای شهر مکه گفت: «اما چه بُگم، قبر خدا جهنّم درّه واقع شده».(

 اعتماد السلطنه در سال 1263 گفتگوی دو حاجی ایرانی را در مسجد الحرام این چنین گزارش کرده است که یکی به رفیقش [ که پرسید ] «چرا دور این خانه می گردند و طواف می کنند؟ گفت: آخر خانه خدا است، آن مرد سائل گفت: در ده ما هم مسجد است، هر جا مسجد است خانه خدا است، پس ما چرا دور مسجد ده مان نمی گردیم؟ رفیقش گفت: مگر مسجد ده شما را از سنگ ساخته اند و به این بلندی و به این جلال است؟! سائل گفت: اگر به جلال است، پس تو چرا هر روز، دور تخت آصف الدّوله ـ وزیر مهد علیا که همان سال به حج آمده بود ـ نمی گردی که از همه حاجی ها با جلال تر است؟! جواب گفت که، اگر دور آدم باید گشت شاه ایران از آصف الدوله خیلی متشخص تر است، چرا رسم نیست دور آدم گشتن، چه شاه چه گدا! سائل، مردِ چیز فهمی بود، گفت: خانه خدا هم همان صورت دارد، چنان که دور آدم گشتن متعارف نیست و در همه مساجد هم که خانه خدا هستند، متعارف نیست، و این خانه هم مثل سایر مساجد خانه خدا است، پس باید سوای آن که ملاّها می گویند، و مناسک حج را نوشته اند، یک چیز فهمید که اگر برای خاطر بیت اللّه است، همه مساجد بیت اللّه است، چرا دور سایرمساجد، باآن که در فلان وقت معین است طواف نمی کنند؟ سائل گفت: به خدا قسم من تا به این جا نمی توانستم تحقیق قولی بکنم، بعد از این واجب شد که سرّ این مسأله حالی بشود، تا حالا هفت هزار و پانصد، که به گدایی جمع نمودیم به عرب ها دادیم، ودوازده روز سر وپا برهنه دراین هوای عربستان با آن آب های مُتعفّن که خوردیم، سرّ این مسأله را ندانیم، پس به دنیا خر آمده ایم، علاوه بر زحمات این راه. حقیر در پشت سر این دو نفر نشسته بودم از صحبت این دو جوان حظ کردم!

حجاج و بیماری ها

 از دشواری هایی که کما بیش در مسیر و در حجاز وجود داشت، بیماری های واگیردار به ویژه وبا بود. اصولاً آب و هوای خشک و سوزان حجاز چندان زمینه مناسبی برای رشد این قبیل بیماری ها نبود، اما به هر روی، به دلیل آن که زائر از هر سوی به این نقطه سرازیر می شد، لازم بود تا چاره ای برای این کار اندیشیده شود. تنها مسیری که به خوبی می توانست کنترل شود، مسیرهای دریایی بود که در چند نقطه، با ایجاد قرنطینه و نگاه داری حجاج برای ده تا دوازده روز، آنان را از نظر سلامتی مراقبت می کردند. گزارش این قرنطینه ها در برخی از سفرنامه ها آمده که پیش از این به آنها اشاره کردیم. به علاوه زمانی که مسافران به جده وارد می شدند، به دلیل حساسیت موضوع، از سوی پزشک معاینه می شدند: «اول دکتر حافظ الصّحه آمد، وارسی از حال کشتی کرده، واذن خروج داد».(96)

در مسیرهای زمینی کمتر از قرنطینه یاد شده، گرچه مواردی وجود داشته است. اعتمادالسلطنه در سال 1263 در مسیر دمشق به حجاز، از شهر مزیرب یاد کرده و با اشاره به هوای آلوده آن می نویسد: «اکثر از حاج عجم، در آن که توقف داشتند ناخوش شدند و اکثری از آن ناخوشی ها تلف می شدند، من جمله از مشاهیر، زن «سلیمان خان قاجار، دختر حاجی رضا قلی خان قاجار، که بسیار وجیهه و مقبول بود، در منزل تبوک [ که [ چهارده منزلی مدینه است فوت شد، و نعش او را صد و بیست تومان دادند به حمله دار، که قرار نیست در مذهب اهل سنت نعش را حرکت بدهند، و در خُفْیه به مدینه بردند و در بقیع دفن کردند، و همچنان کنیز ترکی از مهد علیا ـ والده اقدس همایونی ـ ناصرالدین شاه ـ و رفیع خان نایب فراش باشی، از این گونه بسیار تلف شدند».(97)

کاروان حجاج در بازگشت از مسیر شام به عراق، در حاشیه رود فرات در منطقه ای با نام «اورفه» برای قرنطینه نگاه داری می شدند. اعتمادالسلطنه در سال 1263 گزارش کرده است که «هرکس از سمت حجاز و شام بیاید، دوازده روز در قرانتین نگهدارند، خواه محترم باشد خواه غیر محترم، ناظری هم برای این کار معین است که بعد از مرخصی از قرانتین، نفری بیست و دو قروش و نیم از مردم می گیرد، که به عبارت اخری، چهار هزار و چهارصد دینار ایران باشد».(98)

مرگ و میر در ایام حج امری عادی بوده واگر سالی، تعداد کمی تلف می شدند، اسباب خوشحالی مردم می شد. در کنار آن، حمله داران و عکام و جمّال ها که از این قبیل مرگ و میرها فراوان داشتند، رفتار آنان با مردگان، از چشم دیگر زائران، بسیار نفرت انگیز تلقی می شده است.

میرزا داود می نویسد: در این راه چند چیز خیلی ارزان است، اول پول، بعد شتر که خیلی زود می رود و فوری عسکر و پیاده ها کارد را کشیده او را تشریح می کنند، و همین که شتر خوابید دیگر خواهی نخواهی نحرش می کنند، لیره هم به قدر یک تومان کار نمی کند. دیگری جانِ آدم است که اگر بیچاره ای، چه از حاج و چه از جمّال و غیره تبی کرد، یا چند دست اسهال کرد، همین قدر که فی الجمله سستی کرد و نتوانست خود را روی شتر نگاه دارد، یا پیاده نرود، او را بر شتر می بندند، خود حرکت شتر و عدم توجه و آفتاب، بیچاره را از حال می برد، عکام باشی می رسد و می گوید خلاص خلاص؛ یعنی مرد، معلوم نیست که مرده یا زنده است، نیزه ها را می کشند و حفیره ای به عمق دو وجب، در وسط راه کنده او را با همان لباس، بدون غسل و کفن، مشتی خاک بر رویش می ریزند، واقعا سلامت و زنده برگشتن حاجی خیلی مشکل است، خداوند باید محافظت کند.(99)


سفرنامه خلیج فارس و خوزستان

١- کیش

سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت
 
بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش در آورد همه شب نیارمید از سخنهای پریشان گفتن که فلان انبارم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضامن، گاه گفتی خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوشست باز گفتی نه که دریای مغرب(مدیترانه) مشوش است.

 سعدیا سفری دیگرم در پیشست اگر آن کرده شود بقیت عمر خویش به گوشه بنشینم. گفتم آن کدام سفرست? گفت گوگرد پارسی خواهم بردن به چین ! که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسه چینی به روم ! آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و برد یمانی به پارس و زان پس ترک تجارت کنم ! و بدکانی بنشینم .

انصاف ازین ماخولیا چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند، گفت ای سعدی تو هم سخنی بگوی از آنها که دیده‌ای و شنیده‌ای گفتم:

آن شنیدستى که در اقصاى غور (ایغورستان چین)
بار سالارى بیفتاد از ستور

گفت چشم تنگ دنیا دوست را
یاقناعت پر کند یا خاک گور


کتاب اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان. نخستین جایزه دو سالانه خلیج فارس

دبیرخانه نخستین جایزه ملی خلیج فارس منتشر کرد

 دبیرخانه نخستین جایزه دو سالانه خلیج فارس، اسامی آثار راه‌یافته به مرحله نهایی داوری‌ها را در گروه جغرافیا اعلام کرد. در این دوره 7 اثر موفق به حضور در بخش دوم داوری‌ها شدند. آیین اهدای جوایز این جایزه سی و یکم فروردین‌ماه در بندرعباس برگزار خواهد شد./

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، در بخش جغرافیا هفت اثر به مرحله دوم داوری‌ها راه یافته‌اند.

بر این اساس، کتاب‌های «خلیج فارس و نقش استراتژیک تنگه هرمز» نوشته محمدرضا حافظ نیا،

«اسنادنام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان» تالیف محمد عجم،

«نام خلیج فارس بر پایه اسناد تاریخی» تالیف زنده‌یاد ایرج افشار، «جغرافیای تاریخ دریای پارس» تالیف  ایرج افشار سیستانی و همچنین سه کتاب «خلیج فارس؛ کشورها و مرزها» نوشته پیروز مجتهدزاده،‌ «کشورهای و مرزها در منطقه» تالیف پیروز مجتهدزاده و ترجمه حمیدرضا ملک محمدی و در نهایت کتاب «امنیت و مسایل سرزمینی در خلیج فارس» باز هم تالیف پیروز مجتهدزاده و ترجمه امیر مسعود اجتهادی به مرحله نهایی داوری‌ها راه یافتند

در این جایزه، داوران به بررسی کارشناسی حدود 800 عنوان تالیف و ترجمه در چهار گروه تاریخ، جغرافیا، شعر و داستان و پایان‌نامه پرداخته‌اند که از این میان 250 عنوان پایان‌نامه بوده‌اند.در مجموع حدود ۴ هزار اثر  در این مسابقه حضور داشتند.

وی افزود: با توجه به اساسنامه، این جشنواره هر دو سال یک بار برگزار خواهد شد اما در نخستین دوره آن تمامی کتاب‌ها و پایان‌نامه‌های مربوط به سه محور اصلی جشنواره که بعد از انقلاب منتشر شده‌اند، توسط دبیرخانه رصد و در گردونه داوری قرار گرفت.

دبیر اجرایی نخستین جشنواره ملی کتاب خلیج فارس از راهیابی 25 اثر شامل 22 کتاب و 3 پایان‌نامه به مرحله نهایی جشنواره خبر داد و گفت: به دلیل همزمانی برخی برنامه‌ها و برگزاری آنها در 10 اردیبهشت این جشنواره کمی زودتر از این زمان و در 3 اردیبهشت برگزار می شود.
سمیه قاصدی در گفتگو با خبرنگار مهر، با اشاره به محورهای جشنواره و روند جمع‌آوری آثار و نیز داوری آنها گفت: در این جشنواره تمامی کتاب‌ها و پایان‌نامه‌هایی که از سل 1357 تاکنون و با موضوع خلیج فارس منتشر شده‌اند، در چهار حوزه تاریخ (عمومی، سیاسی) خلیج فارس و قیام‌های ضد استعماری در منطقه، اسناد و مدارک و سفرنامه‌ها، جغرافیای خلیج فارس (اسناد و نقشه‌ها) و ادبیات (داستان و شعر) با موضوع خلیج فارس داوری شدند.

وی با ارائه اطلاعات تفکیکی از کتاب‌ها و پایان‌نامه‌های مربوط به هر حوزه افزود: مجموعاً 3720 کتاب را شناسایی کردیم که 2357 اثر مربوط به حوزه تاریخ، 197 اثر مربوط به حوزه جغرافیا، 240 اثر مربوط به حوزه ادبیات و فرهنگ‌های عامه و 718 اثر هم مربوط به سایر موارد از جمله موضوعات زیست محیطی مربوط می‌شد که در حوزه داوری ما جای نمی‌گرفت.

دبیر اجرایی این جشنواره ادامه داد: پس از داوری‌های اولیه 152 اثر به مرحله دوم و پس از داوری‌های این مرحله 42 کتاب به مرحله سوم و در نهایت 22 اثر به نهایی داوری راه یافتند که از این میان 8 کتاب مربوط به حوزه تاریخ، 7 کتاب مربوط به حوزه جغرافیا و 7 کتاب هم مربوط به حوزه داستان و شعر بود.

قاصدی همچنین درباره بخش پایان‌نامه نخستین جشنواره کتاب خلیج فارس گفت: در این بخش نیز مجموعاً 692 اثر شناسایی شد که 658 اثر مربوط به حوزه تاریخ و علوم سیاسی، 7 اثر مربوط به حوزه جغرافیا، 12 اثر مربوط به حوزه داستان و شعر و 15 اثر هم به سایر موارد از جمله موضوعات زیست محیطی مربوط می‌شد که در حوزه داوری ما جای نمی‌گرفت.

وی اضافه کرد: در حوزه پایان‌نامه‌ها داوری‌ها در پنج مرحله انجام شد و در نهایت 3 پایان‌نامه به مرحله نهایی راه یافت.

دبیر اجرایی جشنواره ملی کتاب خلیج فارس با بیان اینکه کار داوری نخستین دوره این جشنواره توسط 12 تن از اعضای هیئت علمی دانشگاه‌های کشور و به دبیری علمی حبیب‌الله اسماعیلی انجام شده است،