پژوهش های ایرانی. اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان

Mare de Persia -Sinus Persici- Persico mare- . Mare Persio-persian gulf

بحرین

 

فصلنامه  کتاب ماه شماره ١۵۵ ویژه خلیج فارس

بحرین  ، مجمع الجزایر و کشوری در جنوب خلیج فارس ؛ ناحیة قدیمی در سواحل شمالی و غربی و جنوبی خلیج فارس .

1) مجمع الجزایر و کشوری در جنوب خلیج فارس ، مشتمل بر 33 تا 35 جزیره . میان شبه جزیرة قطر (به فاصلة 28 کیلومتر) در مشرق و جنوب ، و خاک عربستان سعودی (الاَحساء یا اَحساء رجوع کنید به حسّا * ) در مغرب قرار دارد. خلیجهای کوچک بحرین ، مغرب و جنوب غربی و شَلوا (سَلوا) جنوب و جنوب شرقی آن را فرا گرفته است . مجمع الجزایر بحرین قسمتی از منطقه ای است که در قدیم به آن بحرین (از بصره تا عمان ) می گفتند ( رجوع کنید به بحرین * ، ناحیة قدیمی ). بحرین (جزیرة مُحْرَق * یا محرک ) به خط مستقیم در 195 کیلومتری ایران (جنوب غربی جزیرة نخیلو) واقع است . پایتخت و بندر مهم آن مَنامَه * ، و واحد پولش دینار (برابر هزار فَلس ) است . مساحت بحرین 2 ر691 کیلومتر مربع است که تنها سه جزیرة آن 539 کیلومتر مربع را دربر گرفته است . جزیرة بزرگِ آن ، بحرین ، که با پنجاه کیلومتر طول و بین سیزده تا 25 کیلومتر عرض ، 85% مساحت کشور را تشکیل می دهد، در جهت شمالی ـ جنوبی قرار دارد.

این جزیره با گذرگاهی به طول 25 کیلومتر، از طریق جزیرة اُم نَعسان (در دو کیلومتری شمال غرب جزیرة بحرین ) به کشور عربستان سعودی متصل است . دماغة راس البَر در جنوب جزیره است . جزایر محرق و سِتْرَه در شمال شرقی بحرین قرار گرفته اند. این جزایر با پلهایی به جزیرة بحرین متصل اند. فاصلة جزیرة محرق با شهر منامه با راهی که در دریا ساخته شده حدود 5 ر2 کیلومتر است . جزایر دیگر بحرین عبارت اند از: جَدا در شمال ام نعسان ، آل نَبیه صالح در مشرق بحرین (در شمال غربی ستره ) و حوار در خلیج شلوا.

اراضی جزیرة بحرین در دشت و تپه های کم ارتفاع قرار گرفته است . حاشیة شمال آن (به عرض حدود پنج کیلومتر) حاصلخیز است و بیشتر مزارع و باغهای جزیره در این قسمت قرار دارد. آب و هوای قسمت مرکزی خشک و زمینهای آن کویری و پوشیده از گیاهان صحرایی است . زمینهای قسمت جنوبی (تشکیل یافته از شن وماسه ) تا دماغة رأس البر در منتهی الیه جزیره امتداد یافته است (مؤسسة مطالعات و پژوهشهای بازرگانی ، ص 3ـ4). بلندترین نقطة آن در مرکز جزیره ، به نام جبل الدُّخان ، حدود 135 متر از سطح دریای آزاد ارتفاع دارد. جزیرة بحرین دارای منابع آب زیرزمینی و چشمه ها و چاههای آرتزین (جوشان ) است . بیشترین بارش بحرین در زمستان است و میانگین سالانة آن به حدود هشتاد میلیمتر می رسد. گاهی گرمترین دمای بحرین به حدود 49 درجه می رسد که میانگین آن حدود 36 درجه است . میانگین سردترین دمای آن نیز حدود هفده درجه است .

در 1350 ش /1971 جمعیت بحرین به حدود 078 ، 216 تن می رسید و در 1360 ش /1981 به حدود 798 ، 350 تن افزایش یافت . از این جمعیت تقریباً 420 ، 238 تن (96 ر67%) شهرنشین بودند. همچنین از کل جمعیت ، حدود بیست درصد ایرانی سرشماری شده است . از 85% جمعیت مسلمان بحرین تقریباً 40 تا 45% سنی و حدود 55 % تا 60 % شیعة اثنی عشری بودند. در 1367 ش /1988، بحرین حدود 040 ، 421 تن ، و پایتخت آن ، بندرمنامه ، حدود 986 ، 121 تن جمعیت داشت . زبان رسمی بحرین عربی است و زبانهای فارسی و انگلیسی هم در آن رواج دارد.

بحرین در 1350 ش /1971 به استقلال رسید و به عضویت سازمان ملل متحد درآمد. از 1352 ش /1973، طبق قانون اساسی ، دارای مشروطة سلطنتی شد و از لحاظ تقسیمات کشوری به شش ناحیه تقسیم شد که زیر نظر شهرداری اداره می شود. امروزه ، خاندان آل خلیفه * در بحرین حکومت می کنند که از عربهای عُتوبی عربستان و پیرو مذهب تسنن (مالکی )اند (سدیدالسلطنه ، ص 487)

اقتصاد بحرین عمدتاً بر پایة فعالیتهای بازرگانی و خدمات (حدود 2 ر64%) و بخش ساختمان (حدود 3 ر17%) است . پس از آن بخشهای صنایع و نفت (حدود12%) و بخش کشاورزی (حدود5 ر6%) قرار دارند. در 1903 (1321/1282 ش ) صید و تجارت مروارید فعالیت اساسی اقتصاد بحرین را تشکیل می داد. در آن سال بر اثر کشف نفت بحرین و به بازار آمدنِ مروارید پرورشی ژاپن ، صید مروارید دربحرین روبه کاهش نهاد و در 1339 ش /1960 متوقف شد.

مهمترین معادن بحرین نفت و گاز است . مقدار ذخایر نفت آن محدود است و بیشتر نفت پالایشگاه آن (در جزیرة ستره ) از عربستان سعودی با لوله و از طریق دریا وارد می شود. از صنایع جدید، کارخانة ذوب و ساخت ورقه های آلومینیوم (آلبا)، کارخانة تهیة کودشیمیایی و مجتمع پتروشیمی دارد؛ و نیز در دهة هشتاد (1359ـ 1369ش ) احداث کارخانه های آهن ، فولاد و تولید گاز آن به پایان رسیده است . همچنین کارگاههای تعمیر کشتیهای بزرگ اقیانوس پیما دربحرین احداث شده است و در اسکله های آن کشتیهای پانصدهزار تنی می توانند پهلو بگیرند. از صنایع دستی دارای صنایع ظریف و ساخت کشتیهای کوچک است .

دامداری و زراعت بحرین محدود است . پرورش اسب و شتر در آنجا رواج دارد. اراضی مزروعی آن به حدود 155 ، 12 هکتار می رسد، و زراعت عمدتاً در حاشیة شمال شرقی آن صورت می گیرد. محصولات عمدة آن میوه ، انواع سبزی و علوفه است . صیدماهی و میگو در بحرین انجام می گیرد و میگوی آن صادر می شود.

آبادیهای آن با راهها و جاده ها به منامه (پایتخت ) می پیوندد. حدود 338 کیلومتر راه شوسه در بحرین احداث شده است (موسسة مطالعات و پژوهشهای بازرگانی ، ص 13). فرودگاه بین المللی آن در جزیرة محرق است .

هنری رالینسون در جزیرة بحرین کتیبه ای به خط میخی کشف کرد که در آن از جزیره ای نام برده شده بود که به آن دیلمون می گفتند و به نظر او، جزیرة بحرین همان دیلمون بوده است (گلوب و بیبی ، ص 897؛ ویلسون ، ص 34). در 1332ش /1953، باستان شناسان دانمارکی قدمت آثار مکشوفه در شمال جزیرة بحرین را به عصر حجر رسانده اند (گلوب و بیبی ، ص 887، 889)، و نیز آثاری از عصر آهن در امتداد جادة منامه ـ بودایی در شمال دهکدة عالی کشف شده است (فری فلت ، ص 126). نتایج به دست آمده از کاوشهای باستان شناسان 1950ـ1970/1329ـ1349 ش در شمال جزیرة بحرین در زیر قلعة پرتغالیها آثار تمدنی پنجهزار ساله را نشان می دهد. آثار مکشوفه عبارت است از باقیماندة شهری با برج و بارو و آثاری از فرهنگ ] مادی [ بربر (باربار) که به عنوان فرهنگ ناحیه دیلمون شناخته شده و در هزارة دوم یا سوم پیش از میلاد از مراکز تجاری سومریها به شمار می آمده است (بیبی ، ص 108). از آثار دورة اسلامی ، ویرانه های مسجدی با مناره ای سالم از قرن پنجم (یازدهم ) در آن دیده می شود (گرارد و بل گریو ، ص 14ـ 15). بحرین دارای دانشگاهی در منامه است . اهل تشیع بحرین که در سابق بیشتر اخباری بوده اند حوزة علمی شیعی دارند. علمای شیعة بحرین بیشتر به بحرانی و عالمان سنی آن ، اغلب به بحرینی شهرت دارند (برای فقها و فلاسفة مشهور جزیرة بحرین رجوع کنید به بحرانی * ؛ بحرینی * ؛ نیز رجوع کنید به لؤلؤة البحرین ).

پیشینه . دربارة نامیده شدن جزیرة اَوال به جزیرة «بحرین » ادریسی می نویسد: «بین جزیرة اوال و برّ فارس آبی جریان دارد و بین آن و برّالعرب جریان آب دیگری است » (ج 1، ص 386). تاریخ جزایر (مجمع الجزایر) بحرین با تاریخ جزیرة اَوال (یا اُوال ) و ناحیة قدیمی بحرین ( رجوع کنید به بحرین * ، ناحیة قدیمی ) به هم آمیخته و با تاریخ ایران ، بویژه ایالت فارس ، مشترک است . احتمالاً از قرن ششم پیش از میلاد، تابع گرهه (یا جرا؛ ابن حائک ، ص 381) بود (حکومت گرهه پس از سقوط بابل در 539 ق م به دست سپاهیان کوروش ـ دایرة المعارف فارسی ، ذیل «بابل » ـ از سوی فراریان کلده ای ] بابلی [ در نزدیک احساء پدید آمد و متأثر از فرهنگ ایرانی بود ـ > فرهنگ باستان پاولی < ، ذیل «گرهه »). نخستین بار، هنری راولینسون جزیرة بحرین را همان جزیره ای دانست که در کتیبه ای به خط میخی (به دست آمده در بین النهرین ) از آن نام برده شده بود. این جزیره را به زبان آکدی «نی دوک کی » ، به زبان سومری «دیلمون » و به زبان آسوری «تیلمون » (یا تیلوون ) می گفتند (ویلسون ، ص 34؛ > فرهنگ باستان پاولی < ، همانجا). ظاهراً دیلمون همان شهری است که در قسمت شمالی جزیرة بحرین کشف شده است (بیبی ، همانجا). نام دیگر جزیرة بحرین را در دورة اسکندر (متوفی 323 ق م ) تیلوس (یا تولوس ) هم ضبط کرده اند که احتمالاً با یکی از جزایر کنونی بحرین مطابقت دارد (حورانی ، ص 121؛ گوتشمیت ، ص 77؛ ویلسون ، ص 57؛ جوادعلی ، ج 2، ص 19). در جغرافیای بطلمیوس نام جزیرة بحرین یا یکی از جزایر آن ایت هار یا تارو (مرکزش دارین ) نوشته شده است (جوادعلی ، ج 1، ص 176). در بیشتر منابع دورة اسلامی نام جزیرة بحرین اَوال یا اُوال ضبط شده (اصطخری ، ص 32؛ ابن حوقل ، ص 267؛ مقدسی ، ص 53؛ یاقوت حموی ، ج 1، ص 395)، و به احتمال زیاد، در دورة پیش از اسلام (دورة ساسانی ) هم اُوال خوانده می شده است .

تا قرن چهارم ، مطالب تاریخی مهمی دربارة جزیرة بحرین در دست نیست ؛ ظاهراً پس از اسلام آوردن مردم احساء و قطیف ، اهالی جزایر بحرین هم مسلمان شده اند. در 325، به نوشتة ابن اثیر (ج 6، ص 260)، در جنگ میان ابن رائق والبریدی ، ابوعبدالله البریدی پس از شکست ، به سوی جزیرة اَوال عقب نشست و پس از مدتی نزد عمادالدوله بن بویه آمد. در 367 اَوال ، شهر و مسجد جامع و بازارهای نیکویی داشت و جزو کورة اردشیرخُرّه محسوب می شد (ابن حوقل ، همانجا). در 372، بنابر نوشتة حدودالعالم (ص 20) جزیرة اَوال («وال ») برابر پارس قرار داشت و دارای دههای بسیار و با نعمت و لنگرگاه کشتی بود. در 442، نخستین بار ناصر خسرو (ص 151) نام جزیرة بحرین را به جای جزیرة اَوال آورده است : «چون از لحساء به جانب مشرق روند هفت فرسنگی دریاست اگر در دریا بروند بحرین باشد و آن جزیره ای است پانزده فرسنگ طول آن و شهری بزرگ است و نخلستان بسیار دارد و مروارید از آن دریا برآورند...». ادریسی (493ـ560) پس از ناصرخسرو می نویسد: «در جزیرة اَوال شهر بزرگی است که بحرین خوانده می شود و نیک آباد است و کشتزارها و نخلستانهای فراوان دارد و پرنعمت و دارای چشمه های فراوانی است ». و می افزاید که برین جزیره ] در زمان او [ امیری مستقل که مورد احترام مردم آن کرانه است حکومت می کند (ج 1، ص 387). ظاهراً تا مدتها پس از ادریسی بحرین را جزیرة اَوال هم می خوانده اند. در 605 جزیرة اَوال در بحرکرمان (وگاهی در دریای پارس ) ضبط شده است (بکران ، ص 20، 43). هنگام حملة مغول جزیرة اوال ، که دریای بحرین آن را فراگرفته بود، بستانها و باغهای لیمو ونخلهای فراوان داشت (یاقوت حموی ، ج 1، ص 395). در 633، ابوبکربن سعدبن زنگی (از اتابکان فارس )، جزیرة اَوال (جزیرة بحرین )، جزیرة کیش و جزایر دیگر را ضمیمة فارس کرد (زرکوب شیرازی ، ص 56؛ حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، ص 506؛ وصاف حضرة ، ص 105)، و نمایندة مستعصم بالله ، امیرمحمدابن ابی ماجه را از جزیرة اَوال اخراج کرد (وصاف حضرة ، همانجا). در زمان پادشاهی سِنْدِربَندی (پادشاه مَعْبَر، متوفی 692) ملک اعظم مرزبان هندی تقی الدین عبدالرحمان بن محمد طیبی وزیر بود. او هر سال 1400 سر اسب از خاصة ملک اسلام ، جمال الدین ، و بازرگانان جزیرة کیش به معبر می برد و از دیگر جزایر فارس چون قطیف و لَحساء ] احساء [ و بحرین و هرموز و قُلْهاتو و غیرها اسب به معبر می بردند و قیمت هر سر اسب 220 دینار زر سرخ معین شده بود (همان ، ص 186). در 696، بغداد و شیراز و دولتخانة کیش و بحرین ] جزیره [ به دست ایلخان ، غازان خان ، افتاد (همان ، ص 206). دراواخر 703، در زمان ایلخانیان شیخ الاسلام جمال الدین حکومت فارس را که اولجایتو به او داده بوده نپذیرفت و عازم دولتخانة کیش شد. چون پس از درگذشت تقی الدین عبدالرحمان طیبی (در 702) میان پادشاه معبر و جمال الدین اختلافات مالی پدید آمده بود، سرانجام منصب تقی الدین به جمال الدین واگذار شد (همان ، ص 283). در این هنگام ، جزیرة بحرین به حکمرانان تاجرپیشه جزیرة کیش وابسته بود و جزو ایران شمرده می شد. پس از اوایل قرن هشتم ، نام جزیرة اَوال ، جزیرة بحرین ضبط شده است . در 715، از لَحصا و قطیف و بحرین ] جزیره [ و هرموج (هرموز) نام برده شده است (کاشانی ، ص 183). در زمان قطب الدین تهمتن (پادشاه هرموز، متوفی 758) بسیاری از جزایر ] خلیج فارس [ به تصرف او درآمد (غفاری قزوینی ، ص 191)، به طوری که در 734 به نوشتة ابن بطوطه (ج 1، ص 251) کیش و قطیف و بحرین ] جزیره [ و قَلهات دردست امیر هرموز بود. در اوایل قرن هشتم ، حمدالله مستوفی می نویسد: «بحرین از اقلیم دوم است و برآن جزیره آب روان ، باغستان و دیههاست و از میوه های آن خرماست . اکنون جزیرة بحرین داخل فارس و از ملک ایران است » ( نزهة القلوب ، ص 137) و اضافه می کند: «درین بحر (خلیج فارس ) جزایر بسیار است و آنچه مشهور و از حساب ملک ایران بشمارند و مردم نشین ، هرموز، قیس ] کیش [ ، بحرین و خارک است » (ص 234). در دورة ایلخانیان (654ـ750) جزیرة بحرین در دست فرستادگان امیر چوپان (متوفی 728) بود. او شرف الدین محمود را به وزارت فارس و کرمان و یزد و کیش و ] جزیره [ بحرین منصوب کرد (کتبی ، ص 140؛ اقبال آشتیانی ، ص 410). در قرن هشتم ، والی هرموز تابع شاه شجاع الدین (متوفی 786) پسر امیر مبارزالدین از سلسلة آل مظفر بود (عبدالرزاق سمرقندی ، ص 363ـ364). در 912 (یا 913) در زمان سلطنت شاه اسماعیل اول ، پرتغالیها پس از تصرف جزیرة هرموز در خلیج فارس ، جزیرة بحرین را که جزو ایالت فارس محسوب می شد، تصرف کردند و قلعه ای در شمال آن بنا نهادند و رکن الدین مسعود (برادر وزیر هرموز) دست نشاندة پرتغالیها حاکم بحرین شد (اسکندرمنشی ، ج 2، ص 614ـ615). در 1010، در زمان پادشاهی شاه عباس اول ، الله وردی خان بیگلربیگی فارس ، قشون ایران را به سرکردگی یوسف شاه کلانتر برنقادی (برانغازی ) از بندر عَسَلو (عسلویه ) از راه دریا به منامه گسیل داشت . او پس از مدتی کوتاه ، به فرماندهی خواجه معین الدین فالی ، بحرین را به ایران بازگرداند. متعاقب آن ، بارها امیر هرموز و پرتغالیها به بحرین (منامه ) حمله کردند ولی از قشون ایران شکست خوردند (منجم یزدی ، ص 209ـ210؛ اسکندرمنشی ، ج 2، ص 615، 980). دراین جنگ ، از غنایمی که به دست ایرانیان افتاد و به پرتغالیها تعلق داشت چهار توپ آهنی هفت گزی ] بالوله [ به وزن دوهزار من و چندین گلولة آهنی به وزنهای

سه تا هفت من بود، که صنعتگران ایرانی از ساختن آن عاجز ماندند (منجم یزدی ، ص 332). پیروزی ایرانیان بر پرتغالیها خوشایند فرنگیها نبود به طوری که سفیر اسپانیا به سبب این کارِ الله وردی خان ، به شاه عباس اعتراض کرد (دلاواله ، ص 325). در 1011، بهزاد سلطان از سوی الله وردی خان

حاکم ایالت بحرین شد و خود الله وردی خان با توپی که از پرتغالیها به غنیمت گرفته بود برای تسخیر قلعة شَمیل و مینا حرکت کرد (منجم یزدی ، ص 235). در 1041،برخوردار سلطان ذوالقدر به حکومت حویزه و بحرین مأمور شد (حسینی استرآبادی ، ص 247). در 1043، در دورة شاه صفی ، سُوندک سلطان که از حکومت جزیرة بحرین معزول شده بود، به دربار شاه صفی احضار شد. او شمشیر امیر تیمورگورکانی را به شاه هدیه کرد و دوباره به حکومت بحرین منصوب شد (اعتماد السلطنه ، ج 2، ص 930؛ سدیدالسلطنه ، ص 232). در 1050، به باباخان حاکم بحرین شغل دیگری داده شد (حسینی استرآبادی ، ص 260). در 1077، زمان سلطان ، پسر قزلخان که مأموریت سیستان داشت ، به حکومت جزیرة بحرین منصوب شد (سدیدالسلطنه ، ص 232). در 1113، قزاق سلطان به جای مهدیقلی خان از طرف دربار صفویه حاکم جزیرة بحرین شد (همان ، ص 232ـ233). در 1121، اعراب ، جزایر بحرین ، قشم و لارَک را گرفته به سوی بندرعباس حرکت کردند. از سوی ایران لطفعلی خان لکزی به بحرین عزیمت کرد ولی نزدیک بندرعباس صلح را بر جنگ ترجیح داد و از لشکرکشی به بحرین منصرف شد (کروسینسکی ، ص 44ـ 45). در 1131، امام مسقط ، سلطان بن سیف دوم (از یعربیان * )، جزیرة بحرین را تصرف کرد (لوریمر، ج 2، ص 836 ـ837؛ قدوسی ، ص 46) و حکومت آنجا را به شیخ جبار طاهری (ظاهراً تبعة ایران ) سپرد (قدوسی ، همانجا). در 1148، محمدتقی خان ، بیگلربیگی فارس ، قشون شیخ بحرین ، شیخ جبار هوله (یا هویله )، را که در اواخر دورة صفویه آنجا را تسخیر کرده بود درهم شکست و جزیرة بحرین را به ایران بازگرداند (فلور، ص 154ـ 155؛ استرآبادی ، ص 277؛ پری ، ص 221). او پس از پیروزی ، کلید قلعة بحرین را برای نادرشاه ارسال داشت و حکمرانی آنجا هم به محمدتقی خان تفویض شد (استرآبادی ، همانجا؛ پری ، همانجا). در این لشکرکشی هلندیها امکاناتی مانند اسلحه و کشتی دراختیار نادر گذاشتند ( رجوع کنید به فلور، ص 153ـ 169). در 1151، سیف پسر سلطان امام مسقط ، جزیرة بحرین را تصرف ، و مدت شش روز، مردم بحرین را قتل عام کرد (سدیدالسلطنه ، ص 233). در 1152، قشون نادرشاه به فرماندهی محمدتقی خان ، نخست وارد کرمان شد. طبق فرمان نادر، بیگلربیگی کرمان می بایست پانصد تومان و پانصد سپاهی در اختیار وی قرار دهد و همچنین 270 تومان و پانصد سپاهی از نیروهای کرمان را به حاکم بحرین واگذار کند (فلور، ص 116). پس از آن ، محمدتقی خان (و بنابر برخی از منابع ، با کلبعلی خان ) مسقط را تصرف و شورشیان را سرکوب کرد. دراین حوادث ، امام مَسقط نیز به قتل رسید (سدیدالسلطنه ، ص 84 ، 233). محمدتقی خان پس از این پیروزی با قشون خود و به همراهی شیخ جباره سردار قبیلة هوله و محمدلطیف خان به بندرعباس بازگشت (فلور، ص 162) و نادرشاه حکومت مسقط و جزیره بحرین را به آل مذکور (شیخ نصر و شیخ غِیث ) تفویض کرد (سدیدالسلطنه ، ص 233). در 1154، نادرشاه ، محمدتقی خان شیرازی را به مقام بیگلربیگی و صاحب اختیار فارس ، گرمسیرات ، لار و کلیة بنادر و جزایر از جمله بحرین منصوب کرد (فلور،ص 210). در 1166، در دورة زندیه ، شیخ نصر ] آل مذکور [ حاکم بوشهر با ناوگان و با یاری قشون مجهز عرب تبار خود، بحرین را از دست شورشیان درآورد (پری ، ص 221، 225). در 1179 (در دورة زندیه ) حاکم بوشهر همچنان بر بحرین حکومت می کرد (نیبور، ص 36). در 1197، شیخ نصر از جزیرة بحرین به قصد تصرف قطر حرکت کرد و پس از شکست سختی در زباره ، از دولت ایران (در فارس ) کمک خواست و خود به بوشهر رفت ولی حکومت فارس به تقاضای او اهمیت نداد (سدیدالسلطنه ، ص 234؛ تاجبخش ، ص 43). به دنبال آن ، آل خلیفه (شیخ احمد نوة خلیفه ) پس از اشغال بحرین ، اعلام کرد که آماده است به ایران خراج بپردازد. دولت ایران به او اجازه داد که جزیرة بحرین را نگه دارد و به نام حاکم ایرانی (فارس ) در آنجا حکومت کند (فاروقی ، ص 72) شیخ احمد پس از چهارده سال حکومت در 1210 درگذشت (سدیدالسلطنه ، همانجا). در 1214، سید سلطان امام مسقط ، جزیرة بحرین را گرفت و بر آنجا نایبی گماشت . او هنگام مراجعت به مسقط جان سپرد (همانجا). در 1215، سید سعید (امام مسقط ) به بحرین آمد و آنجا را پس از جنگی سخت تصرف کرد و سلمان پسر احمد، که پس از سیدسلطان (نیابت امام مسقط ) بحرین را به دست آورده بود، فرار کرد (همان ، ص 234ـ 235). در 1216، سلمان دوباره به بحرین بازگشت (همان ، ص 235). در 1224، سعود پسر عبدالعزیز امام نجد (از وهابیها) بحرین را تصرف کرد (همان ، ص 234). در 1236، برای نخستین بار، شیخ سلمان پسر احمد ] بدون اجازة دولت مرکزی ایران [ عهدنامه ای با دولت انگلستان ، بظاهر برای تأمین صلح و مبارزه با دزدان دریایی ، امضا کرد (کرزن ، ج 2، ص 547؛ ویلسون ، ص 242)، و بر اثر آن ، پای استعمار انگلیس رسماً به خلیج فارس بازشد و انگلیسیها جانشین پرتغالیها شدند. در 12 ذیحجة 1237/30 اوت 1822، شاهزاده حسین علی میرزا حاکم فارس شد و، به دنبال آن ، مذاکراتی با انگلستان به عمل آمد. نتیجة این مذاکرات معاهده ای بودکه بین میرزا محمد زکی خان وزیر فارس با کاپیتان ویلیام بروس ، کارمند دولت انگلستان مقیم بوشهر، به امضا رسید. در این قرارداد حقوق ایران در بحرین شناخته شد ولی حکومت هند این قرارداد را نپذیرفت و فتحعلیشاه نیز، چون پسرش بدون اجازه آن را امضا کرده بود، معاهده را توشیح نکرد (لوریمر، ج 2، ص 849؛ آدمیت ، ص 253؛ اتحادیه ، ص 27). در مادة دوم معاهدة مذکور چنین قید شده بود: «جزیرة بحرین پیوسته متعلق به ایالت فارس بوده است . مالکان آنجا، عربهای بنی عَتّابی ] آل عتوب اند [ که از چندی پیش بی انضباطی و تمرد نشان داده و به فرمانروای افواج بریتانیایی مراجعه ، و از او تقاضای پرچمی غیر از پرچم ایران کرده ] اند [ . دستور داده می شود چنانچه پرچمی به آنها داده شده پس گرفته شود و از این پس دیگر کمکی به بنی عتّابی داده نشود» (تاجبخش ، ص 70، 250ـ251). در 1240، سلمان درگذشت و از او دو فرزند به نامهای احمد و خلیفه به جای ماند که به اتّفاق حکومت کردند. در 1243، پس از مرگ احمد پسر سلمان ، برادرش خلیفه به حکومت جزیرة بحرین رسید (سدیدالسلطنه ، ص 236). در 1245، خلیفه مرد و عبدالله پسر احمد جای او را گرفت (تاجبخش ، ص 85). در 1248، شیروانی (ص 131) دربارة اهالی بحرین می نویسد: «اهالی بحرین در فروعات به قول علمای اخبار عمل کنند و از فرقة اصولییّن احتراز لازم دانند و از قدیم مردم آنجا شیعه مذهب و در آن طریقه بغایت ، متعصب بوده اند». در 1252، طبق مطالب ملحقات تاریخ روضة الصفا ، در دورة محمدشاه ، در بحرفارس شانزده جزیره از جمله بحرین متعلق به فارس بود (رضاقلی هدایت ، ج 10، ص 189). در 1255، شیخ عبدالله که از قشون کشی مصریها به احساء و شاید بیشتر از شایعة تصرف بحرین از طرف سیدعمان به تحریک مصر احساس خطر می کرد، در پاسخ به تقاضای خالد ] نمایندة مصریها [ درخواست کرد که تابع دولت ایران باشد (لوریمر، ج 2، ص 862). در 1258، محمد پسر خلیفه بر بحرین مسلط شد (سدیدالسلطنه ، ص 237). درهمین سال شیخ بحرین خودسرانه با دولت انگلستان قراردادی منعقد کرد. در 1261، دولت ایران رسماً به قرارداد مذکور اعتراض کرد (قایم مقامی ، ص 20). در 1264، در دورة ناصرالدین شاه ، محمدبن خلیفه معاهدة دیگری با کمپانی هند شرقی دربارة منع تجارت برده منعقد کرد. طبق مفاد این عهدنامه با ادعای هردولتی ] از جمله ایران [ بر بحرین مخالفت شده بود (کُرزن ، ج 2، ص 547). این قرارداد رسماً جنبة تحت الحمایگی داشت . در ذیقعدة 1275، کلنل لویس پلی ، مأمور رسمی دولت انگلستان در خلیج فارس ، به بحرین رفت و با محمدبن خلیفه قراردادی منعقد کرد که ، بنابر آن ، شیخ بحرین در آینده طبق نظر و دستور دولت انگلیس رفتار کند (برگ 278 مجموعة 6044 اسناد دولتی ایران ، نامة مورخ ذیحجه ، به نقل قایم مقامی ، ص 29ـ30). در 1282، محمدبن خلیفه باناوگانی به قطر حمله برد و آنجا را تصرف کرد و پس ازمدتی به بحرین بازگشت (سدیدالسلطنه ، همانجا). در این هنگام ، ناوگان انگلیس به فرماندهی کلنل پلی ، به بحرین یورش برد وقلعة بحرین (محرک ) را ویران کرد و به دستور او دو زورق ایران را در بوشهر آتش زدند. بر اثر این رویدادها محمد فرارکرد و برادرش علی جانشین وی شد (همان ، ص 238). در 1285، شیخ بحرین (علی بن خلیفه ) با انگلیسیها قراردادی امضا کرد که باعث اعتراض دولت ایران شد (قایم مقامی ، ص 64). در 1286، محمد پسر خلیفه ] که اغلب از ایران حمایت می کرد [ دوباره به کمک شیخ کویت به بحرین آمد. در جنگی که صورت گرفت ، برادرش ، علی ، کشته شد و محمد، پسر عبدالله سردارِ علی ، و قبایل بدوی بر او شوریدند و اموال انگلیسیها و مردم را غارت کردند. محمد پسر خلیفه را زندانی کرد. پس از چندماه ، ناوگان انگلیس ، به فرماندهی کلنل پلی ، به بحرین حمله کرد و حکومت بحرین به عیسی '، پسرعلی ، نوة خلیفه (دست نشاندة انگلیس ) واگذار شد (سدیدالسلطنه ، همانجا). در 15 ربیع الاول 1287، دولت انگلستان طی نامه ای از دولت ایران تقاضای اجارة جزایر بحرین را کرد (قایم مقامی ، ص 71). در 1288، به دستور دولت عثمانی ، مِدحَت پاشا والی بغداد، با سه هزار تن ] سپاه ترک [ ، نه توپ و 500 ، 1 عرب با کشتیهای جنگی وارد خلیج فارس شد و قطیف ، دمام ] احساء [ و عُقَیر را تصرف کرد. به دنبال آن کشتیهای جنگی انگلیس وارد آبهای بحرین شدند وقشون پیاده کردند (کلی ، ص 726ـ729؛ تاجبخش ، ص 153؛ قایم مقامی ، ص 76). حاجی محسن خان معین الملک ، سفیر ایران در لندن ، به این امر اعتراض کرد (قایم مقامی ، همانجا). در 1308، بر اثر سنگینی مالیات ، در بحرین شورش دیگری بر ضد عیسی پسرعلی در شرف انجام بود (سدیدالسلطنه ، ص 240). در 1310، دولت انگلستان با بحرین معاهدة دیگری منعقد کرد که به سلطة کامل انگلستان بر بحرین انجامید (رمضانی ، 1966، ص 247). این امر باز منجر به اعتراض دولت ایران شد. در 1313، میان خانوادة خلیفه در بحرین ، و مشایخ عمدة آل علی اختلافاتی پیش آمد و در نتیجه ، آل علی بحرین را ترک کردند. این رویدادها به کشمکش سیاسی انگلیسیها و باب عالی ] عثمانیها [ منجر شد. پس از مدتی کشتیهای جنگی انگلیس زباره را که قبیلة آل علی در آنجا ساکن شده بودند به توپ بستند و ویران کردند، ودست آل علی از آنجا (زباره ) کوتاه شد (سدیدالسلطنه ، ص 240ـ241). در 1314، شیخ عیسی ، فرزند بزرگتر خود، خالد، را به بوشهر نزد کلنل ویلسون فرستاد تادولت انگلستان ولایتعهدی او را بپذیرد. در آن هنگام ، سالی 000 ، 200 ریال (معادل پنجاه هزار تومان )

بابت مالیات و چهل هزار ریال از بابت عُشور به خزانة شیخ بحرین واریز می شد، و سیصد سوار آمادة رزم نیز همیشه نزد او بودند (همان ، ص 241). از نتایج ظهور فعالیت دولتهای غربی ، بویژه انگلستان در خلیج فارس ، دشواریهایی بود که برای کشور ایران پدید آمد؛ از جمله اینکه پایه های جدایی بحرین گذاشته شد. ایران از دورة قاجاریه ، مرتب ادعای خود را بر بحرین تا 1351 ش (دوره محمدرضا پهلوی ) تکرار می کرد. اندکی پیش از 1332، بین انگلستان و دولت عثمانی معاهده ای در لندن منعقد شد که به موجب آن ، عثمانیها از

ادعای مالکیت بر بحرین و مسقط و دیگر سواحل صرفنظر کردند (وادالا ، ص 36ـ37). در 1307 ش ، با امضای قراردادی میان انگلستان و سعودیها، ادعای تاریخی ایران جدیتر شد (رمضانی ، 1966، ص 247ـ 248؛ آدمیت ، ص 194). بلافاصله پس از آن ، وزیر خارجة ایران نامه ای به سفیر انگلستان در

تهران فرستاد (آدمیت ، همانجا). همچنین دولت ایران به حاکمیت انگلستان بر بحرین اعتراض کرد و یادداشتی به جامعة ملل فرستاد (همانجا؛ رمضانی ، 1966، ص 248). در اواخر 1307 ش ، چمبرلین وزیر خارجة وقت انگلیس ، ادعای ایران را رد کرد (آدمیت ، ص 195؛ رمضانی ، 1966، ص 248؛ تاجبخش ، ص 262ـ263). در خرداد 1313، کاظمی وزیر خارجة ایران ، اعتراض خود را نسبت به امتیاز استخراج نفت یک شرکت انگلیسی در بحرین به اطلاع وزیر مختار دولت امریکا در تهران رسانید (زرین قلم ، ص 244). از 1314 تا 1337 ش ، بحرین پایگاه اصلی دریایی انگلستان در خلیج فارس بود. در جنگ جهانی دوم ، پس از اینکه در 1321 ش ، بحرین به دستور حکومت انگلستان وارد جنگ با دول محور شد، هواپیماهای آلمانی و ایتالیایی ] که ظاهراً از پایگاههای ایتالیا در شاخ افریقا احتمالاً از سومالی به پرواز درآمده بودند [ تأسیسات بحرین را بمباران کردند (همان ، ص 251). در 1325 ش ، تصویبنامه ای دربارة تقاضای سهم از نفت بحرین صادر شد (مهدیقلی هدایت ، ص 446). در 1336 ش ، بحرین رسماً به عنوان استان چهاردهم در تقسیمات کشور ایران ضبط شده است (زرین قلم ، ص 261، 283ـ284). در 1340 ش ، عیسی پسر سلمان در بحرین به حکومت رسید (قایم مقامی ، ص 87). در 1347 ش ، دولت انگلستان تصمیم گرفت نیروهای خود را از خلیج فارس بیرون ببرد. پس از خروج نیروهای انگلیس در 1350 ش ، عیسی پسر سلمان استقلال بحرین را اعلام کرد (رمضانی ، 1975، ص 416ـ419). در همین سال ، ایالات متحدة آمریکا طبق قراردادی بابحرین ،

در جفیر ] در جنوب منامه [ پایگاه دریایی به دست آورد (همان ، ص 435). در آذر 1350، به دستور محمدرضا پهلوی ، نیروی دریایی ایران وارد سه جزیرة ایرانی ابوموسی ، تُنب بزرگ و تُنب کوچک شد. پیش از آن ، محمدرضا پهلوی در پی مذاکره با شیخ نشینان شارجه و رأس الخیمه و با حضور نمایندة انگلیس ، سر ویلیام لوس ، از ادعای ایران به بحرین (استان چهاردهم ) صرفنظر کرده بود ] بدون اینکه مجلس از این امر آگاهی داشته باشد [ (پارسا دوست ، 1369 ش ، ص 358ـ360؛ رمضانی ، 1975، ص 424ـ 425؛ علم ، ج 1، ص 20). بنابر یادداشتهای علم : «شاه نگران بود مبادا چشم پوشی از ادعاهای ایران نسبت به بحرین خیانت به منافع ملی تعبیر شود»

(ج 1، ص 39). در 1358 ش ، پس ازانقلاب اسلامی ایران ، تظاهراتی از سوی شیعیان بحرین ـ که اکثریت جامعة بحرین را تشکیل می دهند ـ به وقوع پیوست (پارسادوست ، 1369 ش ، ص 276)؛ و در 1360، شورای همکاری خلیج فارس با عضویت شش کشور از جمله بحرین تشکیل شد (پارسادوست ، 1371 ش ، ص 347)

منابع : ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت 1405/1985؛ ابن بطوطه ، سفرنامة ابن بطوطه ، ترجمة محمدعلی موحد، تهران 1361 ش ؛ ابن حائک ، صفة جزیرة العرب ، چاپ محمدبن علی أکوع ، بیروت 1403/1983؛ ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن 1967؛ منصوره اتحادیه ، گوشه هایی از روابط خارجی ایران ، تهران 1335 ش ؛ محمدبن محمد ادریسی ، کتاب نزهة المشتاق فی اختراق الا´فاق ، ] بی جا، بی تا. [ ؛ محمدمهدی بن محمد نصیر استرآبادی ، جهانگشای نادری ، چاپ عبدالله انوار، تهران 1341 ش ؛ اسکندرمنشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، تهران 1350 ش ؛ ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن 1967؛ محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، تاریخ منتظم ناصری ، چاپ محمداسماعیل رضوانی ، تهران 1363ـ1367 ش ؛ عباس اقبال آشتیانی ، تاریخ مغول : از حملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری ، تهران 1364 ش ؛ محمدبن نجیب بکران ، جهان نامه ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران 1342 ش ؛ منوچهر پارسادوست ، نقش سازمان ملل در جنگ عراق و ایران ، تهران 1371 ش ؛ همو، نقش عراق در شروع جنگ ، تهران 1369 ش ؛ جان ر.پری ، کریم خان زند ، ترجمة علی محمد ساکی ، تهران 1365 ش ؛ حدودالعالم من المشرق الی المغرب ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران

1340 ش ؛ حسین بن مرتضی حسینی استرآبادی ، تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی ، چاپ احسان اشراقی ، تهران 1366 ش ؛ حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، چاپ عبدالحسین نوایی ، تهران 1362 ش ؛ همو، کتاب نزهة القلوب ، چاپ گی لسترنج ، تهران 1362 ش ؛ جورج فدلو حورانی ، دریانوردی عرب در دریای هند ، ترجمة محمد مقدم ، تهران 1338 ش ؛ دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران 1345 ش ـ ؛ پیترو دلاواله ، سفرنامة پیترو دلاواله (قسمت مربوط به ایران ) ، ترجمة شعاع الدین شفا، تهران 1348 ش ؛ احمدبن ابی الخیر زرکوب شیرازی ، شیرازنامه ، چاپ بهمن کریمی ، تهران 1310 ش ؛ علی زرین قلم ، سرزمین بحرین : از دوران باستان تا امروز ، تهران 1337 ش ؛ سازمان نقشه برداری ایران ، نقشة ایران ، تهران 1346 ش ؛ محمدعلی بن احمد سدیدالسلطنه ، تاریخ مسقط و عمان ، بحرین و قطر و روابط آنها با ایران ، چاپ احمد اقتداری ، تهران 1370 ش ؛ زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، بستان السیاحه ، یا، سیاحت نامه ، تهران 1315؛ عبدالرزاق سمرقندی ، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، ج 1، چاپ عبدالحسین نوایی ، تهران 1353 ش ؛ اسدالله علم ، گفتگوی من با شاه : خاطرات محرمانة امیراسدالله علم ، ترجمة گروه مترجمان انتشارات طرح نو، تهران 1371 ش ؛ جواد علی ، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، بیروت 1976ـ 1978؛ احمدبن محمد غفاری قزوینی ، تاریخ جهان آرا ، تهران 1343 ش ؛ ویلم فلور، حکومت نادرشاه (به روایت منابع هلندی ) ، ترجمة ابوالقاسم سری ، تهران 1368 ش ؛ جهانگیر قایم مقامی ، بحرین و مسائل خلیج فارس ، تهران 1341 ش ؛ محمدحسین قدوسی ، نادرنامه ، مشهد 1339 ش ؛ عبدالله بن محمد کاشانی ، تاریخ اولجایتو ، چاپ مهین همبلی ، تهران 1348 ش ؛ محمود کتبی ، تاریخ آل مظفر ، چاپ عبدالحسین نوایی ، تهران 1364 ش ؛ جرج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیة ایران ، ترجمة غ . وحید مازندرانی ، تهران 1362 ش ؛ تادوزیودا کروسینسکی ، سفرنامة کروسینسکی ، ترجمة عبدالرزاق دنبلی (مفتون )، چاپ مریم میراحمدی ، تهران 1363 ش ؛ پ . و. گلوب ، ت . گ . بیبی ، «تمدن فراموش شدة خلیج فارس »، سخن ، دورة 11، ش 8 و 9 (آذر و دی 1339 ش )؛ آلفرد فرایهرفون گوتشمید، تاریخ ایران و ممالک همجوار آن از زمان اسکندر تا انقراض اشکانیان ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران 1356 ش ؛ محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن 1967؛ جلال الدین محمد منجم یزدی ، تاریخ عباسی یا روزنامة ملاجلال ، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران 1366 ش ؛ موسسة مطالعات و پژوهشهای بازرگانی ، بحرین ، تهران 1364 ش ؛ ناصرخسرو، سفرنامة حکیم ناصرخسرو قبادیانی مروزی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1363 ش ؛ کارستن نیبور، سفرنامة کارستن نیبور ، ترجمة پرویز رجبی ، تهران 1354 ش ؛ ر. وادالا، خلیج فارس در عصر استعمار ، ترجمة شفیع جوادی ، تهران 1364 ش ؛ عبدالله بن فضل الله وصاف حضرة ، تحریر تاریخ وصّاف ، به قلم عبدالمحمد آیتی ، تهران 1346 ش ؛ آرنولد تالبوت ویلسون ، خلیج فارس ، ترجمة محمد سعیدی ، تهران 1348 ش ؛ رضاقلی بن محمد هادی هدایت ، ملحقات تاریخ روضة الصفای ناصری ، در میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، ج 8 ـ10، تهران 1339 ش ؛ مهدیقلی هدایت ، خاطرات و خطرات ، تهران 1363 ش ؛ یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ 1866-1873، چاپ افست تهران 1965؛

Fereydoun Adamiyat, Bahrein Islands , New York 1955; Geoffery Bibby, ûThe origins of the Dilmun civilizationý in Bahrein through the ages: the archaeology , edited by Shaikha Haya Ali al-Khalifa and Michael Rice, London 1986; Abbas Faroughy, The Bahrein Islands: 750-1951, New York 1951; Karen Frifelt, ûBurial mounds near

Ali excavated by the Danish expenditioný, in Bahrein through the ages: the archaeology , edited by Shaikha Haya Ali al-Khalifa and Michael Rice, London 1986; Bernard Gإrard, James Belgrave, Bahrain , Paris [n.d.]; Karta (firm), Atlas of the Middle East, ed . Moshe Brawer, NewYork 1988; J.B. Kelly, Britain and the Persian Gulf 1795-1880 , Oxford 1968; Der Kleine Pauly Lexikon

der Antike, bearbeitet und herausgegeben von Konrat Ziegler und Walther Sontheimer, Stuttgart 1964-1975, s.v. "Gerrha" (by Albert Dietrich); J.G. Lorimer, Gazetteer of the Persian Gulf, Oman and Central Arabia , Buckinghamshire 1986; The Middle East and North Africa-1990, London 1989; Rouhollah K. Ramazani, The foreign policy of Iran, 1500-1941, Charlottesville 1966; idem, Iran's foreign Policy, 1941-1973 , Charlottesville 1975; Gholam-Reza Tadjbakhche, La question des iles Bahrein , Paris 1960; The Times atlas of the world , London 1985.

خسروی .منبع:کانون پژوهش های خلیج فارس

قبیله های ایرانی(عجمی) در کشورهای عربی


ابن بطوطه و بحر فارس

بسیاری از بهترین آثار منثور نهضت رمانتیک به‌صورت سفرنامه است. گزارش گوته از سفرش به ایتالیا (1786-)1788 پرخواننده‌تر از سایر رمان‌های اوست. «نامه‌های یک مسافر روسی» از نیکولای کارامزین (1766-1826) و«کشتی پالادای»  از ایوان گانچاروف (1812-1890) از این قبیل آثارند.

ایران در آثار سفرنامه‌نویسان خارجی. هرودوت از قدیمی‌ترین جهانگردانی است که به ایران سفر کرده و گزارش سفر خود را نوشته است. گزنفون ، مورخ آتنی (325-430ق.م.)، نیز به ایران مسافرت کرده و کتابی به‌نام «عقب‌نشینی ده هزار نفر یونانی» از خود برجای گذاشته است. در دوره سلطنت اردشیر دوم، کتزیاس ، پزشک یونانی به ایران آمد و هفده سال در دربار ایران خدمت کرد و کتابی به نام «پرسیکا» در مورد تاریخ ایران نوشت. آثار این مسافران در دوران باستان سهم بزرگی در معرفی ایران به مغرب زمینی‌ها و بعدها شناخت تاریخ این سرزمین داشت . نخستین جهانگرد غربی که در دوران اسلامی به ایران سفر کرد، خاخام بنیامین بن خناح از اهالی تودلای اسپانیا بود که بین سال‌های 560-569 ق. در روزگار سلجوقیان از کشور ما دیدن کرد. او نخستین جهانگرد غربی است که بعد از دوران باستان درباره خلیج فارس مطالبی از خود به‌جای گذاشته است. پس از او باید مارکوپولو را نام برد که بخش‌های نسبتآ زیادی از سفرنامه‌اش درباره ایران است. از سیاحان معروف عصر تیموری روی گونزالس دو کلاویخو ، فرستاده هانری سوم است که در 706ق. به سمت دربار تیمور حرکت و سفرنامه دقیقی تهیه کرد .جوزافا باربارو  در اواخر قرن نهم از سوی دولت ونیز به ایران اعزام شد. وی در سفرنامه خود درباره شهرها، جشن‌ها، و بازی‌های ایرانی سخن گفته است .

جهانگردانی که در دوران صفوی به ایران سفر کردند، سیاحت‌نامه‌هایی درباره ایران نوشته‌اند که در مواردی از منابع مهم ایران‌شناسی و آگاهی از اوضاع و احوال اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی دوران صفوی به‌شمار می‌روند. به‌جرأت می‌توان گفت در هیچ عصری از اعصار تاریخی ایران، سیاحان خارجی به اندازه دوران صفوی درباره کشور ما از خود مطلب برجای نگذاشته‌اند. در 1038ق. یک هیئت نمایندگی انگلیسی برای به‌دست آوردن منابع جدید تجارت وارد ایران شد. یکی از اعضای این هیئت به‌نام توماس هربرت در سفرنامه خود اطلاعات کاملی درباره مسائل اجتماعی و اقتصادی ایران، شهرها، باغ‌ها، تاریخ، جغرافی، باستان‌شناسی، و جز آن در اختیار می‌گذارد. ژان باتیست تاورنیه ، یکی از بزرگ‌ترین سیاحان قرن 11 هجری است که در فاصله سال‌های 1041 تا 1075ق. حداقل شش بار به ایران سفر کرد. او با نظری دقیق به امور بزرگ و کوچک بسیاری پرداخته و در بیشتر گزارش‌های خود از تعریف اغراق‌آمیز از ایران خودداری کرده است. او از جامعه ایران عهد صفوی و عادات و رسوم و افکار و عقاید آنها شناخت عمیقی به خواننده می‌دهد . ژان شاردن در 1076 به ایرن آمد و تا 1082 دوبار دیگر به ایران سفر کرد. گفته می‌شود هیچ فرد اروپایی به اندازه او غربی‌ها را با ایران دوران صفوی آشنا نساخت. سیاحت‌نامه ده جلدی او باعنوان «سفرنامه شاردن» ، در شمار مفصل‌ترین و بهترین سفرنامه‌هایی است که درباره ایران نوشته شده است .

پس از سقوط صفویه مسافرت اروپاییان به ایران رونق خود را از دست داد و تا روی کار آمدن قاجاریه به‌جز مواردی پراکنده از ورود ایشان به ایران اطلاعات زیادی در اختیار نداریم، به‌جز ویلیام فرانکلین که از 1200 تا 1202ق. به ایران سفر کرد. سفرنامه او از این جهت حائز اهمیت است که مربوط به سال‌های آخر دوره زندیه و آغاز سلسله قاجاریه است. او دورنمای مبهم و تاریکی از اوضاع ایران در این دوره نشان می‌دهد .

در اوایل قرن 13 سیاست‌های نظامی ناپلئون و موقعیت جغرافیایی ایران، راه را بر گروه‌های سیاسی و نظامی و مسافران خارجی گشود. اینان موجب شدند که ایرانیان از فرهنگ و شیوه حکومت اروپا بیشتر آگاه شوند. برخی از این مسافرانسر جان ملکم ، جیمز موریه (1780-1849)، کنت گوبینو (1816-1882)، و مادام دیولافوا  بودند .

گوبینو در کتاب «سه سال در آسیا» با قلمی شیرین ازدیدگاه یک نویسنده هنرشناس و تاریخ‌دان، اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران را در نیمه قرن نوزدهم بررسی می‌کند. نظریات گوبینو مشاهدات یک مسافر است که چه بسا با دیدگاه‌های تحقیقی تفاوت داشته باشد و نباید آنها را مستند و رسمی تلقی کرد. او مشاهدات و نظریات شخصی خود را ابراز کرده است و طی سه سال اقامت در ایران، دیده‌ها و شنیده‌های خود را که تا حدی جنبه تفنن داشته، با زبانی گیرا نوشته است. گوبینو بر اساس عقاید نژادپرستانه خود که به‌هیچ‌وجه با تعالیم اسلامی و اصول انسانی هماهنگی ندارد، در چند مورد ملت‌های آسیایی و افریقایی را تحقیر کرده است. وی درباره مسائل مذهبی نیز گاه اظهار نظرها یا نقل قول‌هایی کرده است که با حقیقت مغایر است. از سوی دیگر اشتباهات تاریخی نیز در این کتاب دیده می‌شود .

مادام دیولافوا همسر مارسل دیولافوا (مهندس و باستان‌شناس)، در مسافرت‌های علمی و تحقیقاتی همسرش در سال‌های 1881-1886، به فرانسه، ترکیه، قفقاز، ایران، و بین‌النهرین او را همراهی می‌کرد. او از هنگام حرکت از فرانسه تا مراجعت به آنجا، وقایع روزانه مسافرت و مشاهدات و تحقیقات شوهر خود را یادداشت کرده و به‌صورت کتابی با نام «مسافرت دیولافوا در ایران و شوش و کلده» به چاپ رسانیده است. مطالعه این کتاب عظمت و شوکت ایران و سربلندی ایرانیان را در ازمنه تاریخی مجسم می‌سازد و از سوی دیگر سلطنت استبدادی؛ اوضاع اداری، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، زراعتی و تجاری؛ راه‌ها و وسایل نقلیه؛ و به‌طور کلی وضع زندگی ایرانیان در دوره شاهان قاجار را به‌طور کامل و دقیق، روشن می‌سازد و نیز درباره آثار تاریخی و ابنیه ایران اطلاعات مفید و دقیقی در اختیار خوانندگان می‌گذارد .

از جدیدترین سیاحان اروپایی که به ایران سفر کرده باید از ابراهام جکسون ، استاد دانشگاه کلمبیا و مدرس زبان‌های هند و ایران نام برد، که در 1282ش./1903 به ایران آمد. حاصل مطالعات او کتابی است با نام «ایران، گذشته و حال »که در آن شرح دل‌انگیز سفر خود به ایران را با مطالب تحقیقی تاریخی و باستان‌شناسی به هم آمیخته است وی دوباره در 1907 و 1910 به این نواحی سفر کرد و در بازگشت به امریکا کتاب «از قسطنطنیه تا زادگاه عمرخیام» را نوشت. وی در سفرنامه اولش توضیحات ارزشمندی درباره طاق‌بستان، معبد کنگاور، تخت جمشید، و سایر آثار باستانی ایران داده است.

 

سفر نامه ناصر خسرو از جهت اینکه نامهای جغرافیایی و فاصله های میان آنها را با روز بیان نموده و راههای مختلف برای رسیدن به مکان یا شهر مورد نظر را بیان کرده  بر سفر نامه ابن بطوطه برتری دارد.

ابن‌بطوطه، جهانگرد آمازیغی ، در سال 703 هجری در شهر طنجه، اکنون درمراکش، به دنیا آمد. او در آغاز جوانی سفری را برای زیارت خانه‌ی خدا در مکه آغاز کرد و پس از آن که بخش زیادی از آسیا را تا چین زیر پا گذاشت، در سال 750 هجری به فاس در مراکش بازگشت و گزارش سفرهایش را به ابن‌جزی، دانشمند اندلسی و ندیم سلطان فاس، بازگفت و ابن‌جزی آن‌ها را به نگارش در آورد. این کتاب ما را با وضعیت فرهنگی، اقتصادی و سیاسی سرزمین‌ها‌ی اسلامی پس از فروکش کردن یورش مغول‌ها آشنا می‌کند.

زندگی‌نامه

او هنگامی که تنها 22 سال داشت در 2 رجب سال 725 هجری سفری خود را برای به جا آوردن مراسم حج و زیارت آرامگاه پیامبر اسلام آغاز کرد و در آن زمان گمان نمی‌برد که پس از 25 سال جهانگردی به زادگاهش بازگردد.

نخست از شمال آفریقا روی به مصر کرد و از آن‌جا به فلسطین، بیروت، طرابلس، حلب و دمشق در سوریه و سرانجام حجاز/عربستان رفت. او پس از زیارت خانه‌ی خدا و مدینه به نجف در عراق رفت و حرم حضرت علی(ع) را زیارات کرد. سپس از راه بصره به ایران وارد شد و از شهرهای آبادان، ماهشهر و شوشتر (سوستر) تستر دیدن کرد و به اصفهان و شیراز نیز سفر کرد. سپس از راه کازرون به عراق بازگشت و پس از گذر از کربلا برای بار دوم به بغداد رفت. سپس به تبریز رفت و برای بار سوم به بغداد بازگشت و بار دیگر به مکه رفت و زمانی را در آن‌جا ماند. او در مجموع ۵ بار از ایران دیدن کرده است.

ابن‌بطوطه از مکه به ساحل شرقی آفریقا، یمن، عدن و مگادیشو رفت و با گذر از دریای عمانبه جزیره‌ی هرمز در خلیج فارس رسید. آن‌گاه به لارستان فارس، جزیره‌ی کیش و بحرین رفت و سپس به مکه بازگشت. سپس به آناطولی گان نهاد و به زیارت آرامگاه مولانا در شهر قونیه رفت و از آن‌جا به جنوب روسیه تا ساحل کریمه سفر کرد. او پس از رفتن به قسطنطنیه راهی خوارزم، بخارا، سمرقند، هرات، طوس، مشهد، سرخس، تربت حیدریه، نیشابور، بسطام، غزنه و کابل شد و سپس به شبه‌قاره‌ی هندوستان گام نهاد.

ابن‌بطوطه هفت سال در هند ماند و مورد توجه دربار دهلی بود. او که نخستین‌بار در سفرش از مراکش به مصر به قضاوت پرداخت، از جایگاه پدران خود در قضاوت برای سلطان هند سخن گفت و در هندوستان به جایگاه قضاوت نشست. او زمانی نیز به عنوان سفیر سلطان هند به دربار امپراتور چین فرستاده شد، اما گرفتار راهزنان و توفان شد و نتواست کاری را که به او واگذار شده بود به درستی انجام دهد. از این رو، پیش فرمان‌ورای مستقل مالابار رفت و سپس به جزیره‌های مالدیو سفر کرد. در آن‌جا بیش از یک سال و نیم بر جایگاه قضاوت نشست، اما چون در نظر وزیر اعظم خطرناک آمد، از آن‌جا به سیلان گریخت و به زیارت جایگاه حضرت آدم(ع) در آن‌جا شتافت.

ابن‌بطوطه از راه دریا به هرمز بازگشت و از راه ایران به عراق رفت و سپس با کشتی به جده رسید و در 22 شعبان 749 قمری برای چهارمین بار به زیارت خانه‌ی خدا شتافت. سپس زمانی را در فلسطین و تونس گذراند و سرانجام به طنجه بازگشت. اما بیش از سه ماه نگذشت که به اندلس(اسپانیا) رفت و با ابن‌جزی، نویسنده‌ی گزارش‌های سفرنامه‌اش، آشنا شد. او پس از سفری به آفریقای مرکزی به فاس رفت و پس از بیش از 20 سال زندگی در آن‌جا سرانجام در همان شهر به سال 779 قمری دیده از جهان فروبست.

 او طی سفر چند بار ازدواج کرد و در سفرنامه‌ی خود پیوسته از زن‌ها و کنیزهایی که همراه او بودند سخن می‌گوید و به فرزندانی اشاره می‌کند که از آن زنان یافته است، فرزندانی که او هرگز بار دیگر آنان را ندیده است.

دامنه‌ی سفر‌های ابن‌بوطه بسیار گسترده‌تر است که مصر، سوریه، عربستان، عراق، بخش زیادی از ایران، یمن، عمان، بخش‌هایی از ورارودان(ماوراءالنهر)، افغانستان، پاکستان، هندوستان، بخش‌هایی از چین، بخش‌هایی از روسیه، جزیره‌های مالدیو، جزیره‌های اندونزی، اسپانیا و نیجریه را در بر می‌گیرد و شاید هیچ جهانگردی به اندازه‌ی او سفر نکرده باشد. نوشته‌های او پیرامون جزیره‌های مالدیو، روسیه‌ی جنوبی و به‌ویژه آفریقا اهمیت بیش‌تری دارد، چرا که او تنها نویسنده‌ی است که در آن زمان پیرامون این سرزمین‌ها اطلاعات درستی فراهم آورده است.

سفرنامه ی ابن‌بطوطه آینه‌ای از آداب و آیین‌ها، وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سرزمین‌های گوناگون، به‌ویژه سرزمین‌های اسلامی است. او تصویر زنده از مردمان سرزمین‌های اسلامی در زمانی عرضه می‌کند که این سرزمین‌ها یورش مغول‌ها را از سر گذرانده‌اند و جای شگفتی است که هنوز هم از آبادانی شهرهای اسلامی سخن می‌گوید. گزارش‌های او به صداقت کم‌مانندی همراه است و از خوب و بد مردمان و آیین‌ها و باورهای آنان می‌گوید و البته هر جا که چیزی را نمی‌پسندند، ناخشنودی خود را نیز بیان می‌کند.

هنوز هیچ مدرکی در دست نداریم که ابن‌بطوطه طی سفرهایش یاداشت برداری می‌کرده است و تنها می‌دانیم که پس از پایان گرفتن سفرهایش دیده‌ها و شنیده‌هایش را برای ابن‌جزی بازگوی کرده و او آن‌ها را به نگارش در آورده است. اگر بپذیریم که او تنها به نیروی حافظه‌ی خود وابسته بوده است، جای شگفتی است که این همه‌ی داده و اطلاعات درست را چگونه طی 25 سال سفر در ذهن خود نگه داشته است. او نام بسیاری از مردمان، از فرمان‌روایان و دانشمندان گرفته تا مردمان عادی، را به درستی در سفرنامه‌ی خود آورده است و تنها در یک جای سفرنامه‌ی خود اشاره می‌کند که از برخی سنگ‌نوشته‌های آرام‌گاه‌های دانشمندان بخارا یاداشت‌هایی برداشته است که آن هم طی سفر از بین رفته است.

سفرنامه‌ی ابن‌بطوطه مهم‌ترین منبع اطلاعات تاریخی پیرامون سرزمین‌های اسلامی در نیمه‌ی نخست سده‌ی هشتم هجری است. این کتاب ما را با وضعیت فرهنگی، اقتصادی و سیاسی آن سرزمین‌ها در روزگار بین یورش مغولان و یورش تیمور، یعنی هنگامی که امپراتوری اسلامی فروپاشیده، آشنا می‌کند. در این دوران مردم وضعیت اقتصادی مناسبی ندارند، اما بیش‌تر آن‌ها از داشته‌های خود خشنودند و گرایش‌های زاهدانه زمینه‌ساز چنین خشنودی‌هایی شده‌اند. خود ابن‌بطوطه نیز شیفته‌ی زاهدان و پیران طریقت است و گاهی مسافرت او تنها برای زیارت یکی از آنان است.

در این زمان جنبش صوفی‌گری در جای‌جای سرزمین‌های اسلامی در اوج خود است و خانقاه‌ها، رباط‌ها و زاویه‌ها در اوج شکوفایی‌اند و بازار ورد و ریاضت و مکاشفه بسیار گرم است. در همین زمان است که مدرسه‌های و آموزشگاه‌هایی که تمدن اسلامی را پی‌ریزی کرده بودند، از هم پاشیده و رو به ویرانی هستند و بخارا، که روزی همایشگاه اندیشمندان بود، چنان آسیبی از تاتارها دیده است که به بیان ابن‌بوطوطه "مساجد و مدارس و بازارهای آن ویران و مردمش به خاک مزلت نشسته‌اند و امروز در این شهر کسی نیست که نصیبی از علم و یا عنایتی به آن داشته باشد."

‌بطوطه گرایش زیادی به زنان داشته است و در جای‌جای سفرنامه‌ی خود به توصیف زنان زیبا می‌پردازد. شاید هیچ نویسنده‌ی شرقی به اندازه‌ی او از زنان کشورهای گوناگون سخن نگفته باشد. از شهر مکه تا شیراز و هندوستان و مالابار و جزیره‌های مالدیو و چین و آفریقای مرکزی هر جا که رفته وصف دقیقی از زنان آن‌جا آورده و از خوشگلی و شیوه‌ی لباس پوشیدن و شوهرداری و توان جنسی آنان سخن رانده است. گذری بر آن‌چه که او پیرامون زنان نوشته است، ما را تا اندازه‌ای با وضعیت زنان در کشورهای اسلامی در آن روزگار آشنا می‌کند.

ابن‌بطوطه و ایرانیان

هر چند ابن‌بطوطه بخش‌های بزرگی از نواحی مرکزی و شمالی ایران را ندیده و در بخش‌هایی هم که سفر کرده است، چندان نمانده است، باز هم اطلاعات ارزمشندی از ایران به دست می‌دهد. هم‌چنین، از لابه‌لای سفرنامه‌ی او می‌توان به نفوذ عناصر ایرانی در سرتاسر جهان اسلام پی برد. هنگامی که همگام به او در سفرنامه اش سفر می‌کنیم، همه جا با نام ایران و ایرانی رو به رو می‌شویم. بزرگان عرفان که بر قلب‌های مردم فرمان می‌رانند از مصر تا هندوستان بیش‌تر ایرانی هستند و پیوسته همراه با نام دانشمندان، فقیهان و سخنوران بزرگ آن دوران نسبت طبری، اصفهانی، تبریزی یا شیرازی به گوش می‌رسد. ابن بطوطه از زنان شیرازی و حضور اجتماعی آنان را ستوده و از دانشمندان شوشتری با احترام نام برده زبان فارسی زبان رسمی دربار هندوستان است. پیروان مولانا در آسیای میانه با شعرهای او به سماع می‌پردازند. هنوز نیم سده از وفات سعدی نگذشته که سرود خنیاگران چینی از شعر تر اوست. در این یک سده‌ای که از یورش مغول‌ها گذشته، ایرانیان با فرهنگ خود بر آنان چیره شده‌اند و حتی در شمال چین نیز کارهای اصلی به دست ایرانیان افتاده است. جانشینان چنگیز به اسلام روی آورده‌اند.



ابن بطوطه و بحر فارس

سفر نامه ناصر خسرو از جهت اینکه نامهای جغرافیایی و فاصله های میان آنها را با روز بیان نموده و راههای مختلف برای رسیدن به مکان یا شهر مورد نظر را بیان کرده  بر سفر نامه ابن بطوطه برتری دارد.

ابن‌بطوطه، جهانگرد آمازیغی ، در سال 703 هجری در شهر طنجه، اکنون درمراکش، به دنیا آمد. او در آغاز جوانی سفری را برای زیارت خانه‌ی خدا در مکه آغاز کرد و پس از آن که بخش زیادی از آسیا را تا چین زیر پا گذاشت، در سال 750 هجری به فاس در مراکش بازگشت و گزارش سفرهایش را به ابن‌جزی، دانشمند اندلسی و ندیم سلطان فاس، بازگفت و ابن‌جزی آن‌ها را به نگارش در آورد. این کتاب ما را با وضعیت فرهنگی، اقتصادی و سیاسی سرزمین‌ها‌ی اسلامی پس از فروکش کردن یورش مغول‌ها آشنا می‌کند.

زندگی‌نامه

او هنگامی که تنها 22 سال داشت در 2 رجب سال 725 هجری سفری خود را برای به جا آوردن مراسم حج و زیارت آرامگاه پیامبر اسلام آغاز کرد و در آن زمان گمان نمی‌برد که پس از 25 سال جهانگردی به زادگاهش بازگردد.

نخست از شمال آفریقا روی به مصر کرد و از آن‌جا به فلسطین، بیروت، طرابلس، حلب و دمشق در سوریه و سرانجام حجاز/عربستان رفت. او پس از زیارت خانه‌ی خدا و مدینه به نجف در عراق رفت و حرم حضرت علی(ع) را زیارات کرد. سپس از راه بصره به ایران وارد شد و از شهرهای آبادان، ماهشهر و شوشتر (سوستر) تستر دیدن کرد و به اصفهان و شیراز نیز سفر کرد. سپس از راه کازرون به عراق بازگشت و پس از گذر از کربلا برای بار دوم به بغداد رفت. سپس به تبریز رفت و برای بار سوم به بغداد بازگشت و بار دیگر به مکه رفت و زمانی را در آن‌جا ماند. او در مجموع ۵ بار از ایران دیدن کرده است.

ابن‌بطوطه از مکه به ساحل شرقی آفریقا، یمن، عدن و مگادیشو رفت و با گذر از دریای عمانبه جزیره‌ی هرمز در خلیج فارس رسید. آن‌گاه به لارستان فارس، جزیره‌ی کیش و بحرین رفت و سپس به مکه بازگشت. سپس به آناطولی گان نهاد و به زیارت آرامگاه مولانا در شهر قونیه رفت و از آن‌جا به جنوب روسیه تا ساحل کریمه سفر کرد. او پس از رفتن به قسطنطنیه راهی خوارزم، بخارا، سمرقند، هرات، طوس، مشهد، سرخس، تربت حیدریه، نیشابور، بسطام، غزنه و کابل شد و سپس به شبه‌قاره‌ی هندوستان گام نهاد.

ابن‌بطوطه هفت سال در هند ماند و مورد توجه دربار دهلی بود. او که نخستین‌بار در سفرش از مراکش به مصر به قضاوت پرداخت، از جایگاه پدران خود در قضاوت برای سلطان هند سخن گفت و در هندوستان به جایگاه قضاوت نشست. او زمانی نیز به عنوان سفیر سلطان هند به دربار امپراتور چین فرستاده شد، اما گرفتار راهزنان و توفان شد و نتواست کاری را که به او واگذار شده بود به درستی انجام دهد. از این رو، پیش فرمان‌ورای مستقل مالابار رفت و سپس به جزیره‌های مالدیو سفر کرد. در آن‌جا بیش از یک سال و نیم بر جایگاه قضاوت نشست، اما چون در نظر وزیر اعظم خطرناک آمد، از آن‌جا به سیلان گریخت و به زیارت جایگاه حضرت آدم(ع) در آن‌جا شتافت.

ابن‌بطوطه از راه دریا به هرمز بازگشت و از راه ایران به عراق رفت و سپس با کشتی به جده رسید و در 22 شعبان 749 قمری برای چهارمین بار به زیارت خانه‌ی خدا شتافت. سپس زمانی را در فلسطین و تونس گذراند و سرانجام به طنجه بازگشت. اما بیش از سه ماه نگذشت که به اندلس(اسپانیا) رفت و با ابن‌جزی، نویسنده‌ی گزارش‌های سفرنامه‌اش، آشنا شد. او پس از سفری به آفریقای مرکزی به فاس رفت و پس از بیش از 20 سال زندگی در آن‌جا سرانجام در همان شهر به سال 779 قمری دیده از جهان فروبست.

 او طی سفر چند بار ازدواج کرد و در سفرنامه‌ی خود پیوسته از زن‌ها و کنیزهایی که همراه او بودند سخن می‌گوید و به فرزندانی اشاره می‌کند که از آن زنان یافته است، فرزندانی که او هرگز بار دیگر آنان را ندیده است.

دامنه‌ی سفر‌های ابن‌بوطه بسیار گسترده‌تر است که مصر، سوریه، عربستان، عراق، بخش زیادی از ایران، یمن، عمان، بخش‌هایی از ورارودان(ماوراءالنهر)، افغانستان، پاکستان، هندوستان، بخش‌هایی از چین، بخش‌هایی از روسیه، جزیره‌های مالدیو، جزیره‌های اندونزی، اسپانیا و نیجریه را در بر می‌گیرد و شاید هیچ جهانگردی به اندازه‌ی او سفر نکرده باشد. نوشته‌های او پیرامون جزیره‌های مالدیو، روسیه‌ی جنوبی و به‌ویژه آفریقا اهمیت بیش‌تری دارد، چرا که او تنها نویسنده‌ی است که در آن زمان پیرامون این سرزمین‌ها اطلاعات درستی فراهم آورده است.

سفرنامه ی ابن‌بطوطه آینه‌ای از آداب و آیین‌ها، وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سرزمین‌های گوناگون، به‌ویژه سرزمین‌های اسلامی است. او تصویر زنده از مردمان سرزمین‌های اسلامی در زمانی عرضه می‌کند که این سرزمین‌ها یورش مغول‌ها را از سر گذرانده‌اند و جای شگفتی است که هنوز هم از آبادانی شهرهای اسلامی سخن می‌گوید. گزارش‌های او به صداقت کم‌مانندی همراه است و از خوب و بد مردمان و آیین‌ها و باورهای آنان می‌گوید و البته هر جا که چیزی را نمی‌پسندند، ناخشنودی خود را نیز بیان می‌کند.

هنوز هیچ مدرکی در دست نداریم که ابن‌بطوطه طی سفرهایش یاداشت برداری می‌کرده است و تنها می‌دانیم که پس از پایان گرفتن سفرهایش دیده‌ها و شنیده‌هایش را برای ابن‌جزی بازگوی کرده و او آن‌ها را به نگارش در آورده است. اگر بپذیریم که او تنها به نیروی حافظه‌ی خود وابسته بوده است، جای شگفتی است که این همه‌ی داده و اطلاعات درست را چگونه طی 25 سال سفر در ذهن خود نگه داشته است. او نام بسیاری از مردمان، از فرمان‌روایان و دانشمندان گرفته تا مردمان عادی، را به درستی در سفرنامه‌ی خود آورده است و تنها در یک جای سفرنامه‌ی خود اشاره می‌کند که از برخی سنگ‌نوشته‌های آرام‌گاه‌های دانشمندان بخارا یاداشت‌هایی برداشته است که آن هم طی سفر از بین رفته است.

سفرنامه‌ی ابن‌بطوطه مهم‌ترین منبع اطلاعات تاریخی پیرامون سرزمین‌های اسلامی در نیمه‌ی نخست سده‌ی هشتم هجری است. این کتاب ما را با وضعیت فرهنگی، اقتصادی و سیاسی آن سرزمین‌ها در روزگار بین یورش مغولان و یورش تیمور، یعنی هنگامی که امپراتوری اسلامی فروپاشیده، آشنا می‌کند. در این دوران مردم وضعیت اقتصادی مناسبی ندارند، اما بیش‌تر آن‌ها از داشته‌های خود خشنودند و گرایش‌های زاهدانه زمینه‌ساز چنین خشنودی‌هایی شده‌اند. خود ابن‌بطوطه نیز شیفته‌ی زاهدان و پیران طریقت است و گاهی مسافرت او تنها برای زیارت یکی از آنان است.

در این زمان جنبش صوفی‌گری در جای‌جای سرزمین‌های اسلامی در اوج خود است و خانقاه‌ها، رباط‌ها و زاویه‌ها در اوج شکوفایی‌اند و بازار ورد و ریاضت و مکاشفه بسیار گرم است. در همین زمان است که مدرسه‌های و آموزشگاه‌هایی که تمدن اسلامی را پی‌ریزی کرده بودند، از هم پاشیده و رو به ویرانی هستند و بخارا، که روزی همایشگاه اندیشمندان بود، چنان آسیبی از تاتارها دیده است که به بیان ابن‌بوطوطه "مساجد و مدارس و بازارهای آن ویران و مردمش به خاک مزلت نشسته‌اند و امروز در این شهر کسی نیست که نصیبی از علم و یا عنایتی به آن داشته باشد."

‌بطوطه گرایش زیادی به زنان داشته است و در جای‌جای سفرنامه‌ی خود به توصیف زنان زیبا می‌پردازد. شاید هیچ نویسنده‌ی شرقی به اندازه‌ی او از زنان کشورهای گوناگون سخن نگفته باشد. از شهر مکه تا شیراز و هندوستان و مالابار و جزیره‌های مالدیو و چین و آفریقای مرکزی هر جا که رفته وصف دقیقی از زنان آن‌جا آورده و از خوشگلی و شیوه‌ی لباس پوشیدن و شوهرداری و توان جنسی آنان سخن رانده است. گذری بر آن‌چه که او پیرامون زنان نوشته است، ما را تا اندازه‌ای با وضعیت زنان در کشورهای اسلامی در آن روزگار آشنا می‌کند.

ابن‌بطوطه و ایرانیان

هر چند ابن‌بطوطه بخش‌های بزرگی از نواحی مرکزی و شمالی ایران را ندیده و در بخش‌هایی هم که سفر کرده است، چندان نمانده است، باز هم اطلاعات ارزمشندی از ایران به دست می‌دهد. هم‌چنین، از لابه‌لای سفرنامه‌ی او می‌توان به نفوذ عناصر ایرانی در سرتاسر جهان اسلام پی برد. هنگامی که همگام به او در سفرنامه اش سفر می‌کنیم، همه جا با نام ایران و ایرانی رو به رو می‌شویم. بزرگان عرفان که بر قلب‌های مردم فرمان می‌رانند از مصر تا هندوستان بیش‌تر ایرانی هستند و پیوسته همراه با نام دانشمندان، فقیهان و سخنوران بزرگ آن دوران نسبت طبری، اصفهانی، تبریزی یا شیرازی به گوش می‌رسد. ابن بطوطه از زنان شیرازی و حضور اجتماعی آنان را ستوده و از دانشمندان شوشتری با احترام نام برده زبان فارسی زبان رسمی دربار هندوستان است. پیروان مولانا در آسیای میانه با شعرهای او به سماع می‌پردازند. هنوز نیم سده از وفات سعدی نگذشته که سرود خنیاگران چینی از شعر تر اوست. در این یک سده‌ای که از یورش مغول‌ها گذشته، ایرانیان با فرهنگ خود بر آنان چیره شده‌اند و حتی در شمال چین نیز کارهای اصلی به دست ایرانیان افتاده است. جانشینان چنگیز به اسلام روی آورده‌اند.