پژوهش های ایرانی. اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان

Mare de Persia -Sinus Persici- Persico mare- . Mare Persio-persian gulf

دیدار سفیر هند از مرز دوغارون

 

سفیر-هند-اماده-تکمیل-خطوط-ریلی-خراسان-رضوی-هستیم

بازدید سفیر هند از محموعه حرم  رضوی  و نمایشگاه و موزه  آستانقدس

دیدار سفیر هند با استاندار خراسان رضوی مهندس رشیدیان

دیدار با شهردار مشهد مهندس مرتضوی

دیدار با شهردار مشهد

مرز دوغارون و افغانستان 

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13941211000355


Persian Crosses of South India and Its Possible

Thursday, 11 July 2013

http://parssea.org/?p=5831

http://parssea.org/?p=5834


بازنگری ‌ ‌‌‌کـتیبهء‌ پهلوی بر صلیبهای سنگی

 

چکیده

در میان کتیبه‌های بازماندهء پهلوی،کتیبه‌ای که پیرامون‌ شش‌ صـلیب‌ سـنگی نـوشته شده، از اهمیتی ویژه برخوردار است.خط به کار رفته در این کتیبه،حد فاصل خط‌ پهلوی‌ کتیبه‌ای و خط پهـلوی کتابی است.همهء این شش صلیب سنگی در جنوب هند‌ یافت‌ شده و احتمالا به‌ سدهء‌ هـفتم میلادی تعلق دارند.این صـلیبهای سـنگی را مسیحیان‌ سریانی که به جنوب هند مهاجرت کرده بودند،از خود به یادگار نهاده‌اند.تاکنون‌ تلاشهای بسیاری برای قرائت و ترجمهء این کتیبهء پهلوی صورت گرفته،اما هیچ یک‌ رضایتبخش‌ نبوده است.نگارنده در این مقاله،با تکیه بر شواهد زبـانشناختی قرائت و ترجمهء جدیدی را برای این کتیبه پیشنهاد می‌کند و نشان می‌دهد که زبان کتیبه نه‌ فارسی میانه،بلکه فارسی دری است.

 

کلید واژه:
پهلوی،پهلوی کتابی،کتیبه‌ای،فارسی‌ دری،مسیحیان‌ سریانی.

 

مقدمه

در اواخر سدهء نخست میلادی،مسیحیت در شمال بین النهرین،به خصوص در نواحی‌ آدیابنه‌1(شهر اصلی:آربلا2،اربیل کنونی در شمال عـراق)و اسـروئنه‌3(شهر اصلی: ادسا،4اورفای کنونی در جنوب شرق ترکیه)،گسترش یافت.تسامح دینی اشکانیان‌

--------------

(*)دانشیار گروه فرهنگ و زبانهای‌ باستانی دانشگاه تهران E-mail:harezai 2001@yahoo.com

 

--------------

(1). Adiabene

(2). Arbela

(3). Orhoene

(4). Edessa

 

آینه میراث » شماره 45 (صفحه 188)

سبب شد که دین جدید به سرعت به سرزمینهای ایرانی راه یابد،به گونه‌ای که در آغاز قرن‌ سوم‌ میلادی و هـم زمـان با تشکیل سلسلهء ساسانی(در سال 422 م)،بیش‌ از بیست اسقف مسیحی در بین النهرین و مناطق همجوار آن فعالیت می‌کردند(نک: آسموسن 3891:529).بردیصان‌1که در اواخر قرن دوم و اوایل‌ قرن‌ سوم میلادی‌ می‌زیست،به حضور مسیحیان در‌ پارت،ماد،کاشان‌ و پارس اشارده کرده است(راسل‌ 2991:425).رسمیت یـافتن دیـن زردشتی در دورهء ساسانی و خطری که گسترش‌ دیگران ادیان،به خصوص مسیحیت،برای این دین حکومتی در‌ پی‌ داشت،سبب‌ شد که موبدان متعصب زردشتی،و در رأس آنان کردیر،به‌ مقابله‌ با آن ادیان بپردازند. کردیر که در زمان پادشاهی شاپور اول(042-072 مـ)هیربدی بـیش نـبود،به تدریج‌ در زمان پادشاهی هرمز اول(272-372 مـ)،بهرام‌ اول(372-672/7‌ مـ)و‌ بـهرام دوم‌ (672/7-392 م)به درجات بالای حکومتی رسید و«موبد و دادور(-قاضی)کل‌ کشور»شد.از‌ آن زمان به بعد،تعقیب و آزار پیروان دیگر ادیان را سرلوحهء کار خویش قرار داد و به تأسیس آتشکده‌ها‌ و رسـیدگی‌ بـه امـور موبدان پرداخت.کردیر در قدیم‌ترین کتیبه‌اش در سرمشهد در حدود هشتاد‌ کـیلومتری‌ جـنوب کازرون که در حدود سال 092 میلادی نگاشته شده(رضایی باغ بیدی 9002:041)،و نیز در دو کتیبهء دیگرش‌ در‌ نقش‌ رستم و بر کعبهء زردشت،یکی از افتخارات خویش را آن مـی‌داند که در‌ نـتیجهء‌ تـلاشهایش«یهود‌ شمن(-بودایی)و برهمن(-هندو)و ناصری و کریستیان و مغتسلی(-مندایی)و زندیق(-مانوی)در کشور زده شد(-سرکوب شد)» (کتیبهء سـرمشهد،سطر 41؛کتیبهء نقش‌ رستم،سطر‌ 03؛کتیبهء‌ کعبهء زردشت،سطرهای 9-01؛نک: ژینیو 1991:06،96-07).به نظر می‌رسد که منظور کردیر از ناصری(فارسی میانه: / na?sra?y / n'cl'y‌ )مسیحیان سریانی زبـان ایـرانی،و مـنظور وی از کریستیان(فارسی‌ میانه:/ Kristya?n / Klstyd'n )مسیحیان یونانی‌ زبان‌ بوده‌ باشد(راسل 2991:325).

سرکوب گستردهء مسیحیان در زمان کردیر و آزارهـا و شـکنجه‌های بعدی آنان، به خصوص‌ در‌ دورهء پادشاهی شاپور دوم(903-973 م)،نتوانست مانع از گسترش‌ مسیحیت در سرزمینهای ایرانی گردد.موفقیت مبلغان‌ مسیحی‌ تـا‌ بـدانجا بـود که در سال‌ 014 میلادی،در زمان پادشاهی یزدگرد اول(993-124 م)که با مسیحیان و دیگر اقلیتهای‌ دینی‌ مـدارا مـی‌کرد،نخستین شـورای روحانیان مسیحی شاهنشاهی ساسانی در

--------------

(1). Bardesanes

آینه میراث » شماره 45 (صفحه 189)

تیسفون،پایتخت ساسانی،برگزار شد(آسموسن‌ 3891:049).پس‌ از‌ بروز اختلافات‌ کلامی در کلیساهای سریانی زبان دربارهء طـبیعت الهـی و انـسانی عیسی مسیح(ع)، کلیسای ایران چندین‌ شورا‌ در‌ دههء 084 میلادی برگزار کرد و سرانجام دیدگاه‌ نستوریوس،1اسقف بر کنار شـدهء قـسطنطنیه،را‌ مبنی‌ بر وجود دو طبیعت جداگانه(الهی‌ و انسانی)در شخص عیسی مسیح(ع)پذیرفت.بدین ترتیب،کلیسای نستوری ایران از کـلیسای غـرب جـدا شد‌ و اعلام استقلال کرد(سیمز-ویلیامز 2991:035).

در اواخر دورهء ساسانی،مسیحیت در شرق ایران نیز گسترش‌ یافته‌ بود،به‌ گونه‌ای کـه شـهرهایی چون مرو و هرات‌ به‌ مراکز‌ اصلی مسیحیت بدل شده بودند (راسل 2991:425).به روایت‌ ثـعالبی(ص‌ 747-847)پس از آنـ‌که یـزدگر سوم در سال 156 میلادی به مرو گریخت و در‌ آنجا‌ کشته شد و جسدش در‌ رود‌ مرو انداخته‌ شد،اسقفی‌ مسیحی‌ جسد‌ وی را یـافت و او را‌ بـا‌ احترام به خاک سپرد.

مسیحیان ایرانی آثار ارزشمندی به زبان سغدی،از زبانهای ایرانی‌ مـیانهء‌ شـرقی، از خـود به یادگار نهاده‌اند.همهء متون‌ شناخته شدهء سغدی مسیحی‌ را‌ در ویرانه‌های‌ صومعه‌ای نستوری در بولایق‌2در‌ واحه‌ ترفان در ترکستان چـین یـافته‌اند.این مـتون‌ از زبان سریانی به زبان سغدی ترجمه شده‌اند‌ و شامل بخشهایی از کتاب مقدس، و‌ کـلمات‌ قـصار‌ هستند(رضائی باغ بیدی‌ 9002:301).از‌ جمله جالب‌ترین متون سغدی‌ مسیحی‌ می‌توان‌ به ترجمهء بخشهایی از زبور داوود(نک:شوارتس 4791)،بخشهایی‌ از داستان حـضرت ایـوب(ع)(نک:زرشناس 4831)و بخشهایی از داستان‌ دانیال‌ نبی(ع) (نک:منشی‌زاده 7731)اشاره کرد(نیز نک:سیمز-ویلیامز 5891).

آثاری نیز‌ به‌ خط پهلوی‌ از‌ مـسیحیان‌ ایـرانی به یادگار مانده‌ است که عبارت‌اند از: 1.کـتیبه‌ای بـر سـنگ مزار یک ایرانی مسیحی که در استانبول یـافت شـده‌ و به سدهء نهم یا دهم میلادی تعلق‌ دارد(نک:فرای‌ 0991؛باگالیوبف‌ 4791؛دومناش‌ 7691؛نیبرگ‌ 8691؛ژینیو‌ 6891).

2.نوشته‌هایی کوتاه بر‌ مـهرهای‌ مـسیحیان ایرانی(نک:ژینیو 0891).یکی از این‌ مهرها از آن‌جاثلیق بـزرگ البـان(-آلبانی)و بلاسگان اسـت(نک:کاسوموا 1991).

 

--------------

(1). Nestorius

(2). Bulayi?q

 

آینه میراث » شماره 45 (صفحه 190)

3.کتیبه‌ای بـسیار‌ کـوتاه‌ بر لوحه‌ای مسین که به قـرن سـوم‌ هجری‌ تعلق‌ دارد.این‌ لوحه‌ که‌ در‌ واقع وقف‌نامه‌ای به زبان تامیلی است،در کویلون‌1در جـنوب هـند یافت‌ شده است.امضای شاهدان این وقف‌نامه بـه سه زبان و خط اسـت:فارسی یـهودی، فارسی میانه و عربی.این لوحه به قـطعه‌ زمـینی اشاره می‌کند که فردی مسیحی به نام‌ سبر-ایشوع‌2به کلیسای ایرانی مالابار3اهدا کرده است(آسموسن 5691:05؛لازار 3691:13؛هـنینگ 8591:15).

4.بخشهایی از تـرجمهء فارسی میانهء زبور داوود که از زبـان سـریانی تـرجمه شده و در بولایق یـافت‌ شـده‌ است.زمان این ترجمه سـدهء شـشم میلادی است،اما دست‌نوشته‌های موجود به اوایل سدهء هشتم میلادی تعلق دارد(نیز نک:آموزگار و تفضلی‌ 5731:14؛ابو القاسمی 5731:ج 1،361؛تـفضلی 7731:353؛زرشـناسیژ 2831:57؛عریان 2831).

5.کتیبه‌ای بر شش صلیب سنگی،احتمالا از‌ سـدهء‌ هـفتم میلادی،که در جـنوب هـند یافت شـده و بازخوانی آن موضوع این مـقاله است.این شش صلیب عبارت‌اند از:

الف.صلیب کلیسای کوه سنت توماس‌4در نزدیکی مادراس(مدرس).5

ب و ج.دو صلیب در کلیسای والیاپالّی‌6در‌ کتّایام‌7در‌ تـراوانکور8(تصویر 1). صـلیب بزرگ‌تر کتیبه‌ای نیز به زبان و خـط سـریانی دارد.کـتیبهء سـریانی نـقل قولی از رسالهء پولس رسـول بـه غلاطیان(باب 6،آیهء 41)9است(انکلساریا 8591:79).

د.صلیب کلیسای سریانی‌ یعقوبی‌ کادامارّام‌01در حدود چهل مایلی‌ کتّایام.

هـ.صلیب یافت شده در یک کلیسای کاتولیک رومـی در مـوتّاسیرا11در پانـزده‌ مایلی شمال کتّایام.کتیبهء این صلیب آسیب دیده و فـقط چـهار واژهـء پایـانی آن قـابل‌ خواندن است.

 

--------------

(1). Quilon

(2). Sabr-is?o?'

(3). Malabar

(4). St.Thomas's‌ Mount

(5). Madras

(6). Valiyapalli

(7). Kottayam

(8). travancore

(9).این آیـه چنین است:«لیکن حاشا از من که فخر کنم جز از صلیب خداوند ما عیسی مسیح که به وسیلهء او‌ دنیا‌ برای‌ من مصلوب‌ شد و من برای دنیا.»

(01). Kadamarram

 

--------------

(11). Muttasira

آینه میراث » شماره 45 (صفحه 191)

و.صلیب یافت شده در یک کلیسای کـاتولیک سریانی در‌ آلانگاد1در شمال‌ تراوانکور که گفته می‌شود از کرانگانور2در مالابار آورده شده است.

(به تصویر‌ صفحه‌ مراجعه شود) تصویر 1.صلیب سنگی کلیسای والیاپالّی در کتّایام

چنان‌که در تصویر 1 دیده می‌شود،خط به کار رفته در ‌‌این‌ کتیبه،حد فاصل‌ خط پهلوی کتیبه‌ای و خط پهـلوی کـتابی است.به علاوه،در جایی که برابر‌ با‌ عدد یک‌ بر صفحهء ساعت است،کتیبه با دو نشانهء + و(به تصویر صفحه مراجعه شود)به دو بخش‌ نامساوی تقسیم‌ شده است.در بخش بلندتر که در سمت چپ نشانهء + قـرار دارد،پایـین‌ حروف به‌ سمت صلیب است؛اما‌ در‌ بخش کوتاه‌تر که از زیر نشانهء(به تصویر صفحه مراجعه شود)آغاز می‌شود،بالای‌ حروف به سمت صلیب است.

صلیبهای فوق الذکر را،در تقسیم‌بندی انواع صلیبها،اصطلاحا صـلیب سـریانی‌3یا صلیب سنت توماس‌4می‌نامند.این نوع صلیب بـه شـمعدان هفت شاخهء‌ یهودی‌ شباهت دارد.در بخش زیرین این نوع صلیب،شاخه‌های روییده به سمت راست و چپ،نشانهء خداوند هستند که در میان بوته‌های شعله‌ور بر موسی(ع)ظاهر شد؛ شاخهء میانی،نگاهدارندهء صـلیب عـیسی(ع)؛و کبوتر بالای صلیب،نشانهء

--------------

(1). Alangad

(2). Cranganore‌

(3). Syrian Cross

(4). St.Thomas Cross

 

آینه میراث » شماره 45 (صفحه 192)

روح القدس اسـت.گوشه‌های صـلیب نیز که به غنچه‌های در حال شکفتن می‌مانند، نشانهء زندگی جدید است.

شایان ذکر است که هنوز بسیاری از بازماندگان مسیحیان سریانی در‌ ایالت‌ کرالا در جنوب هند سکونت دارند و تحت نامهایی چون«نصرانی سریانی مالابار»1و «مسیحی سنت تـوماس»2خوانده مـی‌شوند،آنان اکنون به زبان مالایالام‌3تکلم می‌کنند.

 

2.پیینهء تحقیق

تاکنون تلاشهای بسیاری برای قرائت و ترجمهء این کتیبه صورت‌ گرفته‌ است.در اینجا به مهم‌ترین قرائتها و ترجمه‌های پیشنهاد شده به ترتیب زمانی اشاره می‌شود:

1.قرائت و ترجمهء برنل(3781؛4781):

yi?n rijya? mn vn drd i? dnmn mu?n amn mshi?ha? af alha? i?‌ mdm‌ af‌ rshd i? aj asr bo?kht‌ .

در کیفر با دار(-صلیب)،درد این(بود)که مـسیح راسـت،و خدای بـالا،و راهنمای همواره پاک(است).

2.ترجمهء هوگ برپایهء قرائت برنل(به نقل از:سنجانا 4191:491؛انکلساریا 8591:86):

کسی که به مسیح و خدای‌ بالا‌ و به روح القدس باور دارد،به فـضل او‌ که‌ دار(-صلیب) را حمل کرد،نجات می‌یابد.5

3.قرائت و ترجمهء وست(4781):

mu?n a?men meshi?kha? i? avaksha? i? madam afra?s aj kha?r bukht sulda?‌ i?‌ min‌ van va dard i? denman .

چه چیز مسیح راست‌ بخشایشگر برافرازنده از خـواری(-سختی)را نـجات داد؟ مـصلوب کردن از دار و درد این.6

 

--------------

(1). Syrian Malabar Nasrani

(2). Saint Thomas‌ Christian‌

(3). Malayalam

(4). In punishment by the cross(was)the suffering of this one:(He)who(is)the‌ true‌ Christ, and God above,and guide ever pure .

(5) He who believes in the Messiah and‌ God‌ above‌ and in the Holy Ghost is redeemed through the grace of‌ him‌ who‌ bore the cross .

(6) What freed the true Messiah,the forgiving,the upraising from hardship?The crucfixion‌ from‌ the tree,and the anguish of this .

 

آینه میراث » شماره 45 (صفحه 193)

4.قرائت و ترجمهء دو هارله(2981؛به نقل از:4191:591؛انکلساریا 8591: 76،96).

mu?n‌ a?men mesi?ha? i? avakhsha? i? madam afra?s aj asar bo?kht yi?n razya? min‌ van‌ dart i? denman .

او که مسیح راست آشتی دهندهء همواره زنده‌کننده(راست)،به فضل(ناشی)از بر دار کردن‌ او(یا،بر‌ دار کـردن ‌ ‌ایـن،که در اینجا دیده می‌شود)پاک می‌کند(-تقدس می‌بخشد).1

5.قرائت و ترجمهء وست(6981-7981؛به نقل‌ از:انکلساریا‌ 8591:76،96):

mu?n ham ich meshi?kha? i avakhsha?y i madam afra?s i?ch kha?r bukhto su?r-za?y mu?n‌ bun‌ dardo dena? .

کسی که خواری(-رنج)همان مسیح بخشایشگر بـرافرازنده نـجات دادهـ(است)، درخواستی می‌کند که‌ بن(-منشأ)(آن)درد‌ این(بود).2

6.قرائتها و ترجمه‌های سنجانا(4191):

a.rish-razaya? min van dard dena? mu?n hemn meshi?ha? a?pakhsha? i? madam afras?‌ i?‌ chaha?r-bu?kht .

الف.درد زخم و نیزه زدن او بر دار(-صلیب)چنان(بود)،(او)که مسیح راست‌ بخشایشگر والامقام(از‌ نسل)چهار‌ بخت(بود).3

b.rish-razaya? min van dard dena? mu?n hemn meshi?ha? a?pakhsha? i? madam aprahi?m i? chaha?r-bu?kht‌ .

ب.درد نیزه و زخم زدن او بـر دار(-صلیب)این(بود)،(او)که مسیح راست‌ بخشایشگر(از نسل)ابراهیم بزرگ(بود که‌ او‌ نیز از نسل)چهار بخت(بود).4

c.mu?n hemn meshi?ha?‌ a?pakhsha?‌ i?‌ madam-afra?ji? i? chaha?r-bu?kht rish-razaya? min van‌ dard‌ dena? .

ج.کسی که مسیح راست بخشایشگرش(بود)،بسیار بـرافراشته(بود)؛از چهار

--------------

(1) Celui qui(est)le vrai Messie,le reconciliateur,le‌ ressuscitant‌ a? jamais,purifie(sanctifie) par la‌ vert(provenant)du‌ crucifiement de‌ lui(ou,du‌ crucifiement‌ celui-ci,ce qu'on voit ici) .

(2) (He)whom‌ the suffering of the selfsame Messiah,the forgiver and upraising,(has)saved, (is)offering the‌ plea‌ whose origin(was)the agony of this .

(3) Such(was)the afflication(ard)of the wounding‌ and‌ spearing(rish-razya?)of him on the cross(min‌ van),who(was)the faithful(hemn)Meshiha?,a forgiver,of superior dignity,the descendant of Chaha?r-bu?kht .

(4) This(was)the afflication of‌ the‌ spearing and wounding of him‌ on(min)the‌ cross,who‌ (was)the faithful‌ Meshiha?,the‌ merciful one,the descendant of‌ the‌ great Abrahi?m,(who was)the descendant of Chaha?r-bu?kht .

 

آینه میراث » شماره 45 (صفحه 194)

(ناحیهء دوزخ)نجات داده شد؛این(به خاطر)درد نـیزه و زخـم‌ زدن(به مسیح)بر دار(-صلیب)(بود).1

d.rasu?l-ich yeh min van‌ dard‌ dena? .

د.این درد‌ رسول‌ یهوه بر دار(-صلیب)(بود).2

7.قرائت و ترجمه مدی(9291):

li zibah vai min ninav denman napisht mar shapur li(mun)ahrob mashiah avakhsha?hi‌ min‌ kha?r bokht .

من،پرنده‌ای زیبا از نینوا،بدین(کشور‌ آمده‌ام).نوشتهء‌ مار‌ شاپور.مسیح‌ پاک‌ بخشایشگرمرا‌ از خار(-رنج)نجات داد.3

8.قرائت و ترجمهء انکلساریا(8591):

mo?lahe? mashi?ha? awakhsha?i-ch u? madam a?pra?s ich chaa?rba?p su?ri?ha? manu? bo?kht danhe? .

سریانیانی که‌ این‌ مولای مسح شده و منجی،و آموزهء عالی‌ چهار‌ حواری‌ نجات‌ داد.4

9.قرائت و ترجمهء هنینگ(8591):

MR'H-mn ms?yh' 'phs?'d QDM...Yc?h'rbwxt Y gywrgys MNW wn'rt ZNH

خداوندمان مسیح،ببخشای بر...(پسر)چهار بخت(پسر)گیورگیس که این را ساخت.5

 

3.بازنگری کتیبه

برپایهء تـصویر 1،کتیبهء پیرامون صلیب را می‌توان چنین رونویسی‌ کرد:

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

--------------

(1) He of whom the faithful Meshiha?(was)a forgive,(was)highly exalted;he(was)redeemed from the four(regions of Hell);this(was due to)the affliction of the spearing and wounding(of Meshina?)on the‌ cross‌ .

(2) This(was)the affliction on the cross even of the messenger of Jehovah .

(3) I,a beautiful brid from Nineveh,(have come)to this(country).Written(by)Mar Shapur. Holy Messiah,the forgiver,freed me from thorn(i.e.affliction) .

(4) The‌ Syrian whom this Anointed Lord and Saviour and the supreme revelation of the four apostles gave salvation .

(5) unser Herr Christus!erbarne Dich‌ u?ber...(Sohn)des‌ c?aha?rbuxt,(Sohns)des Georg,der dies aufrichtete‌ .

 

آینه میراث » شماره 45 (صفحه 195)

در صلیب یافت شده در کلیسای کاتولیک سریانی در آلانگاد،در بخش نخست‌ کتیبه،در میان واژه‌های؟؟؟و؟؟؟؟نشانهء I نیز آمده است.(نگ:انکلساریا 8591:87).از سوی دیگر،در صلیب کلیسای کوه سنت توماس،در‌ پایـان‌ سـطر نخست تنها یک نشانهء‌ I وجود دارد(نک:همان:97).با در نظر گرفتن این دو نکته، به نظر نگارنده،این کتیبه را می‌توان به دو صورت زیر به خط پهلوی کتابی برگرداند:

(به تصویر صفحه مراجعه شود) برپایهء قرائت مذکور،حرف‌نوشت،آوانوشت و ترجمهء‌ کتیبه‌ چنین خـواهد کرد:

حرف نـوشت(به شیوهء مکنزی)

MROH-mn ms?yh' 'p?s?'ytW QDM 'p?r's?t? c?h'rbwxt?. Swlyh' MNW bwxt? z?NE .

آوانوشت(به شیوهء مکنزی)

xwada?y-ma?n mas?i?ha? abaxs?a?yi?d ud abar abra?s?t c?aha?rbo?xt su?ri?ha? ke?‌ boxt‌ e?n .

 

ترجمه

خدای‌مان،مسیحا،بخشایید و برافراشت چهاربخت(-صلیب)را.

سوریها که این نجات[شان‌]داد.

 

4.بحث و نتیجه‌گیری

1.هزوارش MROH که قرائت فارسی میانهء آن xwada?y «خدای»است،در سنگ‌ مزار‌ یافت شده در استانبول نیز به کار رفته است(ژینیو 6891:021-121).همین‌ هزوارش به‌ صورت‌ MROHY‌ در کتیبهء شاپور بر کعبهء زردشت،در همهء کتیبه‌های کـردیر،و در کـتیبهء نرسه در پابکولی نیز آمده است(همو 2791:92؛نیز ‌‌نک: مشکور‌ 6431:931).

2.ضمایر شخصی متصل در فارسی میانه و فارسی دری متقدم می‌توانند در همهء نقشهای‌ نحوی،به‌ جز‌ در نقش فاعل دستوری،به کار برده شوند.تنها باید توجه داشت که اگر نـقش مـضاف الیـه را‌ داشته باشند،نمی‌توانند مستقیما به مـضاف‌ متصل شـوند.به عـبارت دیگر،کاربرد ضمایر شخصی متصل به عنوان‌ پسوندهای‌

آینه میراث » شماره 45 (صفحه 196)

ملکی پدیده‌ای متأخر است.ازاین‌رو،در‌ جملهء‌ نخست،ضمیر اول شخص جمع‌ متصل -ma?n «-مان»در xwada?y-ma?n «خدای‌مان»،مضاف الیه نیست،بلکه‌ مفعول فعل abaxs?a?yi?d «بخشایید»است:

xwada?y-ma?n mas?i?ha abaxs?a?yi?d .

خدای‌مان،مسیحا،بخشایید-خدای،مسیحا،ما را بخشایید.

3.واژهء mas?i?ha? دخیل از زبان سـریانی اسـت(قس:ابو القـاسمی 8731:71).این واژه‌ به صورت ms?y' در‌ سنگ مزار یافت شده در اسـتانبول نـیز به کار رفته است(ژینیو 6891:121).همین واژه در سغدی مانوی و سغدی مسیحی نیز به صورتهای ms?'y?' ms?'yh'h ، ms?y?' و ms?yx' آمده است(نک:قریب 4731:912).

4.فعل abaxs?a?yidan‌ (مادهء مضارع: abaxs?a?y- )در فارسی میانهء مانوی نـیز بـه‌ کار رفـته است(مکنزی 1791:2؛بویس 7791:6؛دورکین-مایستررنست 4002:51). abaxs?a?yid در فارسی میانهء زردشتی به صورت(به تصویر صـفحه مراجعه شود) 'p?hs?'dyt? نوشته‌ می‌شود،اما املای 'bxs?'yd در‌ فارسی‌ میانهء مانوی(بویس 7791:6؛دورکین- مایستررنست 4002:51)،درستی صورت(به تصویر صفحه مراجعه شود) 'p?sh?'yt? را در جملهء نخست‌ تأیید می‌کند.فعل«بخشودن»که مـترادف«بخشاییدن»است،در فـارسی دری بـه‌ قیاس با«سرودن»(مادهء مضارع:سرای-)ساخته شده است(ابو القاسمی‌3731:53).

5.معادل فعل«افراشتن»(مادهء مضارع:افراز-)در فارسی میانه abra?stan‌ (مادهء مضارع:‌ abra?z- )است(مکنزی 1791:4).امـا در کـتیبهء مورد بحث،برخلاف انتظار، از صورت abra?s?tan استفاده شده که برابر با«افراشتن»در فارسی دری است.از آنجا که کاربرد -s?t- به جای -st- از ویـژگیهای زبـان پارتـی است(قس:پارتی:‌ abras?tag‌ ، فارسی‌ میانه: ra?st «راست»)می‌توان abra?s?tan را‌ دخیل‌ از‌ زبان پارتی دانست(قیس: پارتی abra?s?tag «افراشته»؛دورکین-مایستررنست 4002:41).صورت«افراختن»در فارسی دری به قـیاس بـا فـعلهایی چون«افروختن»(مادهء مضارع:افروز-)ساخته‌ شده است(ابو القاسمی 3731:92؛قس:چونگ 7002:891).

6.واژهء c?aha?rbo?xt «چهاربخت»در اصل به‌ معنی«نجات‌ یافتهء‌ چهار(عنصر؟).، نجات یافته توسط چـهار(عنصر؟)»است،از فـعل bo?xtan (مـادهء مضارع:‌ bo?z-‌ ) «نجات دادن»(مکنزی 1791:91).این واژه در این کتیبه به معنی«صلیب»به کار رفته است.واژهء«چهاربخت»در لغتنامهء دهخدا نیز بـه معنی«صلیب»آمده،اما

آینه میراث » شماره 45 (صفحه 197)

شاهدی بـرای آن داده‌ نشده‌ است.به‌ علاوه،«چهاربخت»و صورت معرّب آن‌ «صهاربخت»،به عنوان نام خاص در میان مسیحیان‌ سـریانی زبـان رایـج بوده است.

7.یکی از ویژگیهای مهم صرف فعل در زبان فارسی میانه،کاربرد ساخت‌ ارگتیو1در زمانهای ماضی افعال‌ متعدی‌ اسـت.در‌ ایـن‌گونه افعال،فعل کمکی با مفعول مستقیم،که در واقع فاعل دستوری است،مطابقت می‌کند،نه‌ با‌ عامل،که‌ فاعل منطقی اسـت.در صـرف مـاضی سادهء افعال متعدی،جز در صورتی که مفعول‌ مستقیم سوم شخص مفرد باشد،استفاده‌ از‌ صیغهء‌ مضارع اخباری فعل کـمکی h- «بـودن»الزامی است.چنان‌که گفته شد،این فعل کمکی باید‌ با‌ مفعول‌ مستقیم‌ مطابقت کند.در کتیبهء مـورد بـررسی،سه فـعل متعدی abaxs?a?yi?d «بخشایید»، abar abras?t «برافراشت»و bo?xt‌ «نجات‌ داد»به‌ کار رفته که مفعول فعل نخست،اول‌ شخص جمع،و مفعول فعل سـوم،سوم شـخص جـمع است.ازاین‌رو،مطابق قاعده، این‌ دو‌ فعل در فارسی میانه باید به ترتیب به صورت abaxs?a?yi?d he?m و bo?xt‌ he?nd‌ ظاهر‌ مـی‌شدند.عدم اسـتفاده از ساخت ارگتیو در صرف این دو فعل نشان می‌دهد که‌ زبان این‌ کتیبه‌ نه فارسی میانه،بلکه فارسی دری است.چنان‌که پیـشتر گـفته شد، کاربرد فعل abra?s?tan به جای‌ abras?tan‌ دلیل‌ دیگری برای اثبات این نکته است.

شایان ذکر اسـت کـه فارسی دری در حدود سدهء پنجم‌ میلادی‌ در نتیجهء انـتقال‌ فارسی مـیانهء گـفتاری به نواحی شرقی شاهنشاهی ساسانی و آمیختگی‌ آنـ‌ بـا زبانهایی‌ چون پارتی پدید آمد(رضائی باغ بیدی 9002:261).در اواخر دورهء ساسانی، فارسی دری زبان محاوره در پایتخت‌ سـاسانی‌ و بـه احتمال زیاد زبان ارتباطی‌ مشترک در سـراسر شـاهنشاهی ساسانی بـود(نیز نـک:لازار 5991:94-97،141-841). در‌ کـتابهای‌ دورهء اسلامی نمونه‌هایی از فارسی دری دورهء سـاسانی ثـبت شده که‌ کهن‌ترین آنها کلماتی منسوب به بهرام‌ پنجم(معروف‌ به بهرام گور؛پادشاهی:024/1- 824/9 مـ)است(نک:صادقی 7531:14).

در پایـان این نکته را نیز می‌توان افزود‌ کـه‌ قطعهء منظوم«دربارهء آمدن شـاه بـهرام‌ ورجاوند»را نیز که‌ به‌ خط‌ پهـلوی اسـت،باید به زبان فارسی دری دانست،نه‌ فارسی‌ میانه،چرا‌ که در این قطعه نیز هیچ یک از افعال مـاضی مـتعددی ساخت ارگتیو‌ ندارد (نیز‌ نک:لازار 3002:101).

 

--------------

(1). Ergative Construction

آینه میراث » شماره 45 (صفحه 198)

 

منابع

-آموزگار،ژاله و تـفضلی،احمد،5731 شـ،زبان‌ پهـلوی،ادبیات‌ و دستور آن،تهران.

-ابو القاسمی،محسن،3731 شـ،ماده‌های فـعلهای فارسی‌ دری،تهران.

--،5731 ش،راهنمای زبانهای بـاستانی ایـران،ج 1،تهران.

--،8731 ش،واژگان زبان فارسی دری،تهران.

-تفضلی،احمد،7731 ش،تاریخ ادبیات ایران‌ پیش‌ از اسلام،به کوشش ژاله آموزگار،چ 2، تهران.

-تعالبی مرغنی،ابو منصور حسین بـن‌ مـحمد،غرر‌ اخبار ملوک الفرس و سیرهم،به‌ کوشش‌ هـ زوتنبرگ،پاریس،0091 م.

-دهخدا،لغتنامه.

-رضائی،باغ‌بیدی،حسن،9002 مـ،تاریخ زبانهای ایرانی،اوساکا.

-زرشناس،زهره،2831 شـ،زبان و ادبـیات ایـران باستان،تهران.

--،4831 ش،«قصهء حضرت ایوب(ع)به‌ روایـت‌ سغدی»،نامهء پارسی،س 01، ش 3،ص 75-56.

-صادقی،علی اشرف،7531‌ ش،تکوین‌ زبان فارسی،تهران.

-عریان،سعید،2831 ش،زبور‌ پهلوی،تهران.

-قریب بدر الزمان 4731 ش،فرهنگ‌ سغدی،تهران.

-مشکور،محمدجواد،6431 ش،فرهنگ هزوارشهای پهلوی،تهران. کتاب مقدس.

-منشی‌زاده،مجتبی،7731 ش،«روایت سغدی داسـتان دانـیال پیامبر»،مهر و داد و بهار(یادنامهء استاد دکتر‌ مهرداد‌ بهار)،به کـوشش امـیر کـاووس بـالازاده،تهران،ص 582-203.

- Anklesaria,B.T.,1958,'The‌ pahlavi Inscription‌ on‌ the‌ crosses in southern India',Journal of the Cama Oriental Institute 39,pp.64-107 .

- Asmussen,J.P.,1965,'Judeeo-Persica II:The Jewish-Persian Law Report from Ahwa?zmA.D.1020',Acta‌ Oreientalia XXIX,pp.49-60 .

- -,1983,'Christians in Iran',The‌ Cambridge‌ History‌ of‌ Iran,Vol.‌ 3(2),ed.E.Yarshater,Cambridge,pp.924-948 .

- Bogoliubov,M.n.,1974,'L'inscription‌ pehlevei de Constantinople',Acta Iranica 2,Te?he?ran/Lie?ge,pp.291-301 .

- Boyce,M.,1977,A Word-list of Manichaean Middle Persian and Parthian(-Acta Iranica‌ 9a),Te?he?ran-Lie?ge‌ .

- Burnell,A.C.,1873,On some pahlavi Inscriptions in South‌ India,Mangalore‌ .

- Burnell,A.C.,1874,'On‌ some‌ pahlavi‌ Inscriptions in South India',Indian Antiquary 3,pp.308-316 .

- Cheung,J.,2007,Etymological Dictionary of the Iranian Verb,Leiden/Boston .

- de Menasce,J.p.,1967,'L'inscription fune?raire pehlavie d'Istannul',Iranica Antiqua 7,pp.59-71 .


Kottayam Cross -1,Kerala.,India. 

Persian Crosses of South India and Its Possible

Manichaean Origin St.Thomas Mount cross This is a controversial subject among Syriac Christians of Malankara. Majority of church historians put forward the Persian cross as the prime evidence for the existence of Persian Christianity in Malankara . These so called crosses have termed Persian crosses because of Pahlavi writing on them. Many scholars have tried to decipher the writing on these crosses and produced diametrically opposite results. This is the problem with Pahlavi script which is mainly Logogrammatic Kottayam Cross -1,Kerala.,India. We find two types of crosses named as Persian Crosses at various locations .These locations are 1)     St.Thomas Mount, Chennai, Tamilnadu:-The Cross is at Our Lady of Expectations Church under the Latin Catholic diocese of Chingelpet ( Madras-Mylapore). 2)     Kadamattom ,Kerala:- This cross is at St. George Orthodox Syriac Church, Kadamattom, Kerala.This Cross was found at the southern wall of the Madbaha. 3)     Kottayam,Kerala:- There are two Crosses at St. Mary's Syriac Orthodox Church, Kottayam,Kerala. One cross is considered of late origin (10th century) and the other dated between 6-8th century. 4)     Kothanellur, Kerala:- This cross is at St. Gervasis and Prothasis Roman Catholic (Syro-Malabar) church, Kothanellur,Kerala.The Cross said to have been discovered during renovation at 1895. 5)     Muttuchira,Kerala:-This Cross is at Holy Ghost Roman Catholic church(Syro-Malabar) at Muttuchira, Kerala.This is also said to have been discovered during renovation of the church. 6)     Alangadu, Kerala:-This cross is at St.Mary's Roman Catholic (Syro-Malabar) Church ,Alangadu,Kerala.This is a very recent discovery. Besides these locations church historians state that similar crosses have been found at Goa, India; Anuradhapura, Sri Lanka and Taxila, Pakistan. Goa Cross,India Goa cross:-Among these  three crosses, Goa cross is   only similar to the cross of  St.Thomas Mount but its origin is questionable because of Portuguese inscription on them .The cross has been discovered by Fr.Cosme Costa S.F.X near river Zuari at Agasaim on 27th April 2001. The Cross is now kept at Pilar Seminary Museum.  The Portuguese inscription  state     “”A DE S. TOME DO R. ILEZVS 1642 “” . “A DE S.TOME” means ““which belongs to St.Thomas “” (by Pius Malekandathil).Why didn’t they use similar inscriptions in the other crosses of south India especially on the St. Thomas Mount cross?  Was it a later day copy to give credibility to their missions? We can not say anything concrete about this cross due to lack of research work on it. Anuradhapura Cross,Sri Lanka  Cross of Anuradhapura:- It is totally different from any of these crosses. It is placed (possibly) in a flower which is different from any of these Persian crosses. It is more similar to some of the Katchkhar crosses of Armenia . There is no Pahlavi inscription on it and no descending dove as like in the St.Thomas Mount cross. Taxila Cross,Pakistan  Taxila Cross :-It was found in 1935 in a field near the site of the ancient  city of Sirkap,Taxila,Pakistan.The local zamindar gave it to Mrs.C. King  wife of British deputy commissioner of Rawalpindi who then presented to the cathedral at Lahore. Most astonishing thing about this Taxila cross is that it does not even resemble  with the said Persian Crosses. But many Syriac Church historians wrote a lot about this without making a basic enquiry !                                                       The two types(south Indian crosses) are easily distinguishable because of their pattern of construction. One group has clearly defined descending dove along with lotus base and creatures carved with the cross while the other group have no dove forms or lotus base. These distinctive styles are difficult for us to arrive in any concrete conclusion. The crosses at  St.Thomas Mount and Kadamattam along with one cross at Kottayam comprise the first group while the other cross at Kottayam leads the other group. Why and how did these distinctive styles come in to existence? It is still an unanswered question! It is very difficult to prove the origin of these crosses because of the difficulty in deciphering the Pahlavi writing on them. We also have no supportive documents or evidences to indicate their possible origin. It is noted that Cross had been a symbol to many sects and religion before Christianity. Even Buddhists and Hindus used crosses in different forms as one of their symbols. This makes our task very difficult. I think it is better to start our study by understanding the various translations of the Pahlavi inscriptions on them. We have many translations available with us. These translations are the best evidences to find their origin. Different translations of Pahlavi inscriptions 1)     "In punishment by the cross (was) the suffering on this (one); (He) who (is) true Christ and God above, and Guide ever Pure" (Burnnell1873) 2)       He who believes in the Messiah and in God on high and also in the holy Ghost is in the Grace of Him who bore the pain of the cross(Martin Haug 1874) 3)       He who is the Messiah , the reconciler, the resuscitator, for ever purified by virtue of his crucifixion.(Harlez 1892) 4)      Such was the affliction of the wounding and spearing of him on the cross, who was the faithful Messiah, the merciful one, the descendant of the great Abraham, who was the descendant of Chaharbukht. (Sanjana 1914) 5)      I, a beautiful bird from Nineveh, (have come) to this (country).Written (by) Mar Shapur.I,whom(?)Messiah, the forgiver, freed from danger(or terror). (Modi 1924) 6)      My lord Christ , have mercy upon Afras son of Chaharbukht, the Syrian who cut this.(winkworth,1929)  7)      Our Lord Messiah may show on Gabriel , the son of Chaharbokht (literally meaning having four sons), the grand son of Durzad (literally meaning born in distsnd land), who made this (cross) (Gerd Gropp 1970) Now which one is correct and how can we find out the veracity of their claims. This is the problem with Pahlavi Language which is logogrammatic in writing. Probably we will never know! ( any body want to know what is logogrammatic writing plz google it ). I haven’t included the translations by Kanara Brahman and Fr.Burthey, S.J a Roman Katholic. Why it has most probably a Manichaean origin? 1)     The most acceptable translation by Burnell indicates that the trinity suffered on the cross which is a heresy similar to Sabellianism or Patrippasianism 2)      These crosses are found only in places where Manichaean had considerable influence 3)      The place where one of the cross was unearthed –Mylapore- were found worshiped by all religion like Muslims, Hindus etc. There was no special importance to this place in the history of Malankara Nazranies. The detail about the excavations conducted by Portuguese surely indicates their special interest in the subject to attach the place to St. Thomas 4)      There is no believable records relating to Mylapore before the advent of Portuguese or Malankara Nazranies have any documents, myths relating to Mylapore story prior to the Portuguese Manipulations. Most of the travelers indicate the place where St. Thomas said to have been martyred as CALAMIANA which is yet to be identified 5)      Bl.Odoric of Pordenon a Franciscan friar visited India during the time of Jordanus Catalani talk about this so called Mylapore”””And in this realm is laid the body of the Blessed Thomas the Apostle. His church is FILLED WITH IDOLS, AND BESIDE IT ARE SOME FIFTEEN HOUSES OF NESTORIANS; THAT IS TO SAY, CHRISTIANS, BUT VILE AND PESTILENT HERETICS”””. (Wow, NESTORIANS and IDOLS!!) This indicates that the church belongs to some heretics who worshipped idols. Who else it can be? 6)      Arab geographer Abu Zaid about 916AD wrote about Sarandib(Ceylon) “there is a numerous colony of Jews in Sarandib ,and people of other religions especially Manichaeans”” 7)      Manichaean used cross with decoration of plants, flowers etc. because they believed Mani the Jesus or the Apostle of Jesus died on cross. They were true vegetarian and respected plants, flowers and animals. All their paintings reflect their philosophy and attitude 8)      Manichaean adopted many things from other religions like Christianity, Buddhism, and Zoroastrianism etc. and used it to propagate their religion in the respective countries/regions 9)      Mani considered himself as Paraclete and his followers naturally depicted him as descending “dove” 10)   Manichaean used Aramaic, Pahlavi and Sogadian languages to propagate their religion in respective regions and engraved/painted on their artifacts. 11)   The cross with descending dove is found only in the areas where Manichaean church existed and it is specifically towards the east 12)   If the cross with dove is peculiar to Persian Christians there must have been some literature related with it considering their rivalry with churches of the Roman Empire 13)   How many of this type crosses found from the places where the Manichaean church did not have any influence? 14)   Manichaean church was “DUALISTS” and so with NESTORIANS and the church historians always referred them as heretics and often misunderstood 15)   Manichaean practiced BEMA and Qurbana so the NESTORIANS 16)   Malankara has a peculiar name called “MANI” pronounced as “MAANI” which is unheard in  Christendom. How many Persian Christians have this name? (Please do not come with manipulations like Mani derived from Manual etc.) Why is it a Manichaean cross? Followers of Mani considered his death was by cross and gave much importance to cross in their religion. He himself considered as a Paraclete and it is possible that his followers depicted him as a descending Dove along with a cross --The great historian of the early Christian church Eusebius Bishop of Caesarea also mentions the Manichaean religion: Mani the mad man driven by the devil himself. He was a barbarian and tried to represent himself as Christ by saying that he was the Paraclete----Page 37 (MANI by L.J.R Ort.) ---- There is an allusion in the Chinese Treatise to ‘the pure marvelous wind(spirit) which is a white dove’. This Christian image of the Holy Spirit as the ‘white dove’ recalls the argument maintained by Mani in disputing with Bishop Archaleus concerning the dove which descended upon Jesus in his baptism--- (Researches in Manichaeism by A.V.W.Jackson) Read from the world renowned scholars from academics Manichaean Art On The Silk Road By Hans-Joachim Klimkeit If we trace the silk road towards the east we see four religion (Zoroastrianism, Buddhism, Christianity, & Manichaean) existed together along with local Persian/Chinese religions. A further study on their writings, paintings and other artifacts is sufficient to prove their religious syncretism. This may look little problematic /awkward to a blind believers of any religion of today, but the fact is fact.  If we study the practices Christians follow with respect to their believes, festivals, religious costumes etc. are mostly from the Pagan background. The Christmas (date) we celebrate today have the pagan origin and do not have any biblical or apostolic background. If this is the case, then there is sufficient logic to suggest that the said Cross probably have a Manichaean origin based on the evidences stated here. It is also to be noted that the cross with dove mostly found from the places were Manichaean church existed. The authors whom I quoted have clearly answered the objection raised with respect to non occurrence of this type of cross in the west. The religious or cultural syncretism takes place not in the crucible rather the open world which is influenced by many factors. It is also to be noted that the Manichaean church is culturally closer to Syriac Christianity of the east. The languages these religions used were also similar. Most striking thing is that the leaders/propagators of these religions were from the same background and even practiced both these religions in their life time.  Again read  Manichaean Art On The Silk Road By Hans-Joachim Klimkeit  Now understand the position Of Mani and Manichaeism. He was quite aware of Christ and Christian teachings. Christianity faced maximum heresy during this period and he was fascinated by these teachings. No wonder he adopted many things from Christianity.    It is quiet natural that Manichaeism was a dualistic concept closely identified with another dualistic concept called Nestorianism.  History of Civilization of Central Asia, Vol.3&4 By Clifford Edmund Bosworth, M.S. Asimov  Read above scholars and understand where a group of Syriac Church historians stand in front of scientific and secular studies. It is not the study of a separate group among Syriac Christians but world renowned scholars of Manichaeism and Eastern Christianity.  This is not to embarrass the Manichean cross supporters but to stop the wrong identification of the same as Nazrani Cross. Pahlavi Language as Evidence The next argument the followers of Manichaean Cross put forward is the Pahlavi Language of inscription. This is an old argument that we find Pahlavi inscriptions on these crosses and Pahlavi literature like Pahlavi Psalter from Church of Fars. It seems logical from out side but if we go little deep on these languages used by these religions we will find the truth. The language Pahlavi was used by many religions of the region such as Zoroastrians, Manichaean, and Persian Christians etc. So there is no exclusivity of this language to any particular religion. So this is not an evidence to prove that the said crosses belong to Syriac Christianity. It is also noticed that these religions used other languages like Dari-Persian, Sogadian etc. Read from “”History of Civilization of Central Asia, Vol.3&4 By Clifford Edmund Bosworth,M.S.Asimov”” Pahlavi was the language of Zoroastrians, Manichaean, Persian Christian etc.  http://sphotos-e.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-ash4/403558_162472323883540_1473570926_n.jpg  Dari-Persian was also the language of these religions  http://sphotos-b.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-ash3/547909_162475240549915_1356631371_n.jpg These religions also used Sogadian language for their writings and existed in Turfan side by side   http://sphotos-h.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc7/577040_162475487216557_1983603383_n.jpg  This shows that the language Pahlavi was not an evidence at all as put forward by supporters of Manichaean Cross (Kaldayavadikal of SMC and other Syriac Christian supporters).There can be any one like Manichaean also be the makers of these crosses. Since historians trace the presence of Manichaean in those places where these crosses are found, it is most probably the Manichaean behind the crosses. Pahlavi Script as Evidence Next argument put forward by the supporters of Manichaean Cross is based on Pahlavi script. They say that the script used by Manicheans is different and easily distinguishable. Some cases it is true where Aramaic or Sogadian influence were played a major role. Every religion in ancient times produced some exclusiveness in their practices and programs .But it is difficult to distinguish these traits when the concerned social organizations lived and thrived together. Any way for the sake of argument let me agree with that the Manichaean Pahlavi is different or rather the script. Which are the Pahlavi scripts?  1) Inscription Pahlavi :-  -Inscriptional Pahlavi is the earliest attested form, and is evident in clay fragments that have been dated to the reign of Mithridates I (r. 171–138 BC). Other early evidence includes the Pahlavi inscriptions of Arsacid era coins and rock inscriptions of Sassanid kings and other notables such as Kartir. This script contains 19 characters which are not joined  http://en.wikipedia.org/wiki/File:Taq-e_Bostan_-_Pahlavi_writing.jpg  2) Book Pahlavi:- Book Pahlavi is a smoother script in which letters are joined to each other and often form complicated ligatures. Book Pahlavi was the most common form of the script, with only 12 or 13graphemes (13 when including aleph) representing 24 sounds. The formal coalescence of originally different letters caused ambiguity, and the letters became even less distinct when they formed part of a ligature. In its later forms, attempts were made to improve the consonantary and reduce ambiguity through diacritic marks. Book Pahlavi continued to be in common use until about AD 900. After that date, Pahlavi was preserved only by the Zoroastrian clergy (plz note Book Pahlavi is not Inscription Pahlavi)  http://www.ancientscripts.com/pahlavi.html  http://www.omniglot.com/writing/mpersian.htm#mpersian  3) Psalter Pahlavi:- Psalter Pahlavi derives its name from the so-called "Pahlavi Psalter", a 6th- or 7th-century translation of a Syriac book of psalms. This text, which was found at Bulayiq near Turpan in northwest China, is the earliest evidence of literary composition in Pahlavi, dating to the 6th or 7th century AD. The extant manuscript dates no earlier than the mid-6th century since the translation reflects liturgical additions to the Syriac original by Mar Aba I, who was Patriarch of the Church of the East c. 540 - 552.]The script of the psalms has altogether 18 graphemes, 5 more than Book Pahlavi and one less than Inscriptional Pahlavi. As in Book Pahlavi, letters are connected to each other. The only other surviving source of Psalter Pahlavi are the inscriptions on a bronze processional cross found at Herat, in present-day Afghanistan. http://www.omniglot.com/writing/psalter.htm  http://www.britannica.com/EBchecked/topic/438346/Pahlavi-language http://en.wikipedia.org/wiki/Pahlavi_scripts  http://books.google.co.in/books?id=ELrRr0L8UOsC&lpg=PA328&ots=6kzpul3Ku4&dq=history%20of%20pahlavi%20christian&pg=PA328#v=onepage&q&f=true 4) Manichaean script.  This script was used by Manichaean to write their holy books and was developed from Estrangelo with influence from Sogadian script. It was used extensively during the early years of Manichaeism. That does not mean that the Manichean used only Manichean script.  http://www.omniglot.com/writing/manichaean.php  Now understand these scripts and situation respect with Manichaean crosses of south India. It is clear from above that “Inscription Pahlavi” and “Book Pahlavi “are different. The same way “Book Pahlavi” and “Psalter Pahlavi” are different. Psalter Pahlavi was the language of Persian Christians and they used it starting from 6th century. It is not surprising that they used this Psalter Pahlavi for their cross inscriptions in Heart, in present day Afghanistan . This is one of the valuable evidence against the supporters of Manichean cross as Nestorian cross. If the said cross were belong to Nestorians or any form of Persian Christianity it would have been inscribed by Psalter Pahlavi script (since the very same Nestorians used Psalter Pahlavi to inscribe the cross in Heart).  It is also noted that no scholar clearly identify the said inscription with established group of scripts. They agree that the scripts are cursive scripts some time it joined together and other times separated . Even if we identify the said inscription with book Pahlavi , it does not prove that the cross belongs to eastern Christianity. Book Pahlavi was used by Zoroastrians , Manichaean & Persian Christians. So this being the situation how can we attribute these crosses to Nestorians? There is no logic or supportive evidence to prove without doubt about its origin. When we consider the so called translations of those inscriptions along with these linguistic realities increases the possibility of a Manichaean origin. I have clearly stated that the usage of various forms of Pahlavi by different religions in central Asia during the 3rd to 10th century period earlier along with respective Photo shots of scholarly works. These religions also used other languages such as Sogadian, Dari-Persian, and Uygur etc to propagate their respective religion. Please be noted that the identification based on scripts may not be a correct technique when we deal with religions which are extinct or almost assimilated to other religions. A real time situation There is another real time situation also to be considered before deciding any conclusion. Why would a Manichaean convert from Zoroastrianism or any pagan Iranian religion use Manichean Estrangelo script to propagate his new found religion? Why is it applied only to Manichean church, not to other religions? THAT IS WHY THE PERSIAN CROSSES OF SOUTH INDIA MOST PROBABLY HAVE A MANICHAEAN ORIGIN. You might also like: THARISSAPPALLY CHEPPEDU (QUILON COPPER PLATES-TABULA QUILONENSIS) ON THE TRAILS OF MOR AITALLAHA/AHATALLAH -- I HYPOTHESIS OF EAST/WEST SYRIACS SUBJUGATION OF MALANKARA NAZRANIES VATICAN SYRIAC CODEX: 22 – A reply to Nasrani.net Linkwithin Posted by JEEVAN PHILIP at 22:15 Email This BlogThis! Share to Twitter Share to Facebook Share to Pinterest Labels: anuradhapura cross, manichaean cross, persian cross, taxila cross 4 comments: Jijoy11 August 2013 at 19:24 "Manichaean used cross with decoration of plants, flowers etc. because they believed Mani the Jesus or the Apostle of Jesus died on cross. They were true vegetarian and respected plants, flowers and animals. All their paintings reflect their philosophy and attitude" How did you know Manchaean ever used crosses? Reply Replies JEEVAN PHILIP15 August 2013 at 22:40 Cross is not a symbol invented by Christians. It has been used by many civilizations and religions. There are scholars who studied about the cross through the centuries. Manichaean also used cross as one of their symbols. They decorated cross with plants and fruits to show their veneration. Let me quote from a Scholar called Yu.A.Zuyev “””Art was obligatory and distinctive attribute of Manichaeism. It played not only aesthetic, but also an illustrative educational and a great propaganda role. Like the Turfan gallery paintings filled with Manichean contents. A.M.Belenitsky assessed from that position the Pendjikent temple wall painting [Belenitsky, 1954, p. 66-68]. The Manichean character of the material inspires to also see in a similar way a part of the Talas paintings with plant motive, intrinsic to Manichaeism. The image of a cross on ceramic tiles of walls in Talas, with stylized plant symbols in its branches, is a Manichean cross of Light. First of all it is in the plants. These are elements of Light, crucified and tied in the material world (compare, for example,Fig.2). Sometimes it is a cross of suffering Jesus. Light, ”crucified” in plants, was associated with crucified on a wooden cross Jesus. This belongs to the Christian layer of Manichaeism. A falling grape cluster reflects one of the states of Manichean dragon, described in ”Kefalaya”: ”there is one more feature at the king of dark, when to walk, he extends his extremities and walks, and when he desires, he retracts his extremities, absorbs them inside, connects them together, and falls down like a grape cluster” [Kefalaya, 32].””” I shall explain and give more evidences in 2nd part of the article. Reply Mangat John4 June 2014 at 21:27 The question is not of merit but of antiquity. Whatever be its writings and origin the Malabar Christians use it as St. Thomas Sleeba. Hence if correct dates are found the antiquity of Kerala Christians can be assessed to some extent. Mangat John Abraham. Cochin
http://parssea.org/?p=5831

تاثیر و گسترش روابط فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ایران در حوزه ی کشورها ی شبه قاره ، تا قبل از دوران هخا منشیان بیشتر مربوط به مهاجرت های آریاییان و شکل گیری هند و ایرانیانی بود که در گزارش های مورخان و آثار کهن دیده می شود برای مثال، می توان به شخــصیت جمشید اشاره کرد که در آثار اوستایی از جمشید به عنوان فرمانروای زمین از جانب هرمزد و یکی از شاهان پیشدادی یاد می شود . ا ما در ادبیات باستانی هند او فرمانروای جهان مردگان ، نخستین انسان و نخستین میرا است . دکتر ژاله آموز گار می نویسد :

« جم شخصیتی است هند و ایرانی یمه  yima(- yama  ) در هند نخستین کس از بی مرگان است که مرگ را بر می گزیند ، راه مرگ را می یپیماید تا راه جاودانان را به مردگان نشان دهد.او سرور دینای گذشتگان است.»1

دکتر بهرام فره وشی دلیل مهاجرت آریاییان را در زمان فرمانروایی جمشید افزایش جمعیت و کمبود جا و نیـاز بیشـتر به چراگـاه هـای فـراخ می داند که نتیجه آن کوچ به سـرزمـین گـرم بزرگ هند و پاکستان می شود.2

دکتر ژاله آموزگار درباره جدایی ایرانیان از هندیان و اقـا مت در ایـران و هـند و اشـتـراک آنـها می نویسد :

   « مشترکات نژادی و فرهنگی میان این دو گروه ( ایرانیان و هندیان ) هرگز گسسته نشد. مردم دوران باستان سرزمین ما با مردمان دوران باستان سرزمین هند همبستگی های بسیاری داشتنـد. ایـن موضـوع به خصوص در زبان، اسطوره ها و مسائل مربوط به آیین های آنها را دیده می شود که گویای همزیستی طولانی ایرانیان و هندوان آریایی نژاد است.»3

    بنابـراین اولین نشـانه های تـاثیر متقابل ایران و شبه قاره را می توان در نگرش اسطوره ای دنبال کرد. حمزه اصفهانی و مـورخان دیـگر ، سـرزمین هـند را سهم ایرج فرزند فریدون می داند.4

به نظر پروفسور محمد باقر رئیس دانشکده شرق شناسی دانشکده لا هور نام هندوستان چهار بار در اوستا تکرار شده است و :

   « مهم ترین و بهترین معرف پنجاب ، فرگرد اول وندیدادvendidad   است که درآن به شرح سرزمین پنـجاب پـرداخته است.در این کتاب از شانزده محل بسیار خوب بحث شده است که پانزدهمین بخش آن جزو « هپته هیندو » (hapta  Hindu ) می باشد که از خاور تا باختر گسترش دارد.ایـن هپته هیندو سرزمین حوضه رودخانه است که از آن در اوستا راجع به پنجاب و سند نام برده است.»5

پانزدهمین جا و روستا ها که من، اهورا مزدا، بهترین بیافریدم، هفت هند است : هپته هندو . در آنجا اهریمن پر گزند به ستیزه دشمنان ناهنگام و گرمای ناهنگام پدید آورد.6

  بنابریان اولین نشانه های وابستگی های فرهنگی ایران و هند را در پرتو اساطیر می یابیم ، ا ما این هند کدام سرزمین است ؟ دکتر مهرداد بهار بر اساس شاهنا مه ، آن را بخش های شرقی افغانستان ا مروز  می داند.7

        استاد سعید نفیسی درباره پاکستان می نویسد :

  ایـن نام را پیـش از اسـتقلال این کشور، پیشوایان مسلمان هند که مایل به تجزیه ی هندوستان بوده انــد، پیشنهاد کـرده اند. پسوند ستان همان پسوند زبان فارسی است و کلمه ی پاک کـه   شا مل پ ، الف و کاف باشد، هر کدام حرف اول یک کلمه است. پ را از ا سم پتن ها گرفته اند. پتن ها مردم چادر نشین از نژاد آریایی هستند که هم در شمال پاکستان هستند و هم در جنوب افغانستان و هم در مشرق افغانستان ساکنند. آن هایی را که در پاکستان هستند ، پتن یا پتان می گویند و آنهایی که در جنوب افغانستانند، پشتون می نا مند و آنهایی که در مشرق افغانستانند ، پـختون می گویند. ا لـف را از اول کلمه اسـلام گـرفته اند و کاف را از اول نام کشمیر و به این   ترتیب پ ، الف و کـاف را با هم ترکیب کرده اند و اسم کشورشان را پس از استـقلال پـاکستان گذاشتند و این کلمه پاک ربطی به کلمه ی پاک و پاکیزه فارسی ندارد.8

    از نـظر تاریخی می دانـیم که کوروش کبیر سـرزمین بلخ ، افغانستان ، پنجاب و سند را فتح کرد که با عث پیوند فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی در شـبه قاره شـد ، تا آنجا که بعد از سقوط هخا منشی این پیوند هم چنان ادا مه داشت.

    داریوش اول از سال 512 ق . م شخصی را به نام « سکیلاس s  k y l a s » در جهت کشف و تحقیق در سرزمین های تازه و در سواحل هند با ناوگانی روانه ی دریای عمان می کند که به گفت هردوت او و همراهانش از رود سند و سواحل بلوچستان و مکران به عربستان و از باب المندب به دریای سرخ می رسند.9

    بنابراین داریوش نیز به پنجاب و سند دست یافت و به گفتةدکتر محمد جواد مشکور تاریخ فتح آن سرزمین به دست داریوش مبدا تاریخ آن کشور شد.

 دیاکنف درباره ی ساتراپ نشین های دولت هخا منشی ، به نقل از سنگ نوشته ی بیستون (بین سالهای 521 تا 519 ق . م ) از هندوستان به عنوان بیستمین ساتراپ دولت هخامنشی یاد می کند که شا مل دره ی رود سند و پنجاب بود و میزان خراج آن را 300 تالانت گرد طلا نوشته است.10

  هردوت اطلا عاتی درباره ساتراپ های دولت هخا منشی در عصر داریوش اول و مالیات سرانه آنها ارایه می کند و باره ی هندیانی که در منطقه شمالی هند در همسایگی کاسپاتیرهاCaspatyrus و منطقه پاکتیسیا  pactycia از طایفه ی دیگری یاد می کند که شباهت به مردم باکتریا ( بلخ ) داشته اند :

  در میان هندی ها این عده از سایرین جنگجو ترند و ایشان هستند که به جستجوی طلا می روند، زیرا که بیابان زرخیز در این قسمت هند واقع شده است.11

او مستد درباره خراج هندوستان به دولت هخا منشی که سیصد و شصت قنطار خاک زر ( در حدود شش میلیون تومان ) بوده است ، درباره نام هندوش می نویسد :

    این شهرستان نام خود را از بزرگترین رودخانه اش ایندوس (سند هو ) گرفت و فقط سرزمین های کرانه های رود سند و شاخه های آن را نیز در برداشت.این شهرستان در شرق به رودخانه ی گنگ هم نمی رسید ، حتی هیداسپس ، که بعدها مرز پادشاهی (تاکسیله )‌ بود ، هرگز ذکر نشده است . در روزگار هردوت ، مرز شرقی همان کمربند شنزار بود که ا مروز نیمه ی شمالی شبه جزیره را به هند شرقی و غربی جدا می سازد. فرمانروایی پارسی هخا منشی هرگز در جنوب شبه جزیره ی بزرگ گسترده نشد. پس هندی که در آن زمان وصف شده محدود به دره سند بود.12

هردوت به لشکریان بومی هندی در زمان حکومت خشایارشاه که فرمانده ای به نام « فرنه زاتر » فرزند ارتبات داشتند ، اشاره می کند که لباس های کتانی باکمان و تیرهایی از نی با پیکان فلزی داشته اند.13

 دکتر اسدا… بیژن در شرح جنگ افزارهای هخا منشی، به شمشیرهندی که به گفته شاهنا مه ساخته ی هند بود ، اشاره می کند.14

ملک زاده بیانی می نویسد :

« در دوره هخا منشی ، قسمتی از ناحیه شمالی وغربی هندوستان از متصرفات ایران وتابع حکومت مرکزی بود و تمام قوانین او زان و طرز معا ملات مطابق اصول دولت شاهنشاهی هخا منشی بوده است . در این سرزمین قدیمی ترین سکه ها به صورت قطعات فلز نامنظم بود که بیشتر مستطیل شکل با نقش های متنوع حیوان ، درخت و با مظاهر مذهب ومظاهر افلاک بر روی آن نقش گردیده بود و اغلب پشت سکه ها صاف و بدون علامت بود . این سکه ها مربوط به سده های پنجم با ششم ق . م است.»15

    گیرشمن به نقش ایران در شبه قاره اشاره می کند :

هخا منشیان پس از پذیرفتن زبان آرا می به منزله زبان رسمی مملکت و پذیرش الفبای آن ، به هند بردند و در آن تحت نفوذ زبان مزبور ، خرشتی kharashti قدیمی ترین الفبای هند که شناخته شده، توسعه یافت. دانشمندان معتقدند که از تماس بین زبان پارسی و زبان اقوام جدید مجاور دره ی سند برای محاوره فا تحان و مغلوبان  یک قسم لهجه ی مخلوط به سبک زبان اردو ایجاد شد.16

   گیرشمن از خط دیوانی هخا منشی که موجب پیدایش قدیمی ترین خط هندوستان گردیده است، یاد می کند.17

   روابط ایران و هند تا پایان عصر هخا منشی ادا مه می یابد به طوری که آریان در کتاب  آناباسیس Anabsis می نویسد :

  هندی ها با بلخی ها هم مرز بودند و همان ترتیب خود بلخی ها با سغدی ها دارای مرز مشترک بودند، به کمک داریوش آمدند. آنهایی را که هندیان کوهنورد نا میده می شدند و با خود فیل داشتند، در این سوی سند زندگی می کردند، در سپاه داریوش در گائوگمل شرکت داشتند.18

سلوکوس اول زمانی به هند حمله برد که « چاندرا گوپتا » ‌سلسله موریا ها را در هند تاسیس کرده و بسیار نیرومند بود. در سال 304 ق . م سلوکوس با چاندرا صلح می کند و سرزمین اسکندر به تصرف در آورده بود، به او واگذار می کند.

دولت باختر در بلخ به وسیله دیودوتوس اول Diodotus استقلال می یابد و سپس از پنجاب و سند به تصرف دمتریوس Demetrios در می آید. او پایتخت دولت موریا یعنی شهر « پاتالی پوترا »( = پتنه )‌ را فتح می کند. بنابراین با گشترش قدرت دمتریوس در هند ، خط یونانی و هم چنین خط محلی بر روی سکه ها نوشته می شد.19

  دکتر مشکور به نقل از راولینسون مینویسد :

     بر روی یکی از سکه های دوتریوس نقش آناهیتا دیده میشود. بر روی سکه هایی که از دمتزیوس از هند یافته شده است، پادشاه به لباس هندی به نیم رخ نشان می دهد،20

 

 

3

 

 

 
سرزمینی که بیستمین ساتراپ هخا منشی بود، محل تاسیس دو سلسله ی حکومتی موریاها و ناندا (ناین ناندا ) بود. به گفته « آ. بلتیسکی » زمان حکومت ناندا بین 324 تا 200 ق . م بود.21سلسله موریاها توسط « چاندرا گوپاتا » پس از فروپاشی ا مپراتوری اسکندر پدید آمد که از 413 تا 322 ق . م ادا مه داشت. این سلسله توسط « پوسیا میترا » ( موسس سلسله سونگا ) پس از 137 حکومت منقرض شد.22 البته « توین بی » انقراض: این دولت را به وسیله مهاجمان یونانی باکتریایی به رهبری دمتریوس اول در دومین سده پیش از میلاد می داند که صحیح نیست.23

ا مپراتوری هخا منشی از نظر فرهنگی و تمدن تاثیر بزرگی بر موریاها داشتند:

« در هند هنر و معماری هخا منشی آثار خود را باقی گذاشت. حفریانی که در پتنه ) patna)  ) به عمل آمده، آشکار کرد که کاخ هایی که در زمان سلسله موریا Maurya ساخته شده، تجدید مطلعی از طرح کاخ های تخت جمشید است که نشانه ای از نفوذ هخا منشی را در هنر موریا و هم چنین در گنداره Gandhara می رساند . 24

 حسین شهید مازندرانی (بیژن ) تاثیر گذاری هخا منشی را این گونه شرح می دهد :

1-                 باقیمانده تالار صد ستون در پاتالی پوترای باستان، نزدیک شهر پتا در شرق هند

2-                  نیایشگاه های زیر زمینی یا غار های مقدس.

3-                  ستون های یادبود حامل فرمان های آشوکا و سنگ نوشته های وی بر کوه ها و سنگ نوشته های وی بر کوه ها و سنگ نوشته های دیگر آشوکا به خط خاراشتی که توسط دبیران ایرانی در هند نوشته شده است.

4-                  اشیا دیگر که در کندوکاوهای باستان شناسی در تاکسیلا Taxila (در پنجاب پیرا مون راولپندی ) و پاتالی پوترا به دست آمده است.

نخستین کسی که در پاتالی پوترا به جستجو پرداخت، دکتر وادل Waddel بود و سپس دکتر اسپونر s poo ner  بود که تالار آپادانای پاتالی بوترا را کشف کرد. وی اثبات کرد که این بناها الگوی جز تخت جمشید نداشته و حتی مهر و نشانه هایی شبیه به مهر و نشانه های هنرمندان و سازندگان تخت جمشید را یافت و بر این باور شد که این ساختمان ها را مهندسان و معاران ایرانی طرح کرده و با یاری هنرمندان هنری ساخته اند. ایرن گجر « Iren . N. Gajjar  » هنر شناس معاصر ، عظمت کاخ های موریانی رد « پاتالی پوترا » با طلا کاری ها و تزیینات خیال انگیزش ، تنها با تالارهای هخا منشیان و مادها در شوش و اکباتان در خور سنجش و برابر می داند.25

  دکتر اسپونر توصیف بناهای داده شده را در « مهابهاراتا » شبیه به هنر و معماری ایرانیان می داند و :

« در پاتالی پورتا طرح و نقشه اصلی همان طرح تخت جمشید بوده و تالاری که من ]   دکتر اسپونر [  ، یک نمونه ی ثانویه از این تالار بوده و همین تالار بوده و همین تالار است که وصفش را در مهابهارات می خوانیم ، تالاری که توسط چاندرا گوپتا ساخته شد و تاریخ نویسان یونانی هم وصف آن را در نا مه های خود نوشته اند و زایران چینی نیز از آن یاد می کردند. بنابراین به خود حق می دهم که بگویم « آسورا مایا » هند انعکاسی از « اهورا مزدا » ی ایران است.26

   در کاوش های باستان شناسی در تیمورگرها Timurgarha در پاکستان نشان داد که ارتباطی قوی بین این آثار و آثار هخا منشی وجود دارد و حتی قبرهای این منطقه با قبرهای باستانی شمال ایران شباهت دارد که متعلق به سده ششم پیش از  میلاد است. آتشکده های این منطقه دارای ستون های چهار گوشه که بالای هر کدام گل آفتاب گردان ( که نشانه ایمان و ا عتقاد ایرانیان به خورشید بود ) کنده کاری شده است.27

سلسله پادشاهی موریا از نام چاندرا گوپتا گرفته شده است . ا . ح . رانی این نام را « ما اورین »Mauryan   ، دیاکنف « مائوری » Mauri  ، توین بی « ماوری » ، نهرو « موریا » ، هـ .ج . ولز « ماوریا » ومری بوس « موریان » نوشته اند. دکتر اسپونر به راهنمایی جایاسوال javaswal ))‌ دانشمند هندو، دریافت که در اوستا واژه « موروا » ( Mourva  ) و در سنگ نوشته های هخا منشی « مارگو » Margu  دیده می شود که هر دو به سرزمین مرو اطلاق می شود. در حقیقت در آثار کهن ایران وهند، از مرو نام برده شده است. بنابراین مرو جایگاهی بود که ایرانیان وهندیان با هم می زیستند. مرو گاهواره اصلی تمدن و فرهنگ هند و ایرانی است :

   کلمه ی « موریا » از « موروا » ایرانی واز زبان فارسی گرفته شده است و خود من ]   دکتر اسپونر ) این فرضیه را بدین ترتیب تکمیل می کنم که اصل و ریشه کلمه ی « مرو » که در آسیای مرکزی واقع است، نمی باشد، بلکه آن را نام جلگه ی مرغاب در فارسی مرکزی در پیرا مون تخت جمشید و پاسارگاد گرفته اند و این خود می تواند برای ما روایات تاریخ نویسان یونان و دیگر روایت ها را که می گویند کاخ های چاندرا گوپتا تقلیدی از قصرهای تخت جمشید است، توجیه کند و به ما اجازه بدهد که بگوییم خود چاندرا گوپتا نیز از همین سرزمین برخاسته بود و دست کم این سرزمین پدران و نیاکان وی بود … بنابراین باید گفت که موریاها به سرزمین مرکزی فارس، ‌حوزه رود مرغاب منسوب بوده اند وشاید هماز اولاد و احفاد هخا منشیان بوده اند. »28

     در دوران اشکانی ارتباطی بین هند و ایران برقرار نبود، زیرا پارتیان بیشترین تلاش خود را در بیرون راندن سلوکیان به کار بردند و توجیهی به شبه قاره نداشتند و البته وجود سکاهای شمالی که در اثر تهاجم اقوام « یوئه . چی » به سرزمین های جنوبی تر یعنی سیستان و حوزه ی پنجاب و سند کشانده  بود، دیگر مورد دل مشغولی پارتیان بود تا به سرزمین شبه قاره نیندیشند. ا ما مهرداد اول یک بار در اثر ضعف دولت باختر به سرزمین های سند و هیداسپ ( جیم ) یورش می برد و ساتراپ های پاروپا میزاد و آراخوزیا و زرنک را می گشاید ، ا ما تهاجم سکاها به قسمت های شرقی دولت اشکانی باعث بازگشت مهرداد می شود و کار او بی نتیجه می ماند. سکاها در سده اول میلادی موفق به تشکیل چندین سلسله در شرق ایران و شمال غربی هند گردیدند :

« سکاها در هند به ویژه هند و سیتی های تحت حکومت مائواس و خاندان آرس در دره سند ، به طور مستمر یرزمین هایی را که از زمان مناندر تحت تسلط هند و یونانی ها بود، متصرف شدند29. سلسله هند و سکایی که بین 72 تا 50 پیش از میلاد در ناحیه ای به نام کی پین kipin در حوضه ی رود ارغنداب و سفلا ی سند در نزدیکی کابل حکومت داشتند ، به یونانی « هند وسیتی » Indocytha شهرت دارند.

اقوام هندوسیتی ( سکایی ) به احتمال قوی قومی ایرانی تبار بودند که در نواحی سغد دولتی به همین نام در سده دوم پیش از میلاد توسط تخاریان یا کوشانیان که از مشرق آمده بودند ، تاسیس شد. اینان پادشاهی یونانی – باختری را نابود ساختند. »30

  سلسله هندو سکایی توسط مائوس دوم ( = مااواس معروف به موگای کبیر ) تاسیس شد .سپس به دست « ویکرا مادیتیا » ( شاه مالوا » منقرض شد.

سلسله آزس ین 50 پیش از میلاد تا 30 میلادی در بگرام توسط آزس اول تاسیس شد که تا پنجاب ورود سند گسترده بود.  « کوندو فارس » شاه هند و پارتی این سلسله را منقرض کرد.

 پس از هندو سکایی ها ( pahlav  ) یا همان هندو پارتی ها که از اختلاط پارت ها و سکاها بودند، قدرت می گیرند31 و جانشین سکاها در ایالت سند می شوند که با خود گوشه هایی از فرهنگ و تمدن هلنی وارد این سرزمین می کنند.32

  سلسله پهلوها به دو گروه تقسیم می شود : سلسله هندو پارتی که در سال 88 پیش از میلاد به وسیله « وننس » ( = ونونس vonones  ) و به گفته دیاکنف ونن vonon پدید آمد و تا 16 میلادی ادا مه داشت و به وسیله « گوندو فارس » از بین رفت :

دکتر محمد جواد مشکور می نویسد :

  آنان شعبه ای از پارتیان بودند که در حوزه هیرمند و سیستان به طور پراکنده می زیستند و زمانی که سکاها وارد سکستان شدند، با آنان در هم آمیخته، قومی سکایی و پـارتی را تشکیل دادند و چون پارت ها خود را « پهلو » می گفتند، آنان نیز خود را پهلو نا میدند. 33

سلسله دیگر پهلوها هستند، یعنی « هند و پارتی و سکایی » بود که به سال 20 میلادی توسط « گوندوفارس » ( = کریستن سن : گوندوفر – آیرین فرانک : گندوفارنس Gondophanes )‌ آغاز گردید. وسعت این ا مپراتوری از سیستان تا پنجاب بود و آیرین فرانک نیز آن را تا جنوب شرقی هند ذکر کرده است. 34 دکتر عبدالحسین زرین کوب از آنان به عنوان خاندان سورنا یاد کرده و می نویسد :

…در آن سوی مرزهای هند قدرتش بسط یافته و دولتی اشکانی – سکایی را به وجود آوردند. از جمله ی نام آوران این خاندان در این دوره « گندفر » را باید نام برد که در نیمه ی نخست قرن اول میلادی قلمرو وی در آن سوی سند تا پنجاب و پیشاور وسعت داشت . » 35 

دیاکونف می نویسد :

« گوندوفار نماینده و عضو خاندان ها ی سورنای سکستانی در زمان اردوان سوم، متصرفات خویش را به حساب اراضی هندی متعلق به فرمانفریان آراخوسید که مغلوب وی گشته بودند توسعه داده و خویشتن را « پادشاه بزرگ هندوستان » خواند. اردوان نیزقادر نبوده تا وی را بر جایش بنشاند و به عدم شناسایی سلطنت او اکتفا کرد. »36

در این دوره با قوم دیگری در مجاورت دولت اشکانی بر می خوریم که به گفته « رنه گروسه » در حدود شرقی ایران، بر افغانستان و قسمتی از هند شمالی و شمال غربی آن حکومت داشتند و به کوشانیان معروفند. وی د راثر ارزنده ی خود، امپراتوری صحرانوردان می نویسد :

« یوئه چی های ساکن باختران در قرون اول میلادی که به زبان چینی « کوی شوانگ » kouei - chouang ] = کویی . شوآنگ kuei. shuang [ خوانده شده اند، یکی از قبایل پنجگانه بودند که در سال 128 ق . م . باختران را بین خود تقسیم نمودند … »37      

آنان یکی از قبایل عمده یو ا – چی yueh - chih  بزرگ بودند که از سرزمینهای اصلی خود توسط قبیله ی جنگجوی دیگری به نام هسیونگ – نوها ( هونها )‌ رانده شدند و در شمال بلخ نیز ساکن شدند. عده ای از جمله کریستن سن آنان را از تبار سکاها دانسته اند ، ا ما ویل دورانت آنان را ترک می داند.38

دکتر محمد جواد مشکور در مقاله ی « نام کوشان در کتابهای قدیم فارسی و عربی » می نویسد :

« کوشانیان اقوا می از تخاری ها بودند که از قرن اوّل ق . م . تا چهارم میلادی در مشرق فلات ایران از سغد گرفته تا افغانستان شرقی و ماوراء النهر و هندوستان غربی فرمانروایی داشتند. 39

نهرو در این باره می نویسد :

« از میان قبایل « یووه چیه » یک قبیله به نام کوشان ها برتری خود را بر قبایل دیگر مسلم ساختند و سپس آنها نیز به سوی شمال هند سرازیر شدند ،‌در اینجا هم سکاها را که تازه مستقر شده بودند ، شکست دادند و از برابر خود به نواحی جنوبی هند راندند و به این ترتیب بود که سکاها به نواحی کاتیاواد و دکن رفتند. از آن پس کوشان ها امپراتوری پهناور و نیز دولتی را در تمام نواحی شمالی هند و قسمتی عمده از آسیای مرکزی به وجود آوردند … » 40

 ج هارماتا » در مقدمه کتاب « تاریخ تمدنهای آسیای مرکزی » در تشکیل حکومت کوشانیان می نویسد :

« در حدود قرن اوّل میلادی در شمال هندوکش اتحاد پنج قبیله ی تخاری تحت لوای کوشانی ها آغاز شده بود و در حدود 50 میلادی پادشاه کوشانی به نام کوجولا کدفیس که خود را  سالار بلخ خواند، هند و پارتی ها را بیرون کرد و ایالت هندی آنها را ضمیمه ی کشور خود کرد . »

پایتخت تابستانی این پادشاهان در « کاپیچی » kapici ( = کاپیسی یا بگرام ) و کابل و پایتخت زمستانی آنان شهر پیشاور بوده است . عصر کوشانی را به سه دوره تقسیم کرده اند :

1-                 کوشانی های قدیم که زمان حکومتشان بین 55 تا 125 میلادی بوده است ، توسط کوجولا کدفیس اول ( = کادفی زس یا چیو چورا c h iu - chiu   ) تاسیس شد. سه پادشاه از این خاندان در مجموع 70 سال حکومت داشتند.

ب – کوشان های جدید که بین 125 تا 230 میلادی حکومت کرده بودند ، توسط – کانیشکای بزرگ تاسیس شد . وی یکی از مبلغان بزرگ آیین بودا بوده است. 41دکتر مهرداد بهار این دولت را همان کشانی شاهنا مه می داند ،42تعداد شاهان این سلسله ده  ذفر بودند که در مجموع پس از 108 سال توسط دولت ساسائی منقرض گردید. باستان شناسی ، حکومت کوشانیان را شا مل سرزمین های خوارزم و تاجیکستان و ازبکستان دانسته اند. 43 شاپور اوّل فرزند اردشیر بابکان به شرق تاخته و از طریق هندوکش به هندوسپس به قلمرو کوشانیان دست یافته است . پروفسور محمد باقر در مقاله « تاثیر و گسترش زبان فارسی در شبه قاره هند و پاکستان » می نویسد :

« کوشانیها نخستین کسانی از شبه قاره ی هندو پاکستان بودند که توانستند با مردم ایران ارتباط سیاسی بیشتری برقرار سازند و زبان پارسی را در سده ی یکم یا دوم پس از میلاد در سرزمین شبه قاره هند و پاکستان رواج بدهند (‌ محیط طباطبایی فارسی هندی روزنا مه پارس شیراز ، 4 آوریل 1966 م . ) … این بیان به وسیله سنگنبشته ای که از کوشانیها با خط یونانی در – سرخ کتل sorkhkatal  تخارستان که دارای کلمات تخارستان فارسی یا رومی می باشد به دست آمده است ، تایید می گردد.  –

( تحقیقات آفریقایی و شرقی / سال 1960 و نشریه آسیایی 1961 … مانی در آن زمان برای اشاعه آیین خویش روانه شبه قاره ی هند و پاکستان شده بود … به مجرد ا عدام مانی که همزمان با سلطنت بهرام اوّل ساسانی بود، عده ای از طرفداران او از بیم جان راه شبه قاره هند و پاکستان را در پیش گرفتند و به آن نواحی روی آوردند.

قدیمیترین کتاب که در زبان پارسی از نویسندگان هند شناخته شده است ، ترجمه فارسی رساله ای به نام زهر به قلم چاندرا گوپته به سال (293 –322 ق . م . ) هنگا می که وزیر اعظم چاناکیا یا کانتیلیا chanakya or ya ازkant بود تالیف نمود.  –

این کتاب در سده ی هشتم پس از میلاد توسط پزشک و فیلسوف معروف هندی به نام « منکه ، Manaka وقتی که برای معالجه بیماری هارون الرشید به بغداد رفته بود، ترجمه شد. منکه بعدها دین خود را تغییر داد و مسلمان شد … » 44

2-                 کوشانیهای کوچک که شامل رتبیل ها و کیداریان است :

الف – رتبیل ها از سلاله کوشانهای کوچک بودند که در صفحات شرقی – افغانستان و ماوراء رود سند و کابل و قندهار و خصوصا در شمال وجنوب هندوکش بین 220 میلادی تا 258 هجری قمری (872 م . )‌ حکومت داشتند، که به کوشانهای متاخر در داشیا موسومند.

از شاهان این سلسلسه می توان از اردشیر دوّم نام برد که از خویشاوندان شاپور دوم بود، قبل از حکومتش در ایران (پس از شاپور دوم ) در کوشان حکومت داشته و دکتر زرین کوب احتمال می دهد که شاید نفوذ همین کوشانیان باعث بر تخت نشستذش بوده است.45

از شاهان دیگر این سلسله می توان از شاوگ shavag و پری یوگpriyog   نام برد که به کمک وستهم ( بسطام ) که در دیلم بر علیه – خسرو پرویز قیام کرده بود، آمدند. 46

ب – کیداریان ، سلسله دیگری از کوشانیان کوچک بودندکه در زمان تهاجم هیاطله به طرف جنوب شرقی و کابل حکومت داشتند. از آنان به عنوان هون های سفید در باختر یاد کرده اند. ریچارد فرای آنها را مردمی آلتایی زبان 47 و رنه گروسه نیز از « یوئه – چی ها می داند، ا ما در بعضی منابع با نام – هفتالیان یاد شده است. از آنجا که جنگ هپتالها با بعضی از شاهان ساسانی از جمله یزدگرد دوّم در کتب تاریخی گزارش شده است و خصوصا جنگ کیدارا ( مؤسس سلسله ) با پیروز ( = فیروز )‌که در صحت آن مورد شک است ، گویای آن است که کیداریان ، همان هپتالهای دوره ی بعد بودند. دکتر محمد جواد مشکور در این مورد می نویسد :

« در اواخر حکومت یزدگرد دوّم ، هجوم قبایل هون یا خیون موسوم به کیداریان به ناحیه ی طالقان واقع در مشرق ، شاه ساسانی را گرفتار جنگ با آنان کرده بود » 48

آنان در حوالی 430 م . به هندوستان هجوم آوردند. در زمان بهرام پنجم ( بهرام گور ) به ایران حمله کردند و بهرام بر آنان شبیخون زده و خاقان ایشان را کشت . حکومت کیداریان از اوایل قرن سوم میلادی شروع و تا اواخر قر مذکور در باختر ادا مه داشته است . تعداد شاهان این سلسله 4 نفر بود این سلسله به دست هپتالیان منقرض شد.

« گوپتا ها » سلسله دیگری که در هند با ایران روابط نیکو داشتند . توین بی از آنان با نام « گوپتان » یاد کرده است. آنان از شاهان بومی هند بودند که در ماگادها بین 320 تا 470 میلادی حکومت داشتند . این سلسله توسط چاندرا گوپتای اول تاسیس شد . پایتخت آنان شهر پاتالی پوترا و حوزه ی حکومتشان به نقل از رنه گروسه در شط گنگ « ملوا » گجرات و شمال دکانDekhan  : دکن ، دکهان ، دخان [ بوده است .49 تعداد شاهان این سلسله پنج نفر گزارش شده که بهمدت 150 سال حکومت داشتند . توین بی زمان حکومت این سلسله را بین 450 تا 528 میلادی ذکر نموده است. این سلسله پس از انشعاب توسط هپتالها، در دیگر مناطق هند با نام گوپتاها به حکومتهای کوچک خود ادا مه دادند :

« … در پایان ا مپراتوری « کوماراگوپتا » و ابتدای پادشاهی « سکانداگوپتا » بود که هیاطله ( طائفه ای از هون ها ) پس از تصرف کابل از پنجاب سرازیر شدند و در حوالی دوآب یا « ملوا » به سر حدات ا مپراتوری گوپتا رسیدند . » 50

بنابریان پس از انشعاب این سلسله توسط هپتالها ، ده نفر دیگر حکومتشان را ادا مه دادند . در ارتباط با روابط فرهنگی و اقتصادی دولت گوپتاها با دولت – ایران در عصر ساسانی گیرشمن می نویسد :

« ایران مدت چند قرن روابطی بسیار نیکو با دولیت هندی – یعنی دولت گوپتا Goupta داشت. دولت مزبور عاقبت وحدت ملی ایجاد کرد و دوره ی نهضتی در هندوستان پدید آورد.ایران برای این دولت ، نقش میانجی و عا مل انتقال افکار و هندهای غربی را داشت، و به وسیله ی وی این ا مور داخل کشور مجاور گردید. سابقا گفته شد که در مدت این « دوره ی طلایی » تمدن هندی به سبب دوستی و مبادلات اقتصادی و فرهنگی که بین دو دولت مذکور وجود داشت ، توانست به منابع غربی دست یابد، و از آن در علوم پزشکی  نجوم ، هندسه و منطق استفاده کند، و در این موارد – لااقل در بخشی از آنها – مدیون ایران می باشد. ‌» 51

قوم دیگری که می توان در عصر ساسانی از آنها نام برد، هیاطله یا هپتالها هستند که در اوستا به نام « هی ئونه » Hyaona  ( = هی اون Hyaona ) و به زبان پهلوی Hyon   52   و در بندهش ایرانی به نام « هفتالان‌‌ » و صورت هندی آن در سانسکریت « هونا »‌ هوناس و یونانی ها آنان را « افتالیت » یا نفتالیت 53  و چینی ها به نام « یه تای لی ته »yetalitai  یا « یه ته » yetha 54 و ریچارد فرای به صورت هیتالیان یا هیتالها 55وگرگوار فرا مکین نیز به نامهای هفتالیان یا هپتالیان و چایونیت ها 56ذکر کرده اند و به صورتهای هیونها و هون ها و خیون ها و هیاطله ( =‌ هیاتله ) و یفتالیان نوشته اند. رنه گروسه آنان را قومی مغولی تبار ساکن سمیرچیه semretrchie می داند :

« … آنان بر ترکستان روس و سغدیان و ایران شرقی و کابل از یلدوز گرفته ( شمال قره شهر ) تا مرو و از بالخاش و آرال گرفته تا قلب افغانستان وپنجاب تسلط داشتند. »

این قوم دارای دو سلسله حکومتی در نواحی مختلف بوده که عبارتند :

1ـسلسله هیاطله طخاری که بین 425 تا 500 میلادی در نواحی بلخ و کابل و بدخشان حکومت داشتند ،‌توسط « افتالیتو » تاسیس شد.

تقی زاده آنان را از « اتراک » دانسته 57شاید به لیل سکونت این قوم در مناطق ترکستان وترکمنستان باشد ، ا ما دکتر مهرداد بهار هیاطله را جانشین اقوام ایرانی ساکن آن سوی جیحون می داند 58، این ها شاید همان ترکانی بوده اند که شاهنا مه در اشاره به تورانیان، واژه ی ترکان را به کار می برد.

تعداد شاهان این سلسله سه نفر بود که در مجموع پس از 75 سال حکومت توسط دولت ساسانی و با همیاری ترکان غربی منقرض شد. یکی از شاهان معروف این سلسله به نام اخشنوار که فردوسی به صورت خشنواز یاد کرده است. جنگی را که مورخان بین پیروز ( = فیروز ) با کیدارا ( شاه کیداریان ) ذکر نموده اند، به احتمال با همین اخشنوار بوده است ، - زیرا کیدارا پادشاهی پیروز هم زمان نبود.اخشنوار در سال 470 میلادی به حکومت گوپتاها در هند خاتمه داد و سبب پراکندگی آن خاندان گردید، و همین ا مر در ایجاد حکومت هیاطله در هند مؤثر افتاد.

1-                 سلسله یفتالی زاولی در هند که بین 500  تا 550 میلادی حکومت داشتند و به هونا یا هوناس در هند معروفند . این سلسله که توسط تورا مانا Toramana تاسیس شده بود ، چندان دوام نیاورد و سرانجام « هارشا واردنا » پادشاه کانداج در هم ریخته شد. تعداد شاهان این سلسله 3 نفر بود که پس از نفوذ در زابل ( = زابلستان = زاول ) به سلاله یفتالی در زاول معروف شدند . آنان – طایفه ی دیگری از هیاطله بودند که پس از تصرف غزنه ، بعضی از قسمت های هند را نیز متصرف شدند که بعدها به یفتالیان هند شهرت یافتند . طایفه مذکور به گفته رنه گروسه ، پس از تصرف کابل « از پنجاب سرازیر شدند و در حوالی –دواب یا « ملوا » به سرحدات ا مپراتوری « گوپتا » رسیدند . ا ما با حملات هندیان به عقب رانده شدند. » 59

2-                 آخرین سلسله در عصر ساسانی که در نواحی غربی هند حکومت داشتند، می توان از « چائو کیا » ها یاد نمود که ا مپراتوری وسیعی را به وجود آوردند به گفته ی نهرو : « پادشاهان این سلسله با پادشاهان این سلسله با پادشاهان سلسله ساسانی ایران سفیرانی مبادله نمی کردند. » 60 و فردوسی در داستان بهرام گور ( بهرام پنجم ) از پادشاه هند با نام « شنگل » ( = شنکل ) یاد می کند که دکتر عبدالحسین زرین کوب معتقد است باید « شنکر »‌باشد و سپس توضیح می دهد : «‌ این شاه هند، مکران و سند را به بهرام سپرد و دختر خویش را به او داد. » 61

از شاهان معروف سلسله چائوکیا، می توان « پولیکسن دوم » polikesin  را نام برد که دکتر عبدالحسین زرین کوب به نام « پولکین » یا « پولی کیسن » و دکتر محمد جواد مشکور به نام « پولاکسین » ذکر کرده اند. وی که به سال 642 میلادی در گذشت ،معاصر خسرو پرویز ( شاه ساسانی ) بود و با او نیز مزاوده داشت و سفیری به نزد خسرو همراه هدایایی بسیار فرستاد ، که گزارش آن د رنوشته های –  مورخان مشاهده می شود .چنانکه دکتر محمد جواد مشکور در مقاله ی « روابط – ایران و هند در پیش از اسلام » یاد آور می شود :

« در زمان پولاکسین دوم ، « هرشه ورونه » پادشاه هند شمالی به جنوب هند و کشور وی لشکرکشی کرد و شکست خود را جبران کند، از این رو پولاکسین مصلحت دید که با پادشاه مقتدر ایران خسرو پرویز متحد شود تا اگر روزی مورد حمله قرار گیرد از یاری شاهنشاه ایران برخوردار گردد. 62

پروفسور عباس مهرین شوشتری ضمن گزارش مذکور در ارتباط با فرستادن هدایا همراه با نا مه ای به خسرو پرویز در سال سی و ششم حکومت خسرو می نویسد :

« … گویا وی واقعه به قتل رسیدنش را به دست پسرش شیرویه در آن نامه ذکر کرده بود. فردوسی نیز این واقعه را در شاهنا مه یادآور شده است. » 63

از نشانه های روابط فرهنگی این دو کشور در عصر خسرو پرویز با پولاکسین دوم ، می توان از غارهای « آجانتا » واقع در شمال غربی حیدر آباد هند یاد نمود که پرویز مرزبان در این باره می نویسد :

«‌… علاوه بر مقابر مزّین برجسته های هنر بودایی متعلق به 200 ق . م ، دارای نقاشی های دیواری ( مربوط به 600 ب . م . ) یافت شده که در یکی از آنها مجلسی از شرفیابی سفیری از دربار ایران ( احتمالا در پادشاهی خسرو دوم ) به حضور پادشاه هند بر – دیوار نقاشی شده که حایز اهمیت بسیار است. » 64

محمود تفضّلی در تایید نظریه ی فوق ، در پانویس کتاب کشف هند ( ج 1 / ص 236 ) می نویسد :

برجسته ترین نقش هایی که در هند از زمان ساسانیان به جا مانده – نقش هایی است در غارهای معروف اجانتا که مربوط به اوایل – قرن هفتم میلادی است. در سقف این غارها تصویر پادشاهی است به نام پولاکسین دوم که هیئت سفارت ا عزا می دربار خسرو پرویز را به حضور می پذیرد.

جا مه ها و اسلحه و زینت آلات و چهره و اندام ایرانیان در آن نقش ها به خوبی مشهود است. این نقش در دکن در جنوب هند است … »65

گیرشمن در بخش مربوط به هنر، ادبیات و علوم در عصر ساسانیان ، پس از شرح چگونگی رواج و پیشرفت آن و وظیفه داشتن تبلیغ هنر و ادیان در دوره ساسانی ، ارتباط آیین بودایی را درتماس با مزدیسنی توضیح داده و می نویسد :

« به نظر می رسد آیین بودایی در تماس با مزدیسنی ، اصل دوگانگی ( ثنویت ) را در ستیزه ی بین خیر ، که در بودائی منفرد تجسم یافته بود،  و سپاه شر – که تحت قیادت مارا Mara بود – پذیرفته باشد . دانشمندان مایلند که در متریای ( Maitreya)‌ بوداییان ، اثر خدای منجی مزدیسنی یعنی مهر ( میترا ) را به بینند . » 66

  در اثر گسترش روابط فرهنگی متقابل بین هند و ایران ، روابط تجاری نیز گسترش یافت و زبان فارسی در شبه قاره مورد توجه بسیار زیاد قرار گرفت که در سده های بعد، کم و بیش ، این تاثیر همچنان ادا مه یافت