پژوهش های ایرانی. اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان

Mare de Persia -Sinus Persici- Persico mare- . Mare Persio-persian gulf

پارسی و دری دو نام یا عنوان از یک زبان است

مقدمه

پارسی و دری دو عنوان از یک زبان است که در تاریخ ادبیات، هر دو تعبیر فراوان استفاده شده است. در پی حاکمیت دیرپای سلسله‌های غیر بومی پس از غوریان، زبان پارسی گاهی مورد بی‌مهری قرار گرفته است. این بی‌مهری و هویت‌گریزی تا اندازه‌ای ریشه‌دار شده که حتی نام پارس و پارسی بیگانه تلقی می‌شود. یک نوع پارسی ستیزی از سوی حاکمیت راه افتاده و یک نوع پارسی گریزی در میان پارسی زبانان افغانستان وجود دارد که توان «زیاندگی» زبان پارسی را محدود می‌کند. زبان پارسی یا دری، زبان ترکیبی- اشتقاقی است. توان اشتقاقی زبان پارسی ظرفیت خوبی برای این زبان ایجاد کرده است. همین گونه قدرت ترکیبی زبان پارسی بسیار وسیع است که ظرافت و ظرفیت بی‌نظیری به زبان ما می‌بخشد. پسوندها و پیشوندهای زبان پارسی توان و ظرفیت نامنتهایی به زبان ما می‌بخشد. من، افزون بر پسوندهای زبان پارسی، 21 پسوند ویژه از لهجه‌هی هزارگی استخراج کرده‌ام که بیان کننده توان زبان پارسی است. ممنوع کردن استفاده از ابزارهای زبان مانند پسوندهای «ستان»، «گاه»، «کده» و... و ساخت واژه‌هایی مانند دانشگاه، آریشگاه، دادستان، دبیرستان، دانشکده، و... کار غیر علمی و غیر ممکن است. نخستین بار واژه‌ی دبیرستان در نوشته جامی استفاده و واژه سازی صورت گرفته است.

یک نکته‌ی روشن در نوشته استاد دکتر مولایی وجود داشت که متن‌های مانوی تورفان را از پیشینه‌ی شرقی زبان پارسی دانسته است. اما من به یافته‌هایی رسیده‌ام که نشان می‌دهد زبان پارسی به طور مستقیم از زبان اوستایی گرفته شده که هم زبان اوستایی و هم زبان پارسی خاستگاه شرقی دارد و پسان‌ها با دین زرتشت و یا دین پارسی، زبان پارسی نیز به مدیا [سرزمین مادها] و هند گسترش یافت. در شکل‌گیری زبان پارسی و در تاریخ زبان پارسی، زبان پهلوی هیچ نقشی ندارد. زبان پهلوی دارای 14 واج بوده که برای چند مخرج، یک واج وجود دارد و عملا خواندن و نوشتن را ناممکن کرده است. برای جبران نواقص این زبان از ایدئوگرام‌های آرامی یا هزاروش استفاده می‎کرده‌اند. اگر زبان پارسی را ادامه‌ی زبان اوستایی بدانیم، قدمت متن‌های کشف شده‌ی آن حد اقل به سه هزار سال پیش می‌رسد، خیلی پیشتر از متن‌های مانوی و پهلوی و مادی! بر اساس مطالعه‌ی زبان شناختی، لهجه‌ی هزارگی وارث اصلی زبان اوستایی است و بیشترین ویژگی‌های آن را دارد. این مهم در کتاب «درّ اوستایی در صدف لهجه‌ی هزارگی»، از نگارنده، به تفصیل بحث شده است.

این بخش از نوشته به این دو پرسش پاسخ می‎دهد که پارس کجاست و پارسی چیست؟ در نوشتار بعد علت رواج تعبیر دری بررسی خواهد شد.

زبان پارسی در افغانستان یکی از عناصر مهم هویت ملی است، به دلیل آن که زبان واسطه‌ی اقوام مختلف و زبان علمی است. مخالفت با زبان پارسی، مشکل‌سازی در راه وحدت ملی و ناکارامدسازی زبان علمی کشور است.

در سال‌های پسین، برخی از نویسندگان و صاحب‌نطران، برای تثبیت پیوندهای فرهنگی مردمان پارسی زبان نظریه‌هایی مطرح کرده‌اند که نیازمند بررسی و روشن‌شدگی زوایای آن است. برخی از گستره‌ی زبان پارسی به «تمدن ایرانی» تعبیر کرده‌اند. نظریه‌ی تمدن پارسی یا تمدن ایرانی نیازمند بررسی جدی‌تر است. روشنابخشی مسأله به سادگی قابل دست‌رسی نیست. هم تعبیر ایران با ابهام‌هایی مواجه است و هم تعبیر پارسی. اگر از نظرگاه کهن‌ترین متن این حوزه- اوستا- نظر افکنیم، جغرافیایی که اوستا تصویر می‌کند به منحصر در بخش شرقی حوزه زبان پارسی است، در حالی که اکنون حوزه شرقی، ایران یاد نمی‌شود، بلکه برعکس، حوزه غربی ایران نامیده می‌شود. بنا براین، به نظر من، اگر به جای تمدن ایرانی از تمدن پارسی سخن گفته شود، روشن‌تر و از بحث‌های چالشی تعیین ایران تاریخی نیز عبور خواهد شد.

تعبیر پارسی یک تعبیر فرهنگی‌شده است و از خاستگاه جغرافیایی نخستین خود توسع یافته و به گستره‌ی زبانی که از پارس تاریخی جاری شده و به گستره وسیعی انتشار یافته اطلاق می‌شود. در آغاز انتشار پارسی، دیانت زرتشت نقش برجسته و انحصاری داشته است. همراه با دیانت زرتشت که در قالب داده زبانی رخ نموده بود، زبان اوستایی- که مادر زبان پارسی است- به سمت هند و عراق عجم و مازندران گسترش یافته است.

یکی از بحث­های چالش برانگیز، گفت و گو در مورد ماهیت، یگانگی و بیگانگی زبان رایج در سه کشور افغانستان، ایران و تاجیکستان است که با دو نامِ دری و پارسی شناخته می­شود. این دوگانگیِ در نام، پندار دوگانگی در ماهیت آن­را پدید آورده است. در افغانستان و ایران، حساسیت­های عصبیت­آلودی نسبت به دو تعبیر دری و پارسی وجود دارد که ناشی از بی­خبری از ریشه­های تاریخی و برامده از مسایل سیاسی و جهانی است. یک بخش این حساسیت در افغانستان، به غیر پارسی زبانان برمی­گردد که بدون تأمّل تاریخی، دو تعبیر از یک زبان را به دو زبان تعبیر می­کنند و لهجه­ی ایران را یک زبان جداگانه و بیگانه می­پندارند و برای تضعیف زبان دری یا پارسی، لهجه­ی ایرانی را زبان بیگانه می­شمارند. اگر تامّلی در خاستگاه تاریخی دو اصطلاح دری و پارسی انجام شود؛ یگانگی ماهیت آن روشن خواهد شد.

این قلم در صدد است ریشه­ی تاریخی تعبیر پارسی و دری را بکاود و نشان دهد که هر دو تعبیر به یک حوزه­ی فرهنگی و سرزمینی پیوست دارد و به یک زبان اطلاق می­شده است. و نیر به این پرسش پاسخ دهد که چرا در شرق کویر نمک [اَئیریَنِم وئیجه و خراسان] به دری مشهور است و در غرب کویر یعنی مدیا [عراق عجم و مازندران] به پارسی شهرت یافته است.؟

این قلم به یافته­ی جدیدی در تاریخ زبان پارسی دری دست یافته است که زبان پارسی دری را به گونه­ی مستقیم گرفته شده از زبان اوستایی می­داند که زبان اوستایی و زبان پارسی دری از یک حوزه­ی سرزمینی و فرهنگی یعنی حوزه سرزمینی ائیرینم وئیجه و خراسان برخاسته است. این یگانگی خاستگاهی و شواهد زبان شناختی، یگانگی هویتی این دو یگانه را نشان می­دهد. در این میان، زبان مادها و پهلوی در امتداد هم دانسته شده که مربوط به حوزه­ی فرهنگی و جغرافیایی غرب کویر است.

مفهوم شناسی

همواره پرسش­هایی مطرح است که گفتار فلان مردم، زبان مستقل، گویش و یا لهجه است؟ تفاوت زبان، گویش، لهجه و گونه چیست؟ این پرسش­ها در جامعه­شناسی زبان مطرح می‌شوند و هدف از آن دست یافتن به طبقه‌بندیی از انواع گوناگون زبان در اجتماع است. برخی از دلایل دوگانه پنداری دری و پارسی، از نبود آگاهی و تبیین تفاوت زبان، گویش و لهجه ناشی شده است.

زبان

زبان، یکی از توانایی­های شگرف انسان است. گفتار، نمود آوایی و خط نماد شکلی آن است. زبان به گونه­ای بر زندگی انسانی سیطره دارد

 . اگر زبان پارسی را ادامه‌ی زبان اوستایی بدانیم، قدمت متن‌های کشف شده‌ی آن حد اقل به سه هزار سال پیش می‌رسد، خیلی پیشتر از متن‌های مانوی و پهلوی و مادی! بر اساس مطالعه‌ی زبان شناختی، لهجه‌ی هزارگی وارث اصلی زبان اوستایی است و بیشترین ویژگی‌های آن را دارد. این مهم در کتاب «درّ اوستایی در صدف لهجه‌ی هزارگی»، از نگارنده، به تفصیل بحث شده است

که بدون آن فکر کردن هم ممکن نیست. ما اگر در مورد چیزی فکر هم می­کنیم از رهگذر واژه­ها امکان پذیر است. پیش از همه، باید روشن کرد منظور از زبان چیست؟ اگر زبان­را مفهوم گسترده در نظر گیریم، «زبان، هر گونه نشانه­ای که به وسیله­ی آن زنده­ای بتواند حالات یا معانی موجود در ذهن خود را به ذهن موجود زنده­ی دیگر انتقال دهد، «زبان» خوانده می­شود.» (ناتل خانلری، 1350، ج1: 15) زبان، وسیله­ی بر قراری ارتباط و انتقال مفاهیم و مقاصد است؛ بنا بر این، «زبان عبارت است از سازوکاری از صرف و نحو، نشانه‌ها، آواها، و واژه‌هایی که برای نمایش و فهم ارتباطات و اندیشه‌ها به کار برده می‌شود.» زبان تنها واژه­ها نیست؛ بلکه مهم­ترین عنصر زبان، ساخت­واژه­ها، ساختار، دستگاه حرف و دستگاه فعل، دستگاه آوایی  و نحو آن زبان است. دکتر خانلری زبان را این گونه تعریف کرده است: «زبان مجموعه­ای از نشانه­ها یا دلالت­های وضعی است که از روی قصد میان افراد بشر برای القای اندیشه­ یا فرمان یا خبری، از ذهنی به ذهن دیگر، به کار برود.» (ناتل خانلری، 1350، ج1: 16)

زبان وسیله­ی انتقال مفاهیم و مقاصد گویندگان زبان است. بشر از دیر باز به صورت اجتماعی می­زیسته ویکی از مهم­ترین نیازهای آدمی در  زندگی اجتماعی، بر قراری ارتباط با هم­نوعان و ایجاد تفاهم است. بشر همواره برای برقراری ارتباط در جوامع خود، از وسایل و  ابزارهای مختلفی سود می­جسته که در این میان «زبان» مهم­ترین ابزار و وسیله به شمار می­آید. بنا بر این، زبان یک «نهاد اجتماعی» است. به این معنا که افراد یک اجتماع به منظور آگاهی از هدف و خواسته­ی یک­دیگر و برای بر قراری ارتباط، عناصر آن را برقرار کرده­اند. زبان نه تنها مهمترین وسیله­ی ارتباطی بشر، بلکه پایه­ی اغلب نهادهای دیگر اجتماعی نیز می­باشد و به دلیل سرشت اجتماعی، همگام  با گوناگونی جوامع، زبانشان مختلف شده است. با این که این نهاد در همه­ی اجتماعات بشری وجود ندارد و وظیفه و نقش آن در همه جا یکسان است، شکل آن الزاماً در همه­ی جوامع یکسان نیست و نحوه­ی کارکرد آن در هر اجتماع با اجتماع دیگر تفاوت دارد، به گونه­ای که هر شکلی از زبان فقط در میان افراد جماعتی معین، وظیفه­ی برقراری ارتباط و تفاهم را  می­تواند انجام می­دهد. گفتار و زبان متفاوت است. کسانی که به دلیل مادرزادی نمی­توانند حرف بزنند نیز دارای زبان است اگر چه توان گفتار ندارند. در زبان اشتباه و خطا نیست اما در زبان خطا وجود دارد. گاهی انسان می­خواهد حرفی بزند اما اشتباه سخن می­گوید، نشان از دوگانگی زبان و گفتار است. 

هر گاه انسان از نظام ارتباطی استفاده کنند، که برای دیگران امکان مفاهمه و تعامل وجود نداشته باشد؛ به باور زبان‌شناسان، دو زبان متفاوت به کار رفته است. بنا بر این، پارسی دری، افغانی[1]و اوزبیکی، هر کدام زبان مستقل می‌باشند، نه لهجه و گویش. این زبان‌ها در همه­ی لایه­ی زبانی یعنی واژگانی، دستوری و آوایی تفاوت دارند. تفاوت آن قدر زیاد است که درک متقابل رخ نمی‌دهد.

گویش

از منظر دانش زبان­شناختی، گویش به معنای آن است که افزون بر تفاوت­های گفتاری و آوایی، تفاوت­های واژگانی و دستوری نیز رخ می­دهد. با توجه به این که مردمانِ دارای یک زبان، در هر منطقه و شهری با اختلاف­های واژگانی و یا شکلی کلمه­ها، با منطقه و شهر دیگر، سخن می­گویند، اما همه دارای یک زبانند. تفاوت میان­زبانی، گاهی در حد تفاوت گفتاری و آوایی است مانند مَیدان، مِیدون و مَیدو که همه تفاوت­های گفتاری یک واژه است. گاهی تفاوت از حد گفتاری فراتر است و واژگان نیز باهم متفاوت است و اختلاف دستوری هم دارد. با همه­ی این­ها تفاوتی در اصل زبان ایجاد نمی­کند. اگر تفاوت‌های تلفظی یا دستوری به‌گونه‌ای باشد که درک متقابل با ایرادات و دشواری‌هایی رو به رو باشد؛ تفاوت گویشی وجود دارد، یعنی در این حالت با دو گویش متفاوت از یک زبان رو به رو خواهد بودیم.

برخی[2] باور دارند که گویش از منظر جامعه­شناختی زبان‌شناسی، هیچ تفاوتی با زبان ندارد. زبان، نهادی اجتماعی است. در طبقه بندی زبان، گاهی عوامل فرازبانی نیز دخالت دارد. ممکن است از نظر سیاسی و حفظ تمامیت ارضی صلاح ندانند که در کشوری، از وجود زبان‌های مختلف نام برده شود، بهتر می­دانند، که به‌جای زبان، از اصطلاحی متعادل‌تر یعنی گویش استفاده شود.

لهجه

لهجه به معنای تفاوت گفتاری کلمه­ها میان سخن­گویان یک زبان است. هر منطقه و شهری واژه­ها را به گونه­ای تلفظ می­کنند و این تفاوت­ها از دامنه­ی تلفظ کلمات فراتر نخواهد رفت. در زبان‌شناسی به گونه‌ای از طرز تلفظ‌های ویژه یک گروه زبانی لهجه می‌گویند. تقریباً در تمامی زبان‌های جهان، گروه‌هایی با لهجه‌های گوناگون وجود دارند. مجموعه تلفظ‌های ویژه یک گروه معمولاً قانونمند و مطابق ضوابط ثابتی صورت می‌گیرد. لهجه‌ها معمولاً با مناطق جغرافیایی ویژه ارتباط دارند. اگر مجموعه گفتارهای دو گروه از گویندگان یک زبان، به گونه‌ای باشد که سخنان همدیگر را نسبتاً آسان بفهمند، تفاوت لهجه­ای وجود دارد.

بنا بر آن چه از دیدگاه زبان­شناختی گفته شد؛ گفتار دری زبانان افغانستان، لهجه­ای از زبان پارسی دری شمرده می­شود، به دلیل آن که هنگام سخن گفتن، نظام ارتباطیِ که یک انسان افغانستانی با انسان تاجکستانی و ایرانی [کنونی] ایجاد می­کند؛ مفاهمه و تعامل برقرار می­شود. تفاوت برخی از واژه­ها و آواها تفاوتی در زبان ایجاد نمی­کند.

پارس و پارسی

نخست باید مشخص کرد که سرزمین پارس تاریخی کجا است و زبان پارسی منسوب به کجا و کدام حوزه­ی تاریخی و فرهنگی است؟

پارس تاریخی و سرزمینی

پارس، در اوستا، کهن­ترین متن سرزمینی و فرهنگی اَئیریَنِم وئیجه یعنی حوزه­ی هندوکش و هیرمند، به نام «اوپائیری سئن» و به معنای فراتر از پرش عقاب، یاد شده است. در متن‌های پهلوی به گونه‌ی «اپارسن» نام برده شده است. واژه‌ها در گذر تاریخ، دیگردیسی و تراش خوردگی را تجربه می­کند. این واژه نیز، در اوستایی اوپائیری سئن، در پهلوی به گونه­ی اپارسن و در پارسی دری نو، به گونه‌ی پارس در آمده است. نشانه­هایی که از موقعیت سرزمینی آن در متن اوستا و متن­های پهلوی داده شده است، شکی باقی نمی‌گذارد که منظور از آن سلسله کوه‌های هندوکش و بابا است.

در متن­های کهن اوستا و پهلوی به روشنیِ تمام، از جاری شدن رودهای «هری­رود»، «هیرمندرود»، «بلخ­رود» و «مرو رود» از اوپائیری سئن، اپارسن و پارس سخن گفته­اند که بدون تردید این رودها از کوه­های بابا و هندوکش که در مرکز افغانستان جاگیر است؛ سرچشمه گرفته است از کوه‌های بابا و هندوکش، شش رود برخاسته که افزون بر چهار رودخانه‌ی بالا، کابل رود نیز از این کوه­ها جاری می­شود. . اگر به نقشه­ی افغانستان که کوه­ها و رودخانه­ها را نشان می­دهد، نگریسته شود؛ موقعیت مکانی این کوه­ها و جاری شدن رودخانه­های شش­گانه به روشنی نمایان است. کوه­های سر به فلک کشیده­ی هندوکش و بابا، شریان حیاتی افغانستان و کشورهای همسایه است. مرحوم پور داود، اوستا شناس برجسته نیز ضمن نقل مستندات متون پهلوی، اوپائیری سئن و اپارسن را کوه­های بامیان در مرکز افغانستان دانسته است:

«این کوه در نوشته­های پهلوی «اپارسن» (aparsen) یاد شده است، بندهش فصل 12، فقره 9: «اپارسن، گذشته از البرز، بزرگترین کوه است، در فصل 20 بندهش که از رودها سخن رفته در فقرات 16، 17، 21 و 22 گوید: «هری­رود از اپارسن روان است، هلمند رود که در سکستان [سیستان] است؛ سرچشمه­اش در اپارسن می­باشد. مرو رود از اپارسن می­آید. بلخ رود از کوه اپارسن به بامیکان (بامیان) برخیزد» بنا براین اوپائیری سئن، در اوستا و اپارسن در بندهش، عبارت است از بخش غربی هندوکش که سلسله­ی کوه بابا باشد.» (پور داود، فرهنگ ایران باستان، 2535: 304)

رود هیرمند، از دامنه­های کوه بابا سرچشمه گرفته و به سیستان تاریخی می­ریزد و بلخ­رود از پارس به بامیان می­آید. پور داود در حاشیه یشت­ها نیز گفته است: «بلخ رود از کوه اپارسن به بامیکان [بامیان] می­آید.» (حاشیه پورداود بر ج2  یشت­ها: 326).

پور داود در کتاب گرانسنگ «فرهنگ ایران باستان»، می­نویسد:

«در هشت فقره نخست زامیادیشت، نام پنجاه و سه کوه نام برده شده است. یکی از این کوه­ها «اوپائیری سئن» (upairi- saena) است که به گفته اوستا این کوه «پوشیده است از برف، مقدار کمی از آن آب می­شود» هم چنین در یسنا فقره ده و یازده، «اوپائیری سئن» با چند کوه که بر آن­ها گیاه هوم می­روید یاد شده است.» (پور داود، 2535: 304)

ویژگی برف­گیر بودن کوه اوپائیری سئن، کاملا با ویژگی کوه­های بابا و هندوکش همخوانی دارد که یخچال­های طبیعی فراوانی دارد. واژه­ی اوپائیری سئن، در زبان پارسی دری تراش خورده و به گونه­ی پارس نوشته و خوانده می­شود. زبان پارسی همراه با آموزه­های دین حضرت زرتشت به هندوستان کهن و عراق و مازندران منتشر شده است. چون دین زرتشت در دامنه­های کوه اوپائیری سئن نازل شده، دین زرتشت هم به «دین پارسی» شهرت یافت و زبان کتاب این دین [اوستا] نیز پارسی خوانده شده است. پارسی، بیشتر نام دینی است که از اوپائیری سئن، ریشه گرفته است. سردسیری و برف­گیر بودن حوزه‌ی هندوکش و بابا، هم­خوانی روشنی با سرزمین ائیرینم وئیجه (یران‌ویج) تاریخی دارد که گفته شده ده ماه زمستان و دو ماه تابستان است. زمستان‌های پر برف زمان‌های گَینه[3]، حدود ده ماه سرما بر مردمان این حوزه تحمیل می­کرده است که در بسیاری از جاها به ویژه بامیکان برف‌ها تا زمستان بعد مهمان کوه­ها بوده است.

ستیغ اوپائیری سئن، غرور تسخیر ناپذیری است که هیچ­گاه مسخّر دیوان قرار نگرفته که روزگاری هندوکش و روزگاری هنده­کش بوده است. این کوه، بلندترین قله هندوکش است که به نام کوه شاه پولادی معروف است: «بلندی این کوه، مناسبتی با نام آن دارد، زیرا اوپائیری سئن، که از دو جزء ترکیب یافته لفظا یعنی برتر از پرش عقاب. یعنی این کوه چندان بلند است که عقاب بلند پرواز هم بر فراز آن نتواند رسید.» (پور داود، 2535: 304) 

فردوسی نیز به بلندای کوهی که سر به ابر می­ساید سخن گفته است:

یکی کوه بینی سر اندر سحاب/ که بر وی نپرید پرّان عقاب- فردوسی.

پارس فرهنگی و تمدنی

منظور از پارس در این تعبیر، هر جایی است که جوهره فرهنگ و تمدن پارسی در آن حضور داشته باشد. پس از آن که دین زرتشت به فرامرز «ائیرینم وئیجو» گسترش یافت، مجموعه سرزمین‌هایی که دین زرتشت را پذیرفته بودند، «پارس» خوانده شده است. شبیه آن که امروزه به مجموعه کشورهای اسلامی «جهان اسلام» یاد می‌شود، آن زمان، به گستره دیانت زرتشتی، پارس گفته می‌شده است. به تبع دیانت زرتشت پارسی، زبان اوستایی نیز در این اقلیم نفوذ یافته و ترجمه شده است که کم‌کم جایگزین زبان مادی و پهلوی گردید.

پارسی

پارسی، منسوب به اوپائیری سئن، اپارسن و پارس است. دین زرتشت و زبان این دین، به پارسی شهرت یافته است. چون کوه اوپائیری سئن،

 

پارس، در اوستا، کهن­ترین متن سرزمینی و فرهنگی اَئیریَنِم وئیجه یعنی حوزه­ی هندوکش و هیرمند، به نام «اوپائیری سئن» و به معنای فراتر از پرش عقاب، یاد شده است. در متن‌های پهلوی به گونه‌ی «اپارسن» نام برده شده است. واژه‌ها در گذر تاریخ، دیگردیسی و تراش خوردگی را تجربه می­کند. این واژه نیز، در اوستایی اوپائیری سئن، در پهلوی به گونه­ی اپارسن و در پارسی دری نو، به گونه‌ی پارس در آمده است. نشانه­هایی که از موقعیت سرزمینی آن در متن اوستا و متن­های پهلوی داده شده است، شکی باقی نمی‌گذارد که منظور از آن سلسله کوه‌های هندوکش و بابا است

خاستگاه دین زرتشت است، این دین به «دین پارس» و «پارسی» مشهور شد. انسان متدین به دین پارسی را «پارسا» می‌گفتند. بیشتر هم در ادبیات عرب­ها به دین رزتشتی و سرزمین رزتشتیان، فارس و فرس گفته شده است. همراه با متن مقدس اوستا، زبان مکتوب آن نیز به سایر مناطق جهان، به ویژه غرب کویر نمک و شبه جزیره هند، گسترش یافته است. همان گونه که امروزه همراه ترجمه و تفسیر قرآن مجید، بخشی از واژه­ها و تعبیرهای عربی به زبان پارسی دری راه یافته، همراه متن و تفسیرهای اوستا نیز زبان و واژگان اوستایی گسترش یافته است. البته باید یادآوری شود که واژه­های اوستایی در این تحولات، دچار تغییراتی هم شده است، اما ریشه­ی اصلی آن در زبان و لهجه­ی هزاره­ها یافت می­شود. این تغییر در واژه­ها و همسان نمایی آن با زبان مردم عراق عجم، برخی را بر آن داشته است که گمان کنند این واژه­ها اصالت پهلوی دارند. دین زردشتی به دلیل آن که از دامنه­ی کوه اپارسن برخاسته به نام دین پارسی مشهور شد، که قلمرو این دین را نیز پارسی و پارس نامیده­اند. دکتر محمد معین، یکی از متخصصان زبان پارسی از این تغییرات یاد می­کند:

«چون در زمان ساسانیان زبان اوستا متروک شده بود، اگر آن­را به خط پهلوی می­نوشتند تلفظ درست کلمات مقدس میّسر نبود، از این رو، چاره­ای اندیشیده، در الفبای معمول تصرفاتی کردند و مانند الفبای یونانی حروف مصِّوت را داخل حروف غیر مصِّوت نمودند و شاید هم در این عمل الفبای یونانی سرمشق شده باشد. الفبای اخیر، یعنی دین دبیری به اقرب احتمالات در قرن ششم میلادی یعنی چندی پیش از استیلای عرب تدوین گردید.» (دهخدا، مقدمه، م. معین: 29)

زبان پارسی دری کنونی بازمانده­ی زبان اوستایی است. دکتر محمد معین نیز زبان دری را زایده و بازمانده پهلوی نمی­داند و از وجود زبان پارسی در کنار پهلوی، رایج می­داند و دلایل فراوانی ذکر می­کند که مهم­ترین آن پختگی متون اولیه زبان دری است. دهخدا، زبان اوستایی را مخصوص شرق می­داند: «زبان اوستایی زبان نواحی شرق ایران است.» (دهخدا، ذیل واژه­ی اوستایی)

دکتر محمد معین در باره­ی زبان اوستا می­نویسد: «اوستا: این زبان، در زمان شاهنشاهان اشکانی و ساسانی، دیگر استعمال نداشت. باید دانست که این زبان، با زبان سانسکریت از یک ریشه است... از این که زرتشت در گات­ها به گشتاسب مانند پادشاهی زنده خطاب می­کند، لابد باید به زبانی سخن راند که شاه مشرق ایران بدان مانوس باشد. پس باید تصور کنیم که زبان اوستا در مشرق ایران هم مفهوم می­شده است. برخی خاورشناسان این زبان را زبان باختری (بلخی) باستان [vieux bactrien] نامیده­اند.» (م. معین، مقدمه دهخدا: 27) همان گونه که معین به درستی اشاره می­کند، اشکانیان و ساسانیان زبان اوستایی را نمی­دانستند و بر اساس گزارش­های تاریخی ساسانیان در محفل خصوصی­ و خانوادگی­شان به زبان ویژه­ی جنوب و به تعبیر داکتر خانلری به زبان پهلوی سخن می­گفتند. حضور شرح ترجمه­های اوستا، بخشی از واژگان اوستایی را به غرب کویر منتقل کرد. به دلیل آن که زبان اوستایی زبان فرهنگ، دین و تمدن حوزه­ی ائیرینم وئیجه و تدوین شده بود، زبان دیوان و دفتر حکومت­ها نیز بود. به دلیل گسترش تفسیر و ترجمه­های اوستا، کم­کم زمینه­ی پذیرش آن در چارچوب زبان پارسی دری فراهم شد.

همان گونه که مشاهده شد، اوپائیری سئن سرچشمه­ی بلخ رود، هیرمند، مرو رود، هری­رود و کابل رود است که از کوه­های بابا و هندوکش جاری است. بنا بر این، پارس اصلی و نخستین، همان کوه­های مرکز افغانستان امروز، یعنی «بابا» و «هندوکش» است و دین و زبان پارسی منسوب به این سرزمین است. برخی، با واژه­ی پارسی واکنش منفی نشان می­دهند که از بی­خبری از این ریشه­ها ناشی می­شود. زبان پارسی منسوب به خاستگاه اصلی این زبان، یعنی اوپائیری سئن و بامیان است. به دلیل گسترش دین پارسی به حوزه­ی غرب کویر، در زبان عرب­ها، «فرس» و «فارس» خوانده شده است، همان گونه که امروز به کشورهایی که مردمش مسلمان هستند جهان اسلام خوانده می­شود.