پژوهش های ایرانی. اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان

Mare de Persia -Sinus Persici- Persico mare- . Mare Persio-persian gulf

متن کامل دو قرارداد فتحعلی (شاه جم جاه شهریار ایران و توران). در متن فارسی با


نام خلیج فارس در قراردادها و معاهدات منطقه‌ای و بین‌المللی. متن فارسی و عربی بحر عجم متن انگلیسی پرشن گلف Persian Gulf
 
 

میراث‌ایران- همشهری آنلاین - محمد عجم:
خلیج فارس اگر چه از نظر لغوی نامی برای پهنه آبی جنوب ایران است اما در واقع در بردارنده هویت تاریخی و فرهنگی ایران است

که ریشه در تاریخ دور و دراز کشور  دارد و در اسناد تاریخی و بین المللی نیز ثبت گردیده است. در متن همه قراردادهاى تاریخى میان ایران و کشورهاى خارجى و یا میان اعراب و دولت های خارجى، از ابتداى تاریخ مکتوب و به ویژه در چند قرن گذشته، هرجا نامى از پهنه آبى جنوب ایران آمده، در زبان فارسى و عربى با نام‌های خلیج فارس، بحر فارس، بحر عجم و خلیج ایران و در سایر زبان‌های دنیا نیز معادل فارس  به‏ کار رفته است.

بیشتر از 2400 سال به ‏طور مستمر در ادبیات مکتوب، نه تنها از سوى اعراب، ترک‏ها و ایرانى‏ها، بلکه در ادبیات جهان بر پهنه آبى جنوب ایران خلیج فارس و معادل های آن اطلاق مى‏شده است و وجود این نام در کتابهای تاریخى و جغرافیایى (300 موردبررسی شده)، و نقشه‌های تاریخى (2000 موردبررسی) و مجموعه اسناد و قراردادها میان ایران، اعراب و سایر کشورها(30 مورد مطالعه شده)، دلیل بارز آن است.

با مراجعه به کتاب «مجموعه عهدنامه‏هاى تاریخى ایران» و یا آرشیو وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران، مشخص مى‏شود که نام خلیج فارس حداقل در 30 عهدنامه تاریخىِ از هزاره اول و دوم میلادى تا نیم قرن قبل بکار رفته است.از جمله  این موارد مى‏توان به عهدنامه‏هاى ذیل اشاره کرد: (1)

1- قرارداد 1622م. (1031ق.) میان شاه عباس و ادوارد کنوک، سفیر بریتانیا و نماینده کمپانى هند شرقى.

2- فرمان کریم‏خان درباره ی اعطاى اختیارات به ویلیام اندروپرایس، حاکم بریتانیا در خلیج فارس (1763 م.).

3- در عهدنامه ی 1809م. (1224 ق.) ایران و انگلیس یا قرارداد جونز، بریتانیا حاکمیت ایران را بر کل خلیج فارس به رسمیت شناخت و متعهد شد کشتى‏هاى انگلیس فقط از نقاطى که دولت ایران اجازه مى‏دهد، حق عبور داشته باشند.

4- در متن فارسى عهدنامه ی 12 ماده‏اى دولت ایران با سرگوراوزلى (سفیر انگلیس) به سال 1227 ق. دارالخلافه طهران، در فصل ششم، بحر قلزم (دریای سرخ )، و در فصل هشتم، بحر العجم و در متن انگلیسی پرشن گلف ذکر شده است.

5- بند نهم متن فارسى عهدنامه ی جیمز موریه و هنرى الیس در دارالخلافه طهران، 1229  ق. (1814م.)  به ترتیب بحر العجم و پرشن گلف ثبت  شده است.

6- در معاهده 1851 م. ایران و انگلیس در خصوص منع تجارت برده در خلیج فارس(خلیج فارس و و پرشن گلف ثبت شده است. ‏

7- در فصل سیزدهم متن فارسى عهدنامه ی صلح ایران و انگلیس، معروف به معاهده صلح پاریس (1857م.) خلیج فارس به‏کار برده شده است.

8- در معاهده ی (1882 م.) منع تجارت برده، عنوان "خلیج ایران " به‏کار رفته است.

9- در عهدنامه تجارت ایران و یونان (1861م.) بند هشتم راجع به تجارت در خلیج فارس است، که در متن فارسی «خلیج فارس» و در متن فرانسه «پرسی گلف» به‏کار رفته است.

10- در عهدنامه ایران و فرانسه 1808 م.(1222ق.) با امضاى ژنرال گاردان و میرزاشفیع نیز این عبارت به‏کار رفته است.

11- در فصل دوم معاهده ایران و اسپانیا (1870م.) در متن فارسى، خلیج فارس، و در متن اسپانیایى، پرسیک گلف به‏کار رفته است.

12- در نقشه‏هاى سرحدى ملحق به پروتکل 1913 م.ایران و ترکیه، خلیج فارس ذکر شده و رود زاب کوچک یا کیالو، با نهر عجم توصیف شده است.

در ده‏ها معاهده ی دیگر نیز عنوان «خلیج فارس» به‏کار رفته که به دلیل طولانى شدن، از بیان آن خوددارى مى‏شود.

در فرامین پادشاهان ایرانى خطاب به حکام محلى خلیج فارس نیز از این پهنه آبى با عنوان خلیج عجم، دریاى ایران و بحر فارس نام برده شده است و در طول تاریخ درهمه ی  کتاب هاى جغرافیایى و تاریخى در سراسر جهان نیز معادل و مترادف‏هایى که صفت ایرانى دارد، آورده شده است.(2 )

از سال 1507 تا 1960م. در همه قراردادها و معاهده‏هایى که پرتغالى‏ها، اسپانیایى‏ها، انگلیسى‏ها، هلندى‏ها، فرانسوى‏ها، بلژیکى‏ها، روس‏ها و آلمانى‏ها با دولت ایران و یا هر کشور و پدیده سیاسى و یا امراى تحت‏الحمایه خود در منطقه امضاء کرده‏اند، در زبان های مختلف، واژه‏هاى مترادف با خلیج فارس را به‏کار برده‏اند. حداقل ده مورد از این‏گونه قراردادها که میان کشورهایى مانند کویت، عربستان، عثمانى، عمان و امارات متصالحه منعقد شده، هم به زبان عربى و هم به زبان انگلیسى، «خلیج فارس» به‏کار رفته، که از جمله آن‌ها مى‏توان به موارد ذیل اشاره کرد:
 
انگلیسی ها معمولا عادت دارند که نام ها را بصورت کوتاه و مخفف و یا با اولین حرف مانند UK-USA- UN-WF-WB بیان می کنند. در بعضی قراردادهای میان بریتانیا و کشورهای عربی در متن انگلیسی برای سادگی نام خلیج فارس بصورت ناقص بکار رفته اما عرب ها در متن عربی خود امانتداری را رعایت نموده و نام خلیج فارس را بصورت کامل آورده اند. بطور مثال تصویر دو قرار داد روى جلد کتاب" قراردادهای سیاسی و اقتصادی بین امارات ساحل عمان و بریتانیا، ("الاتفاقات السیاسیة و الاقتصادیة التى عقدت بین الامارات ساحل عمان و بریتانیا 1806 – 1971م. على‏محمد راشد" چاپ شده است. در 18 قرارداد از22 قرارداد و معاهده ای که در این کتاب " ذکر شده است، عبارت بحر فارس و خلیج فارس به‏کار رفته است البته این نویسنده در بازچاپ نام خلیج فارس را از همه 22 قرارداد موجود در کتابش را حذف و بصورت خلیج و یا خلیج عربی آورده است اما در تصویر اصل قراردادها روی جلد کتاب و ضمایم انتهای کتاب تحریف و جعل نام خلیج فارس آشکار شده است،بطوریکه:ادامه ٣٠ قرارداد عربی در همشهری ...

متن کامل:

١- قرارداد مجمل  ١٨٠٩ مارس ١٩

چون در این اوان سعادت نشان سفیر بی نظیر روشن ضمیر صایب تدبیر، صاحب نشان همایون هلالیه عثمانیه، عالیجاه عمدة الاعاظم المسیحیٌه سر هرفرد بارونت از جانب سعادت جوانب شهریار نامدار کامکار، خسرو عدل گستر مکارم شعار، نظم آرای مناظم کشور ستانی، صدر نشین أرایک سلطنت جهانداری، شرف افزای سپهر جلالت و بختیاری، خدیو باذل عادل، دارای ابر کف دریادل، پادشاه والا جاه فلک دستگاه ممالک فسیح المسالک انگلستان و هندوستان- ادام الله تعالی ایٌام سلطنه الباهره- به رسم سفارت با نامه همایون پادشاهی وارد آستان سپهر نشان و شرف اندوز تقبیل عتبه علیه اعلیحضرت قدر قدرت، قضا همٌت، گردون حشمت، جهان داور خدیو مکرم، فلک یاور خسرو اعظم، بلند اختر داور انجم خدم، مالک رقاب الأمم، غوث الاسلام و المسلمین، عوذالملٌه و الدٌین، قهرمان الماء و الطین، شهریار جم اقتدار کشور خجسته ایران و توران،

فصل اول- چون تفصیل شروط و توضیح و تعیین مقاصد جانبین موقوف می بود به مکالمات گوناگون و مجالس متعدده، عجاله الوقت این وثیقه میمونه که عهدنامه مجمل است مرقوم می گردد، تا کاخ دوستی و اتٌحاد را بنیادی متین باشد و مکنونات ضمایر جانبین را مبین گردد و قرار این که من بعد عهدنامه مفصٌلی مشتمل بر جمیع مقاصد و حاکی تمامی شرایط و ضوابط مرقوم و به خطٌ و مهر وکلاء اجلاء ثلثه مختوم گردد و مدار یک جهتی دولتین بر آن باشد.

فصل دویٌم- باید که این عهد خجسته که در میان دو دولت جاوید مدٌت به دست صدق و راستی بسته اند، از هر گونه تغییر و تبدیل مصون و روز بروز ملزومات و مقتضیات یک جهتی و یگانگی در میانه افزون باشد و پیوند مواحدت و موافقت میان این دو پادشاه جم جاه- زادهماالله ملکاً و سلطاناً- و ولیعهد و فرزندان و احفاد امجاد ایشان و وزراء و امراء و ولات و حکٌام ولایات و سر حدٌات مملکتین ابدالأباد استوار ماناد.

فصل سیٌم- اولیای دولت علیٌه ایران بر خود لازم دانستند که از تاریخ این عهدنامچه میمونه هر عهد و شرطی که با هر یک از دولتهای فرنگ بسته اند باطل سازند و لشکر فرنگ را از حدود متعلقه به خاک ایران راه عبور به طرف مملکت هندوستان و سمت بنادر هندوستان نخواهند داد.

فصل چهارم- در این صورت که لشکری از طوایف فرنگ به مملکت ایران آمده باشد و یا بیاید، پادشاه والاجاه انگلستان قشون و تدارک و اسباب و یا در عوض آن وجه نقد و توپ و تفنگ و معلم و عمله به قدری که صلاح دولتین باشد به خدمت شهریار سپهر اقتدار ایران فرستد و در دفع و رفع ایشان با پول کمال اعانت و امداد نمایند. بعد از این، قشون یا مبلغ وجه و مقدار تدارکات و اسباب به قراری است که در عهدنامه مفصٌل مشخٌص و معین خواهد شد.

اگر احیاناً بنای مصالحه فیمابین آن طایفه فرنگ که با دولت علیٌه ایران نزاع و جنگ دارند و اولیای دولت بهیٌه انگلیس اتٌفاق افتد، پادشاه والاجاه ممالک انگلستان کمال سعی و دقٌت و اهتمام نماید که فیمابین ایران و آن طایفه نیز رفع نزاع و دشمنی شده و صلح واقع شود و اگر خدا نخواسته این سعی به جایی نرسد، شاه والاجاه انگلستان به طریقی که مرقوم شده و در عهدنامه مفصٌل مشخص و معین داده خواهد شد، قشون و لشکر و یا وجه نقد و اسباب به کمک ایران بدهد و این اعانت و کمک را مادام که جنگ فیمابین ایران و آن طایفه باشد داده، تا هنگامی که رفع جدال نشود و آن طایفه با اولیای دولت ایران صلح ننماید مضایقه در دادن کمک ننماید.

هرگاه افاغنه هندوستان را با اولیای دولت انگلیس نزاع و جدالی باشد اولیای دولت ایران از این طرف لشکر تعیین کرده، به قسمی که مصلحت دولتین باشد به دولت انگلیس اعانت و امداد نماید از قراری که در عهدنامه مشخص و معین خواهد شد.

فصل پنجم- اگر از سواحل هندوستان قشون و لشکر وارد وارد بحرالعجم شده باشد و قبل از اذن و رخصت(مجوز) اولیای دولت علیٌه ایران در جزیره خارک یا جای دیگر از سواحل عمٌان نزول کرده باشند، به هیچ وجه من الوجوه دخل و تصرفی در آنجا نکرده و از تاریخ عهدنامه میمونه قشون مذکوره در تحت اختیار اولیای دولت ایران باشد، اگر عالیجاه رفیع جایگاه، جلالت و نبالت پناه، حشمت و شوکت دستگاه فرمانفرمای هندوستان قشون مزبوره را برای حراست حدود هندوستان ضرور نداشته باشد و اولیای دولت ایران خواهند برای امداد خود همان قشون را نگاه دارند و اگر بخواهند روانه هندوستان نمایند و در عوض قشون به طریقی که سبق ذکر شد و در عهدنامه مفصٌل مشخص خواهد شد وجه نقد برای اخراجات و تدارکات بازیافت نمایند.

فصل ششم- اگر قشون مذکوره به خواهش اولیای دولت ایران در جزیره خارک یا جای دیگر از سواحل عمٌان توقف نمایند، باید از جانب کارگزاران دولت ایران کمال شفقت و مهربانی نسبت به ایشان به عمل آید و به حکٌام و مباشرین بنادر(خلیج) فارس قدغن نمایند که هر قدر سیورسات آذوقه برای قشون مذکور ضرور و درکار باشد به نرخ و تسعیر عادله وقت به ایشان فروخته قیمت بازیافت نمایند.

فصل هفتم- اگر جنگ و نزاعی فیمابین دولت ایران و افغان اتفاق افتد، اولیای دولت انگلیس را در آن میانه کاری نیست و به هیچ طرف اعانت و امداد نخواهد کرد، مگر آنکه به خواهش طرفین واسطه صلح گردد.

فصل هشتم- این عهدنامچه میمونه، به رسم و معنی عهد محافظت مرقوم و در ضمن العهد شرط رفت که مادامی که این عهد جاوید به رسوم و شروط مقرٌره مفصٌله بین الدولتین برقرار است، اولیای دولت دوران مدٌت ایران عهد و شرطی که مخالف دوستی دولت انگلیس و باعث اهانت و اضرار ایشان در حدود هندوستان بشود با هیچ یک از طوایف فرنگ ننمایند.

امید که این عهد همایون خجسته تا ابد پایدار باد و این پیوند میمون به اولیای هر دو دولت محاسن و فواید آثار گردد. ما که وکلا می باشیم به راستی و استحکام این عهدنامه مبارکه را دستخطٌ و مهر گذاشته ایم. به تاریخ نوزدهم ماه مارچ سنه یک هزار و هشتصد و نه عیسوی مطابق بیست و پنجم شهر محرم الحرام سنه یک هزار و دویست و بیست و چهار هجری.١٩/مارس/١٨٠٩
                                            هو

سواد دستخط و امضای اعلیحضرت قدر قدرت امپراطور انگلستان است:
« ما که این عهدنامه مجمل را دیده ایم همه فصل ها و شروط آن را مقبول و منظور داشته ایم و داریم برای خودمان و هم برای وارثها و ولیعهدهای ما، و نیز قول شاهانه خود را می دهیم که همیشه موافق شروط این عهدنامه عمل و حسب المقدور ما کسی را اذن خلاف کردن آن نخواهیم داد. برای مربوطی این امر مهر بزرگ دولت خود را بر این عهدنامه مجمل چسبانده ایم و آنرا با دست مبارک خود دستخط کرده ایم، در قصر شاهانه ونزر به تاریخ هفتم شهر جمادی الاولی سنه عیسویه جلوس ما جارج شاه.»  
لازالت مشارق اقباله بمطالع کواکب الاجلال گردیده و موافق وکالت نامچه معتبره میمونه، ممهور به مهر آثار پادشاه والاجاه معظم الیه در تشیید مبانی یکجهتی و الفت دولتین علیٌتین وکیل مطلق و معتمد مختار بوده و از طرف بهی الشرف شاهنشاه سپهر بارگاه ممالک ایران نیز به عالی جاهان نبالت و جلالت پناهان، عزٌت  و دولت دستگاهان، مجدت و حشمت همراهان، مقربی الخاقان، صدر الوزراء الفخام معتمدالدوله العلیه الباهره میرزا محمٌد شفیع وزیر و امیرالامراء العظام، امین الحضره البهیٌه القاهره حاجی محمد حسین خان مستوفی الممالک دیوان همایون اعلی، از قرار فرمان اشرف جداگانه وکالت مطلقه تفویض رفته که: با عالیجاه ایلچی مشارالیه به تمهید شرایط موٌدت و یکجهتی و وفاق دولتین پرداخته، ارکان اتحاد حضرتین بهیٌتین را به نحوی که متضمٌن صلاح طرفین باشد مستحکم و مشیٌد ساخته باشند، لهذا عالی جاهان مشارالیهم بعد از انعقاد مجالس عدیده و طیٌ مقالات و مکالمات لازمه به استصواب و رضای یکدیگر بنای عهد و میثاق و ادای شروط یکانگی و وفاق، فیمابین دولتین به اصول مفصٌله هشت گانه گذاشته، بر اولیای هر دو دولت لازم و ثابت داشتند که از این پس هر یک به نهج مسطور عمل و شرطی را از شروط متروک و مهمل نگذارند:

 

٢-  قرارداد "مفصل" در زمان سلطنت فتحعلی شاه جم اقتدار میان ایران و انگلیس منعقد شده است:

  الحمد لله الوافی الکافی

اما بعد، این خجسته اوراق دسته گلی است که از گلزار بی خار وفاق رسته و به دست وکلای حضرتین علیتین برسم عهد نامه مفصل بر طبق صدق خلوص پیوسته می گردد. چون قبل از اینکه عالی جاه زبدة السفرا سر هرفرد جانس برونت از جانب دولت انگلیس به جهت تمهید مقدٌمات یکجهتی دولتین وارد دربار شهریاری شده بود و عهدنامه مجملی فیمابین وکلای دولت علیٌه ایران: اجل الکفات الفخام، فخرالصدارة و الوزراة و الاحتشام، میرزا شفیع، صدراعظم و امیرالامراء الکرام المؤتمن الحضرة العٌلیة العالیٌه، امین الدٌولة البهیٌة السنیٌه قواماً للجلالة و النبالة، حاجی محمٌد حسین خان مستوفی الممالک دیوان معظٌم با مشارالیه که وکیل و سفیر دولت بهیٌه انگلیس بود به شروط چند که تبیین و تعیین آن به عهدنامه مفصٌل رجوع شده مرقوم گردیده بود، حال که عالی جاه رفیعجایگاه، عزت و فخامت همراه، شهامت و صداقت اکتناه، فطانت و درایت آگاه، دولتخواه بلاانتباه، سر گور اوزلی برونت ایلچی بزرگ دولت مزبور برای اتمام عهود و انجام مقاصد حضرتین شرفیاب التزام درگاه خلایق پناه پادشاهی می باشند و از جانب آن فرخنده دولت وکیل و کفیل مهمٌات یکجهتی است وکلای این همایون حضرت قاهره به صلاح و صوابدید مشارالیه شروع در تفصیل عهود کرده و تفصیل مقاصد از قراری است که در فصول لاحقه دوازده گانه شرح داده خواهد شد و امور متعلقه به تجارت و معاملات مملکتین از قراریست که در عهدنامه تجارنامه جداگانه و مفصل خواهد گشت.

فصل اول- اولیای دولت علیه ایران بر خود لازم داشتند که از تاریخ این عهدنامه فیروز، هر عهد و شرطی که با هر یک از دولتهای فرنگ بسته اند باطل و ساقط سازند و لشکر سایر طوایف فرنگستان را از حدود متعلقه به خاک ایران راه عبور به طرف هندوستان و سمت بنادر هند ندهد و أحدی از این طوایف را نگذارند که داخل مملکت ایران شوند و اگر طوایف مزبور خواهند که از راه خوارزم یا تاتارستان و بخارا و سمرقند و غیره عبور به مملکت هند نمایند، شاهنشاه ایران حتی المقدور پادشاهان و والی ها و اعیان آن مسالک را مانع شوند و از راه طوایف مزبور را بازدارند، خواه از راه تهدید و تخویف و خواه از راه رفق و مدارا.


فصل دویٌم- اگر دشمنی از طوایف فرنگ به مملکت ایران آمده باشد یا بیاید و اولیای دولت علیٌه ایران از دولت بهیٌه انگلیس خواهش اعانت و امداد نمایند، فرمانفرمای مملکت هند از جانب دولت بهیٌه انگلیس هرگاه امکان و قدرت داشته باشد بقدری که خواهش اولیای دولت علیٌه ایران باشد عسکر و سپاه از مملکت هندوستان روانه سمت ایران نمایند و اگر به علت بعضی گرفتاریها فرستادن عسکر امکان نداشته باشد هر ساله مبلغ دویست هزار تومان به جهت اخراجات سپاه بسر کار دولت علیٌه ایران بدهد و مادام که جنگ و جدال با طوایف مزبوره در میان باشد وجوه مزبوره برقرار کارسازی شود. چون وجوه نقد مزبور برای نگاه داشتن قشون است ایلچی دولت بهیٌه انگلیس را لازم است که از رسیدن آن به قشون مستحضر و خاطر جمع بشود و بداند که در خدمات مرجوعه صرف می شود.

فصل سیٌم- اگر احیاناً طایفه فرنگ را که با دولت علیه ایران نزاع و جدال دارند با دولت بهیٌه انگلیس مصالحتی اتفاق افتد، پادشاه والاجاه انگلستان کمال سعی و دقت را نماید که فیمابین آن طایفه و دولت علیه ایران نیز رفع دشمنی و نزاع شده صلح واقع گردد و اگر این سعی بجا نیفتد، پادشاه ذیجاه انگلستان بطریقی که مرقوم شد از مملکت هند عسکر و سپاه به کمک ایران مأمور کند، یا اینکه دویست هزار تومان مقررٌه را برای خرج عسکر و غیره کارسازی نماید و این اعانت و امداد مادام که جنگ فیمابین دولت علیٌه ایران و آن طایفه باشد و رفع جدال نشود و آن طایفه با ایران صلح ننمایند و به شروط مرقومه مفصٌله درین امداد کوتاهی نماید پرداخت شود. و در صورتی که صلح فیمابین آن طایفه و دولت بهیٌه انگلیس اتفاق افتد باز هر وقت اولیای دولت علیٌه ایران خواهند، جنگ و جدال با آن طایفه نشود، معلم و غیره به جهت تعلیم و تعلم سپاه ایران خواهند، اولیای دولت انگلیس بشرط فراغت وقت به قدر مقدور البته مضایقه نخواهد کرد.

فصل چهارم-  چون قرارداد مملکت ایران این است که مواجب قشون شش ماه به شش ماه پیش داده می شود، قرارداد تنخواه که به عوض عساکر از دولت بهیٌه انگلیس داده شده چنین شد که تنخواه مزبور را ایلچی آن دولت بهیٌه هر چه ممکن شود زودتر و پیشتر مهم سازی نماید.

فصل پنجم- هرگاه طایفه افاغنه را با اولیای دولت بهیٌه انگلیس نزاع و جدالی باشد اولیای دولت علیه ایران لشکر تعیین نموده، به قسمی که مصلحت دولتین باشد به دولت بهیه انگلیس اعانت و امداد نمایند و وجه اخراجات آنرا از اولیای دولت بهیه انگلیس بگیرند، از قراری که اولیای دولتین قطع و فصل خواهند کرد.

فصل ششم- اگر جنگ و نزاعی فیمابین دولت علیه ایران و افغان اتفاق افتد، اولیای دولت بهیه انگلیس را در آن میان کاری نیست و به هیچ طرف کمک و امدادی نخواهند کرد، مگر اینکه به خواهش طرفین واسطه صلح گردند.

فصل هفتم- در صورتی که در سواحل دریای قلزم(سرخ) چوب و اسباب مهیٌا شود و شاهنشاه ایران خواهش فرماید که از خورهای بحر مزبور کشتیهای جنگی بسازند، پادشاه ذی جاه انگلستان اجازت به معلم و عمله کشتی ساز و غیره از دارالسلطنه لندن و هم از بندر بمبئی عطا نمایند که به خدمت شاهنشاه ایران حاضر و به خدمت مرجوعه مأمور شوند و مواجب و اخراجات آن با سرکار پادشاه جم جاه دولت علیٌه ایران باشد بموافق قراری که با ایلچی دولت بهیٌه انگلیس داده خواهد شد.

فصل هشتم- اگر از رؤسای ایران کسی بخواهد دشمنی کند و یاغی شود و فرار به ولایت انگلیس نماید، به محض اشارت امنای دولت علیه ایران آن کس را از ولایت مزبور بیرون کنند و اگر بیرون نرود او را گرفته روانه ایران نمایند و در صورتی که پیش از رسیدن آن کس به ولایت مزبور اشارتی از امنای دولت علیٌه ایران درباره او به حاکم آن حدود رسد آن کس را رخصت فرود آمدن ندهد و اگر بعد از ممانعت آن کس فرود آید او را گرفته روانه ایران نمایند.


فصل نهم- اگر در بحرالعجم اولیای دولت بهیٌه ایران را امدادی ضرور شود، اولیای دولت بهیٌه انگلیس بشرط امکان و فراغت بال در آن وقت کشتی جنگ و قشون بدهند و اخراجات آنرا موافق برآورد آن وقت قطع و فصل نموده بازیافت نمایند کشتیهای مزبور بر آن خورها و لنگرگاهها عبور کند که امنای دولت علیٌه ایران نشان بدهند و از جای دیگر بی رخصت و ضرورتی عبور نکنند.

فصل دهم- مواجب صاحبان و عمله و معلم و غیره را امنای دولت بهیٌه انگلیس خواهند داد ولیکن چون شاهنشاه جم جاه ایران نخواستند که کسی که به خدمت ایشان مشغول باشد از عنایات خسروانی بی بهره باشند، لهذا از وفور عنایت به موجب تفصیل ذیل و علی قدر مراتبهم مواجب در وجه هر یک برقرار فرمودند:

صاحبان و معلمان که اکنون در رکاب ظفر انتساب شاهنشاه جم جاه ایران مشغول خدمت می باشند و هر یک از صاحبان مرتبه های مفصله حشو که بعد از این حاضر شوند از قراری که در حشو مشخص شده است موافق مرتبه به هر یک انعام داده خواهد شد و هر یک از ایشان که بر سایر ملتزمین و حاضرین بزرگترین و حکمران باشد نصف آنچه موافق مرتبه برای او مقرر و مشخص شده است علاوه انعام داده خواهد شد و اگر خدا نخواسته یکی از ایشان در خدمت مرجوعه کوتاهی کند به مجرٌد اظهار آن به ایلچی، از خدمت شاهنشاه رانده خواهد شد.


فصل یازدهم- چون منظور هر دو پادشاه آن است که این عهد جاوید مهد أبدالاباد مابین اولاد و احفاد امجاد پایدار و برقرار بماند، لهذا از هر دو طرف بهی الشرف قرارداد چنین شد که هر یک از کواکب فروزان سپهر پادشاهی که ولیعهد دولت و زینت بخش سریر سلطنت باشد، با دولت دیگر عهود یکجهتی و دوستی را پایدار داشته این طریق انیقه را ممضی و معمول دارند و هرگاه ولیعهد یکی از دولتین علیٌتین محتاج به اعانت جدیدی از دولت دیگر گردد، به طریقی که پیشرفت و اصلاح دولتین و مملکتین و مقدور طرفین باشد مضایقه و کوتاهی در امداد و اعانت ننماید و اعانت و امدادی که الحال از قرار تفصیل فصول سابقه در این عهدنامه میمونه مشخص شده است باید با ولیعهد نیز مستمر و برقرار باشد.


فصل دوازدهم- چون از قراری که بر اولیای هر دو دولت واضح و از مکنون دل و ضمیر یکدیگر واقف شده اند، منظور از این عهد دوستی ازدیاد قوت هر دو دولت و وسعت هر دو مملکت است و هر یک را پیشنهاد خاطر این است که تقویت یکدیگر کرده، به امداد یکدیگر بر مملکت طرفین افزوده باشند و مطلب و خواهش امنای دولت بهیٌه انگلیس این است که دولت علیٌه ایران روز بروز زیاده قوی و مستحکم گردد و از خارج کسی نتواند دخل در مملکت مزبور نماید و به امداد دولت بهیٌه انگلیس دولت و مملکت و رعیٌت ایران قوی گردد و اگر بر سر امور داخله مملکت ایران فیمابین شاهزادگان و یا امراء و سردارها مناقشی روی دهد، دولت بهیٌه انگلیس را در این میانه کاری نیست تا شاه وقت خواهش نماید و اگر أحدی از مشارالیهم ولایتی و جایی از خاک متعلقه به ایران را به آن دولت بهیه بدهند که به ازای آن کمک و اعانتی نمایند، هرگز اولیای دولت بهیٌه انگلیس به این امر اقبال نکرده پیرامون آن نخواهند گشت و دخل و تصرٌف در ممالک متعلٌقه به ایران هرگز نخواهند نمود.

تمٌت الفصول بالیمن و السعادة. (بندها و گفتارهای دوازده گانه با خوبی و شادی به پایان رسید)امید که این عهد میمون خجسته با فواید و نتایج نیک تا ابد منعقد و پیوسته ماند. این عهدنامه میمون را ما که وکلای حضرتین علیتین می باشیم به صداقت و راستی مشحون به فصول دوازده گانه مستحکم و منعقد داشته دستخط و مهر گذاشته ایم، به تاریخ چهاردهم ماه مارچ سنه یک هزار و هشتصد و دوازده عیسویه مطابق بیست و نهم شهر صفر المظفر سنه یک هزار و دویست و  بیست و هفت هجریه مصطفویه علی هاجرها السلام و التحیٌة التحریر فی دارالخلافه طهران صانها الله تعالی عن الحدثان.            هو


                                  سواد امضای مرحوم نایب السلطنه عباس میرزا:١۴مارس ١٨١٢

چون اعلیحضرت قدر قدرت فلک رتبت، شاهنشاه عالم پناه نیابت سلطنت و دولت ابد مدت قاهره را به ما مفوض فرموده، لهذا قبول نموده حسب الامر حضرت ظلٌ اللهی بر ذمٌت همٌت بزرگانه خود لازم شمردیم که همین عهد میمون خجسته که مابین دولتین بسته و محکم گردیده است به شرطی که در عهدنامه میمونه مبسوط و مشروح است از حال تحریر الی انقراض زمان فیمابین ما و اخلاف کبار این دودمان خلافت نشان با حضرت ولیعهدان دولت بهیٌه انگلیس مستمر و برقرار باشد و تخلف و تجاوز روی ندهد، والسلام خیر ختام.  منبع: کتاب معاهدات و قراردادهای تاریخی در دوره قاجاریه، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، صفحه 63 تا 68

 در دوره قاجار نیز مانند دوره صفویه متن های مکتوب با ادبیاتی آمیخته از فارسی و عربی بود. این متن را در آینده به فارسی روان ارایه خواهیم نمود.

یکی از مسائل جالب اینکه در هر دو دوره شاهان به خود لقب جم جاه جم اقتدار جم شوکت شاهنشاه  ایران و توران و ممالک محروسه ایران می دادند.این القاب یاد آور دوره جم شید وهخامنشیان است. در دیداری که از کلیسای مقدس و کهن  در حاشیه رود ارس داشتم دیدم که القاب عباس میرزا را با جم شوکت جم جاه یاد کرده و از وقف و تعمیر این کلیسا به فرمان او نوشته شده بود. اصولا تاریخ خیلی قابل اعتماد نیست مگر اینکه دلایل و مستندات دیگر مانند باستان شناسی و .. آنها را اثبات نمایند مثلا با توجه به شهرت جم ، اسکندر، تیمور و .. بسیاری از شاهان خود را احفاد(نوه ) و از فرزندان آنها دانسته اند  مثلا اصطلاح معماری مغولی خیلی شهرت دارد اما این یک خرافات بیشتر نیست در خود مغولستان شرقی و سرزمین  متمدن تری که توران نام دارد یک بنای کهن و قدیمی وجود ندارد آنگاه  مثلا مسجد گوهر شاه یا شاه جهان را معماری مغولی می دانند! . البته می توان گفت معماری دوره مغولی . اما اصولا مغولها معماری ندارند آنها قومی گله دار و شبانی بودند و بجز یورتمه و خانه های نمدی ،‌صنعت خانه سنگی و آجری اصلا نداشتند. معماری آجری با گنبدهای بلند سبک تمدن کهن ایرانی است .