پژوهش های ایرانی. اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان

Mare de Persia -Sinus Persici- Persico mare- . Mare Persio-persian gulf

خریدة العجائب و فریدة الغرائب(نقشه عجیب ها ) ماوردی و ابن خلدون و بحر فارس

خریدة العجائب و فریدة الغرائب (خریدة همان خریطة است که عربی شده از کلمه کارتةCarta) به معنی نقشه و کارتوگرافی می باشد.  خریدة العجائب و فریدة الغرائب به ‏قاضی زین‌الدین عمر بن الوردی البکری القرشی نسبت داده شده است؛ اما در حقیقت متعلق به دانشمند ‏جغرافیدان سراج‌الدین ابوحفص عمر بن المظفر بن الوردی البکری (نوه‌ی قاضی زین الدین) متوفی 852 هجری ‏قمری (1447میلادی) است (ابن الوردی2008،ص6-7). کتاب ارزشمند وی در بردارنده‌ی همه علمی است که ‏جغرافیدانان در زمان او به دست آورده بودند (همان،ص9). این کتاب در پاسخ به دستور نائب السلطنه در ‏‏«المنصوره» نگارش شده و در واقع شرح نقشه‌ای است که برای او ترسیم کرده است به گونه‌ای که تمایز قائل ‏شدن بین کتاب و نقشه به سختی امکان‌پذیر است. اصل نقشه اکنون در کتابخانه پاریس موجود است (همان ‏ص8). این کتاب شامل فصلهای بسیاری در باب مسافت‌ها، سرزمین‌ها، دریاها، اقیانوس‌ها، جزایر، خلیج‌ها، ‏عجایب سنگ‌ها و میوه‌ها و حیوانات و پرندگان، ذکر عوالم، تاریخ آدم، ذکر روز قیامت و اسامی آن، سرزمین‌‏های عرب و... است. نویسنده فصلی را با عنوان «بحر فارس و ما فیه من الجزائر و العجائب» به خلیج فارس ‏اختصاص داده است. البته نویسنده فقط به این فصل اکتفا نکرده و در جاهای دیگر کتاب با توجه به نیاز و ‏متناسب با موضوع از آن استفاده کرده است. واژه خلیج فارس با نام عربی «بحر فارس» هجده بار در این کتاب ‏به کار رفته که در بیشتر آن‌ها توضیح داده است. نقشه «ابوریحان بیرونی» هم ضمیمه‌ی کتاب است که به وضوح ‏نام خلیج فارس در آن نشان داده شده است. (اسکن این نقشه در انتهای مقاله آمده است). این کتاب اطلاعات ‏بسیار مهم تاریخی، جغرافیایی، گیاهی و نجوم به خواننده می‌دهد.‏

در بخشهایی از کتاب که نام «بحر فارس» آمده است به ترتیب صفحات کتاب استخراج شده و برخی جملات ‏قبل و پس از آن که مناسبت متن را می‌رساند ضمیمه کلمه قرار گرفته است؛ این جملات عبارت‌اند از:‏
‏1. اما الخلجان الاخذة من المحیط فهی ثلاثة: اعظمها و اهولها بحر فارس و هو البحر الآخذ من المحیط الشرقی ‏من حد ارض بلاد الصین الی لسان القلزم الذی اغرق الله فیه فرعون... (ابن الوردی2008،ص28):‏
‏ اما خلیج‌هایی که از اقیانوس سرچشمه می‌گیرند سه تا هستند: بزرگ‌ترین و ترسناک‌ترین این خلیج‌ها ‏دریای فارس است و آن دریایی است که از اقیانوس شرقی از مرزهای سرزمین چین تا مرز دریای سرخ که ‏خداوند فرعون را در آن غرق کرد ادامه دارد... ‏
‏2. بحر الروم فانه یاخذ من المحیط الغربی کما تقدم بین الاندلس و طنجة حتی ینتهی الی ساحل بلاد الشام و ‏مقدار ما ذکر فی المسافة اربعة اشهر و هذاالبحر احسن استقامة و استواءا من بحر فارس و ذلک انک اذا اخذت ‏من فم هذا الخلیج یعنی من مبدئه الی المحیط اتتک ریح واحدة الی اکثر هذا البحر. وبین القلزم الی هو لسان بحر ‏فارس و بین بحر الروم علی سمت القبلة اربع مراحل و زعم بعض المفسرین فی قوله تعالی: بینهما برزخ لایبغیان ‏انه هذا الموضع (ابن الوردی2008ص30):‏
دریای روم (یا همان مدیترانه) از اقیانوس غربی سرچشمه می‌گیرد (که از اندلس و طنجه شروع می‌شود) تا ‏این همه به سواحل سرزمین شام می‌رسد و پیمودن آن چهارماه طول می‌کشد. دریای روم باثبات‌تر و آرام‌تر از ‏دریای فارس است. به گونه‌ای که از ابتدای دهانه خلیج تا خود دریا بادی با سرعت یکسان می‌وزد. بین دریای ‏سرخی که زبانه‌ی دریای فارس است و بین دریای روم به سمت قبله چهار مرحله وجود دارد و به گمان برخی ‏مفسرین این همان جایی است که در قرآن گفته شده «بینهما برزخ لایبغیان (سوره الرحمن، آیه 20)» بین آن دو ‏دریا مانعی است که با همدیگر آمیخته نمی‌شود. ‏
‏3. یاخذ البحر الرومی من المحیط و یصب فیه و یاخذ البحر الفارسی من المحیط ایضا و لکن لایصب فیه(ابن ‏الوردی2008ص32):‏
دریای مدیترانه از اقیانوس سرچشمه می‌گیرد و به اقیانوس می‌ریزد؛ دریای فارس هم از اقیانوس سرچشمه ‏می‌گیرد اما به اقیانوس نمی‌ریزد. ‏
‏4. و اما التغزغز قوم من اطراف التبت و ارض الخزلجیه و خرخیر و ارض الصین و الصین ما بین بحر المحیط و ‏التغزغز و التبت و الخلیج الفارسی (ابن الوردی2008،ص36): ‏
قوم تغزغز قومی‌اند از سرزمین‌های تبت و خزلجیه و خرخیر و چین. چین مابین دریای اقبانوس و تغزغز و ‏تبت و خلیج فارس قرار گرفته است.‏
‏5. و اما الحبشة فانها علی بحر القلزم و هو بحر فارس فینتهی حد لها الی بلاد الزنج و حد لها الی البریة التی بین ‏النوبة و بحر القلزم (ابن الوردی2008،ص38):‏
سرزمین حبشیه در ساحل دریای سرخ و دریای فارس قرار دارد. بخشی از مرزهای سرزمین حبشه به ‏سرزمین زنگیان (سودان) و بخشی دیگر به خشکی که بین سرزمین نوبه و دریای سرخ قرار دارد می‌رسد.‏
‏6. و اما ارض الهند فان طولها من عمل المکران فی ارض المنورة و البدهة و سائر بلاد السند الی ان ینتهی الی ‏قنوج ثم تحوزه الی ارض تبت نحو من اربعه اشهر و عرضها من بحر فارس علی ارض قنوج نحو من ثلاثة اشهر ‏‏... (ابن الوردی2008ص 39):‏
طول سرزمین هند از منطقه‌ی مکران در سرزمین المنوره و البدهة و بقیه سرزمین‌های سند شروع می‌شود تا ‏اینکه به قنوج می‌رسد سپس به سرزمین تبت. پیمودن آن چهار ماه طول می‌کشد. عرض سرزمین هند از دریای ‏فارس است تا به سرزمین قنوج می‌رسد و پیمودن آن مسافت سه ماه به طول می‌انجامد. ‏
‏7. و اما مملکة الاسلام: فان طولها من حد فرغانة حتی تقطع خراسان و الجبال و العراق و دیارالعرب الی ‏سواحل الیمن فهو نحو خمسة اشهر و ارضها من بلاد الروم حتی تقطع الشام و الجزیرة و العراق و فارس و کرمان ‏الی ارض المنصورة علی شاطئ بحر فارس نحو اربعة اشهر(ابن الوردی2008ص39):‏
قلمرو اسلام از فرغانه شروع می‌شود؛ از خراسان و جبال و عراق و سرزمین اعراب میگذرد تا به سواحل ‏یمن می‌رسد؛ مسافت آن هم پانزده ماه است. عرض قلمرو اسلام از سرزمین‌های روم شروع می‌شود و از شام ‏والجزیره و عراق و فارس و کرمان می‌گذرد تا به سرزمین منصوره در ساحل دریای فارس می‌رسد. ‏
‏8. ارض القلزم: هی بین مصر و الشام و هو بحر فی ذاته و فیه جبال فوق الماء و فیه قروش و حیوانات مضرة ‏ظاهرة او مخفیة و بین القلزم و هو منتهی بحر فارس الآخذ من المحیط الشرقی من الصین و بین البحر الشامی ‏مسافة اربعة مراحل یسمی بحصین التیه و هو تیه بنی‌اسرائیل (ابن الوردی2008ص 96):‏
ارض قلزم (سرزمین سرخ) سرزمینی است بین مصر و شام و در نوع خود یک دریا محسوب می‌شود و در ‏این سرزمین کوه و حیوانات وحشی چه به صورت آشکار و یا پنهان وجود دارد. بین سرزمین قلزم (که منتهی ‏می‌شود به دریای فارس و آن هم از اقیانوس شرقی و چین سرچشمه می‌گیرد) و دریای شام مسافتی چهار ‏مرحله‌ای وجود دارد که موسوم است به حصین التیه و آن قوم بنی‌اسرائیل است.‏
‏9. عبّادان مدینة عامرة علی شاطئ البحر فی الضفة الغربیة من الدجلة و یقال فی المثل مابعد عبادان قریة و من ‏عبادان الی الخشبات و هی خشبات منصوبات فی قعر البحر باحکام و هندسة و علیها الواح مهندسة یجلس علیها ‏حراس البحر و معهم زوارق و هو البحر الفارسی شاطئه الایمن للعراق و الایسر لفارس (ابن ‏الوردی2008ص120):‏
عبادان شهری است آباد در ساحل دریا در کناره غربی رود دجله. دهانه رود دجله به سمت این شهر می‌‏باشدو در مثل گفته می‌شود ما بعد عبادان قریه: بعد از آبادان هیج شهر و روستایی نیست. در قعر و اعماق این ‏رود چوب‌هایی است که سکوهای محکم با اشکال هندسی منظم روی این چوب‌ها قرار دارد و دژبانان قایق‌‏های خود را به آن می‌بندند. در سمت راست دریای فارس سرزمین عراق و در سمت چپ آن سرزمین فارس ‏قرار دارد. ‏
‏10. قال ابوالریحان الخوارزمی: بین ساحل المحیط المظلم و بین ارض الترک ارض و جبال مجهولة و خراب ‏غیرمسکونه و لا مسلوکه. ثم یتشعب منه اعظم الخلجان و هو الخلیج الفارسی المسمی فی کل الاقلیم و مکان من ‏المحیط باسم ذلک الاقلیم و المکان للمحاذاة له فیکون اولا بحر الصین ثم بحر التبت ثم بحر الهند ثم بحر السند ‏ثم بحر فارس(ابن الوردی2008ص191):‏
ابوریحان بیرونی نقل کرده است: بین ساحل اقیانوس اطلس و بین سرزمین ترکان سرزمین‌ها و کوه‌های ‏ناشناخته‌ای وجود دارد. از راه اقیانوس اطلس بزرگ‌ترین خلیج‌ها یعنی خلیج فارس سرچشمه می‌گیرد و خلیج ‏در هر سرزمین و مکانی باشد به خاطر مالکیت آن به همان سرزمین نامیده می‌شود. مثل دریای چین و دریای ‏تبت و دریای هند و دریای سند و دریای فارس. ‏
‏11. یتشعب من بحر الصینی الخلیج الاخضر و هو بحر فارس و الابله و مکران الی ان ینتهی الی الابله حیث ‏عبادان فهو ینتهی آخره ثم یعطف راجعا الی جبهة الجنوب (ابن الوردی2008، ص192):‏
از دریای چین خلیج سبز یا همان خلیج فارس و ابله و مکران سرچشمه می‌گیرد؛ خلیج فارس منتهی می‌‏شود به ابله جایی که آبادان قرار دارد سپس خلیج فارس به سمت جنوب برمی‌گردد. ‏
‏12. و لیس علی وجه الارض بحر اکبر منه الا المحیط و هو کثیرالموج، عظیم‌الاضطراب، بعید القعر، فیه المد و ‏الجزر کما فی بحر فارس (ابن الوردی2008ص198):‏
بر روی کره زمین دریایی بزرگ‌تر از دریای چین وجود ندارد مگر اقیانوس. دریای چین دریایی است مواج ‏متلاطم، عمیق و دارای جزر و مد مثل دریای فارس. ‏
‏13. و یتشعب من البحر الهندی خلیجان اعظمها بحر فارس ثم بحر القلزم فالآخذ نحوالشمال بحر فارس و ‏الآخذ نحو الجنوب بحر الزنج. قال ابن الفقیه بحر الهند مخالف لبحر فارس و فی هذا جزائر کثیرة و قیل انها تزید ‏علی عشرین الف جزیرة و فیها من الامم ما لا یعلمه الا الله تعالی (ابن الوردی2008، ص213):‏
از دریای هند دو خلیج منشعب می‌شود بزرگ‌ترین آنها دریای فارس و سپس دریای سرخ است. دریای ‏فارس به سمت شمال و دریای زنج به سمت جنوب جاری است. ابن الفقیه می‌گوید: دریای هند بر خلاف ‏دریای فارس است و گفته شده که در این دریا بیش از بیست هزار جزیره وجود دارد و در آن جزایر ملتها و ‏مردمانی زندگی می‌کنند که فقط خداوند تعداد آنها را می‌داند! ‏
فصل فی بحر فارس و ما فیه من الجزائر و العجائب؛ ‏
‏14. و یسمی البحر الاخضر و هو شعبة من بحر الهند الاعظم و هو بحر مبارک کثیر الخیر، دائم السلام، وطئ ‏الظهر، قلیل الهیجان بالنسبة الی غیره(ابن الوردی2008، ص219):‏
نام دیگر دریای فارس دریای سبز است و این دریا شاخه‌ای است از دریای بزرگ هند؛ دریایی است ‏سرشار از خیر وبرکت و نسبتا آرام. ‏
فصل فی بحر عمان و جزائره و عجابه؛
‏15. و هو شعبة من بحر فارس عن یمین الخارج من عمان و هو بحر کثیر العجائب غزیر الغرائب و فیه مغاص ‏اللؤلؤ و یخرج منه الحب الجید و فیه جزائر کثیرة معمورة مسکونة منها جزیرة خارک (ابن الوردی2008، ‏ص224):‏
دریای عمان شاخه‌ای از دریای فارس است و دریای فارس در سمت راست سرزمین عمان قرار دارد. ‏دریایی است پر از عجائب و شگفتی‌ها. در این دریا مروارید صید می‌شود که بسیار دلفریب است. این دریا ‏دارای جزایر آباد و مسکونی از جمله خارک است. ‏
‏16. حکی القزوینی ان رجلا من اصفهان رکب بحر عمان صدفة مع التجار فتلاطمت بهم الامواج حتی حلوا فی ‏الدردور ببحر فارس ... (ابن الوردی2008، ص227)‏
نو.یسنده داستانی از «قزوینی» درباره مرد اصفهانی که به دریا می‌رود و در یکی از جزایر خلیج فارس ‏اتفاقات عجیبی برای وی روی می‌دهد، نقل می‌کند ... مرد اصفهانی به همراه سایر تجار سوار بر کشتی شد تا ‏اینکه در دریای فارس گرفتار گردابی شدند... ‏
‏17. تنصب فی دجلة الزیادات و منها یعظم امره و یستمر ممتدا الی بغداد الی واسط الی البصره و ینضب فی بحر ‏فارس (ابن الوردی2008، ص249).‏
انشعابات بسیاری به رود دجله می‌ریزند و همین باعث افزایش حجم آن می‌شود. رود دجله تا بغداد و واسط ‏و بصره ادامه دارد و به دریای فارس می‌ریزد.‏
‏18. نهر مهران: هو بالسند عرضه عرض جیحون یجری من المشرق الی المغرب و یقع فی بحر فارس (ابن ‏الوردی2008، ص254):‏
نهر مهران در سرزمین هند قراردارد همعرض رود جیحون است و از شرق به سمت غرب جریان دارد و به ‏دریای فارس می‌ریزد.‏

‏2. صبح الاعشی فی صناعة الانشاء و خلیج فارس در آن

کتاب مفید و گرانقدر صبح الاعشی فی صناعة الانشاء متعلق به نویسنده توانمند قرن هشتم ابوالعباس شهاب‌‏الدین احمد بن علی بن احمد بن عبدالله الفزازی القلقشندی (ت 756 هجری در قاهره) است. این کتاب در 14 ‏جلد و شامل یک مقدمه، ده مقاله و یک خاتمه در باب فرهنگ نویسندگی، صاحبان مناصب اداری، انواع ورق ‏و قلم، ولایات، وصایای دین، سوگندنامه‌ها، مقامات و امثال اینهاست. اما در مقاله‌ی دوم با عنوان «المسالک و ‏الممالک» به فرهنگ تاریخی و جغرافیایی که نویسنده به آن نیاز دارد اشاره می‌کند و از زمین و جهات آن، خط ‏استوا و دریاها و برخی سرزمین‌ها سخن رانده است. در واقع این مبحث، مقاله جغرافیایی است و از گفتاری ‏پیرامون شناخت شکل زمین شروع می‌شود. درباره اقیانوس اطلس، بحر الروم (دریای مدیترانه)، بحر فارس ‏‏(خلیج فارس)، بحرالصین (اقیانوس کبیر)، بحر جرجان یا طبرستان (دریاچه خزر) مطالبی را می‌نویسد. در ‏بخش چهارم جغرافیای ایران را مورد بررسی قرار داده و از استان‌های بزرگ جنوبی و شمالی و سلسله‌ها و ‏پادشاهان ایران سخن گفته است. در مباحث جغرافیایی خود به دو کتاب «قانون» ابوریحان بیرونی و «تقویم ‏البلدان» استناد می‌کند. خلیج فارس با همان نام عربی «بحر فارس» به ترتیب زیر در این کتاب آمده است:‏
‏1. بحر الصین یمتد علی مفازة السند الفاصلة بینه و بین البحر، و یمر حتی ینتهی الی فم بحر فارس الخارج ‏من هذاالبحر الی جهة الشمال (القلقشندی1963،238/3):‏
در توضیح دریای چین: این دریا از سمت غرب به سرزمین هند و پاکستان و به دهانه خلیج فارس که از ‏اقیانوس هند به سمت شمال سرچشمه می‌گیرد منتهی می‌شود.‏
‏2. یتفرع من البحر الهندی بحران عظیمان مشهوران و هما (بحر فارس و الخلیج البربری). فاما بحر فارس ‏ینبعث من بحر الهند من شمالیة و یمتد شماله بمیلة الی الغرب غربی (مفازه السند) الفاصلة بینه و بین بحر الهند ثم ‏علی غربی بلاد السند ثم علی ارض (مکران) من نواحی هند و یخرج منه من آخر مکران خور یمتد شرقا و ‏جنوبا علی ساحل مکران و السند حتی یصیر السند غربیه ثم ینعطف آخره علی (ساحل بلاد کرمان) من شمالیها ‏حتی یعود الی اصل بحر فاس فیمتد شمالا حتی ینتهی الی مدینه هرموز ... ثم یرجع من آخره علی ساحل بلاد ‏فارس من جنوبیها حتی یتصل باصل بحر فارس و یمتد مغربا الی حصن ابن عمارة من بلاد فارس قیل من بلاد ‏کرمان ثم یمتد مغربا الی مدینه سیراف و سیف البحر و هو ساحل من سواحل فارس ثم الی جنّابه من بلاد فارس ‏و الی سینیز من بلاد فارس و قیل من اهواز؛ ثم الی مدینة مهروبان من سواحل خوزستان و هی فرضة ارجان ثم ‏یمتد مغربا بمیلة یسیرة نحوالشمال الی مدینه عبادان من اواخر بلاد العراق من الشرق علی الغرب من البصرة عند ‏مصب دجلة فی هذا البحر و ... (همان،243-242/3):‏
از دریای هند دو دریای بزرگ منشعب می‌شود یکی دریای فارس و دیگری خلیج بربری. دریای فارس از ‏اقیانوس هند سرچشمه می‌گیرد و از شمال غرب هم به ایالت سند پاکستان منتهی می‌شود که حد فاصل بین سند ‏و اقیانوس هند است. از طرف دیگر به مکران... قسمتی از دریای فارس به مرزهای سرزمین کرمان (شهر هرمز ‏و حصن ابن العماره) و فارس (شیراز) و از سمت غرب به بندر سیراف، بوشهر، اهواز، آبادان، خوزستان و ارجان ‏منتهی است ... ‏

 سفرنامه و همچنین کتاب تاریخ ابن خلدون

ابن خلدون سیاستمدار و متفکر بزرگ اسلامی (ت732 هجری 1332 میلادی، تونس) صاحب کتاب ارزشمند ‏العبر و دیوان المبتداء و الخبر فی ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر (مشهور به ‏تاریخ ابن خلدون) است. این کتاب شامل مقدمه‌ای در فضیلت دانش تاریخ و شش باب مباحث اصلی نوشته ‏شده در صدونودوسه فصل می‌باشد. کتاب مشهور به مقدمه ابن خلدون در واقع کتاب اول از تاریخ مفصل او ‏است. در مقدمه در دو بخش واژه خلیج فارس به کار رفته است: «جزیرة العرب هی الارض التی احاط بها بحر ‏الهند من جنوبها و خلیج الحبشة من غربها و خلیج فارس من شرقها (ابن خلدون1867،ص34/2)»: جزیرة ‏العرب سرزمینی است که دریای هند از جنوب و خلیج حبشه از غرب و خلیج فارس از شرق آنرا احاطه کرده ‏است. دوم آنکه «البحر الثانی من هذا البحر الحبشی و یسمی الخلیج الاخضر یخرج ما بین بلاد السند و الاحقاف ‏من الیمن و یمر الی ناحیة الشمال مغربا قلیلا الی ان ینتهی الی الابلة من سواحل البصرة فی الجزء السادس من ‏الاقلیم الثانی علی اربعمائة فرسخ و اربعین فرسخا من مبدئه و یسمی بحر فارس..... و فیما بین بحر فارس و ‏القلزم جزیرة العرب کأنها داخلة من البر فی البحر یحیط بها البحر الحبشی من الحنوب و بحر القلزم من الغرب و ‏بحر فارس من الشرق. (همان،ص2/169)» خلیج سبز بین سند و یمن قرار دارد و و از سمت شمال غربی به ابله ‏ی بصره می‌رسد در چهل و چهار فرسخی خلیج فارس.... و بین خلیج فارس و دریای قلزم جزیرةالعرب واقع ‏است.‏

اطلاع بیشتر کتاب اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان، ص 57-84

*بحر اخضر همان دریای عرب فعلی است و نه دریای عمان

قوم تغزغز:  قوم ‏اویغور  بین ترکستان و سینکیانگ چین
خرخیر: نام شهری است از ختا که مشک و جامه ابریشمین از آنجا آورند (نک: دهخدا، ذیل واژه خرخیر)‏‎ ‎
مکران: بلوچستان
البحر الشامی: دریای مدیترانه
البدهه: بخشی است در سند که آنرا با نون نیز نوشته اند. (نک: معجم البلدان، ذیل واژة البدهه2/461)‏
بحرالزنج: بحر حبشه هم گفته اند نام دریایی در کرانه شرقی افریقا. همان دریای هند است و سرزمین زنج در سمت جنوب آن واقع ‏شده است. خشکیها و جزایر بزرگی دارد (نک: معجم البلدان، ذیل واژه بحرالزنج)‏
قلزم: (قُ زُ) نام دریای سرخ و سرزمینی است در ساحل دریا و نزدیکی مصر. نام شهری است میان مصر و مکه‎ ‎نزدیک کوه طور و ‏به سوی آن مضاف است. میان آن و مصر سه روز فاصله است. این شهر‎ ‎بر ساحل دریا واقع است و سپس ‏به سوی بلاد بجه منعطف می‌گردد و دارای کشت و زرع و باغ و‎ ‎درخت و آب نیست و مردم آب را از ‏چاههای دوردست برای مصرف خود می آورند. این شهر‎ ‎عمارتها دارد و لشکرگاه مصر و شام بدانجاست. ‏محمولات مصر و شام برای حجاز و یمن از‎ ‎اینجا بارگیری می شود. یاقوت آرد: اینک این شهر ویران شده ‏و بندر و لشکرگاه کشتی ها‏‎ ‎جایی است نزدیک بدان که آن را سویس خوانند و آنجا هم چندان آباد نیست و ‏ساکنان کمی‎ ‎دارد. گروهی از دانشمندان به قلزم منسوبند. ابوالحسن بلخی گوید: آن قسمت از دریای هند که ‏از‎ ‎قلزم تا محاذی بطن یمن است آن را دریای قلزم نامند (نک: لغت‌نامه دهخدا، ذیل واژه قلزم:‏
http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail
قنوج: ق َن ْنو‎ / ‎ق ِن ْنو منتهی الارب آن را بکسر قاف و فتح نون ضبط کرده و گوید شهری است که محمود بن ‏سبکتکین آنرا گشود و در ناحیه‌ی فرخ آباد در 50 میلی رود گنگ واقع است. (نک: دهخدا، ذیل واژه قنوج: ‏http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail
عبادان: همان نام پارسی اوباتان است که به مرور زمان به شکل آبادان درآمده است. (‏www.Obadan.com‏)‏
ابله: عربی شده آپلو (اپلوگوس) شهری بوده است در انتهای خلیج فارس و دهانه اروند رود . این شهر از بصره ‏کهن‌تر است (نک: معجم البلدان، ذیل واژه عبادان 1/92)‏

المَنْصُورَةُ: المنصورة در سرزمین سند واقع شده و شهر پربرکتی است که خلیجی از سمت رود مهران دارد. ‏مسعودی می‌گوید که آن در اقلیم سوم واقع شده و طول آن از سمت غرب نودوسه درجه و عرض آن از ‏سمت جنوب بیست و دو درجه است. (نک: معجم البلدان، ذیل واژه المنصورة ج8:‏