پژوهش های ایرانی. اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان

Mare de Persia -Sinus Persici- Persico mare- . Mare Persio-persian gulf

نامی به قدمت تاریخ تاریخ نشر /1382

خلیج فارس نامی است به جای مانده از کهن ترین منابع، زیرا که از سده های قبل از میلاد سر بر آورده است، و با پارس . ایران و فارس _ نام سرزمین  ایران _ گره خورده است.
خلیج فارس، دریای کم عمق و نیمه بسته ای است با مساحت حدود ۲۴۰ هزار کیلومتر مربع که در جنوب غربی قاره آسیا و در جنوب ایران قرار دارد.
زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصد هزار سال پیش، صورت اولیه خلیج فارس در کنار دشت های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت. قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است که عده ای معتقدند: «خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا مبدا پیدائی نوع بشر است.» ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسان هایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و خاور و باختر را به یکدیگر پیوند داده اند. اما دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال قبل از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد. داریوش بزرگ،‍ نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتی های او طول رودخانه سند را تا سواحل اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ و بحر احمر کنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن ترعه ای را داد و کشتی هایش از طریق همین ترعه به دریای مدیترانه راه یافتند. در کتیبه ای که در محل این کانال به دست آمده نوشته شده است: «من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این ترعه را داده ام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان داده ام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود.» داریوش در این کتیبه از خلیج فارس به نام «دریایی که از پارس می آید» نام برده است و این نخستین مدرک مکتوب درباره خلیج فارس است.
قدیمی ترین اسناد مکتوب در این مورد کتب یونانی ها که این خلیج را «پرسیکوس سینوس» یا «سینوس پرسیکوس» که همان خلیج فارس است، نامیده اند. از آنجا که این نام برای اولین بار در منابع درست و معتبر تاریخی که غیر ایرانیان آمده است، هیچ گونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد. چنان که یونانیان بودند که نخستین بار، سرزمین ایران را نیز «پارسه» و «پرسپولیس» یعنی شهر یا کشور پارسیان نامیدند. استرابن جغرافیدان قرن اول میلادی نیز به کرات در کتاب خود از خلیج فارس نام برده است. وی محل سکونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج فارس عنوان می کند. همچنین «فلاریوس آریانوس» مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این خلیج به نام «پرسیکون کیت» که چیزی جز خلیج فارس، نیست نام می برد.
البته جست و جو در سفرنامه ها یا کتاب های تاریخی بر حجم سندهای خدشه ناپذیری که خلیج فارس را «خلیج فارس» گفته اند، می افزاید. این منطقه آبی همواره برای ایرانیان که صاحب حکومت مقتدر بوده اند و امپراطوری آنها در قرن های متوالی بسیار گسترده بود هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی اهمیت خارق العاده ای داشت. آنها از این طریق می توانستند با کشتی های خود به دریای بزرگ دسترسی پیدا کنند و به هدف های اقتصادی و نظامی دست یابند.
آثار عرب زبان نیز بهترین و غنی ترین منابعی هستند که برای شناسایی و توجیه کیفیت تسمیه این دریا می تواند در این بررسی مورد استفاده قرار گیرد. در این منابع و آثار از دریای فارس و چگونگی آن بیش از آثار فرهنگی موجود در هر زبان دیگری گفت و گو شده است. تمام کسانی که نسبت به متون دوره اسلامی شناختی حداقل داشته باشند با نام دهها سیاح و مورخ سرشناس مانند مسعودی، ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی، ابن بلخی ودیگرانی که اکثر آنان کتاب های خود را به زبان عربی نیز نوشته اند، آشنا هستند. گذشته از متقدمان نامبرده می توان از نویسندگان عرب متاخر نیز نام برد که در آثار خود از نام «خلیج فارس» را بکار برده اند.

سابقه جعل عنوان خلیج
درباره نام خلیج فارس تا اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و آمریکایی و دایرة المعارف ها و نقشه های جغرافیایی این کشورها نام خلیج فارس در تمام زبان ها به همین نام ذکر شده است.
اصطلاح «خلیج عربی» برای نخستین بار پس از مصادره اموال شرکت نفت انگلیس و ملی شدن نفت ایران .
از طرف یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس در خلیج فارس به نام رودریک اوون در کتاب حبابهای طلایی خلیج عربی که به قصد تفرقه بین ایران و کشورهای عرب این تخم لق را در دهان اعراب شکسته است پیشنهاد شد و سپس دیگران و بویژه رهبران افراطی و نژاد پرست و شوینیست منطقه آن را بکار بردند
 روز ۱۳ مرداد ماه سال ۱۳۳۷ ایران برای اولین بار نسبت به این نغمه شوم استعماری که ابتدا در مطبوعات عراق و کویت در همین سال شروع شد و تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی از سوی عراق و برخی دیگر از کشورهای عربی و انگلیس مطرح شد  اعتراض خود را به دولت جدید عراق به رهبری عبد الکریم  قاسم که با یک کودتای نظامی بر سر کار آمده بود و برضد شاه ایران بود ، اعلام کرد.
«سر چارلز بلگریو» . نیز که بیش از ۳۰ سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بوده است، بعد از مراجعت به انگلستان در سال ۱۹۶۶ کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن این موضوع را برای انگلیسی زبانان مطرح ساخت  که «عرب ها ترجیح می دهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند». ایشان و رودریک اوون و نمایندگان شرکت نفت بریتیش پترولیوم  از بانیان این تفکر  بو دند و این فکر را در مقامات امارات جنوبی خلیج فارس القا کرده و سیاستهای ضد ایرانی قاسم و ناصر نیز از سوی دیگر به این موضوع دامن زد و تصادفی نیست که بلافاصله پس از انتشار کتاب سرچارلز بلگریو که نام قبلی سواحل جنوبی خلیج فارس یعنی «ساحل دزدان» را بر روی کتاب خود نهاده اصطلاح «الخلیج العربی» در مطبوعات کشورهای عربی رواج پیدا کند و در مکاتبات رسمی به زبان انگلیسی نیز اصطلاح «آرابیان گولف» جایگزین اصطلاح معمول و رایج قدیمی «پرشین گولف» می شود.
دولت ایران در همان زمان در برابر این نام مجعول عکس العمل نشان داد و گمرک و پست ایران از قبول محموله هایی که به جای خلیج فارس نام خلیج عربی بر روی آن نوشته شده بود، خودداری کرد. ایران همچنین در مجامع و کنفرانس های بین المللی نیز در صورت به کار بردن این اصطلاح ساختگی از سوی نمایندگان کشورهای عرب عکس العمل نشان می داد. در این زمان بعضی از کشورهای عربی حتی اعتبار هنگفتی از محل درآمدهای کلان نفتی خود در اختیار بعضی از ماموران سیاسی در خارج می گذاردند تا با تطمیع مطبوعات خارجی نام مجعول خلیج عربی را به جای خلیج فارس رواج بدهند. در نیمه نخست بهمن ماه سال ۱۳۷۰ شمسی سر ویراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراض های پیاپی نمایندگان ایران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگی خلیج عربی در اسناد این سازمان از کارکنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ایران را همیشه در نظر داشته باشند. کار به جایی رسید که در یازدهم شهریور ماه سال ۱۳۷۱ هنگامی که حیدر ابوبکر العطاس نخست وزیر جمهوری یمن در اجلاس سران جنبش عدم تعهد که در جاکارتا پایتخت اندونزی برگزار می شد، از نام ساختگی خلیج عربی استفاده کرد، با اعتراض شدید نمایندگان ایرانی رو به رو شد. او سرانجام از نمایندگان ایران عذرخواهی کرد. و این عمل را غیر عمد خواند. همچنین در سال ۱۳۳۷ شمسی در روز ۱۳ مرداد دولت ایران به رژیم عراق «عبدالقاسم» مبنی بر تغییر دادن نام خلیج فارس به خلیج عربی اعتراض کرد.

هدف انگلیس از نام گذاری ساختگی خلیج فارس
انگلیس ها نخستین عاملان کاشته شدن این تخم نفاق بودند زیرا از قدیم در صدد بودند که خلیج فارس را تبدیل به یک دریای انگلیسی کنند. بعدها در دهه ۱۹۸۰ آمریکایی ها هم به پیروی از آنها از تبدیل خلیج فارس به خلیج آمریکایی سخن گفتند. از نظر آمریکایی ها و اروپایی ها این منطقه «شریان حیاتی غرب» در منطقه «استراتژیک غربی» و «حوزه منافع ویژه» است، لذا اگر قادر باشند خلیج فارس را به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تسلط خود در می آورند.
اما واقعیت مطلب این است که خلیج فارس یک نام کهن تاریخی است که از بدو تاریخ بر روی این خلیج گذاشته شده است و انگیزه تلاش حساب شده ای که برای تغییر این نام به عمل می آید جز ایجاد فتنه و اختلاف بین کشورهای این منطقه نیست. همچنان که «ژان ژاک پرینی» نویسنده کتاب خلیج فارس اعتراف می کند. «ملل و طوایف بسیاری بر کرانه های خلیج فارس استیلا یافته و فرمانروایی کرده اند ولی روزگارشان سپری شده و منقرض شده اند. تنها قوم پارس است که با هوش و درایت خود همچنان پا برجا زیسته و میراث حاکمیت خود را تاکنون نگهداری کرده است.»

اطلاعات بیشتر فقط در این سایت
١٣٨٢ نوشته شده درآبان١٣٨٢


بوموسی و تنب ها در حقیقت ایرانی است یا عربی است یا اماراتی؟
دلایل ابوظبی
---
 
دلایل ایران
مستندات و اعترافات قبلی مدعیان امروزی
--- 
اعترافات انگلیس
-----
اعترافات رهبران عربی تا دهه ۷۰ میلادی
دلایل  - حقوقی
-----
مستندات دیگر
----
 تاریخی
۱- تاریخی:  بررسی های به عمل آمده درخصوص مالکیت سه جزیره تنب بزرگ وکوچک وابوموسی، نشان می دهد که از قدیم الایام این سه جزیره به علاوه مناطق دیگری، در حوزه حاکمیت هیچ دولتی غیر از ایران قرار نداشته است .
تا پیش از قرن بیستم میلادی، از میان هشتاد و چند جزیره خلیج فارس و دریای عمان به جز جزیره های هرمز . سیراف. کیش . بحرین ویکی دو جزیره دیگر در دریای عمان سرگذشت تاریخی مدون و مستقلی برای سایر جزیره های این دریای نیلگون وجود نداشته است.
جغرافی تاریخی، جزایر غیر مسکون خلیج فارس به نوعی با جزیره های بزرگتر و آبادتر، مرتبط بوده اند چنانکه جغرافیای تاریخ جزایر فرور، لاوان، هندورابی، سیری، ابوموسی، تنب و جزایر کوچک اطراف، با اوضاع و احوال کیش مرتبط بوده است، همانگونه که لارک، هنگام دنباله رو وتابع آبادانی هرمز یا قشم بوده اند. به این دلیل بررسی جزایر تنب کوچک بزرگ وکوچک ابوموسی قبل از قرن بیستم میلادی، باتوجه به فقدان منابع تاریخی مستقل، و بدلیل عدم سکونت انسان ثابت. امری مشکل می نماید و این مجموعه با کل منطقه و جزایر آبادتر باید مورد بررسی قرار گیرد. همانگونه که همگان می دانند در عهد پادشاهان عیلام و ماد، جزایر جزو ساتراپ نشین چهاردهم حکومتی، تحت عنوان درنگیانا، اداره می شده است. این ساتراب نشین تمام شبه جزیره عربستان وجزیره خلیج فارس را شامل می شد و خراج سالانه آن بالغ بر ششصد تالانت نقره بوده است. این ساتراپ نشین در سایر منابع به نامهای دیگر چون درانگایانا،درنگیان، بازرنگنیز، نام برده شده در مقاطعی از تاریخ نیز برخی از ساتراب نشینها همچون کارمانیا شامل کرمان وبلوچستان وسواحل عمان تاریخی بر این منطقه اطلاق شده است.
در عصر هخامنش،این ساتراپ نشین در تحت حاکمیت آنها قرار می گیرد در کتیبه بیستون، داریوش از 23 سرزمین و ملت تابعه او، من جمله، در نگیان نام برده است.
در کتیبه شوش نیز از این سرزمین ها، به عنوان تابعین دولت ایران یاد شده است. سرزمین های عربستان، مصر، یمن،کرسه(لیبی،حبشه،مکه) که به خوبی نمایا نگر تابعیت کل شبه جزیره عربستان از دولت مرکزی ایران بوده است. حمله اسکندر به ایران، طومار سلسله هخامنشیان را در هم پیچیده و تمام سرزمین ایران در قدرت مقدونیان در می آید. بامرگ اسکندر، سرداران او سرزمین وسیع وی را تکه تکه کرده و سلوکس سردار وی بر ایران مسلط می شود. در دوران آنتیوخوس شاهد شورشهای اعراب و سرکوب آن توسط وی در جنوب خلیجه فارس هستیم که نهایتاً با پرداخت خراج سالانه500 تالانت نقره و 1000 تالانت بخور و… مجددا تابعیت وحاکمیت ایران رامی پذیرند.سرکوب شورشهای که در مسندم در زمان آنتیوخوس چهارم صورت می گیرد از مصادیق دیگر حضور این سلسله در آن سوی خلیج فارس بوده است.
پس از سلوکیان، اشکانیان بر سر کارآمد وبا قدرت در خلیج فارس حضور می یابند. اصولاً یکی از راههای تأمین هزینه های سرسام آور نظامی اشکانیان بارومیان، از طریق تجارت انحصاری در خلیج فارس بوده است. متصرٌفات اشکانیان سر تا سر سواحل جنوبی خلیج فارس را نیز شامل می شده است در این دوره است که از سرزمین در نگیانا به عنوان سرزمین زرنگ نام برده شده و پروفسور کریستن سن به همین استناد شبه جزیزه عربستان را در قلمرو حکومت ایران عهد اشکانی اعلام می کند. این اعلام حاکمیٌت همچنان تا پایان عصرساسانی ادامه دارد وبه دلیل برخورد بسیاری جدٌی شاهپور دوٌم با راهزنان عرب منطقه، به وی نام ذوالکتاف را که احتمالاً همراه با مبالغه است داده اند.
آنچه که قابل تامل است این مطلب است که هرگاه حکومت مرکز ایران با ضعف مواجه می شد، گاهاً این مناطق دستخوش برخی نا آرامی ها وشورشها میگردیده است. حمله اعراب به ایران دقیقاً از جنوب خلیج فارس آغاز شده و ابتدا جزایر و سپس سواحل و مابقی دولت ایران در عرض چند سال به دست اعراب می ا فتد.
تسلط اعراب برجزایر خلیج فارس تا آمدن آل بویه به عنوان اوٌلین سلسله ایرانی شیعی مذهب در قرن چهارم هجری ادامه می یابد. دامنه حاکمیت این سلسله ایرانی پس از اسلام، تا سواحل جنوبی خلیج فارس وعمان امتداد یافته وبه نام امرای بویه در آن سرزمین خطبه خوانده شده و قبول حاکمیت و تابعیت ایران بر آنها فرض می گردد. مسکویه در خصوص نیروی دریایی قدرتمند آل بویه در خلیج فارس درکتابش اشاره به (جیش الماء)و(عسکرالماء) که بر نیروی دریایی اطلاق میگردد، اشاره کرده است. در زمان اتابکان فارس و سلاطین آل مظفر این حاکمیت همچنان ادامه داشته با هجوم مغولان به ایران، برای بار دیگر کشوربه ورطه اضمحلال و از هم گسیختگی سقوط می کند. به دلیل هزینه های سرسام آور نظامی، در این مقطع سرزمین ها به مقاطعه و اجاره داده میشده و خلیج فارس در اجاره افراد ایرانی بوده که دامنه نفوذ آنها بر سرتاسر خلیج فارس امتداد داشته است. روی کارآمدن صفوی، مقارن است با حوادث بسیار مهم در دنیا. در سال 1453 م امپراطوری روم شرقی و قسطنطنیه به دست سلطان محمد فاتح سقوط می کند. فتح قسطنطنیه باعث مسدودشدن راه تاریخی ابریشم و جاده ادویه می گردد و لزوم تجارت غرب با شرق به کشف راههای جدید دریای از سوی ماجراجویان پرتقالی و اروپای می انجامد. عصر رنسانس و کشف قاره آمریکا مقارن است باهمین تحولات ایران. از این تاریخ است که خلیج فارس اهمیت بین المللی خود را بیش از پیش به دست آورده تا جایی که به یکی از سه نقطه استراتژیک آن زمان مبدل می شود.
همین اهمیت بالقوه با عث می شود که خلیج فارس در عرض چند قرن بعد، به عنوان یکی از کانونها بحران مطرح شود. پرتقالی ها با حضور جابرانه و استعمارگرانه خود درخلیج فارس بیش از صد سال، تمام نبض اقتصاد منطقه را در دست گرفته و حاکمیت دولت مرکزی ایران را در جزایر و سواحل خلیج فارس، تحت الشعاع قرار می دهد. شاه عباس با وارد کردن نیروی جدید به منطقه ( انگلیس ) موازنه قدرت را به ضرر پرتقالی ها به هم زده و نهایتاً با کمک نیروهای انگلیس ورشادت های سردارانی چون الله وردی خان و پسرش امامقلی خان موفق شدکه جزایر خلیج فارس را به ایران بازگردانند.
عقب راندن پرتقالی ها در منطقه خلیج فارس زمینهای مساعد را برای حضور انگلستان فراهم می کند و باتوجه به اهمیت اقتصادی این منطقه، روز به روز نفوذ خود می افزاید تا جایی که یک چهارم کل صادرات کمپانی هند شرقی در این ناحیه تخلیه و به فروش می رسد.
در دوران افشاریه نیز کماکان، خلیج فارس اهمیت خود را در دستور کار حکومت مرکزی حفظ می کند. در دوره نادر، چهار جنگ عمده در سواحل جنوبی خلیج فارس جهت سرکوب شورشهای محلی شکل می گیرد. به دستور نادر صنایع کشتی سازی در جنوب کشور راه افتاد و نیروی دریایی عظیمی درست شد. برخی از محققین، اطلاق نام راس الخیمه را به این ناحیه به دلیل وجود خیمه های نادری در این نقطه جهت کنترل خلیج فارس و تنگه هرمز دانسته اند.
در هر حال این اعمال حاکمیت بر جزایر و سواحل جنوبی خلیج فارس تا دوران نادر گرچه فرازونشیب های مکرر داشته است، اما از این زمان آهسته آهسته به دلیل هرج و مرجهای پیش آمده به دلیل مرگ نادر توجه دولت مرکزی از خلیج فارس برداشته شده و از این زمان شاهد دگرگونی ها و تحولات جدیدی در خلیج فارس می باشیم. ظهورجواسم در صحنه سیاسی و منطقه خلیج فارس از همین دوران آغاز می شود. جواسم با توجه به آشنایی با فنون دریا نوردی و در دست داشتن کشتی های فراوان، به دلیل هرج و مرج موجود دست به راه زنی های دریایی وسیعی در منطقه خلیج فارس می زدند، گرچه شواهدی از دزدان دریایی انگلیسی نیز در این دوره در خلیج فارس در دست می باشد.
در هر حال، راهزنی های دریایی مکرر اعراب بادیه نشین، منجر به ائتلاف گروههای ذی نفع اروپایی در خلیج فارس شده و نهایتاً در سال 1820 م جواسم به شدت سرکوب شده و تحت انقیاد بریتانیا در می آیند. قاسمی ها یا جواسم به صورت عمده در سه منطقه راس الخیمه و شارجه در جنوب خلیج فارس و تیره ای دیگر از آن در شمال خلیج فارس و در بندر لنگه اجباراً سکنی می گزینند.
ملایمت سران زندیه نسبت به اعراب، همچنین هزینه های سرسام آور نظامی جهت حفظ ساخلوها، نبود نیروی مسلح کافی از سوی ایران، وناامنی در آن مناطق منجربه دادن نوعی خودمختاری مشروط به این طایف در جنوب ایران می شود. به دیگر سخن جواسم عراب به نیابت از حکومت مرکزی ایران، در جنوب حاکم شده و این مناطق را با
دادن خراج سالانه و اجاره تحت کنترل خود درمی آورند. نیمه دوم قرن نوزدهم در عصر قاچار، عصر امتیازات شهرت یافته است. در این دوره آهسته آهسته نگرشهای دول اروپایی به منطقه خلیج فارس از دیدن صرف اقتصادی به دیدگاه سیاسی و نظامی تغییر شکل می دهند. روسیه که از قدرتمندترین رقبای انگلیس در این منطقه محسوب می گردد در صدد دست یابی به مناطق سوق الجیشی در خلیج فارس می باشد. گذشته از این در معادلات نظامی آن روز بریتانیا، خلیج فارس به عنوان دژ نگهبان هندوستان که دارای سرمایه های افسانه ای برای انگلستان بوده است،تبدیل می شود. حضور فرانسه و دردست داشتن چند جای پای محکم در هندوستان، بر نگرانی های انگلیسی بیش از بیش می افزاید، در این راستا آنچه انگلستان را به وحشت انداخته بود، روی خوش نشان دادن سیاسیون ایرانی به روسیه بود، گرچه از بازارهای پررونق محصولات انگلیسی در منطقه خلیج فارس نیز نباید فراموش کرد.
دقیقاً در راستای تسلط کامل بریتانیا بر منطقه خلیج فارس و جزایر استراتژیک دهانه خلیج فارس در تنگه هرمز و با عنایت به این مطلب که هیچ نوع خطری از سوی شیوخ متصالح که اینک تحت الحمایگی بریتانیا را قبول کرده اند، انگلستان تنها خطر بالقوه را ایران ارزیابی کرده و بر همین اساس است که رسیدن به اهداف خود را در اشغال مناطق مهم خلیج فارس جستجو می کند.
برخی از اسناد بجای مانده از آن زمان به خوبی نشان می دهدکه بریتانیا در صدد تحریک جواسم لنگه و اعراب جنوب کشور بوده تا بر علیه دولت مرکزی و کاهش اقتدار ایران برآن مناطق دست به شورشهای بزنند.
قتلهای مکرر در خاندان جواسم لنگه، باعث میگردد که آخرین امیر جاسمی لنگه به نام شیخ قضیب دستگیر و روانه تهران شده، دقیقاً از همین زمان بهانه لازم به دست بریتانیا افتاده وتشکیک در مالکیت جزایر را به وجود می آورد.
دراوج اغتشاشات داخلی ایران که منجربه انقلاب مشروطه می شود، بریتانیا از فرصت استفاده کرده و با تشویق شیوخ شارجه و راس الخیمه با نصب پرچم خود در این سه جزیره زمینه منفک ساختن، این مناطق فوق العاده مهم را فراهم می نماید.
با اطلاع یافتن دولت مرکزی ایران از این اقدام انگلیس و شیوخ عرب، اعتراضات ایران آغاز می گردد و تحرکات وسیعی در خصوص استراداد سه جزیره ایرانی از سوی حکومت شروع می شد. دهها یادداشت اعتراض آمیز و دهها بار مذامژکره شفاهی و اعتراض در ملاقاتهای مقامات ایرانی به بریتانیا منتقل می شود، اما از آنجا که بریتانیا با قدرت نظامی وسیع خود در خلیج فارس حضور دارد ایران عملاً نمی تواند اعاده حاکمیت کرده و هرساله اعتراض خود را به این عمل بریتانیا علام کرده و مکراً اعلام می کند که جزایر جزو لاینفک ایران میباشد.حد اقل در سه نوبت ایران طرح حمله به جزایر و بازپس گیری آن از انگلیسیها را بررسی و لی در عمل این طرحها با موانع روبرو وعملی نمی شود. این اعتراضات همچنان ادامه میابد تا سرانجام در سال 1971 با خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس و تو افقات به عمل آمده بین ایران و انگلیس در زمان حضور نیروهای بریتانیا، نظامیان ایران وارد جزیره شده، و در جزیره تنب بزرگ با درگیری مختصر با شرطه های راس الخیمه ،جزایر مجدداً به میهن باز می گردد.
اعتراض اعراب به سازمان ملل نیز به دلیل واهی بودن دلایل آنها و اسناد مهمی که ایران ارائه می کند راه بجای نمی برد.
در هر حال آنچه که مسلم است، چه به لحاظ سابقه تاریخی، و چه به لحاظ مدارک خود اروپاییان و مدارک عدیده دیگران متعلق به ایران می باشدد که مجدداً فهرست وار مرور می شود.
1ـ به لحاظ تاریخی و با تایید کارشناسان منصف امور بین الملل حداقل برای بیست قرن این مناطق در تحت مالکیت و حاکمیت مستقیم و یا غیر مستقیم ایران بوده است.
2ـ نقشه های متنوع و متعدد چاپ شده از سوی بریتانیا، فرانسه، روسیه تزاری، شوروی و برخی از دول دیگر، تماماً گواه این مطلب اند که این جزایر جزیی از خاک ایران تلقی می شده اند.
3- خطوط محدودیت ترسیم شده از سوی کاپیتان هنل و سرگرد موریس که هردو از متخصصین مسایل خلیج فارس بودند دقیقاً موید این مطلب است که تا آن زمان این سه جزیره حتی از دیدگاه بریتانیا، جزیی از خاک مسلم ایران بوده است.
4- لردکرزن، نائب السلطنه بریتانیا در هندوستان و حافظ منافع بریتانیا در خلیج فارس در کتاب خود که به سال 1892 م چاپ می شود دقیقاً اعلام می کند که جواسم لنگه از سوی دولت مرکزی ایران، نائب الحکومه بوده اندو این در تضاد با گفته های بعدی آنهاست که برای شیوخ لنکه شخصیت دوگانه ای را در نظر گرفته بودند این کتاب شامل نقشه ای هم بوده که تعلق این جزایر به ایران را اثبات می کرده است.
5- سردنیس رایت سفیر انگلیس در ایران و همچنین گراهام فولر مقام ارشد سیا نیز دقیقاً مطالب بالا را تاکید کرده و گفته اند که خراج سالانه جواسم لنگه به دولت ایران پرداخت می شده است و همانطور که می دانیم خراجگزاری یکی از علائم قبول تابعیت و حاکمیت دولت خراجگیر می باشد.
6- ترس بریتانیا از ارجاع مسئله جزایر به جامعه ملل و به سازمان ملل در طول سالهای 1920 تا 1970 که از سوی ایران دنبال می شد، این ترس در اسناد وزارتخارجه بریتانیا که اخیراً منتشر شده است منعکس شده است.
7- دنیس رایت در مذاکرات خود با شیوخ به آنها هشدار می دهد که اگر جزایر را تحویل ایران ندهند ایران آنها را بزور خواهد گرفت آنگاه هیچ امتیازی نخواهید توانست بدست آورید ولی اگر مصالحه کنید می توانید در منافع ابوموسی شریک شوید.
علاوه بر دلایل فوق دهها دلیل دیگر در حقانیت ایران وجود دارد و طرح ادعای امارات فقط نیات توسعه طلبانه اعراب را نسبت به اراضی ایران برملا می سازد.
محمد/ عجم ١٣٨٢