پژوهش های ایرانی. اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان

Mare de Persia -Sinus Persici- Persico mare- . Mare Persio-persian gulf

توهم تجزیه ایران - توهم قومیت ها و ملیت های ایرانی

هنگامیکه سازمان ملل تاسیس شد بیشتر از 150 کشور جهات زیر سلطه استعمارگران اروپایی بودند. در تهیه منشور سازمان ملل روسها تلاش زیادی کردند که حق استقلال مستعمرات را در منشور بگنجانند با مخالفت استعمارگرانی مانند بریتانیا- فرانسه  و عدم علاقه مندی آمریکا  حد وسط گرفته شد و منشور ملل متحد ‪)‬فصل ١، اصل ١، بند ٢) از ‪"‬حق تعیین سرنوشت «مردم ها» (peoples) به عنوان مبنای توسعه روابط دوستانه در میان ملتها‪"‬ سخن گفت. با استقلال هند استعمار انگلیس ضربه بزرگی خورد جنبش عدم تعهد شکل گرفت مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه 1514  را صادر کرد و به استعمارگران اخطار داد که  در رابطه با مستعمرات  رفراندوم حق تعیین سرنوشت ا نجام دهند 1- برگزاری رفراندوم  با سه سوال آیا می خواهید مستعمره باقی بمانید2- آیا استقلال می خواهید؟3- آیا به کشور سابق و یا همسایه خود ملحق می شوید؟ بر این اساس 120 کشور جهان از استعمار بریتانیا- فرانسه- اسپانیا- پرتغال- آمریکا و ... جدا شدند.  در ایران هیچ قومی قوم دیگر را مستعمره نساخته است و هیچ قومی بر ضرر قوم و یا ملت دیگر حکومت نکرده است . البته در تعریف کلاسیک ان . طبیعی است که بعضی اقلیت ها احساس خوشایندی نسبت به مذهب و یا زبان اکثریت در کشور نداشته باشند اما هیچ ملیت و قومیتی در ایران خواستار تجزیه ایران نیست . در کردستان و در خوزستان عده ای اندک با انگیزه قومی پرچم تجزیه طلبی برداشتند اما اولین کسانی که با تجزیه طلبان مبارزه کردند مردمان خود آن قومیت بودند. تجزیه طلبان بدرستی فهمیدند که در  خیلی خردتر از آن هستند و در خٌردییت  تمام در اقلیت هم زبان خود  هستند . فهمیدند که تجزیه ایران فقط یک توهم است . ایران با همه اقوام و ملیتهای آن جامعه ای درهم تنیده است که تفکیک آن اصلا عملی نیست. اقوام ایرا هزاران سال هم زیستی داشته اند یا همسایه بوده اند و یا با هم درون گروه زندگی کرده اند. اما هر از چند گاهی کسانی که ناسیونالیست ها افراطی هستند با دیدن چند نفر که شعارهای  قومی می دهند ترس و لرز می گیرند  که گویا خطر تجزیه  تهدید می کند. خیر هیچ خطری انسجام و وحدت ملی و قومی ایران را تهدید نمی کند. 

ایران یک کشور تاریخی است و نه زائیده از شکم استعمار مانند هند که  در آن خطر تجزیه به پاکستان و بنگلادش و ... ایحاد شد.

تمامی دولت-ملتهای دیگر موجود در جهان یا زائیده جنبشهای ضد استعماری هستند و یا نتیجه واکنش تدافعی دولتهای مستقل و نیمه مستقل ماقبل سرمایه داری به فشارهای ژئوپولیتیک و سیاسی-اقتصادی کشورهای پیشرو سرمایه داری هستند.

در این جوامع ضعف و یا فقدان کامل زیربنای مادی سرمایه داری گروههای ممتاز اجتماعی، نخبگان سیاسی و الیتهای حاکم این جوامع را وادار کرد که بر فردیت قومی سره و همگونی زبانی-نژادی-فرهنگی به عنوان سنگ بنای دولت-ملت مدرن تاکید کنند و از خشونت دولتی سازمان یافته برای تحقق بخشیدن به آن استفاده کنند.

این امر دو دلیل داشت. یا دولت-ملت دیوانسالار متمرکز و سرزمینی مهاجمین سرمایه دار غربی به مثابه منشا قدرت برتر آنان تلقی و در نتیجه تقلید شد و یا اقتصاد مدرن سرمایه داری به درستی به عنوان این منشا شناسایی شد ولی در غیاب روند بومی تحول سرمایه داری تاسیس دولت-ملت، به ابزاری استراتژیک برای رسیدن هر چه سریعتر به مدرنیزاسیون صنعتی و توسعه سرمایه داری بدل شد.

در این معنای بنیادی تمامی پروژه های ملت سازی از بالا، از انقلاب فرانسه و تشکیل پدیده شهروند-سرباز توسط ناپلئون تا احیا «میجی» در ژاپن، پاسخهای بدوا کمی در قالب بسیج متمرکز تمامی انرژیهای پراکنده انسانی یک کشور پیشاسرمایه داری تحت لوای ملت به چالشی ماهیتا کیفی یعنی قدرت برتر بارآوری اقتصاد سرمایه داری صنعتی انگلستان‪/‬بریتانیا بوده اند.

چنین پروژه هایی در کشورهای دارای اقلیتهای زبانی-قومی به معنای ادغام خشونت آمیز این اقلیتها در پروژه‌های دولت-ملت سازی تدافعی بود و منجر به بر انگیختن جنبشهای ملی در میان این اقلیتها شد.

امپراطوریهای روسیه، عثمانی، هابسبورگ و ایران دوران رضا شاه نمونه های کلاسیک این روند هستند. هر چند در ایران به دلیل غنا و قدمت زبان و فرهنگ فارسی نیازی به تاکید رسمی و استراتژیک بر«زنوفوبیا» یا «دیگر هراسی» در گفتمان ملی گرایی ایرانی، آنگونه که در روسیه، آلمان و ترکیه رخ داد، پیش نیامد.

با این همه نقش اساسی عنصر «سوبژکتیو» یا ذهنی در پیدایش «خود-آگاهی ملی» و «ملت» به این معنا نیست که مفهوم و یا پدیده ملت فاقد هر گونه زیر بنای مادیست. همانگونه که در بالا اشاره شد روابط سرمایه داری عنصر اصلی این مبنای مادی هستند.

اما نکته مهمی که ناسیونالیستهای ایرانی و حتی برخی تئوریهای «درونمدار» (internalist) ناسیونالیسم از نظر دور داشته اند این است که برای رشد و تکوین یک ایدئولوژی و یا اندیشه سیاسی همانند ناسیونالیسم و یا سوسیالیسم در یک جامعه مشخص و حتی تبدیل آنها به جنبشهای اجتماعی فراگیر وجود زیر بنای مادی این ایدئولوژی یا اندیشه سیاسی در همان جامعه امری الزامی نیست.

ایده قانون اساسی و مجلس شورای ملی و تشکیل عملی آنها در دوران مشروطه در مقطعی که ایران فاقد هر گونه زیربنای اقتصادی-اجتماعی برای دولت دموکراتیک مدرن بود مثال بارز این امر است. شکست انقلاب مشروطه نافی این مسئله نیست چرا که آن شکست خود به مولفه ای اساسی و در عین حال «داخلی» یا «بومی» در فرهنگ سیاسی ایران بدل شد و در این مقام کارکردی کاملا زیربنایی و مادی ایفا کرده است.

در طیف راه حلهای پیشنهادی برای حل مسئله «ملیتها» یا «اقوام» در ایران راه حل تجزیه ایران در یک انتها و تثبیت دموکراسی سیاسی و حقوق بشر در انتهای دیگر قرار دارند. هواداران آشکار گوی راه حل اول بسیار اندکند اما راه حل دوم بیشترین مدافعین را دارد.

هر دوی این راه حل های پیشنهادی به لحاظ نظری ‪غیر‬دموکراتیک و به لحاظ عملی به درجات مختلف ناکارآمد هستند.

غیردموکراتیک چرا که راه حل اول یک گزینه مشخص را از میان گزینه های متعدد موجود برای تامین حقوق ملی به «اقوام» یا «ملل» ایرانی پیشنهاد و یا تحمیل میکند در حالیکه خواست اکثریت اعضای این «ملل» یا «اقوام» بر کسی آشکار نیست.

چه بسا در شرایط سیاسی مشخص اکثریت اعضای اقلیتهای زبانی ایران، همانند مردم اسکاتلند و کبک، خواهان ماندن در چهارچوب سیاسی کشور فعلیشان باشند، امری که حداقل از نظر اقتصادی کاملا قابل توجیه است.

ناکارآمدی راه حل اول نیز ناشی از نادموکراتیک بودن آن است چرا که مبنا و مکانیسم «تجزیه» مسالمت آمیز ایران را مشخص نمیکند در نتیجه پتانسیل استفاده از خشونت را بسیار بالا میبرد.

گزینه تجزیه سیاسی مسالمت آمیز تنها از طریق رفراندوم های منطقه ای پس از آنکه گروههای مختلف سیاسی قادر به تبلیغ کافی راه حلهای متفاوت خویش ازطریق روشهای دموکراتیک و در فضایی دموکراتیک بوده باشند ممکن است. اما پذیرش این امر به معنای پذیرش حق تعیین سرنوشت ملل در ایران است و راه حل اول را منتفی میکند.

راه حل مبتنی بر استقرار دموکراسی فراگیر سیاسی نیز بر خلاف ظاهر دموکراتیک آن غیردموکراتیک است چرا که حق دموکراتیک تعیین سرنوشت ملل را از ابتدا دور میزند.

خودداری از منظور کردن «حق تعیین سرنوشت ملل» در میان حقوق دموکراتیکی که مدافعین این راه حل ارائه میکنند پیشاپیش صورت مسئله را باز نویسی میکند و امکان مطالبه جدایی استقلال سیاسی را سلب میکند.

مدافعین این راه حل ممکن است استدلال کنند که با تثبیت نظام سیاسی مبتنی بر حقوق بشر و حقوق دموکراتیک شهروندی تبعیضها و سرکوبهای فرهنگی و زبانی خود بخود از بین میروند و نیازی به رسمی و نهادینه کردن حق تعیین سرنوشت ملل در ایران نیست.

اما معنی عملی این استدلال این است که «اقوام» ایرانی باید ادعاهای اپوزیسیون ناسیونالیست-دموکرات ایرانی در باره برنامه سیاسیش را باور کنند. اما این باور کردن بسی دشوار است.

ساختاری در جوامع دارد

نخست اینکه گروه یا دسته ای به نام «ناسیونالیستهای ایرانی» در مقابل گروه «اقوام ایرانی» وجود ندارد که حقوق گروه دوم را به رسمیت بشناسد یا نشناسد. ناسیونالیستهای ایرانی هم بخشی از پیکره ی ملت ایران و همین اقوام ایرانی هستند و از جای دیگری نیامده اند.

  • دوم اینکه از قول این «ناسیونالیستهای ایرانی» نقل شده، چون اقوام ایرانی ملت نیستند، مشمول قاعده «حق تعیین سرنوشت» نمی شوند. این گفته صرفا نظر این ناسیونالیستهای ایرانی نیست؛ بلکه یک قاعده حقوقی است. اگر منظور ایشان وجه حقوقی عنوان ملت و حق تعیین سرنوشت است، ملت خواندن اقوام ایرانی پایه ی حقوقی ندارد. حقی را که به عنوان حق تعیین سرنوشت (Self Determination) می شناسیم تنها و تنها برای تمام ساکنین یک سرزمین - فارغ از قومیت و اتنیسیتی - در مرزهای سیاسی مشخص تعریف می شود و این هم نظر شخص یا گروه خاصی نیست و صراحتا در اسناد بی شمار دادگاه بین المللی به عنوان مرجع قوانین بین المللی و سازمان ملل متحد ذکر شده و نمی تواند نفی قاعده دیگری به عنوان «حق حاکمیت ملی» یا «تمامیت ارضی» باشد. اگر نویسنده خلاف این را سراغ دارد می تواند نشان دهد اینکه ایشان در مورد «حق تعیین سرنوشت» و مفهوم «ملت» چه استدلالی دارد صرفا نظر شخصی ایشان است.
    مورد دیگر  در جایی گفته شده، دولت آمریکا «حق تجزیه ایالات» را به رسمیت پذیرفته و این هم نادرست است و در واقع چنین نیست. در واقع برخی ایالات پیش از تشکیل کشور آمریکا مناطق مستقل یا کلونی هایی بودند که در زمان پیوستن به مجموعه ایالات پیش شرط هایی داشتند از جمله اینکه در صورت پیوستن هر زمان که بخواهند بتوانند جدا شوند و نه اینکه آمریکا حقی را به عنوان تجزیه برای کسی به رسمیت بشناسد. مقایسه وضعیت این ایالات با کشور ایران که همواره مناطق آن پیوستگی داشتند قطعا نادرست است.

     تعریف ملت ایران از جنگ 25 سال پیش میاد که با هر زبان و مذهبی دست در دست هم از خانه اجدادی مانند احدادشان دفاع کردند. جوری ایران رو تعریف می کنند که انگار دور هر قوم ایرانی حساری کشیده شده و یک فارس خونخوار اونهارو زندانی کرده. هر وقت آلمان به کردچند ملیون ترک تبارش احازه جدایی یا صحبت به زبان مادر داد، آمریکا به لاتین تبارها که چند ده ملیون هستند احازه جدایی یا حداقل دو زبانه شدن کشور رو داد شاید جایی برای سحن باشه. ایزان از روشنفکران غرب زده و شرق زده زخم حورده است و این به اصطلاح روشنفکران در هنگامه بحران نه نتها چاره بخش تبودند بلکه نمک بر زخمها پاشیدند. اکر ملت ایامی سختی می کشند همه باهم شریک هشتند و بوده اند همانطو که افتخارات ایران برای همه است و بوده است و افتخار آفرینان ایران نیز از سراسر این جاک گرانقدر بوده اند و باز هم حواهند بالید تا همیشه جاودان ایران.

  • دست از نظریه های فارس هراسی برداشته شود. اگر منظور از فارس اهالی تهرانه که همه می دونن تهرانیها 80% دارای اصالت غیر فارس هستند. اگر هم منظور اهالی استان فارس و اصفهان و کرمانه که حتماً می دونید اونا هم از همون محرومیتهای بقیه استانها برخوردارند. مساله چهارم هم اینه که زبان فارسی که بعنوان زبان مشترک تمام اقوام ایرانی استفاده می کنیم در واقع زبان اختصاصی هیچ قوم ایرانی نیست، اهالی شیراز به این زبانی که ما بعنوان فارسی استفاده می کنیم صحبت نمی کنند. این زبان، زبان مشترک، ادبی و تاریخی تمام اقوام ایرانی برای کتابت و ارتباط باهم است. پس بجای تفرقه افکنی، فارس هراسی و ایجاد بحثهایی که هیچ فایده ای نداره بهتره برای  پیشرفت آزادی، سرافرازی و اتحاد ایرانیان قلم فرسایی کنند.

  •  رسمی بودن زبان فارسی در ایران بمعنی تسلط قوم فارس بر سایر اقوام نیست زیرا اساسا  فارس مفهومی قومی ندارد  آیا یک گیلک فارس است ؟ یا یک بوشهری ؟ یا یک مازندرانی ؟ ایا اهالی تهران که از اقوام مختلفه تشکیل شدند قوم فارس را تشکیل میدهند یا سکنه کرمانشاهان یا بختیاری ها؟ زبان فارسی تنها یک وسیله است برای انتقال پیام میان ایرانیان  زبان فارسی و فرهنگ ایرانی یا فرهنگ فارسی میراث مشترک همه مردمان ایران است . در همان حیطه های جغرافیایی که مورد ادعای تجزیه طلبان است مثلا  در خوزستان - آذربایجان  و باید استقلال سیاسی یا فرهنگی ادعایی خودشان حاکم باشد فرهنگها گویش ها و نیم زبانهایی وجود دارد که با گویش منطقه غالب متفاوت است مثلا در کردستان بیش از دهها قوم و گویش محلی وجود دارد که با زبان کردی متفاوت است که حق جدا شدن از فرهنگ غالب برای آنان بهمان وجهی متصور است که برای مدعیان تجزیه طلبی مقبول است آنوقت است که برای ورود به هر شهر یا روستای ایران باید روادید تهیه کرد ....ولی خوشبختانه اقوام ایرانی آنچنان بدون تعصبات قومی در هم آمیخته اند که محال است با خیالبافی هایی اینچنین از هم بگسلند در تمامی شهرهای ایران اقوام مختلفی زیست میکنند و در انتخاب همسر و تشکیل خانواده هیچ ایرانی قومیت را مبنایی جهت انتخاب و الویت قرار نمیدهد...شما هم در این میدان بیش از این خود را رنجه مدارید و در کسوت مترسک تجزیه ایران قرار نگیرید