دو ادعای واهی - فارسی زبان مرده - خلیج فارس سند ندارد و دو پاسخ مستند

 

 آیا می دانید نیمی از کلمات اردو از زبان فارسی است؟

آیا می دانید در زبان های ترکی وهندی و عربی بین 5 تا هفت هزار واژه فارسی وجود دارد؟

حتما با نوشته های آقای پورپیرار در ضدیت با تاریخ ایران و ضدیت با نام خلیج فارس و دشمنی با زبان فارسی آشنا هستیدبرای آشنایی با افکار او همفکرانش اینجا  را کلیک کنید.

وی در سالهای 1370 تا 1380 کتابهایی برضد تاریخ قدیم ایران نوشت که عکس العمل زیادی در بر نداشت بلکه بسیاری از افراد از وی تقدیر و هواداری کردند اما هنگامیکه شروع به بیان مطالبی علیه دوره صفوی و در ضدیت با زبان فارسی  و عربی نامیدن خلیج فارس نمود مشخص شد که وی انگیزه های قومی و نژادی دارد و بخشی از نوشته های وی برگرفته از کتابهای تاریخ تمدن عراق است که حزب بعث عراق تدوین کرده و در خصوص اشغالگری و جنایات فارسها ادعاهایی دارد.

اما از همه مهمتر وی مدعی شد که نام خلیج فارس سندیت ندارد و این نام را به اشتباه بر خلیج اطلاق کرده اند و استعمار و یهودیان  آن را ترویج کرده اند و زبان فارسی کلمه ای به زبان عربی صادر نکرده و فارسی زبانی عقیم و نا کارآمد، خام، سترون و تازه ساز است و فرهنگستان ناکارآمد زبان فارسی نیز نمی تواند این زبان سترون را از مرگ نجات دهد.(نقل از وبلاگ ایشان در سال 1382 )و همچنین نگاه کنید به وبلاگ بلاکفا هواخوری شماره 7- شهریور 90

 در سال 1382 من دو جوابیه به این مطلب برای وبلاگ ایشان فرستادم که منتشر نکرد:

1- زبان فارسی در دهکده جهانی و تاثیر فارسی بر زبان عربی خوشبختانه بعدها در سال 85 این مطلب را روزنامه همشهری چاپ کرداینجا::

و مقاله زیر نیز مطلبی دیگر در همان راستا است تا شاید پورپیرار و حامیانش در خصوص این دو ادعا که فارسی زبان مرده ای است و خلیج فارس سند ندارد درس گیرند.

 

تاثیر و نقش زبان فارسی در زبانهای شبه قاره هند.

مقدمه

نکاتی در باره زبانشناسی عمومی با تکیه بر عربی و فارسی

با توجه به اینکه تقریبا اکثر کلمات عربی در زبان اردو و هندی از طریق فارسی به این دو زبان راه یافته ناچار هستیم توضیحاتی در این باره بدهیم.

 در مقاله" اهمیت زبان فارسی در دهکده جهانی" در بخش دوم این مقاله تحت عنوان نقش زبان فارسی در ادبیات عربی، بعضی واژگان عربی شده بیان شده است. دو ایراد بر این محبث از سوی خوانندگان وارد شده بود یکی اینکه بعضی کلمات را مربوط به زبان اوستایی، سانسکریت و پهلوی دانسته بودند و یا در مورد بعضی کلمات معرب نظر دیگری داشتند مانند شارع (به معنی خیابان) را معرب از شاهراه مطرح کرده بودند. یا بعضی کلمات را ترکی و یا عبری دانسته اند مانند قاشق، جهنم .

 در پاسخ باید گفت که نویسنده با آگاهی از آن اشکالات و نظریه های متفاوت،  مقاله مذکور را نوشته است آن  مقاله در مبحث زبانشناسی عمومی است  و هدف آن بیان کلیات بوده و بطور آگاهانه  از ورود به جزئیات خسته کننده و بعضا غیر سودمند خودداری شده است. کلماتی مانند قاشق و جهنم (گهینم) اگر هم فارسی نباشند از طریق زبان فارسی به عربی وارد شده اند. و هیچ ضدیتی  با موضوع مقاله ندارد. برای نسبت دادن یک کلمه به یک زبان دستکم باید 5 آزمایش اصلی انجام داد. با آن آزمایشها این مطلب رایج که قاشق و یا پسوند" چی" در کلماتی مانند کرباسچی – قهوه چی از زبان ترکی آمده باشد ثابت نمی شود." چی " پسوندی است برای  صفت فاعلی از زبان پارسی کهن و سانسکریت است و پسوندهایی مانند چیدن و چیدمان و قهوه چی  از آن ساخته شده است و مانندپسوند  گر- کار (کار+ گر- چیت گر -  برز+ کار) صفت فاعلی و یا اسم فاعل درست می کند. واژه  قاشق را فقط بخشی از ترکها بکار می برند و نه همه ترکها و کاربرد آن پیشینه زیادی در ادبیات ترکی ندارد اما این کلمه در بین همه فارس زبانها رایج است و می تواند تغییر یافته و معرب و یا ترکی شده باشد( از  چاگوگ (چاقو) و یا ازکمچک و یا کمشچک ) مثلا همه می دانند که کلماتی مانند بغدا و بصره فارسی است اما اینکه بغداد عربی شده بگ داد (خدا داد) یا باغ داد (باغ عدالت) و یا باغ دادار باشد اختلاف هست.

این نام در سانسکریت و پهلوی و در اوستا  و وندیداد به صورت  بگوداته ( بغوداته) bağō-dâta  وجود دارد و البته خود واژه باغ هم می تواند تغییر یافته باگ باشد. واژه « بگ پور یا بغ پور» را به شکل معرب آن فغفور گفته اند؛ و نامهای «بجستان» و «بیستون» نیز هردو  دگریدهٔ «بغستان» است. همچنین می توان گفت تلفظ بگ داد بصورت بغداد کاملا فارسی است و نه معرب برای اینکه بگ و بغ  هر دو تلفظ در فارسی میانه وجود داشته است.

 بصره : پس راه یا بس راه در هزار و یک شب نام" بس راه شهر" شهری که سندباد سفر دریایی خویش را از اینجا شروع کرده‌است یاد شده است منابع دیگری می‌گویند مبدأ پیدایش نام آن از کلمه فارسی بس – راه یا بسوراه به معنای «جائی که بسیاری راهها به یکدیگر می‌رسند» می‌باشد. در مورد ریشه بسیاری از واژه ها نکات و حقایق و حتی داستانهایی می تواند وجود داشته باشد مانند: استکان =   East Tea Can ظرف چای شرقی یا چوسفیل = چسترفیلد (Chesterfield).

 همانطور که در آن مقاله هم آمده است در حوزه زبان شناسی عمومی می توان همه زبانهای رایج در ایران دوره ماقبل اسلام را در گروه زبان فرس قدیم( پارسی کهن) قرار داد. کلمات مشترک در زبان سانسکریت، پهلوی، اوستایی زند، انگلیسی ، لاتین  و فارسی میانه  که حتی به زبان عربی  هم راه  یافته اند مانند:

 روز- زن-  نام- نه – نیرو- شکر- کند(قند)- فرزانه – لیمو- مردن- ستون- ستاره – راز- سر – کرباس- یوغ-  دار- در- کوز- هوس (خانه) - زم – بگ- دندان-  شطرنگ- شمن و سمن(بت صنم)  صابون- ستون- سکر – رایت - سماق- زعفران- قهوه – زنجپیل- طشت- بدن- لگ – هوس (خانه)- در- باقه (باغ گل) لوبیا- گل – الکل – حنا- و ...  ریشه هریک از این کلمات را به  هریک از این زبانهای فوق  مرتبط کند و جالب اینکه بسیاری از  فرهنگهای اروپایی و به تقلید از آنها لغتنامه های ایرانی و عربی این کلمات را به نادرستی از زبان عربی دانسته اند در حالیکه هیچکدام از این کلمات اصلا نه ریشه و نه  سابقه تاریخی حضور در ادبیات عرب  ندارند. اینگونه ریشه شناسی یک دایره باطل ایجاد می کند و سبب ریشه شناسی غیر واقعی یا جعلی می شود بنا براین در یک تقسیم بندی کلی،  زبانهای اوستا، سانسکریت، پهلوی ، ودادی،  زند ، مزدکی و ... را عموما در یک گروه اصلی  بنام زبان "فرس قدیم" قرار داده اند فرس قدیم  یعنی" پارسی کهن"و یا پارسی باستان  و این در تقسیم کلی و زبانشناسی عمومی کاملا پذیرفته شده است حتی در حوزه تخصصی هم گاهی بین زبان اوستایی و سانسکریت و پهلوی تفاوت قائل نمی شوند. بطوریکه زبانشناسان متقدم عرب نویس و خود عربها هم بطور نمونه کلمه عشق را معرب شده از فرس قدیم گفته اند اما می دانیم که می توان ریشه واژه "عشق" را در" ایسک"-  اسک"  سانسکریت و پهلوی و اشکانی هم یافت.

برخلاف باور رایج، می توان گفت زبان سانسکریت یک زبان ایرانی است و نه زبان هندی و  این زبان در حوزه تمدنهای ایرانی که بدلایل سیل، زلزله، خشک شدن و یا تغییر مسیر ناگهانی رودخانه ها و ... از میان رفته اند مانند حوزه جیرفت و شهر سوخته (جنوب شرقی ایران)شکل گرفته است این مردمان عموما به سوی رودخانه های ایندوس  و فلات هندوستان(و پاکستان امروزی) که سرزمینی پر باران و سرسبز است مهاجرت نموده اند. جمعیت  اندک و پراکنده سانسکریت زبان ها در شمال و غرب هند نشانگر مهاجر بودن و غیر بومی بودن سانسکریت زبان ها در هند است. امروزه با اطمینان بهتری می توان گفت آریایی های هند از فلات  ایران به هند مهاجرت کرده اند و نه بر عکس، دلایل متعددی برای این ادعا و اینکه  سانسکریت زبانی ایرانی است  وجود دارد که خود فرصت دیگری می طلبد.

به هر حال سانسکریت هم زبان اولیه بشر نیست قرنها قبل از سانسکریت و پهلوی و اوستایی زبانهایی وجود داشته است. انسان از یکصد هزار سال قبل ابزار را شناخته است و از همان زمان هم گفتار  را در حد واژگان ضروری مورد نیاز ابتدایی خود  اختراع کرده است اما از آنجا که اسناد مکتوب و عمراختراع خط نسبت به عمر انسان ناطق(سخن گو) و شعورمند بسیار اندک است نمی توان در مورد تاریخچه زبانها با قاطعیت نظر داد.

 دانش زبانشناسی متکی بر نوشته های بجای مانده است و قدیمی ترین سنگ نوشته های پیدا شده  تا کنون حدود سه تا چهار هزار سال را دربرمی گیرد.

از آنجا که تقریبا همگی یا  اکثریت معربات از زبان فارسی از دوره " فارسی میانه " گرفته شده و خود فارسی میانه وارث زبانهای ابتدایی متعددی است. بنا براین نیازی نیست که در حوزه زبانشناسی عمومی یک واژه را تا چند دوره تاریخی قبل ریشه یابی گردد.

 بنظراستاد ملک شعرای بهار پدر زبانشناسی نوین ایران بطور کلی زبان فارسی به سه دوره متمایز می شود : دوره هخامنشی و ماقبل (دوره باستان ) – دوره میانه(تا پایان دوره ساسانی)- دوره جدید (بعد از فتح اسلام).  اما بنظر این نگارنده با توجه به اشکالاتی که در این تقسیم بندی وجود دارد اگر بخواهیم دوره های جداگانه تاریخ فارسی را به سه دوره جداگانه تقسیم کنیم بهتر است بگویم 1- دوره پارسی کهن(پارسی باستان تا سقوط ساسانیان) 2- دوره فارسی آمیخته با عربی(مانند متن کتاب بوستان و گلستان و عهدنامه ها و وصیت نامه های دوره صفویه و قاجاریه و متن های دروس حوزوی قدیم)

 3- دوره فارسی نوین از انقلاب مشروطه تا کنون.

این تقسیم بندی نیز استثنا هایی دارد اما در مجموع مستند تر و قابل فهم تر است زیرا در این سه دوره دگرگونی های پایه ای در زبان فارسی بطور روشن مشخص است. بیشترین دگرگونی زبان فارسی مربوط به دوره حاکمیت زبان عربی بر ایران است در این دوره عموم واژگان فارسی دچار تغییر و تحول می شوند(مانند تبدیل گ و ک به ق عربی و یا حذف آنها  و تبدیل پ -  ژ به  ف  - ج و یا افتادن بعضی صداها ) بخش اصلی این واژگونی کلمات تحت تاثیر خط کوفی( خط رایج در حیره و بصره در دوره ساسانی) و زبان عربی مکی که فاقد حروف گ.چ.پ.ژ است و سایر صداها و حروف نیز بر اساس وزن و قالب و شیوایی گفتار دگرگون می شود صورت گرفته است.

 در فارسی نوین معمولا متن عربی در جمله ها وجود ندارد و واژگان عربی از وزنهای سنگین(مانند استمهال، عظیم الشان و استطاعت و....) کمتر بکار می رود والبته واژگان تخصصی جدید از زبانهای اروپایی تا حدود زیادی وارد متن های فارسی شده است.

کاربرد جمع مکسر عربی که فهم زبان فارسی را مشکل کرده است بندرت انجام می گیرد مثلا بجای لرها و کردها دیگر الوار و اکراد بکار نمی رود و توصیه می شود که اسامی خارجی و داخلی بصورتی که هستند و نه بصورت معرب، بیان شوند مثلا اسامی معرب(عربی شده)  طهران، طوس، طبس، ابر قو، دستجرد،  قزوین- زنجان- قزاقستان - جولان- نابلس- غرناطه بصورت درست آن تهران، توس، تبس، ابرکوه، دستگرد، کسپین- سنگان- کازاکستان، گولان(گلها) نوپلوس،گرانادا  بکار روند برای اینکه عربها در عربی سازی قواعدی دارند و ناچار هستند از آن تبعیت کنند مثلا گ.  پ.چ را باید تغیر دهند وحروفی مانند" و"  " ک" در اکثر کلمات برای آنها سنگین است وناچارند  "و" را به ف و ک را به ق و یا به حروف دیگری تبدیل کنند حروف عله "و"ا"ی" را هم تبدیل می کنند مثلا کنستانتینوپول را مسلمانان به قسطنطنیه و سپس به استانبول تبدیل کرده اند در این گونه تغییرات  چون اسم کاملا ساده شده است قابل پذیرش است. برای اینکه تمایل زبان به ساده شدن است.  نباید در زبان فارسی گرانادا را به غرناطه و یا دهران را به ظهران و یا گولان را به جولان تبدیل کنیم در کلمات پارسی باستان حروف یا صداهای  "ق- غ –ع - ط- ظ- ح –ث" بطور ذاتی وجود نداشته است. ما برای کلماتی که این صداها را دارند عربی و یا معرب هستند همان تلفظ ت – ه- غ(ک)- س– ز-  ا - را داریم امادر نوشتن مشکلات متعددی داریم برای نمونه :

با توجه به وجود کلمات عربی و معربات برای صداهای کاملا مشابه، حروف مختلف داریم

«شیشه» را نمی‌شه غلط نوشت باید بخاطر داشت که تمام کلمات غیر عربی را با ساده ترین شکل نوشت مثلا  «اینترنت» رامی توان  ۷ جور غلط نوشت. اما ساده ترین راه نوشتن آن بصورت اینترنت است . «احتذار» را می توان  ۳۱ جور غلط نوشت «استحقاق» و استثمار را می توان  ۹۵ جور غلط نوشت و «اهتزاز» و اعتراض را  می شود  ۱۲۷ جور غلط نوشت!.

 در کتابهای لغت نامه  نیز اشتباهاتی  وجود دارند مثلا در فرهنگ دهخدا آمده است : "معمولا کلماتی که ق و ظ دارند ترکی و یا عربی هستند". در حالیکه بهتر بود می نوشتند معمولا اینگونه کلمات عربی شده و یا ترکی شده هستند. مانند قران Garaan  که ترکی شده و یا عربی شده گران به معنی گرانبها  و ارزشمند است. (صاحب قرانیه).

 یکی از مغلطه های رایج و عدم خودباوری در میان زبانشناسان ایرانی این است که وقتی یک ریشه جدید و یافته جدید مطرح می شود بطور نمونه ریشه عجم و نهی و عالی ...)که برخلاف باور عامه،  ریشه فارسی دارند و نه  عربی ، استدلال این افراد این است که می گویند اگر اینجور بود اساتید بنام قدیم آن را می گفتند مثلا دهخدا یا فرهنگ معین و ...  

چنین استدلالهایی جای شگفتی دارد اینگونه مغلطه هاو سفسطه ها مسیر نوع آوری و ابتکار  را بر هر گونه پیشرفت علمی در زمینه ادبیات می بندد.

برای اینکه بزرگانی که ما آنها را خبره یا دانشمند یک موضوع می پنداریم دایره آگاهی آنها نیز محدود بوده است و آنها هم در سطح یک استاد باسواد متوسط به بالا بوده اند و هیچکدام اشتباه ناپذیر نبوده اند. هیچ فرهنگ نامه و دایره المعارفی را یک فرد به تنهایی ننوشته است همه آنها کار گروهی بوده و دهها و حتی صدهها نفر در آن نقش داشته  و دارند. بطور نمونه فرهنگ علامه دهخدا را دهها دانشجو و استاد برجسته فراهم کرده اند و چند استاد هم بر آن نظارت نموده اندیکی از آنها پروین گنابادی بوده است. یا حتی تفسیر علامه طباطبایی را چند نفر کمک کرده اند و علامه طباطبایی نظارت کرده است.

در ایران اصلا زبان شناس متخصص و فوق تخصص وجود ندارد زبانشناس باید علاوه بر دانشهای ضروری زبانشناسی و تاریخ  دستکم به سه زبان مهم دنیا تخصص(داشتن کتاب و یا مقاله) و دستکم 5 زبان مهم دیگر را نیز در حد فهم و آشنایی بداند. پس فقط داشتن مدرک دکترای ادبیات فارسی و یا دکترای ادبیات عرب و درجه استادی  ... کافی نیست. در ایران  عموم افراد خود را آشنا به زبانهای عربی و انگلیس و ترکی می دانند. حتی بعضی ها پا را از اینهم فراتر گذاشته و در رزمه کاری خود در بخش آشنایی به زبانهای خارجی عربی را هم می آورند. اما واقعیت چیز دیگری است و تاسف بارتر اینکه حتی ما متخصص زبان عربی و یا زبانشناس عربی در ایران نداریم.

تعدادی اندکی نیز که مطرح هستند کار نوآوری و بدیعی انجام نداده اند و در همان چهارچوب دایره اسلاف چرخیده اند و بسیاری از کارهای آنها کپی برداری از کارهای گذشتگان است.  

عده ای در پوشش مقدس نمایی زبان سنگر می گیرند و معربات را منکر می شوند. این در حالی است که  فرهنگستان زبان اتحادیه عرب که برای استاندار سازی معربات در همه کشورهای عربی تشکیل شده است به دنبال تقدس سازی عربی نیست و کتابهای در خصوص معربات منتشر نموده اند حتی مطالبی در ضدیت با مقدس سازی زبان عربی نوشته اند مثلا کتابی سال 2003 چاپ شده تحت عنوان"هذا جنایة سیبویه علیه ای" این کتاب انتقادات زیادی بر سیبویه و قواعد عربی دارد که البته این نگارنده بسیاری از آن انتقادات را وارد نمی داند مثلا اگر سیبویه قواعد عربی را یکسان سازی و استانداردسازی نمی کرد امروزه در 22 کشور عربی هر کدام قواعدی می داشتند و زبان عربی سخت تر می شد همانند وزن های اندازه گیری قدیم که هر شهری واحدخاص خود را داشت مثلا مثقال ومن تبریز- مثقال زنجان- من مشهد، من اصفهان یا تهران- که امروزه بجای همه آنها در سراسر دنیا کیلو و گرم را به عنوان استاندارد جهانی  داریم و کار ساده تر شده است.  اکثر علمای دینی نیز تقدس سازی زبان را رد کرده اند و پذیرفته اند که در قران کلمات دخیل وجود دارد حتی کلمات عبری مثلا یعقوب یک اسم عربی شده از ( یاکوب= جاکوپ =خاکوپ= هاکوپ) است و در اصل عبری است. یوسف = (جوزف،خوزه، یوزار) غیر عربی است. به هر حال افرادی مانند ابن تیمیه ، امام النووی، ابومحمد حرب ابن اسماعیل و عبدالحق الترکمانی از عرب نویسان و کارلونلینو ، ارنست رینان، فرنباگ آلمانی  از غیر عربان  در برتری نژاد و زبان عربی سخن ها گفته اند و کسانی نیز در رد نظر آنها سخن گفته اند.

  زبان ترکی نیز زبان کهنی است اما زادگاه آن منطقه ای است بین مغولستان- سینکیانگ و قرقیزستان. این منطقه در گوشه ای در انزوا بوده است زندگی آنها فقط دامداری و کوچ روی  بوده است  و کشاورزی و تمدن (ساختمان و شهر سازی) نداشته اند حداکثر کلماتی که برای رفع و رجوع زندگی دامی خود نیاز داشته اند بین دویست تا 600 کلمه بوده است. حتی آنها هنگامیکه در هزار سال اخیر تاخت و تاز کردند و فتوحاتی داشتند با خود ادبیات و فرهنگی را صادر نکردند حتی ترکان غزنوی و سلجوقی در مکانهای تسلط خود در هند و ترکیه امروز زبان فارسی را زبان اداری خود قرار دادند. ترکها و عربها قبل از اسلام فقط ادبیات شفاهی داشتند و ادبیات مکتوب بعدها در میان آنها رایج شد زبان فارسی بدلیل موقعیت استراتژیک ایران خوش شانس تر از ترکی بوده و گرنه جمعیت و حوزه نفوذزبان ترکی بیشتر از فارسی است. سادگی زبان فارسی و انگلیسی این است که فرد با دانستن حدود  900 کلمه می تواند با این زبان سخن بگوید و مشلات و نیازهای خود را بیان و تعریف کند اما در زبان عربی اگر یک فرد مثلا ایرانی یا انگلیسی 5000 کلمه هم بلد باشد نمی تواند ارتباط کلامی مناسبی برقرار کند. 

تفاوت ریشه شناسی در عربی با سایر زبانها

 

هر فارس زبانی بطور نمونه هنگامیکه  در زبان هندی و اردو صدها کلمه مانند:

 " زندگی zendeghi-آزادی azadi- پریشان parishan- کمرkamar - بازار  bazarپیشکش pishkesh– پسمانده pesmandeh – درد derd - مالش و ...  و یا در ترکی "دلبر dilber -بالخون balcon (بالاخونه) atesh آتش- alev الوو( آتش)-  badem بادام - mehtap مهتاب - avare آواره - derbeder دربه در - chare چاره - penjere پنجره-  divar دیوار- siah سیاه - bichare بی چاره - chanta چنته (کیف)- chorba شوربا - arzu میل ، آرزو avaz آواز - azad آزاد - bizar بی زار - -bigunah بی گناه -zira زیرا- chunku چونکه -jivan جوان- bahchivan باغچه بان- damat داماد-  nilufer نیلوفر ، آنکارا(انگورا)و ....  یا در انگلیسی صدها کلمه مانند : بابا- پاپا- پیر- ماما- فادر- مادر- داتر(داختر) لگ(لنگ) دنت(دندان) و ... می بینید بسادگی به ذهن زبانشناسان خطور می کند که این کلمات در فارسی هم هست ومی توانداز فارسی به آن زبانها و یا برعکس راه یافته باشد.

اما در زبان عربی اینطور نیست زبان عربی بندرت واژه ای را بدون دستکاری به تابعیت در می آوردبه مثالهای خیلی ساده و مشهور زیر که جزو معربات جدید هستندتوجه کنید آیا با دیدن این کلمات ذهن به کلمه ای فارسی و یا انگلیسی خطور می کند؟ جص- جوجول بلس(قوقول بلس) - اوراش –  تقنیه – خارطه – ابناک - صکوک– ماکیاج –باشویه – لعاب- استئناف.

جص معرب گچ است، جوجول بلس معرب گوگل پلاس  و اوراش جمع ورشه است که از ورک شاپ انگلیسی گرفته شده- خارطه عربی شده "کارتا "(کارتوگرافی)و تقنیه همان تکنیک است. ابناک و بنوک جمع مکسر بانک است. صکوک جمع صک است که عربی شده" چک"  است و سکه و مسکوکات هم از همین واژه است. ماکیاج عربی شد میک آپ (آرایش) است باشو- باشویه از پاشا از پادشاه به معنی بخشدار و باشویه بخشداری.  لعاب عربی شده آب( ال.آب) است به معنی آب دهن و آبگری و رنگ دادن فلزات.(آبگری)بصورت عبگری و عبقری یعنی هنرمندانه و زیباسازی و نبوغ .استئناف از بردن نو به باب استفعال بدست آمده به معنی از" نو "خواستن، دوباره درخواستن،(تجدید نظر در حکم)

این نمونه ها نشان می دهد که  چقدر پیدا کردن کلمات فارسی در زبان عربی مشکل و استدلال کردن برای تائید آن سخت است.

معربات(عربی شده ها)

هر کلمه بیگانه ای که وارد زبان عربی می شود باید تبدیل به عربی شود. این خصوصیت زبان عربی در مورد افعال این مزیت را دارد که هویت اصلی ان از بین می رود و کلمه عربی معرفی می شود مانندپند(فن- فنون فنان – فن یفن )  اوراش جمع ورشه  عربی شده ورکشاپ انگلیسی به معنی کارگاه  با توجه به این تغییرات و خصلت ذاتی صرف و نحو و قالب و باب های مختلف و قانونهای عربی سازی است که عرب زبانها می تواننداینگونه کلمات را عربی بدانند بطوریکه می گویند بیشتراز نیمی از کلمات فارسی عربی است ولی عربی کلمه فارسی و یا اجنبی ندارد یا بندرت دارد. اما اشکالاتی نیز بر معربات وارد است که بیشتر خود را در اسامی جغرافیایی و اسامی اشخاص بروز می دهد..

 علی رغم اینکه سالها است که در کشورهای عربی، سازمانهایی مسئول تعریب و یکسان کردن  تعریبات شده اند و فرهنگستان ویژه ای در اتحادیه عرب برای تعریب تشکیل شده اما هنوز هم در تعریبات کلمات بیگانه ای که 4 صدای گ- چ – پ – ژ  دارند و تغییرات در 4 صدای  و- ا - ی - ک  باعث نابسامانی های زیادی در ترجمه نامها و اسامی خارجی در زبان عربی شده است. بطور مثال برای هامبورگ (عربی شده هبمورک- هامبورغ- هامبورج وجود دارد)- برای کینگ(قینج- کینق-قینک )- برای گولان = جولان و غولان برای پاراگوئه = باراجویه و فاراغویه - برای جان گارانگ(جهان قارانق- جوان جارانک– جان کارانق) - برای گورباچوو= (جوربایتشف- کورباشف - جورجبایتشف) برای یونان گریک (الکریک – الاغریق- اغریق)– پاراگوئه = باراجوای- فاراکویای ) موزامبیک-(موزمبق- موزامبی) اوگاندا (اوغندی-اوجاندا- اوکاندا) برای گرانادا-(غرناطه- کراندی) پرو =  (بیرو- بروف)- ژاپن (یابان- یابون- جابان- جابون- هابان- خابان)– ونزوئلا- فنزویلا –فنزولا) برای ژانویه- ( ینایر- یانوی- جانوی ) ژوئن (جوان= یونیو= جون) و برای اسامی مشابهه  تعریب های مختلفی در کشورهای مختلف عربی صورت می گیرد.

برای اسامی جمع مذکر نیز همین نابسامانی وجود دارد مثلا ورشه = اوراش = ورشات = ورکشاتات – بنک – ابناک – بنوک- و .... روزنامه شرق الاوسط در شماره  6264  حدود دوازده سال قبل در مقاله ای بعنوان "الغین غ هو البدیل الصحیح لحرف G واستعمال الجیم خطأ: پیشنهاد کرده است که برای عربی کردن گ  فقط باید غ بکار رود و نه کلمات دیگری مانند ج – ولی هنوز هم در جهان عرب اختلاف بر سر غ و ج و ظ  ادامه دارد. عده ای دیگر می گویند اجداد آنها  Greek را بصورت إغریق عربی کرده اند و نه بصورت  إجریک و  Gothic را  الغوط ونه  الجوط، و Geography جغرافیة و نه ججرافیة-. غاندی  Gandhi و نه جاندی وَ Van Gogh. فان قوق نه  فان جوک و ... تعریب کرده اند ولی عده ای دیگر می گویند اجداد آنها  گل را بصورت جول معرب کرده اندو ...الخ.

اما به هر حال هنوز کلماتی مثل جوربایتشوف(گورباچو) وریجان (ریگان) وجوجول فلاس (گوگول پلاس) وجرومیکو(گرومیکو) بجای غورباتشوف وریغان وغوغول وغرومیکو! استفاده می شود.

 سازمانهای متخصص تعریب می گویند باید بگویید غوغول و نه جوجول در حالیکه عربهای قدیم  گل را بصورت جل و جول معرب کرده اند مانند جلجلان  اما امروزه به عبدالله گل عبدالله غول می گویند.  و نه عبدالله جول .

 عده ای مانند پرفسور هادی التازی رئیس مجمع کنگره تعریب عربی  مدافع این هستند که عربها در معربات همان سبک فارسی و اردو را اختیار کنند و حروف گچپژ را عینا  در معربات بکار ببرند زیرا این شیوه بخصوص در اسامی جغرافیایی  معربات را از نابسامانی نجات می دهد و با استانداردهای سازمان یکسان سازی اسامی جغرافیایی سازمان ملل همخوانی دارد. اما مخالفان او می گویند این شیوه می تواند باعث آسیب رساندن به ادبیات رایج و اجدادی آنها شود.

برای پی بردن به اهمیت یک زبان باید جایگاه و خاستگاه اولیه آن را هم مطالعه کرد وقتی از اهمیت زبان فارسی سخن گفته می شود به  این دلیل است که فارسی زادگاهش فلات ایران است این فلات شاهراه جهان متمدن آن زمان بوده است(هندو چین- مصر و روم) و از سوی دیگر به مهمترین آبراههای دنیا وصل بوده است. و پادشاهان آن فرستادگانی را به سایر کشورها اعزام و فرستادگانی را به حضور می پذیرفته اند و بدلیل تنوع نوع زندگی(دامی_ کشاورزی_ صنعتی) بطور طبیعی به واژگان زیادی نیاز داشته اند به همین دلیل هم واژگان زیادی وارد کرده و هم صادر کرده اند. این در واقع مدیون موقعیت جغرافیایی ایران است و نه مدیون نژاد ایرانی.

زبانهای هندی

در هندوستان حدود 800 زبان و دو هزار گویش مختلف وجود دارد که همگی در 22 گروه زبانی عمده قرار می گیرند و تقریبا عموم آنها در گروه هندو آرین قرار دارند که مهمترین آن زبان هندو / اردو است، زبان اردو نامی است که پس از استقلال پاکستان(1947) به زبان رسمی پاکستان داده شد و نوشتن آن نیز با خط فارسی( نستعلیق) رسمیت یافت تا تمایز پاکستان را از هند و از زبان هندو نشان دهد. در نتیجه زبان اردو از ابتدای تاسیس پاکستان بسمت کم کردن وابستگی خود از زبان هندی رفته و بیشتر به سمت قرض گیری وازگان عربی، فارسی و انگلیسی حرکت کرده است. زبان اردو با الفبای فارسی و خط نستعلیق علاوه بر پاکستان سومین زبان رسمی و مهم هندوستان و زبان رایج شمال و غرب  این کشور است.

نیمی از کلمات اردو، فارسی ناب و یا عربی متداول در زبان فارسی است.

کلمات عربی در زبان فارسی به شش نوع وجود دارد:

  1.  با معنی یکسان که الان نیز در عربی رایج است 
  2.  با معنی غیر یکسان و یا حتی متضاد
  3.  کلماتی که در عربی فعلی نیز رایج است ولی معنی آن در عربی متفاوت است و به معنی دیگری بکار می رود.
  4. کلماتی که در زبان عربی برای آن معنی ها و چم های متعددی وجود دارد اما در فارسی فقط به یکی از معانی بکار می رود.
  5. کلماتی که دائرة معنای آن محدود است یعنی در عربی برای آن معنی عام و کلی بکار می رود ولی در فارسی به معنی خاص و یکی از مصادیق آن بکار می رود
  6. بکار بردن کلمات در بابهای متفاوت.
  7.  شبه عربی های ایرانی ساخته شده مثل (مکلا)
  8.  استفاده از قالبها و بابهای عربی در غیر محل خودش(استهلال)
  9.  مفردات عربی ویا مشتقات و بابهای مختلف آن که ریشه آن فارسی هستند: مانند. جناه (معرب از گناه) جنایت- جنحه- جنایی- مجنی له و علیه  – فن – فنون – فنان- تفنن – نسخ – دفتر  و ...

توضیح: واژه "معنی" معرب شده از مینو Meanu در فارسی است و انگلیسی آن   Meaning است. معادل معنی در فارسی می شود" چم " چم یعنی هم تراز هم معنی بنا براین در زبان فارسی بجای معنی می توانیم بگوییم چم و یا مینی  بجای مترادف هم چم . 

1-    کلمات با معنی یکسان  در عربی هم بکار می رود:

امتحان ـ اشتیاق ـ انتحار ـ استعمال ـ التیام ـ ارتباط ـ ابتدا ـ انتها ـ اقتضا ـ افترا ـ اتکا ـ ارتقا ـ اکتفا ـ  انبیاء ـ رسل - ارسال ـ استقراء ـ امتناع ـ اشتراک ـ اکتساب ـ اتحاد ـ استمرار ـ اعتقاد ـ انتخابات ـ التهاب ـ انتساب - أباطیل «أراجیف» - «تُرَّهات» - «مزخرفات». ابتکار- ابتیاع- ابد- ابراز- ابطال- ابقا- احتلام- اِخلال-  اذیت- ارائه- ارتعاش- ارتفاع- ارتحال- ارتکاب- ارتقا – معنی-  ارث – ارجح - صله رحم – ازدحام - غلط- صحیح – صلاه – محکمه و ...

 

 

2- با معنی متضاد و یا غیر یکسان  در زبان عربی:

الف: معنی متضاد: رقابت- تضعیف(چند برابر نمودن) - تخفیف- انقلاب- کثیف(شلوغ پر رفت و آمد)- استثمار- مجلس- تفصیل- تحکیم- خوبه ( خیبه بد است) مستهلک- متنفر- قواعد(پایگاهها) – معدل- انتزاعی – انتقاد- حمله – بیضه – تنبیه در فارسی یعنی مجازات در عربی یعنی توجه -  معافی-  عجله – متعه- تحریم- مقاطعه – مجرد(لخت) «اِزدواج» را عربها  الزواج می گویند ازدواج در عربی یعنی دوتایی دوگانه

ب: معنی غیر یکسان:

- ارباب : رئیس مالک زمین در عربی ارباب یعنی رب و پروردگار

- اصل و اصول : به معنی سرمایه و دارایی درحالیکه در فارسی به معنی پایه بند و اساس. 

- تصویب: در عربی تصویب یعنی هدف گیری و عبارت «المصادقة علی القانون» را بجای تصویب قانون بکار می برند

 - اشتباه: در فارسی یعنی غلط در عربی «الخطإ» بکار می برند ولی در عربی اشتباه یعنی کسی را بجای دیگری تصور کردن و مظنون و مشکوک:  در عربی می گویند «المشتبه به» مظنون را بجای مشکوک بکار می برند.

امتیاز: بجای امتیاز در عربی «الدرجة» بکار می رود در فارسی بجای درجه و اعتبار دادن بکار می رود در عربی به معنی جداکردن و تفاوت قائل شدن است.

- «مجازات» بمعنی العقاب. در عربی «مکافات» بکار می برند

- در عربی بجای «عکس» می گویند الصورة یا الفتو

 - در عربی بجای «مبتذل» شیء ردیء یا هابط می گویند

 -«أبداً» نفی کامل در عربی إطلاقاً می گویند

 - بجای «ابَدیَّت» الخلود می گویند

- «لغو»  در عربی یعنی بیهوده در فارسی یعنی Cancel

- «اِبهام»  را الغموض

 -

/ 3 نظر / 181 بازدید
علیرضا خلیفه زاده

استاد فاضل جناب آقای دکتر محمد عجم بسیار خوشحالم که با وبلاگ شما آشنا شدم آنرا به لینک هایم افزودم. قبلا شما در بنیاد ایران شناسی زیارت کرده ام در ویژه نامه ی کتاب ماه نیز افتخاراستفاده از تحقیقات شما را داشتم. اما وبلاگ تان امروز دیدم . پیروز باشید.

استاد گرامی و پژوهشگر گرانقدر جناب خلیفه زاده بسیار خوشحال شدم که نام شما را اینجا دیدم امیدوارم مجددا سمیناری - کنفرانسی باشد و شما را زیارت کنم ما را از انتقادات خود بی بهره نسازید. عجم