آشنایی با نام‌های سرزمین ایران . پاره دو م(بهره دوم)

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من.

وین حرف معما نه تو خوانی ونه من.

نادرشاه- جنگ هند

در ارتباط با موضوع ها و رازها وسرهای کهن، استدلالهای تاریخی و زبانشناسی فقط روزنه ای بسوی حقیقت است و هیچگاه نمی تواند تمام حقیقت را بیان کند. کما اینکه حتی رویدادهای تاریخی را که وقایع نویسان خود شاهد بوده اند و مثلا کتاب تاریخ نویسی که خود همراه نادر شاه و یا فتحعلی شاه بوده را نمی توان بطور کامل و به عنوان یک فکت یا واقعیت تلقی نمود چه رسد به اینکه واقعه ای را بخواهیم از لابلای حدس و گمانهای تاریخ نگاران چند قرن بعد از واقعه برای جامعه روشن سازیم. امروزه به برکت دانشهای جدید بسیاری از مطالبی که قبلا واقعیت های تاریخی پنداشته می شد به خرافه و مهملات تبدیل شده اند از آن جمله است افسانه مهاجرت اقوام آریایی در حدود 2500 سال قبل . و یا بعضی موضوعات تاریخی در مورد قومیت ها و نژادها و قبیله ها . البته خود فکت های علمی هم قابل تغییر هستند مثلا فیلم مستند علمی نشنال جوگرافی (سفر فرزندان آدم ) بر مبنای دی ان ای انسانهایی را در قطب شمال و سیبری و قرقیزستان مطالعه کرده که اجداد آنها در کنیا قرار دارند. که عبور اجداد آنها از جنوب ایرا ن انجام شده است امروزه فسیلهایی پیدا شده که عمر انسان را به دو میلیون سال به عقب می برد یک اسکلت یا مومیایی در غار هوتو در مازندران کشف شده که اسکلت یک انسان آریایی است و 16 هزار سال قدمت دارد.بنا براین ورود آریایی 2500 سال قبل از همان داستانهای کتابهای کلیسایی است که عمر کره زمین را 6666 روز و 66 ساعت و 66 دقیقه تعیین می کنند.

در ارتباط با نامهای اصلی سرزمین دو مقاله زیر خواندنی است

آشنایی با نام‌های سرزمین ایران در سال 1381 نگارش شده ولی تکمیل تر آن در کتاب اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان  1388 وجود دارد.
ایران > استان‌ها  - همشهری آنلاین - محمد عجم:
بنابر اسناد تاریخی، شواهد،  فرهنگ شفاهی، کشفیات باستانشناسی و زبانشناسی می‌توان گفت 4 نام برای کشور ایران بکار رفته است.

این نام‌ها عبارتند از: ایرانویچ . ایران .( ویچ یا ویج و یا بیجه به معنی زمین و سرزمین است)

1. سرزمین - ملک جم ، کشور عجم  - در ادبیات فارسی. کشور عجم در زبان ترکی ، بلاد عجم - ملک عجم و مملکت عجم (در ادبیات عرب)

2. میدیا در ادبیات اروپایی

 3. سرزمین پارس در ادبیات اروپایی (مملکت فارس در ادبیات عربی و فارسی)

4. کشور ایران (اریانا، ایراک، اراک، عراق و  ایلام) از نظر زبانشناسی می تواند ریشه‌های واحدی داشته باشد).
  نامه پادشاه عثمانی به محمد شاه ، دو سه خط در لقب شاه : .... پادشاه جم جاه..... کهف الاسلام و المسلمین فرمان فرمای  کشور عجــــــــــم. این سند در موزه وزارتخارجه است


اینکه کدام اسم قدیمی‌تر و حدود جغرافیایی هرکدام چه محدوده‌ای بوده است مورد اختلاف است. اما  ایران واژه‌ای است که تقریبا با کمی اختلاف در تلفظ و یا در نگارش در تمام دورهای تاریخی رایج بوده است.

 
واژه زبان دری به معنی( زبان)  آریایی است the ari

قبل خیلی از واژگان امروزی را توضیح دایم که تغییر و کوچک شده کلمات دیگری هستن مثلا کرسی شعر(کس شعر) کوس خول(کسخل) پند : فن و ....

در همین رابطه  مقاله فنی تر ی از رضا مرادی غیاث آبادی
طرح مسئله پیرامون نام‌های آریا، ایران و فارس

برگرفته از کتاب «ایران چیست؟» از همین نگارنده (چاپ نخست ۱۳۹۰)، 

برخی پرسش‌ها به‌رغم ظاهری ساده، باطنی پیچیده دارند. سادگی ظاهری بعضی پرسش‌ها به اندازه‌ای است که ممکن است برای شنونده مضحک جلوه کند و پاسخ آنرا کاملاً روشن و بدیهی بداند. یکی از چنین پرسش‌هایی این است که «ایران چیست؟». شاید این پرسشی باشد که تصور کنیم پاسخ قطعی آنرا بخوبی می‌دانیم؛ اما چنانچه پاسخ‌های چند نفر را در کنار یکدیگر قرار دهیم، خواهیم دید که هیچ پاسخی شبیه به دیگری نیست. این گوناگونی پاسخ‌ها نشان می‌دهد که هر کس به زعم خود تصور و درکی دارد که با تصور و درک دیگران متفاوت و گاه متناقض است. مسلم است که استنباط‌های متفاوت از یک کلمه منجر به استنباط‌های مغایر و گاه متضاد از کل یک گفتار خواهد شد.

یکی از پیچیده‌ترین موضوع‌ها در مطالعات باستانی و تاریخی، پیجویی و پیگیری معانی و مصداق‌های نام‌های خاص است. دلایل اصلی این پیچیدگی در سه عامل نهفته است: نخست، تفاوت آوایی و تلفظ نام‌ها در زبان‌های گوناگون؛ دوم، سیر تغییر و تطور طبیعی نام‌ها در زبان گفتاری و نوشتاری مردم؛ و سوم (که از همه مهمتر است)، تغییر مصداق نام‌ها و بهره‌گیری از یک نام مشهور و شناخته‌شده برای نامیدن پدیده‌ای دیگر.

نام‌هایی که اکنون آنها را با شکل و آوای «ایران» و «فارس» می‌شناسیم، سرگذشتی پرفراز و آکنده از تغییرات متنوع در تلفظ، معنا و مصداق در پشت سر خود داشته‌اند.

نگارنده در پیشگفتار کتاب «دایره‌المعارف عکس ایران» (چاپ دوم، ۱۳۷۶) نوشته بود که: «تعریف و تعیین حدود و دامنه‌های ایران در این اثر و هر اثر همانند آن، کاریست بسیار مشکل و دشوار و گاه ناممکن». و امروز پس از سیزده سال بررسی و مداقه بیشتر، و پس از گفتارها و نوشتارهای متعدی که همگی با «ایران» و «ایرانی» در پیوند بوده است، نه تنها نمی‌تواند کلمه‌ای بر آن عبارت پیشین بیفزاید که حتی از «تعریف ایران» عاجز است و آن عبارت را بدین شکل اصلاح می‌کند که: «تعریف و تعیینِ معنا و مفهوم و مصداق‌های متعدد و دقیقِ نام ایران، کاریست بسیار مشکل و دشوار و با اطلاعات موجود، ناممکن».

آهنگ این گفتار نیز یافتن پاسخی برای پرسش بالا نیست. بلکه مقصود اصلی فقط طرح یک مسئله است و اینکه وجود چنین مسئله و ابهامی را به رسمیت بشناسیم. حدود و دامنه پیچیدگی‌ها را- تا جای ممکن- مشخص کنیم و به اشتباه‌های متداول که ناشی از آمیختگی مفاهیم است، توجه کنیم. بسیاری از سو‌ءتعبیرها و اختلاف‌های موجود، ناشی از بی‌توجهی به همین مسئله و بکارگیری نابجای نام ایران در مفهومی دیگر است.

آشکار است که چنین پرسشی نه تنها پیرامون نام ایران، که پیرامون بسیاری از دیگر نام‌های تاریخیِ کهن صدق می‌کند و بسیاری از نکاتی که در اینجا آورده می‌شوند، به نامواژه‌های دیگر تعمیم‌پذیر است.

اکنون نام ایران برای مفهوم‌ها و مصداق‌های گوناگونی بکار می‌رود: برای نامیدن یک حوزه فرهنگی- تمدنی؛ برای نامیدن یک کشورِ امروزی با مرزها و مختصات تعریف‌شده؛ برای نامیدن یک گروه زبانی با عنوان خانواده زبان‌های ایرانی/ آریایی؛ برای نامیدن یک منطقه جغرافیایی با عنوان فلات ایران؛ برای نامیدن یک گاهشماری یا تقویم با عنوان گاهشماری ایرانی (Persian Calendar)؛ با تعمیم به گذشته برای نامیدن قلمرو حکومت‌های تاریخی که حوزه فرمانروایی آنان تقریباً برابر با حوزه تمدنی ایران بوده؛ و نیز مفهوم‌های دیگری همچون هنر ایرانی، فرهنگ ایرانی، دین‌های ایرانی و سرزمین‌های ایرانی. بسیاری از این انتساب‌ها به دوران معاصر باز می‌گردد و بدون اینکه شکل نامگذاری برخی از آنها پیشینه تاریخی داشته باشند، به گذشته تعمیم یافته‌‌اند. تعمیمی که گریزی از آن نیست و ناچار از انجام آن هستیم.

یادآوری این نکته نیز لازم است که برخی از بخش‌های این گفتار ممکن است موجبات خوشایندی یا ناخوشایندی و برآشفتگی نژادپرستان، قوم‌گرایان، تمامیت‌خواهان و دیگر پیروان مکتب‌های ناسیونالیستی افراطی را فراهم سازد. اما نگارنده از همه آنان- چه برخی از گفتارها را خوشایند خود دیده باشند و یا از برخی دیگر ناخشنود شده باشند- دوری می‌جوید و راه خود را جدای از راه و روش و مقصود آنان می‌داند.

گفتارهای این کتاب بهیچوجه اندیشه‌های نژادپرستانه و نژادگرایانه و تعصبات قومیتی را دنبال نمی‌کند و تنها بدنبال دستیابی به واقعیتی است که ممکن است زشت یا زیبا به نظر آید. به همین سبب، نگارنده ناخشنودی خود را از استنباط‌ها و نتیجه‌گیری‌های مبتنی بر انگاره‌های برتری‌طلبی نژادی عمیقاً ابراز می‌دارد.

نگارنده امیدوار و آرزومند است تا موضوع این گفتار به مرور و با یاری و دقت‌نظر صاحب‌نظران و بررسی بیشتر اسناد و منابع، به وضعیت بهتر و پذیرفتنی‌تری برسد. بتوان تناقض‌ها و ابهام‌های موجود را حل کرد و پیرامون آن فرضیه‌هایی را پیش کشید که روشنی‌بخشِ واقعیت‌های خفته در غبار زمان و آمیخته با تغییرات و دستکاری‌ها باشد. دستیابی به چنین چشم‌اندازی ناممکن نیست، اگر که بتوانیم دقت و همت در گردآوری، طبقه‌بندی و بررسی اسناد را با دوری کردن از هرگونه تعصب و استنباط دلخواه، همراه سازیم.

این جستار به خواست استاد مهدیزاده کابلی نوشته شده و به ایشان پیشکش شده است.
۱- نام ایران در اسناد شرق باستان

نام ایران یا آریا عیناً در هیچیک از کتیبه‌های اَکدی/ بابلی، آشوری، عیلامی، اورارتویی، هیتیایی، لولوبی، هیروگلیف مصری و دیگر کتیبه‌های شرق باستان دیده نشده است. دلیل این سکوت در کتیبه‌ها می‌تواند ناشی از موجودیت نداشتنِ چنین نام‌هایی باشد و یا ناشی از فاصله جغرافیایی تمدن‌ها با یکدیگر. عموم تمدن‌هایی که از خط و کتیبه بهره بیشتری برده‌اند، در نیمۀ غربی ایرانِ امروزی تا به مصر واقع بوده‌اند. در حالیکه هویت ایران/ آریا بیشتر متعلق به نیمۀ شرقی ایرانِ امروزی و آنسوتر بوده است. جایی که سنت کتیبه‌نویسی را در هزاره‌های بعدتر و به ویژه در زمان کوشانیان بکار گرفتند. نام‌های دیگری نیز که متعلق به شرق ایرانِ امروزی هستند، بندرت در آن کتیبه‌ها آمده‌اند.

اما با این حال در کتیبه‌های شرق باستان از نام‌ها و واژه‌هایی یاد شده که ممکن است با ایران/ آریا در پیوند باشند. یکی از این کتیبه‌ها، عبارت است از یک لوحه گلی به خط و زبان سومری که در سده‌های آغازین هزاره سوم پیش از میلاد نگارش یافته و اکنون در موزه استانبول نگاهداری می‌شود. در این لوح شرح داده شده که «اِنـمِـرکـار» (Enmerkar) دومین فرمانروا از سلسله نخست «اوروک» (Uruk) در جنوب بین‌النهرین از فرمانروای «اَرَتّـه/ اَرَتّـا» (Aratta) که نام او مشخص نیست، تقاضا می‌کند که برایش سنگ‌های ساختمانی و لاجورد و عقیق بفرستد. فرمانروای ارته نیز این محصولات را در ازای دریافت غلات به اوروک گسیل می‌دارد.

به موجب این لوح گلی، اَرَته ناحیه‌ای کوهستانی و دوردست در سمت شرق اوروک بود و هفت کوهستان آنها را از یکدیگر جدا می‌کرد که یکی از آنها «اَنشان» نام داشت. مکان‌یابی منطقه ارته تا مدت‌های مدیدی موضوع بحث و تبادل‌نظر میان پژوهشگران بود و هنوز نیز همچنان ادامه دارد. با اینکه بسیاری از پژوهشگران و از جمله ساموئل کریمر (مترجم اصلی متن کتیبه) محل ارته را در جایی در ایرانِ امروزی می‌دانست، اما وجود یک دریا در میان اوروک و ارته موجب شده بود که برخی دیگر از پژوهشگران، محل ارته را در جایی در جنوب خلیج فارس (بحرین یا عمان) حدس بزنند. به گمان نگارنده، وجود دریایی در میان اوروک و ارته مغایرتی با نظر ساموئل کریمر ندارد. چرا که در آن زمان، هورهای بزرگ جنوب‌غربی ایرانِ امروزی و جنوب‌شرقی بین‌النهرین نخشکیده بوده‌اند و بجای هور‌العظیم و هور هویزه و دیگر هورها و مناطق باتلاقی و آبرفتی منطقه، دریای نسبتاً بزرگ و پرآبی وجود داشت که ساکنان سومر برای رفت‌وآمد با کشورهای شرقی ناچار به عبور از آن بودند. این دریا، امتداد شمالی و پیشروی خلیج فارس در بین‌النهرین بود.

برای آگاهی بیشتر از وضعیت اقلیمی و دریاهای باستانی بنگرید به: مهاجرت‌های آریاییان و پیوند آن با آب‌وهوا و دریاهای باستانی ایران، چاپ سوم، ۱۳۸۴، از همین نگارنده.

کشف تمدن باستانی بزرگ و شگفت‌انگیز جیرفت (هلیل‌رود) در سال‌های اخیر و کاوش‌های پردامنه آقای یوسف مجیدزاده در آنجا، علاوه بر دستیابی به اطلاعات باستانی بی‌همتا، موجب مکان‌یابی ارته نیز شد. مجیدزاده با توجه به مجموعه شواهد پیداشده و از جمله سنگ‌ها و ابزارها و اشیای فراوان سنگی، نظریه اینهمانی ارته با تمدن هلیل‌رود را مطرح نمود که تاکنون مستدل‌ترین و پایدارترین نظریه در این زمینه است.

پیوند لغوی یا مفهومی ارته با ایران/ آریا تاکنون به اثبات نرسیده است. به ویژه که نسخه دیگری از این نام در کتیبه‌هایی به زبان‌های دیگر پیدا نشده تا بتوان تغییرات آوایی آنرا با یکدیگر مقایسه نمود. اما ممکن است که این دو نام خاستگاهی مشترک داشته باشند و بر مصداق یکسانی دلالت کنند. چرا که این نام به شکل «اَرتَه» در گزارش‌های هرودوت نیز آمده و نامِ کهن‌تر پارسیان دانسته شده است (← بخش هشتم).

واژه‌هایی که در پیوند با نام ایران/ آریا باشند در متون سومری دیگری نیز شناسایی شده‌اند. درخشانی به نقل از گوئتس (Goetze) آورده است که نام «اِرِن» در زبان سومری برای نامیدن «سربازان شرقی» بکار می‌رفت و در کتیبه‌ای از دوره شاه «اَمَرسین» (Amar-Sin) متعلق به حدود چهار هزار سال پیش، واژه «اِرِن/ اِرین» در پیوند با نام‌های جغرافیایی‌ای آورده شده که بیشتر در شرق رود دجله (تیگری) جای داشته‌اند. یعنی سرزمین‌هایی کوهستانی در شرق که جایگاه «اِنلیل» دانسته می‌شد و خدابانو «اینانا» (نَـنَـه/ آناهید/ ناهید) از آنجا بر می‌خواست.

سومریان همچنین شهر شوش را با نام «اینانا اِرین‌کی» (Inanna-Erinki) می‌شناختند که بخش آغازین آن در پیوند با نام خدابانو اینانا (ناهید) و بخش واپسین آن ظاهراً در پیوند با نام آرین/ آریا است.

همچنین بعید نیست که نام عیلام/ اِلام با نام ایران/ آریا ریشه‌ای یکسان داشته باشد. چنانکه امروزه نیز مردمان فارسی‌زبان استان سین‌کیانگ (سنجان) در غرب چین از کشور ایران با آوای «ایلون/ ایلوم» یاد می‌کنند. برخلاف برخی نظرات که «عیلام» را نامی غیر بومی و برگرفته از عهد عتیق می‌دانند، باید گفت که به موجب پاره‌ای کتیبه‌ها، به نظر می‌آید که این نام خاستگاهی بومی داشته باشد. چرا که عیلامیان خود را «هَـلتَـمتی» می‌نامیدند که با نام «عیلام» هم‌خانواده است و تلفظی دیگر از آن بشمار می‌رود. از سوی دیگر، در کتیبه‌های پیدا شده در بازمانده‌های شهر عیلامیِ مدفون در هفت‌تپه در جنوب‌شرقی شوش، نام‌های هم‌خانواده با عیلام شناسایی شده است. برای نمونه در سطر ۴۳ از کتیبه شماره یک و سطر ۱۳ از کتیبه شماره سه که در کاوش‌های هفت‌تپه پیدا شده‌اند، از شخصی با عنوان «ایلوم‌بانی» (i-lu-um-ba-ni) یاد شده که نام او عمیقاً با نام‌های عیلام و هلتمتی در پیوند است.
۲- نام ایران در اسناد هخامنشی

نامواژه‌های در پیوند با نام ایران/ آریا سه بار در سنگ‌نبشته‌های داریوش بزرگ هخامنشی آمده است. نخستین بار در کتیبه بیستون (DB)، دومین بار در نسخه عیلامی کتیبه بیستون و سومین بار در کتیبه پنجم او در شوش (Dse).

نخستین یادکرد داریوش‌شاه از نام آریا در بند پایانی ستون چهارم کتیبه بیستون است: «داریـوش شـاه گـوید: بخواست اهورامزدا ایـن است نبشته‌ای که من کردم. افزون بر این به «اَری‌یا» (آریایی). هم بر روی پوست (پوست درخت/ لوح گِلین) و هم بر روی چرم تصنیف شد. پیکره خودم را هم برساختم. تبار‌نامه‌ام را هم گزارش کردم. اینها در پیش من نوشته و خوانده شد و گواهی (مُـهر؟) شد. آنگاه من این نبشته را به همه جا در میان سرزمین‌ها فرستادم. مردم یاری کردند.»

آوانوشت و معنی کلمه به کلمه عبارتی که دربردارنده نام آریا است به صورت زیر است: «ای‌(یَـ) ـم [ایـن]  دیـپـیـمَـئی‌یْ [نبشته‌ای/ کتیبه‌ای]  تْــیـ (ـا)م  [که]  اَدَم  [مـن]  اَکـونَـوَم  [کـردم]  پَـتیشَـم  [افزون بر این]  اَری‌یا  [به آریایی]  آهَـه  [بـود]  اُتـا [و/ هم]  پَـوَسـتـایا [بر پوست (پوست درخت/ لوح گِلین)]  اُتـا [و/ هم]  چَـرْما [چرم]  گْـرَثـیـتـا [تصنیف شده]  آهَـه [بود].»

هر چند که مفهوم کامل و دقیق «آریا» در این نوشته مشخص نیست، اما با مقایسه با کتیبه کوشانیِ شاه کَـنیشکَـه (← بخش پنجم) به نظر می‌آید که منظور خط یا زبانی است که «آریایی» نامیده می‌شده و یا به آریاییان منسوب بوده است.

دومین یادکرد داریوش از این واژه به نسخه عیلامی همین کتیبه متعلق است. داریوش در این متن عیلامی و در بندهای ۱۸ و ۱۹ از ستون سوم آن که ترجمه بندهای ۱۲ و ۱۳ از ستون چهارم متن فارسی باستان است؛ اهورامزدا را خدای «آریاییان» (har-ri-ia-na-um) نامیده است. چنانکه از این متن بر می‌آید، نام آریا در زبان عیلامی به شکل «هَـریَـه/ هَـریـا» تلفظ می‌شده است .

این گفته داریوش همچنین نشان‌ می‌دهد که اهوره‌مزدا/ اهورامزدا نامی برای خدای آریاییان است و برخلاف تداول رایج، انتساب انحصاری آن به عنوان خدای زرتشتیان درست نیست.

سومین یادکرد داریوش از این واژه به کتیبه پنجم او در شوش (Dse) باز می‌گردد. داریوش در بند دوم این لوح گلیِ سه زبانه و در ضمن برشمردن نیاکان و تبار خود، بگونه‌ای استثنایی که پیش از آن سابقه نداشت و پس از آن نیز تکرار نشد، خود را «آریایی» و «آریایی‌تبار» خطاب می‌کند: «من داریوش، شاه بزرگ، شاهان‌شاه، شاه سرزمین‌هایی با گوناگون مردمان، شاه در این زمین بزرگ، پهناور و دورکرانه. پسر ویشتاسپ، یک هخامنشی، پارسی، پسر پارسی، آریایی (اَریَـه)، آریایی‌تبار (اَریَـه چـیـثْـرَه).»

تلفظ نام آریا در این کتیبه تفاوت اندکی با تلفظ آن در کتیبه بیستون دارد. در کتیبه بیستون از مصوت پایانی بلند و در اینجا از مصوت پایانی کوتاه استفاده شده است. عبارت «آریایی، آریایی‌تبار» در ترجمه بابلی همین کتیبه نیامده است اما در ترجمه عیلامی آن، نام آریایی به شکل «هَـریَـه/ هَـریـا» آمده است که با ثبت همین واژه در نسخه عیلامی کتیبه بیستون مطابقت دارد .

چنانکه دیده می‌شود، داریوش در اینجا ابتدا پدر خود و سپس در مرتبه‌‌های بالاتر، خاندان خود و طایفه یا منطقه خود را مشخص می‌سازد و در پایان همه از اصطلاح آریایی که بنا به همان ترتیب می‌باید بر مرتبه‌ای بالاتر از بقیه دلالت کند، یاد کرده است.

با اینکه داریوش استفاده از این اصطلاح را ترک کرد (و یا نمونه دیگری از آن تاکنون بدست نیامده است)، اما پسر او خشیارشا یکبار از پدر تقلید کرده و خود را آریایی نامیده است. خشیارشاشاه در کتیبه هشتم خود در تخت‌جمشید (Xph) که به سنگ‌نبشته «دیوان» هم شهرت دارد، عین عبارت پدر را بکار برده و پس از یادکرد از داریوش‌شاه، خود را «پارسی، پسر پارسی، آریایی، آریایی‌تبار» معرفی کرده است.

یادکرد از نام ایران و دیگر واژه‌های هم‌خانواده با آن، در هیچیک از کتیبه‌های پیش از داریوش و نیز کتیبه‌های بازمانده از پادشاهان پس از خشیارشاشاه دیده نشده است.

در سنگ‌نبشته داریوش بزرگ در بیستون و بسیاری دیگر از کتیبه‌های هخامنشی و در کنار نامبرداری از کشورهای شرقیِ تابعه شاهنشاهی هخامنشی، از کشوری با نام «هَـرَئـیـوَه» یاد کرده شده که با شهر و ناحیه هِرات در افغانستان امروزی برابر است. بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که این نام شکل دیگری از نام آریا است. این نام در نسخه عیلامی بیستون با حرف‌نوشت «هَـریمَـه» (har-ri-ma) و در نسخه بابلی با حرف‌نوشت «اَریـئِـمو» (a-ri-e-mu) ثبت شده است. گزارش استرابو بر اینهمانی هَـرَئیوَه با آریا صحه می‌گذارد (← بخش هشتم).

با توجه به کمبود واژه‌های در پیوند با ایران/ آریا در کتیبه‌های هخامنشی و نیز کوتاه و مبهم‌بودن آنها، نمی‌توان به گونه‌ای دقیق و بی‌گمان منظور داریوش و خشیارشا را از دو نامواژه «اَری‌یا» و «اَریَـه» درک کرد. یکی از این دو واژه برای نامیدن گونه‌ای خط یا زبان بکار رفته و دیگری برای معرفی تبار آنان. بدون اینکه دانسته شود این تبار بر یک موقعیت جغرافیایی دلالت می‌کند یا بر یک نهاد اجتماعی همچون قبیله، و یا یک هویت فرهنگی- تمدنی. اما در هر صورت، منظور از این نام‌ها یک کشور سیاسی یا موقعیت ژئوپلتیک نبوده و هخامنشیان هیچگاه از صفت‌هایی همچون شاه ایران، شاه ایرانی، شاهنشاهی آریایی و یا شاهنشاهی ایران استفاده نکرده‌اند.
۳- نام پارس در اسناد هخامنشی

هخامنشیان به موجب کتیبه‌های خود، از ابتدا نام مشخصی را به تمامی کشور و قلمرویی که بر آن فرمان می‌راندند، اطلاق نمی‌کردند. دلیل آن نیز تا اندازه‌ای مشخص است. چرا که تا پیش از هخامنشیان چنین امپراتوری یا واحد سیاسی بزرگی وجود نداشته تا نامی شناخته‌شده و همگانی داشته باشد. داریوش بزرگ در کتیبه بیستون (و نیز تا حدودی کورش بزرگ در منشور بازمانده از او) قلمرو خود را با نام بردن از مجموع کشورهای کوچکتری که تا پیش از زمان پادشاهی او از هویت سیاسی مشخص و متمایزی بهره‌مند بودند، معرفی کرده است. در این معرفی، نام «پارس» که سرزمین و کشور بومی هخامنشیان تا پیش از تشکیل امپراتوری بود، در آغاز فهرست کشورها ‌آمده و سپس نام‌های ۲۲ کشور دیگر به دنبال آن افزوده شده است. این روش جز در نخستین کتیبه داریوش یعنی سنگ‌نبشته بیستون ادامه پیدا نکرد و پس از آن داریوش نام پارس را به گونه‌ای متمایزتر و در عبارتی جداگانه آورده و سپس نام‌های ۲۵ کشور (دیوار جنوبی تخت‌جمشید) یا ۲۹ کشور (گورصخره‌ای نقش‌رستم) و یا ۳۰ کشورِ دیگر (لوح گلی شوش) را بسته به زمان نگارش کتیبه، به دنبال یکدیگر فهرست کرده است.

جالب است که اینگونه فهرست کردنِ نام کشورهای تابعه (همچون یادکرد از نام آریا) فقط یکبار دیگر در کتیبه هشتم خشیارشاشاه در تخت‌جمشید (XPh) تکرار شد و در هیچیک از دیگر کتیبه‌های پادشاهان پس از خشیارشا دیده نشده است.

این نشان می‌دهد که داریوش بزرگ پس از نخستین سال‌های پادشاهی خود تصمیم گرفته که نام پارس را که نام خاستگاه خودش بوده و تاکنون یکی از کشورها و مناطق تحت قلمرو هخامنشیان بشمار می‌رفته، به عنوان نام عمومی تمامی شاهنشاهی خود معرفی کند.

این تصمیم با پذیرش دیگران مواجه می‌شود و از آن پس با توجه به قدرت سیاسی هخامنشیان، نام پارس به عنوان کشوری که هخامنشیان بر آن فرمان می‌رانند، متداول می‌شود و سپس‌تر به تاریخ‌نامه‌ها و زبان‌های غربی نیز راه می‌یابد.

یادکرد از نام پارس و دیگر واژه‌های هم‌خانواده با آن در کتیبه‌های کورش دوم (بزرگ) دیده نشده است؛ چنانکه نام ایران نیز در آنها دیده نشده بود. کورش در سطرهای ۱۲ و ۲۱ منشور بازمانده از او که به زبان اَکَدی (بابلی نو) نگاشته شده، خود و پدران خود را «شاه اَنشان» (an-ŝa-an) نامیده و سپس عناوین دیگری همچون «شاه جهان»، «شاه سومر»، «شاه بابل»، «شاه اَکَـد» و «شاه چهارگوشه جهان» را بدان افزوده است. در کتیبه‌های بابلیِ همزمان با کورش، از او با عنوان‌های «شاه اَنشان» و «شاه پارس» یاد شده است. (← بخش چهارم).

سرزمین انشان، در جنوب و جنوب‌غربیِ ایران امروزی جای داشته و با عیلام همسایه بوده است. موقعیت دقیق انشان تاکنون با قطعیت دانسته نشده، اما به نظر می‌آید که حوزه رود کُر، دشت مرودشتِ فعلی و دشت بیضاء با مرکزیت «تل ملیان» یکی از اصلی‌ترین نواحی انشان بوده باشند.
۴- نام پارس در اسناد شرق باستان

نام‌های در پیوند با پارس در کتیبه‌های کهن‌تری از بین‌النهرین نیز شناسایی شده است. در این کتیبه‌ها، نام‌هایی با تلفظ‌های «پَـرَشی/ پَـرَهَـشی/ مَـرهَـشی» آمده است که همگی بر سرزمینی در سمت شرق دلالت می‌کنند. کهن‌ترین این اسناد، کتیبه‌ای است که به «لوگَـل آنِـه موندو» (Lugal-Anne Mundu) فرمانروای سومری شهر ادَب (Adab) در حدود میانه هزاره سوم پیش از میلاد تعلق دارد و این نام به گونه «پَـرَشی» در آن آمده است. پس از آن نیز در کتیبه‌های دیگر بین‌النهرین این نام تکرار شده است. در کتیبه‌های سارگون یکم، پادشاه اَکَدیِ سده چهارمِ هزاره سوم پیش از میلاد، همین نام با تلفظ‌های «بَـرَخشوم/ بَـرَخشی/ پَـرَشی/ مَـرهَـشی/ مَـرخَـشی» آمده است.

نام پارس ردپایی نیز در کتیبه‌های آشوری دارد. در شماری از کتیبه‌های آشوری و از جمله در سنگ‌نبشته‌های «شَـلمَنصَـر/ سَـلمَنسَـر سوم» (۸۴۳ پیش از میلاد)، «شَمَشی‌اَدد پنجم» (۸۲۱ پیش از میلاد) و «سارگون دوم» (۷۱۴ پیش از میلاد) نام‌هایی که دلالت بر پارس می‌کند، ثبت شده است. در سنگ‌نبشته سارگون دوم که واقعه لشکرکشی خود به اورارتو را گزارش کرده، چهار بار در سطرهای ۳۸، ۴۱، ۵۱ و ۷۳ نام پارس با تلفظ «پارسوآش/ پارسواَش» (Parsuash) آمده است. پارسواش در همه این چهار سطر، محلی بوده که سارگون از آنجا عبور کرده و یا در حین عبور از آنجا، ملاقات‌هایی را ترتیب داده است.

ساختارهای گوناگون نام‌های وابسته به پارس در زبان‌های بابلی، آشوری و عیلامی ادامه یافت و شکل‌های متنوعی همچون «پارسوآ/ پَـرسَـوَه/ پارساوا/ پارساواش/ پارسوماش/ پارساوان» و بسیاری حالت‌های دیگر پا به میدان نهادند. در خط میخی آشوری برای همه این حالت‌ها و در ابتدای آنها، یک علامت ممیزه و مشخص‌کننده کشور (و در مواقع استثنایی علامت مشخصه مردم) اضافه می‌شده است که آشکارا نشان می‌دهد این نام‌ها بر یک کشور و یا مردم یک کشور (و نه یک قبیله یا شهر) اطلاق می‌شده‌اند.

نام «پارساوان» هم اکنون به شکل «پارسیوان/ فارسیوان» در میان گروهی از مردمی که خود را به این نام می‌خوانند و به زبان فارسی سخن می‌رانند، زنده مانده است. این گروه در شمال‌غربی پاکستان امروزی و در مجاورت مرز افغانستان سکونت دارند. دیاکونوف نام‌های «پَـشتو» یا «پَـشتون» به عنوان یک هویت زبانی در جنوب افغانستان امروزی را به ترتیب شکل دگرگون شده «پارساوا» و «پارساوان» می‌داند.

با وجود شباهت فراوان نام «پارسواش» با «پارس»، نمی‌توان بطور قطعی اینهمانی و انطباق مصداق این دو را با یکدیگر تأیید کرد و تنها می‌توان گمانی قوی بر آن داد. چنانکه نام «اَرَتّـه» (Aratta) در سطر سی‌ام همین کتیبه با وجود شباهت محض به همین نام در کتیبه‌های سومری، دستکم از نظر مصداق با آن متفاوت است و به رودی اطلاق شده که در مسیر آشور به اورارتو روان بوده است. موقعیت جغرافیایی منطقه پارس نیز- بنا به اسناد دیگر- متفاوت با مسیر حرکت از آشور به سوی اورارتو است و به نظر می‌رسد که با دو مفهوم متفاوت سروکار داشته باشیم.

نام پارس در کتیبه‌های نوبابلی نیز آمده است. در یک رویدادنامه نوبابلی که وقایعِ سال‌های پادشاهیِ نبونید (آخرین شاه بابل) و نخستین سال پادشاهی کورش را در بر دارد، از کورش با عنوان‌های «شاه اَنشان» و «شاه پارس» یاد شده است. نام کورش برای نخستین بار در این متن با عنوان «شاه اَنشان» و در ضمن ثبت رویدادهای سال ششم پادشاهی نبونید (۵۵۰/ ۵۴۹ پیش از میلاد) آمده است: «شاه آستیاگ (در متن بابلی: ایشْـتومِـگو) سپاهش را فراخواند. آنان بسوی کورش (در متن بابلی: کورَش)، شاه اَنشان به پیش تاختند تا به نبردی پیروزمندانه با او در آیند. اما سپاهیان آستیاگ بر شاه خود شوریدند. او را به زنجیر کشیده و به کورش سپردند. کورش، بسوی کشور هَـگمَـتانه (در بابلی: اَگَـمتَـنو) پیش تاخت. سرای پادشاهی او را تصرف کرد. سیم و زر، و دیگر کالاهای گرانبهای کشور هگمتانه را به غنیمت برگرفت و به اَنشان برد».

نام کورش برای دومین بار در این رویدادنامه با عنوان «شاه پارس» و در ضمن ثبت رویدادهای سال نهم پادشاهی نبونید (۵۴۷/ ۵۴۶ پیش از میلاد) آمده است: «در ماه نیسانو، کورش شاه پارس، سپاهش را فراخواند و در پایین‌تر از شهر اَربیل (آربِـلا) از رود دجله گذر کرد. در ماه آجَـرو (= آرامی: ای‌یار/ فارسی باستان: ثورَواهَـرَه/ اردیبهشت) او بسوی کشور لیـ . . . (لیدیه/ لیکیه؟) پیش تاخت. شاه آنجا را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت.»

در این متن پنج بار دیگر از کورش یاد کرده شده که در هیچیک از آنها اشاره‌ای به دو نامِ انشان و پارس و یا هر نام دیگری نشده است.

نام کورش با عنوان «شاه اَنشان» یکبار دیگر نیز در کتیبه مشهور به «منشور نبونید» بکار رفته است. نبونید در این کتیبه، غلبه «کورش، شاه اَنشان» بر «آستیاگ، شاه مادها» را یادآور می‌شود.

نام «پَـرهَـسی» به عنوان شکلی آغازین از تلفظ «پارسی» در گزارش استرابو نیز آمده است. (← بخش هشتم)

همچنین به نظر می‌آید که نام‌های «پارس» و «پارت» هر دو خاستگاهی یکسان دارند و از ریشه کهن‌تری به صورت «پَـرثَـه» منتج شده‌اند.

تداول نام پارس (Persia) پس از تأکید هخامنشیان بر آن در طول تاریخ ادامه پیدا کرد و با تغییرات آوایی گوناگونی به تمامی زبان‌های غربی و شرقی راه پیدا کرد. در متون فارسی و عربیِ سده‌های میانه این نام معمولاً به شکل «فرس» و «فارس» نوشته می‌شد که ظاهراً شکل تلطیف یافته (و نه معرب شده) نامِ کهن پارس است.
۵- نام ایران و پارس در اسناد پس از هخامنشی

تا آنجا که می‌دانیم نام ایران یا نام‌های هم‌خانواده با آن در کتیبه‌ها و متون سلوکی و اشکانی/ پارتی بسیار مهجور است. دانسته نیست که اشکانیان هویت سیاسی یا کشور و قلمرو خود را با چه عنوانی می‌نامیده‌اند. برخی پژوهشگران همچون ا. گوتشمید، یوزف مارکورات و ارنست هرتسفلد، بر این باور بودند که نام «آریا» بر روی یکی از سکه‌های گودرز اشکانی (۴۰ تا ۵۱ میلادی) ضرب شده است. اما پژوهش‌های بعدی نشان داد که این نظر ناشی از قرائت نادرست نام «اَرَشک» بوده است. هر چند که با این وجود، نمی‌توان منکر بی‌ارتباطی «اَرَ-» (Ara-) در بخش آغازینِ نام ارشک (لقب عمومی بسیاری از پادشاهان اشکانی و برگرفته از نام نخستین پادشاه آنان) با آریا شد. احتمالی که با داده‌های فعلی نه قابل رد است و نه قابل تأیید.

به گزارش مارکورات، نام «اَریک» در جغرافیای موسی خورنی (تاریخ‌نگار ارمنی سده پنجم میلادی) مطابق با خراسان است و ترکیب «اَریک پارت» (پارت آریایی/ پارت ایرانی) نیز رایج بوده است.

با وجود سکوت نسبی اشکانیان پیرامون نام ایران/ آریا، حکومت همزمان و همسایه شرقی آنان یعنی کوشانیان از این نام بهره برده و آنرا بکار گرفته‌اند.

«کَـنیشکَـه» پادشاه کوشانی در سده نخست میلادی در سنگ‌نبشته رباطک که آنرا در سال نخست پادشاهی خود نگاشته است، آشکار از نام «اَریَـئـو» (آریایی/ ایرانی) برای نامیدن یکی از دو زبان بکار رفته در کتیبه یاد کرده است (← بخش دوازدهم).

به‌رغم ابهام و کمبود منابع و تناقض‌های موجود در منابع پیش از ساسانیان، نام ایران به فراوانی در کتیبه‌ها و متون پهلویِ ساسانی از آغاز این دوره و همزمان با پادشاهی اردشیر بابکان تا اواخر آن بکار رفته است. اما این فراوانی منابع در دوره ساسانی، گره‌ای از کار نمی‌گشاید و چندان برای مقصود ما در این گفتار مفید واقع نخواهد شد. چرا که در این دوره، نام ایران و ایرانشهر معمولاً برای نامیدن یک مفهوم سیاسی که کشور ایران باشد، بکار رفته و پیچیدگی چندانی در بر ندارد. اما با این حال به برخی از آنها (دستکم بخاطر آشنایی با شکل تلفظ و ترکیب‌های لغوی) اشاره می‌شود.

نخستین و کهن‌ترین کتیبه از دوره ساسانی که نام ایران را در بر دارد، اثری از اردشیر بابکان (نخستین پادشاه ساسانی/ سده سوم میلادی) در نقش‌رستم است. در اینجا سنگ‌نگاره‌ای از اردشیر بابکان دیده می‌شود که او را سوار بر اسب در برابر اهورامزدا نشان می‌دهد که او نیز بر اسبی سوار است و نماد پادشاهی را به اردشیر تقدیم می‌کند. بر روی شانه اسبی که اهورامزدا بر آن سوار است، سنگ‌نبشته‌ای (ANRm-a) به سه زبان پهلوی، پارتی و یونانی نوشته شده است که معرف شخصیت حاضر در سنگ‌نگاره است: «این پیکر بغ اورمزد». در سوی دیگرِ سنگ‌نگاره و بر شانه اسبی که اردشیر بر آن سوار است، سنگ‌نبشته دیگری (ANRm-b) نیز به همان سه زبان نوشته شده است که اردشیر را شاه ایران خطاب می‌کند: «این پیکر بغ مزدیسن، اردشیر شاهان‌شاه ایران است که چهر از یزدان دارد. پسر بغ بابک‌شاه».

عبارت «شاه ایران/ شاهان‌شاه ایران» و نیز «شاه ایران و انیران» به فراوانی در بسیاری از دیگر کتیبه‌های پادشاهان ساسانی آمده است. کتیبه‌هایی همچون سنگ‌نبشته‌های شاپور یکم در حاجی‌آباد، تنگ‌براق، نقش‌رجب، بیشاپور، بر بدنه کعبه زرتشت در نقش‌رستم (این اثر یکی از بزرگترین و مهمترین کتیبه‌های ساسانی است.)، بر سنگ‌نگاره پیروزی بر والرین/ والریانوس در نقش‌رستم؛ سنگ‌نبشته‌های نرسی در بیشاپور و پایکولی  (این اثر نیز یکی دیگر از بزرگترین و مهمترین کتیبه‌های ساسانی است.)؛ سنگ‌نبشته‌های شاپور دوم و شاپور سوم در تاق‌بستان؛ و سنگ‌نبشته شاپور سگانشاه در تخت‌جمشید .

تلفظ نام ایران در کتیبه‌ها و متون ساسانی متنوع و جالب توجه است. در کتیبه‌هایی که به خط و زبان پهلویِ ساسانی نگاشته شده‌اند، نام ایران با آوای «اِران» (Eran) ثبت شده است. در حالیکه در نسخه پهلویِ پارتی (اشکانی) همین کتیبه‌ها، نام ایران به شکل «اَریان» آمده است. تفاوت این دوگونه تلفظ نام ایران این پرسش را پیش می‌نهد که آیا اشکانیان، کشور خود را «آریان» نمی‌نامیدند؟

با اینکه در کتیبه‌های برجای مانده از ساسانیان، بیشتر از نام «اِران» برای نامیدن کشور تحت حاکمیت استفاده شده است؛ اما در متون پهلوی عصر ساسانی، بجز بهره‌گیری از نام «اِران» از عبارت «اِرانشهر» (ایرانشهر) نیز بهره گرفته شده است. ترکیب ایرانشهر از «آریانام خْـشَـثْـرَم» به معنای «شهریاری ایران/ پادشاهی ایران» می‌آید و ارتباطی با مفهوم امروزی «شهر» ندارد.

به‌رغم بهره‌گیری بیشتر ساسانیان از نام ایران و ایرانشهر برای نامیدن کشور و شاهنشاهی زیر قلمرو خود، به نظر می‌رسد که مانویان و متون مانوی بیشتر تمایل به استفاده از نام پارس و شاهنشاهی پارس را داشته‌اند. نیولی با استناد به مری بویس و ترجمه هنینگ از متن مانوی M42 که به زبان پارتی نگارش یافته

/ 1 نظر / 233 بازدید
قاسم

جالب بود. مفید، خواندنی و آموختنی.