سرگذشت عجیب یک واژه عجم- جم

هر واژه ای می تواند سرگذشتی داشته باشد. بعضی ها سرگذشت عجیب تری دارند.

عجم (Ajam-Ajaam- Hajam) در زبان فارسی و در بیشتر زبانهای آسیایی مانند زبان هندی، زبان اردو، زبان پشتو، زبان بلوچی، زبان ترکی، معنی ایرانی و زبان فارسی می‌دهد، اما در زبان عربی امروزه بیشتر به معنی غیر عرب بکار می‌رود.


Persian .Ajam

Keshvar ajam- letter from ottoman empire to persian empire mohammad shah
واژه عجم درطول تاریخ کاربردها و معنی های  متعددی داشته‌است در برهه‌ای از تاریخ به کسی که زبان عربی را متوجه نمی‌شد اعجمی می‌گفتند که این لقب در دوره موالی بیشتر به ایرانیان اطلاق می‌شد. برای اولین باردر دوره بنی امیه کاربرد تحقیر آمیز کلمه عجم برای مترادف پارسی و مجوس بیان شده‌است. اما امروزه کاربرد معنای تحقیر آمیز"زبان کند(الکن)" در ادبیات عرب جایگاهی ندارد. البته هنوز هم در بعضی از شهرهای خلیج فارس بعضی اعراب سنی تندرو و یا عده‌ای قوم گرایان، کلمه عجم را بویژه به شکل "اعجمی " برای تحقیر بر ضد شیعیان و ایرانیان بکار می‌برند.کلمه عجم قبل از اینکه به این معنی بکار برود قرنها فقط برای ایرانیان و پارسیان بکار می‌رفت کما اینکه امروزه در خوزستان، اعراب هنوز هم به پارسی عجم می‌گویند و این عبارت نه تنها تحقیر آمیز نبود بلکه موجب افتخار هم بود بطوری که بعضی از عربها حتی در دوره جاهلی داستان‌های شکوه کسرایان عجم و ملک جم را با افتخار نقل می‌کردند(نضربن حارث).[۱]
سپس عجم در یک برهه از تاریخ مترادف پارسیان بکار گرفته می‌شد. بعدها بدلیل قالبها و صرفی بودن زبان عربی جم و عجم به واژه‌های متعدد و در قالبهای فعلی نیز صرف شده است مانند معجم، تعجیم، عجمه اعجمی عجمان و غیره تبدیل شد.
  • عجم در زبان‌های مختلف بصورتهای گوناگون مانند هجم - هخم - هیم- ایم- حیم نیز تلفظ شده‌است. گمان می‌رود بین واژه هخامنش و کلمه عجم ارتباط وجود داشته باشد. زیرا کلمه جم و یم که ریشه اصلی عجم هستند در زبان لاتین بصورت خ Haxâm تلفظ می‌شود.شاید کلمه جمشیدیان در نگارش لاتین به هخامنشیان تبدیل شده باشد.زیرا در ادب کلاسیک فارسی جمشید - جم و عجمیان هست اماهخامنشیان یا اخامنید وجود ندارد. تلفظ مختلف کلماتی مانند یعقوب- جاکوب=خاکوپ= یاکوب = هاکوپ - جوان = یوان = هوان= خواوان و ... نیز می تواند این فرضیه را اثبات کند.در قدیمی‌ترین متون فارسی، جمشیدیان، جم، عجمیان و عجمان به چشم می‌خورداماواژه هخامنشیان در ادبیات فارسی بعد از اسلام نیست. کما اینکه کلمات کوروش - خشایار - اردشیر و .... نیز در پارسی قدیم شکل دیگری داشته‌اند بطوریکه کوروش برگشت یافته به فارسی است. گمان می‌روداصل آن کوروس یا خروش باشد و لفظ کوروش تلفظ عبری ان است.[۲]

ریشه‌های واژه عجم

جم +ال = الجم = اجم =عجم پیوند واژه‌ای و تاریخی با جم شید و جم دارد.
جم نام کوچک جمشید پادشاه استوره ای ایران است که با شخصیت سلیمان یکی دانسته می‌شود. جمشید از دو واژه جم و شید تشکیل شده‌است. جم و یم از یک ریشه‌است و بعدها به معنی دریا و باران و گروه هم بکار رفته است. شید یعنی درخشندگی همیشگی و هم معنی خور است که برای مبالغه در معنی با شید ترکیب می‌شود و خورشید خوانده می‌شود که تابناکی ابدی را برساند. جمشید بر روی هم مفهوم جم درخشان، دریای نور، خورشید تابان، دریای تابناک، فروغ جاودان را می‌رساند.اما از نظر اسطوره ای این نام با نام های متون مقدس ودایی" یم و یمی" ارتباط دارد.

ریشه یابی و اتمولوژی

 لغت شناسان قدیم مانند فیروز آبادی در القاموس المحیط و ابن منصور در لسان العرب و فخر رازی و ابی الفتح موصلی معتقدند که کلمه عجم ریشه در ع-ج-م دارد و به معنای ناواضح و مبهم است و غیر عربی را گویند که عربی را بخوبی صحبت نمی کند. الزمخشری می نویسد که اعجمی یعنی ناروشن صحبت کردن ولی عجمی یعنی فرس (پارس) یا ایرانی.
  • اما زبانشناسان معاصر نظریه مکتب کلاسیک در زبان شناسی و ریشه شناسی را رد نموده و نظر جدیدی دارند و معتقدند عجم از ریشه"جم" و جمی است که بنوبه خود تلفظ پارسی از" یم"- " یما" و " یمی "است.sanskrit" Jama" or Yami.Jami: यमी) جمی یمی در سانسکریت اولین زن است و معادل حوا در ادیان ابراهیمی است.یم (جم) برادر اوست و معادل آدم در ادیان ابراهیمی است. در فرهنگ ژاپنی و چینی و در بودایی نیز یم و یما اساطیر مشابهی با استوره های هندی و ایرانی هستند.
یَمَه یما - یم Yama (سانسکریت: यम)، در هند یَمَراجه (यमराज) نیز نامیده می‌شود، در تبتشینجِه (གཤིན་རྗེ།)، در چینیان‌لووَنگ (閻羅王) و بطور ساده‌تر یان (閻)، در ژاپناِنمَه دای-اّو (閻魔大王)، ایزد مرگ، نخستین بار در وداها آمده است. شخصیت مشابه در اساطیر ایرانی آئینمزدیسنا ییمَه خشائیتَه است که در اوستا آمده است. و با جم و ییمه جمشید پیوند دارد.واژه ییمه و یما و یمی می تواند یک ریشه داشته باشد. "یمی"Yami [۱]همچنین اله رودیمونا یا جمنا است و با خدای هندو ها کریشنا نیز پیوند دارداز طرفی جم در داستانهای ایرانی اولین پادشاه جهان و فرمانروای همه موجودات از جن و انس است.

پاسخ به شبهه ها

بعضی اصرار دارند که عجم به معنی گنگ است و یک کلمه عربی  توهین آمیز است  و با جم یک ریشه ندارد. زیرا اعراب دوره جاهلی که عجم و اعجمی بکار برده اند آشنایی با جم و پادشاهان ایرانی نداشته اند. در رد این گفته دلایل و توجیهات مفصلی در کتاب اسناد نام خلیج فارس مبحث نامهای ایران ص 22-51 بیان شده است.
- اولا عربها برای لال و گنک "صم بکم" بکار می برند و عجم هرگز به معنی کر و لال بکار نرفته اما معنی گنگ سه تعبیر دارد می گویند این مطلب گنگ است یعنی در آن ابهام وجود دارد.گنگ سخن گفتن همچنین به معنی دو پهلو گفتن و ناروشن گفتن است و نه به معنی کر ولال و به این معنی بکار نرفته است.عجم به معنی ناروشن و غیر فصیح بکار رفته و این معنی ثانویه ای بوده که بعدها بر آن بار شده است.[۲]
  • یک مورد از بهترین گواه ها بر اینکه اعراب دوره صدر اسلام جم و شاهان ایرانی را بخوبی می شناخته اند داستان نضربن حارث است که داستانهای شاهان عجم (ملوک الاعاجم) مانند رستم - سهراب - بهرام و ... را تعریف می کرد است و از او در کتب های مهم تاریخ اسلام نام برده شده است.گفتنی است که در صدر اسلام به ایرانیان عجم جمع آن (الاعاجم) و عجمی می گفتند بعدهادو قرن بعد در ادبیات عربی عبارت فارس و فارسی به تقلید از اروپائیان رایج شد.
(در طول تاریخ به بسیاری از واژگان معنی های مختلفی بار می شودو تلفظ های مختلقی نیز ممکن است پیدا کنند بویژه در انتقال شفاهی و یا کتبی از یک زبان به زبان و فرهنگ دیگر واژگان می توانند در معنی - در مفهوم - در تلفظ به دلایل متعددی تغییر کنند. یک علت این است که بعضی از زبانها واژگانی را ندارند(گچپژ در عربی) و یا بعضی آواها را بگونه دیگری تلفظ می کنند مثلا ش را س تلفظ می کنند.ه را خ و ... (نمونه Benjamin - بنیامین- بنخامین- بنهامین. یاسمین - جاسمین - خاسمین - جاشمین - یاکوپ- جاکوپ - خاکوپ - هاکوپ- یعقوب. خوان - جوان - حوان - یوان. خوبی- جوبی- هوبی- خوبا- جوبا- جوبلیشن- خلدون- کلدون- هالدون- یلدون ) جم نیز طبق این قاعده معنی ها و مفهوم های متعددی گرفته است می دانیم که اول اسامی جامدات و ضروریات ابداع شده و بعد صفت ها و اسم معنی بوجود آمده (بطور نمونه اول" سیب" و بعد صفت سیبا و زیبا درست شده است. هلو اسم میوه است ولی بعد برای صفت به معنی زیبا و شیرین هم بکار رفته است.عسل نام شهد است ولی امروزه معنی های متعددی بر آن بار شده. جان یعنی بدن ولی بعدها دها صفت و اسم مختلف از آن گرفته شده مانند جانم یعنی عزیزم و ...)نام یکی از مشهورترین پادشاهان یا پیامبران استوری ایران نیز با یم پیوند دارد. [۳] ] کلمه یم و جم به بعد ها به معنی گروه و دسته و به معنی( آب و رودخانه و یا دریا در زبان سامی) نیز باران شده است. ریشه سامی و یا آریایی /sanscrit این کلمه مورد بحث قرار گرفته ریگ ودا کهن ترین متن نوشته حدود 4000 سال قبل یم را آورده و عربی بعد و متاخر از سانسکریت است.درعربی کلمه با حروف (وای) شروع نمی‌شود پس یم نمی‌تواند عربی باشد. چون وزن آن هم عربی نیست.پس یم در زبان عربی نیز ریشه سانسکریت و فارسی دارد. طبق قاعده زبان عرب به اسم جم الزاماٌ ال اضافه می‌شود بصورت الجم. اما چون ج در «جم» اگرچه از حروف قمری است(ا ـ ب ـ ج ـ ح ـ خ ـ ع ـ غ ـ ف ـ ق ـ ک ـ م ـ هـ ـ وـ ی) اما به چند دلیل و از جمله اینکه اصل کلمه غیر عربی است و دو حرفی است در هنگام خواندن ال جم همان قاعده حروف شمسی انجام می‌شود و "ا" خوانده می شود تا اسم سه حرفی درست شود ولی حرف «ل» تلفظ نمی‌شود بدلیل عدم توازن و حرف علة"یـ . توجه کنید که در گرامر عربی استثناهای بسیار زیادی هست.ممکن است" ا" که به یم و میر و ... اضافه شده "ا" زاید باشد و ربطی به حرف تعریف "ال" نداشته باشد. مثلا در حرف تعریف ال در بسیاری از کلمات بویژه اسامی "ا" تلفظ نمی شود و این خلاف گرامر و قاعده رایج است. ماننداسامی افراد در : العیاشی و العربی که در زبان محاوره شمال آفریقا تلفظ می شوند لعیاشی و لعربی.همچنین در واژگانی مانند میر از فارسی میانه ( پیر  )در زبان عربی به امیر تبدیل شده است یا "ارق" ملی که معرب شده از "رگ" ملی هست می بینید که" ا" به رق اضافه شده است."ا" در کتابت به ع تبدیل شده اما در تلفظ حتی امروزه همچنان عجم تلفظ اجم را دارد و عربها و همچنین ایرانیان " عجم" را بصورت حلقی تلفظ نمی کنند. آیا جم فارسی شده یم است یا یمی؟ از نظر لغوی هم جم و هم یم می توانند به جم تبدیل شودتفاوت تلفظ آنها برای مردم آن دوره شاید شبیه به هم بوده است. بنظر می رسدکه یمسانسکریت به معنی اولین مرد(آدم در مذهب هندو) به جم تغییر یافته است یم در زبان عرب و عبری معنی دریا و باران هم می دهد.که در این معنی به یمی (اولین زن ) و اله آب شباهت دارد.

جم که بود؟

جم که در اوستا، یم و در زبان پهلوی جمشید و جمشیر و جم و در زبانهای لاتین گاهی هجم و هخم نیز تلفظ شده‌است نامی است که بزرگان متعددی در تاریخ به آن نامیده شده‌اند ولی جمشید باستان اولین پادشاه جهانیان محسوب می‌شود او بر همه فرمانروایان از جن و انس غلبه پیدا کرده و آنها را مطیع ساخته است بر اساس نوشته‌ها و داستان‌های شفاهی و کتب خداینامه‌ها و شاهنامه، اختراع لباس، نگارگری، کشف فلز، ساختن گرمابه، پزشکی و جشن نوروز را به او نسبت داده‌اند صفات این پادشاه شباهت زیادی به نوح در قران دارد و بعضی وی را با سلیمان یکی دانسته‌اند. در اوستا آمده‌است در زمان جم شید ۳۰۰ سال مرگ و بیماری نبود اهورا مزدا از او خواست که پیامبرش در روی زمین باشد ولی او شهریاری را پذیرفت. در یکی از سالها سرما بشدت فزونی یافت او دژی بنام جم کرات (ورجمکرت) ساخت و حیوانات را در آن جای داد. در دوره او حیوانات فزونی یافتند. او جامی داشت که در آن تمام اسرار نهان را می‌دید. نگاه کردن به گوی شیشه‌ای و اسرار گفتن از این دوره رایج شده‌است، ولی سرانجام او ادعای خدایی کرد و بجای شاه شاهان خود را خدای خدایان نامید و گمراه شد پس ضحاک بر او چیره شد و به تعبیر فردوسی: من من (منیت) و خود بزرگ بینی نمودو آفریدگار را نادیده گرفت.

منی کرد آن شاه یزدان شناس   ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس


Yami's Court and Hell.
The Blue figure is Yama with Yami and Chitragupta
17th century Painting from Government Museum, Chennai

Persian painting, depicting Jamshid halved before Zahhak
کلمه عجم به طور اساسی با نام جم (جم شید) پیوند دارد چه جمی که با ضحاک ( عربی شده اژیدهاک ) ثانی (ضحّاک، آستیاگ) مربوط می‌شده شخصی ازقوم مغان آذربایجان بوده که به قول کتسیاس و منابع اوستاییسپیتمه (یعنی دانای سفید و مقّدس)نامیده می‌شده‌است. کتسیاس نام سپیتمه را درفهرست نام حکمرانان ماداسپنداس (ارمغان کننده خوشبختی) آورده (در اوستا نیز بدین معنی لفظی اشاره شده‌است) و به وی به عنوان آخرین فرمانروای ماد حکومت سی وپنج سال قائل شده و نام دیگر او را آستی گاس (صاحب و وارث تخت) آورده‌است. می‌دانیم که وی زیردست آستیاگ پدر زن خویش بوده و هم‌زمان با آستیاگ در آذربایجان واران و ارمنستان حکومت نموده‌است. از جانب دیگر می‌دانیم که این فرد در واقع همان پدر زرتشت سپیتمان است که در شهر رغه آذربایجان یعنی مراغه حکومت می‌کرده‌است و در تواریخ اساطیری پارسیان تحت نام‌های پارسی جم (همزاد) و هوم هامان (دانای نیک) و گودرز (دارای سرودهای با ارزش) معرفی گردیده‌است. دلیل این وجه تسمیه‌ها جز مغ بودن شخص وی نبوده‌است چه همانطوریکه گفتیم نام جم در اینجا همچنین مطابق با همان جمّ عربی و عاد عبری ومغ و گور پارسی به معنی انجمنی است.
در اوستا، فرگرد دوم وندیداد در مورد این جم گفته شده که وی ورجمکرت (یعنی قلعهً جمشید) را ساخت و جای آن در کنار رود دائیتی (موردی چای شهرستان مراغه) ذکر شده‌است که اکنون ویرانه‌های این دژ کوهستانی در آنجا قلعه قیزلار (یعنی دژجنگجویان) نامیده می‌شود و در حدود ۱۴ کیلومتری جنوب مراغه در کنار روستای لیلی داغی واقع شده‌است. در همین فرگرد دوم وندیداد در مورد آن آمده که زمان توفان بزرگ کولاک (در واقع تهاجم قبایل سکایی و سئوروماتی شمال دریای سیاه و قفقاز) جمشید (یعنی خورشید تابان، دریای تابناک، جم درخشان) با کسان خود در آن پناه گرفته بودند و این همان توفانی است که در قرآن تحت عنوان توفان قهر خدا برای قوم عاد (مغان، انجمنی‌ها) یاد شده‌است. می‌دانیم که رهبر ملکوتی قوم عاد در قرآن هود (هودا، یعنی دانای نیک) معرفی شده‌است که بی تردید منظوراز وی همان سپیتمه (دانای سفید و مقدّس) پدر سپیتاک (زرتشت) است که کتسیاس در موردش می‌گوید وی که داماد آستیاگ بود به دست کورش به قتل رسید چون او وارث تاج و تخت به شمار می‌رفت و رسماٌ به عنوان جانشین وی برگزیده شده بود. این خبر درست به نظر می‌رسد چون در یشتهای اوستا نیر به تصریح گفته شده که سپیتوره (برهً سفید) به همدستی اژی دهاک (ضحّاک) جم (جمشید) را کشت؛ چه نام سپیتوره (بره سفید) به وضوح نشانگر همانکوروش (یعنی قوچ، و اگر اصل آنرا کوره وش بدانیم «بسان نره اسب» معنی می‌دهد.) به هر حال بنا به روایت کتسیاس، کورش دو پسران سپیتمه با اسامی سپیتاک (که هرتسفلد پارسی شناس معروف آلمانی به درستی وی را مطابق با همان زرتشت سپیتمان دانسته) و مگابرن را به حکومت نواحی بلخ و گرگان انتخاب نمود و با مادر ایشان یعنی آمیتیدا (دانای خانه، دختر آستیاگ) ازدواج کرد. یعنی این دو برادر (سپیتاک و برادر بزرگش مگابرن) در عمل تبدیل به پسر خوانده‌های کورش گردیدند و از همینجاست که از ترکیب ایندو با کمبوجیه سوم پسر تنی کورش سوم داستان اساطیری سه پسر فریدون (کورش) در شاهنامه پدید آمده‌است. که درآن سلم (مگابرن) و تور (کمبوجیه) قاتل ایرج (گئوماته زرتشت، سپیتاک بردیه) به شمار آمده‌اند. این براساس شایعه‌ای دروغین بوده چه قاتل اصلی گئوماته زرتشت (بردیه) همان داریوش (دقیانوسیعنی کشندهً شاه جوان و جاودانه) وشش تن همراهان وی بوده‌اند که در قرآن از آنها به عنوان اصحاب کهف نام برده شده‌است.
چنانکه از نوشته‌های هرودوت و کتسیاس بر می‌آید بعد از مرگ کورش، سپیتاک (زرتشت، زریادر) یا همان تنائوکسار (بردیه، یعنی بزرگ تن) از بلخ به پارس خوانده شد و در آنجا تحت القاب گئوماتای مغ (مغ دانای سرودهای دینی) و پاتی زیت (حافظ سرودهای دینی) به هنگام لشکرکشی کمبوجیه به مصر به نیابت سلطنت وی بر گزیده شد و چون بعد از گذشت سه سال و اندی شایعهً مرگ کمبوجیه در مصر به وی رسید حکومت خود را همراه با برنامه اصلاحات عمیق اجتماعی خویش رسمی اعلام نمود تا اینکه توسط داریوش (دقیانوس روایات اسلامی) و شش تن همدستانش، وی به همراه موبدان نزدیکش ترور گردیدند که این واقعه در تورات و قرآن به عنوان قهرخدا بر قوم هامان (زرتشت) و قوم ثمود (معدومین) بازگویی شده‌است. به گفتهً هرودوت این مغ اصلاحات اجتماعی بی‌نظیری نموده بود چنانکه در قتل وی مردم آسیا به جز پارسیان به سوگ و ماتم نشستند.
در مورد ریشهً پارسی نام جم (یمه) گفتنی است که آن در پیش آریائیان هندوپارسی از عهد سپیتمه (داماد آستیاگ و ولیعهد وی) قدیمیتر بوده و درزبان ایشان به معانی همزاد و جام (سمبل خورشید) بوده‌است و بدین معانی نام ایزد میرای خورشید وایزد خاندان شاهی و ایزد جهان زیرین به شمار می‌رفته‌است. وی درپیش آریائیان کاسی (اسلاف لران) ایمیریا (سرور دانا یا دانای مرگ و میر) نامیده می‌شد و نام مزدوجش که الهه سرسبزی بوده می‌ریزیر (الهه جهان زیرین) قید شده‌است.
پیداست که این جم با جمّ سامی‌ها که لقبی بر سپیتمه و قوم وی یعنی مغان بوده درهم آمیخته‌است: چون در شاهنشاهی پارسیان پیش از اسلام سامی زبانان درصد بالایی را تشکیل می‌داده‌اند و فرهنگ و اساطیر کهن پارسی را می‌شناخته و در مورد آنها بحث و فحص می‌کرده‌اند بطوریکه آنها کوروش را با نام ذو القرنین می‌شناختند و در این مورد از پیامبر سوال می‌کردند که چندین آیه در مورد ذوالقرنین وجود دارد. لذا چنانکه اشاره شد برای نامهای مغ (مجوس) و گور گبر مترادف سامی عربی آن یعنی جمّ را با اضافه کردن حرف تعریف الف و لام شمسی خود به صورت الجّم ساخته و از تلخیص آن در افواه عامه نام عجم را برای پارسیان (در اصل برای روحانیون مغ ایشان) پدید آورده‌اند.
چنانکه گفته شد این جمّ از سوی دیگر با هوم عابد (سپیتمه مغ) پدرهامان (سپیتاک/زرتشت/بردیه) مطابق می‌شده‌است: در تورات کتاب استر نام زرتشت و پدرش به ترتیب‌هامان (نیکومنش) و همداتای (همزاد، جم) ذکر شده‌اند و نام قبیلهً ایشان اجاجی (دوردست و بالایی) قید شده که بی تردید منظور سرمتهای آنتایی (اسلاف بوسنیها) می‌باشند چه نامهای آنتا و بوسنی نیز به معنی کناری و دوردست هستند.
پس خود پارسیان نیز این نام تاریخی را تنها از سامی زبانان بین النهرین نیاموخته و سپیتمه/جم واقعاٌ همزادی داشته‌است که مطابق وداها و اوستا همزاد وی دختری بوده که جمی نامیده می‌شده‌است. به
/ 4 نظر / 161 بازدید
قاسم نصر

سلام استاد عجم. بسیار جستجوی گرانسنگی بود. درود و آفرین بر تو باد. اما یک نکته ای که به نظرم به آن توجه نشده و آن را می توان از خواندن کتابهایی مانند دو قرن سکوت مرحوم زرین کوب دریافت، این است که اعراب بعد از گشایش ایران با مردمش به زبان پست شماری سخن رانده اند. پس دور از ذهن نیست که منظور آنان از عجم همان گنگ بوده باشد. همچنین چنانکه شما اشاره کرده اید پس از دو قرن کاربرد "عجم" به پارس یا فارس دگرگون شده است. و این درست همزمان است با رهایی ایرانیان از بند اعراب و گشایش در سکوتشان

جناب دکتر نصر.می دانید از شگفتی های زبان این است که واژه گان می توانند در اثر نوع کاربرد و با در زمانهای متفاوت یا اینکه چه کسی (دوست با دشمن ) آنرا بکار برده است و با چگونه تلفظ شود به معنی های مختلف و گاه متضادی منتقل شود و با بر آنها معنی و مفهومی بار شود که هیچ ارتباطی به ریشه اصلی کلمه ندارد. عجم هم از همین گروه واژگان است هدف من صرفا ریشه یابی واژه بود . در زبان عربی" عجم " بطور ذاتی و گوهری و از نظر اتمولوژی به معنی گنگ نیست اما چنین برداشتی در ذهن مردم ایجاد شده بود که چون آنها ( مثلا دشمن بعثی) به ایرانیان عجم می گفتند پس عجم معنی تحقیر آمیز دارد. با حتی ایرانیان وقتی به عربها می گویند تازی آنها فکر می کنند که این کلمه واژه تحقیر آمیزی است یا ایرانیان برای تحقیر می گفتند صدام بعثی تکریتی در حالیکه هیچکدام از کلمات در معنی اولیه تحفیر آمیز نبوده اند. ریشه شناسی واژگان در لغت شناسی قدیم اساس علمی ندارد و بیش تر بر مبنای عامیانه استوار است. مثلا آنها نوشته اند که واژه اهواز - عشق و یا مثلا قزوین و با نهی و یا الکل عربی است در حالیکه اینها اصلا هیچ ریشه و ربطی به

احمد

السلام علیک هنوز توی این شکم که چرا به زبان فارسی پارسی میگن به تلفظ انگلیسی در زبان انگلیسی قاهره پایتخت مصر رو هم میگن کایرو ولی مصری ها اعتنائی به اون ندارن مرسی farsi language