تصاویری از یک سایت اماراتی در مورد جزایر سه گانه

سال 1383 یک وبسایت اماراتی تصاویر عودت جزایر سه گانه را منتشر کرده بود همان سال در اینجا کپی پی شد ولی خیلی زود آن مطالب از سایت اماراتی حذف شد. از جمله آن تصاویر اعلامیه ارتش ایران که بر روی مناطق مسکونی ریخته شده بود و چند عکس ورود هئیت ایرانی به جزیره ابوموسی بود.

مراسم برداشتن بيرق

 433.jpg

 

۱- حاکم راس الخيمه ۲۹/۱۱/۱۹۷۱ در مراسم برداشتن بيرق تحت الحمايگی انگليس از تمب بزرگ جهت تحويل جزيره به ايران

http://www.emirates-islands.org.ae/images/PICS/zayed1.jpg

118.jpg

409.jpg

 

25.JPGحاکم راس الخيمه چگونگی تحويل جزيره را به وطن اصلی شرح می دهد.

126.JPGپايان مودت آميز عودت جزاير به ايران

وليام لوس ميانجيگر تحويل جزاير

120.JPG (20206 bytes)حاکم امارات پس از توافقنامه مودت با پادشاهی ايران برای دريافت ۳ فقره چک کمک مالی برای بازسازی امارات تازه تاسيس شده

 

zayed1.jpg (33315 bytes)

نقشه ابوموسی منضم به قرارداد ۱۹۷۱

  

 

140.JPG

سر پرسی کوکس

116.jpg (29549 bytes)

پاسخ به ادعاي عربي بودن خليج فارس و جزاير سه گانه در روزنامه هاي عربي by:bahre ajam


ادعوا الي ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين.

براساس كتب حقوقي كشورهاي عربي و بر اساس فقه اسلام ، هر ادعايي اعم از ادعاي مالكيت و يا اجاره بايد با استفاده از از طرق و ابزارهاي قانوني و اسناد متقن اثبات گردد. اثبات يعني تاكيد بر حق با استفاده از بينه (ادله اثبات : شهادت، اقرار، قسم، سند مكتوب) و بينه دليل و حجت است. اثبات بر سه پايه و اساس استوار است. فعل ، وسيله، نتيجه . مدعي بايد در در فعل و عمل در ارايه وسايل قانوني قاضي را قانع سازد. وسائلي كه طرفين دعوا بدان متوسل مي شوند تا قاضي را به درستي ادعاي خود راضي سازند ادله اثبات مي گويند. سوال اينجا است كه اعراب كدام يك از اين ابزارها را براي ادعاي عربي بودن نام خليج فارس در اختيار دارند و چه سندي تا كنون ارائه نموده خليج فارس

همانطور كه گفته شد عده اي از قلم بدستان عرب بطور غير منطقي و غير قانوني استدلالهاي متناقض و عوام فريبانه تلاش فراواني كرده اند كه عربي بودن خليج را اثبات نمايند.علي رغم هزينه هاي سنگين اينگونه كشورها وعلي رغم تبليغات مكرر آنها از جمله در رسانه هاي امارات عليرغم تبليغات و جار و جنجالهاي تبليغاتي، و هياهوي تكراري 10 سال گذشته مطبوعات امارات كه بخشي از آنها در وب سياست . www .khaleej.com و چندين كتاب تحت عنوان خليج عربي و يا اسناد جزاير و غيره موجود است. امارات حتي يك ادله، سند و مدرك محكمه پسند براي ادعاهاي واهي خود ندارد نه براي اثبات عربي بودن نام خليج فارس و نه براي عربي بودن جزاير سه گانه،در اين جهت لازم است كه به اقدام غير قانوني امارات ئر خصوص عرب ناميدن خليج و ترسيم نقشه امارات با درج نام جزايرسه گانه ايراني در قلمرو آن كشور و جعل نام دروغين خليج عربي در نقشه ها و رسانه هاي گروهي آن كه مغاير با اصول و قواعد حقوق بين الملل است.و ادعاهاي بي پايه و اساس آنها در مورد جزاير سه گانه ايراني كه آخرين مورد آن در خبر منتشر شده در مورد سخنراني وزير خارجه امارات در مجمع عمومي سازمان ملل در تاريخ 29/6/81 و همچنين اجلاس ورزاي خارجه عرب 17/6/81 در قاهره كه در روزنامه هاي عربي از جمله الاهرام بازتاب داشت وبه مقاله جمعه 23 جولاي 2002- 4/5/81 الاهرام تحت عنوان “جزر العربيه المحتله “ و مقاله شنبه مورخ 20 جولاي تحت عنوان“ ثوره مصر ساعدت علي تسميه بالخليج العربي بدلا من الفارسي” و مقاله الاهرام اقتصادي ahram. Org.eg/ik شماره 1736-15 آوريل 2002 در حد وسع دانشجويي خود پاسخ گويم و حداقل بعضي از اسناد تاريخي كه ثابت مي كنند نه خليج عربي است و نه جزاير عربي و اشغال شده را ارائه نمايم.

تمامي كتب وصدها مقاله نوشته شده در رسانه هاي گروهي امارات متحده در خصوص عربي بودن خليج فارس و جزاير سه گانه تنها از سوي سه نويسنده حقوق بگير و استخدامي از سوي يك موسسه دولتي نگارش شده كه اتفاقاً هيچكدام تابعيت اماراتي ندارند و بدليل ضعف اطلاعات تاريخي، حقوقي و كمبود تجارب روابط بين المللي نويسندگان آنها ، فاقد استدلال هاي منطقي و علمي بوده و مطالب از روي تعصب نژادي و قومي نوشته شده و لذا ارزش پاسخگويي ندارند اما از آنجا كه نويسندگان مؤسسه مطالعات الاهرام اهل منطق و استدلال هستند و روزنامه اهرام با 130 سال قدمت قديمي ترين و مهمترين روزنامه عربي است و بارها مطالب ارزشمندي هم در دفاع از ايران نوشته است و از جمله در اهرام 219 و در كتاب تطوير العلاقات الايرانيه و المصر، صراحتاً از اصيل، تاريخي و يگانه بودن نام خليج فارس و نقش تاريخي مثبت ايرانيان دفاع شده است، مطبوعات مصر در طول 13 سال جنگ با اسرائيل و دوره هاي بعد از آن همواره با گفتگوي انتقادي، ضمن پاسخ به ادعاهاي آنها تبليغاتي صهيونيستي را عليه مصر خنثي نموده اند و اين نشانگرتوانائي مطبوعات مصر بوده است، بنابر اين لازم است كه عبارت “الجرز العربيه المحتله في الخليج العربي” (جزاير سه گانه عربي اشعال شده در خليج عربي) كه شماره تيرماه و در مقالات متعدد ديگري در الاهرام تكرار شده است و بطور مكرر در رسانه هاي عربي بويژه ابوظبي نيز بكار مي رود و حداقل 120 مقاله از اين نوع توهمات در وب سايت www.alkaleej.org.ae موجود است را مورد بررسي قرارمي دهيم و پاسخهاي مختصري ارايه مي كنيم.

كذب بودن ادعاي عربي بودن خليج و توهم عربي بودن جزاير سه گانه بر همه افراد آگاه و منصف روشن است زيرا مدعيان دروغين عربي بودن نام خليج و جزاير هيچگونه سندي براي پشتيباني ادعاهاي خود نمي توانند ارائه نمايند.

روزنامه الاهرام ahram. Org.eg در شماره روز شنبه 20 مه 2002 در مقاله اي تحت عنوان “ انقلاب ناصر به تغيير نام خليج فارس كمك كرد.” يكبار ديگر در مقاله خود ناچار شد به اين حقيقت اعتراف كند كه :“ از نظر تاريخي بدليل قدرت برتر امپراتوري پارسي اين آبراه در طول تاريخ خليج فارس ناميده مي شد ولي به يمن اثرات قومي و ملي انقلاب ناصر به خليج عربي تبديل گرديد”.

با جمله فوق ما هم موافقيم اما اينكه نويسنده مدعي شده است كه در حال حاضرنام خليج به خليج عربي تبديل شده است اين يك توهم و ادعاي واهي است، چون ممكن است در بعضي رسانه هاي عربي از جمله تلويزيون هايي مانند MBC كه از سوي ابوظبي تامين مالي مي شود برخلاف منطق و اصول علمي و عرف بين المللي چنين تحريفي صورت بگيرد و با تطميع دلارهاي نفتي بعضي نويسندگان غربي نيزدر اين راه همسو گردند ولي تاريخ را نمي توان فروخت، 6000 نقشه تاريخي موجود در موزه ها، آرشيوها، كتابخانه ها و بايگاني مراكز كارتوگرافي و مراكز جغرافيائي و 250 كتاب تاريخي مربوط به دانشمندان سه هزار سال گذشته كه نام خليج فارس را به همراه دارند را نمي توان تحريف كرد، بعلاوه اينكه خود مطبوعات عربي تاكنون دهها بار در جرايد عربي بطور نمونه در مجله الاهرام عربي شماره 219 روزنامه اهرام و در كتاب هائي همانند الخليج الفارسي عبرالقرون چاپ قاهره وهمچنين در كتاب “تطوير العلاقات المصريه الايرانيه” به مزورانه بودن و جعلي بودن نامي غير از خليج فارس اعتراف كرده اند.

تمامي نقشه ها و اطلسها و كتب مهم تاريخي در همه جاي دنيا چه در قرون قبل و بعد از ميلاد مسيح و چه در دوره اسلامي و دوره معاصر، همواره شاهراه آبي جنوب ايران را با نام خليج فارس و نامهايي مترادف با آن ثبت نموده اند. در كشورهاي غير عربي هم اكنون بندرت و آنهم در اثر اشتباه و يا تطميع بعضاً نام مجعول بكار مي رود. هنوز علي رغم هزينه سنگين بعضي كشورهاي عربي رسانه هاي گروهي معتبر جهان نام اصيل و تاريخي را حفظ نموده اند.

بيشتر از 200 مورخ و جغرافيانويس و اديب مشهور عرب و مسلمان مربوط به هزاره اول اسلام وجود دارد كه اعراب همواره كتب و آثار آنها را موجب مباهات و فخر خود مي دانند هيچيك از اين مورخين خليج فارس را به غير از اين نام ثبت ننموده اند. هيچ سندي وجود ندارد كه نشان دهد پيامبر اسلام و خلفاي راشدين نامي غير از اين نام بكار برده باشند. ترور يك نام اصيل و تاريخي و اين بدعت بزرگ و تحريف حقايق تاريخي كه از سوي بعضي متعصبين عرب در مورد نام خليج فارس اعمال مي شود يك اقدام غير انساني و از روي عناد بوده و مي تواند در آينده عواقب فاجعه آوري را بدنبال داشته باشد. آنها از روي تعصب كور و عناد، همه سوابق تاريخي و نوشته هاي حتي مورخين شهير عرب كه همواره از آنها به عنوان افتخار جهان عرب و اسلام ياد مي شود را ناديده گرفته و به استدلال كارگزاران استعمارگر و مغرض در خليج فارس متوسل شده اند و تلاش مي كنند كه اكثريت مردم سواحل خليج فارس را عرب مطرح سازند، اولاً اثبات عربي بودن مردم دو سوي ساحل نمي تواند توجيه و سندي براي تغيير نام تاريخي خليج فارس و ناديده گرفتن هزاران سند،كتاب، نقشه و مدرك تاريخي باشد. ثانياً كدام يك از كشورهاي عرب شوراي همكاري خليج فارس (به استثناي عربستان) مي تواند ادعا نمايد كه جمعيت عرب و بومي ساكن در آن كشور بيشتر از 30% است؟

اصولاً يك محقق و پژوهشگر بايد تقدس قلم را محفوظ بدارد چنانكه در قران كريم به قلم سوگند خورده شده است. در پژوهش تاريخي بايد تمام دوره تاريخ را مورد ملاحظه قرار داد و نمي توان با جدا كردن يك حلقه از زنجيره تاريخ آن را مورد سنديت و قضاوت قرار داد.

ابنيه و آثار باستاني و لوحه ها وسنگ نوشته هاي بدست آمده و گواهي مورخان حكايت از آن دارد كه زمانيكه اعراب قوم كوچكي در منطقه سواحل درياي سرخ، عدن، مكه و مدينه بودند، پارسها در تمام خليج فارس سكونت و حضور اقتصادي، فرهنگي و مدني و حكومت پيشرفته اي داشتند. پذيرش زبان عربي نه تنها ازسوي ساكنان خليج فارس بلكه از سوي اكثر مردم و علماي ايراني،به عنوان زباني مقدس مورد استقبال واقع شد و حتي در تمام ايران فقط كساني مي توانستند ادعاي علم و دانش كنند كه بتوانند به زبان عربي همانند فارسي تكلم نمايند به همين دليل است كه دهها دانشمند ايراني مانند ابوعلي سينا و استخري،ابن خردادبه، سيرافي، بزرگ ابن شهريار و … آثار علمي خود را به زبان عربي نوشته اند.

عرب زبان بودن ساكنان سواحل ايراني در 500 سال گذشته نمي تواند حقانيتي را براي كشورهاي عربي ايجاد كند. اگر بدليل عرب بودن سواحل يك پهنه آبي را بايد بنام عرب تغيير نام داد در اين خصوص درياي سرخ و رود نيل به مراتب مستحق تر خواهند بود كه به نام خليج عرب و يا رود عرب (نيل) ناميده شوند. آيا مي توان بيشتر از هزار نقشه و سند و 300 كتاب تاريخي كه در آن از خليج فارس سخن گفته شده را ناديدهگرفت و آنها را آنطور كه مدعيان فوق الذكر ادعا نموده اند اشتباه تاريخي خواند؟! و با استدلال اينكه ساكنين سواحل عرب هستند پس خليج را تغيير نام داد اگر چنين باشد چرا اقيانوس هند در سراسر شرق آفريقا هم بنام اقيانوس هند خوانده مي شود در حاليكه هنديها تا 200 سال قبل در هيچيك از سواحل آفريقا سكونت و تمدني نداشته اند و زبان هندي هم در آنجا رواج نداشته است.بلكه به تعبيري مي توان گفت هم اكنون تمام سواحل اقيانوس هند انگليسي زبان هستند، پس بايد اقيانوس انگليس ناميد. درياي عمان در حاليكه در سراسر سواحل آن مكراني ها (بلوچها و سيستانيها) و بندريها ساكن هستند چرا بايد به نام عمان خوانده شود؟ و يا اينكه اسكندريه كه يك شهر عربي است پس چطور عربيه خوانده نمي شود . پس عرف بين الملل و احترام به ارزشهاي تاريخي حكم مي كند كه تعصبات قومي را وسيله اي براي دشمني نسبت به حقايق تاريخي و تحريف تاريخ كه يك خطاي بزرگ تاريخي است نسازيم.

در حاليكه در چندين سند و نوشته معتبر تاريخي مربوط به قبل و بعد از تاريخ ميلاد، مانند تالس ملتي ،آناكسي ماندر، كوسماس اينديكوپوس، هكاتوس، آراستوستن و استرابو همگي درياي احمر را با نام خليج عرب ثبت كرده اند. آندسته از مسئولين و يا قلم بدستان قوم گراي عرب كه خليج فارس را علي رغم اين همه اسناد بي شمار تاريخي حاضر نيستند خليج فارس بخوانند چرا هيچ تمايلي ندارند كه درياي احمر را خليج عرب بخوانند؟! بديهي است كه تعصب شديد آنها نمايانگر نژادپرستي و ضديت آنان نخست با دولت جمهوري اسلامي ايران و طمع ورزي به اراضي ايران و در مرحله دوم عناد تاريخي با فارسها است. به همين دليل كلمه فارس را از عبارت خليج فارس به عنوان يك كلمه ناپسند محو مي سازند و به اين اكتفا ننموده بلكه در جهت برانگيختن تعصبات قومي ضد فارسي تلاشهاي عملي گسترده اي صورت مي دهند. عراق در طول جنگ8 ساله از ايران به عنوان عدو الفارسي نام مي برد و در دهها كتاب و مقاله و تبليغات رسانه هاي گروهي از عبارت توسعه طلبي فارسي سخن به ميان آمده است. اين در حالي است كه ايران در طول سالهاي دفاع هيچگاه از دشمن عرب و يا دشمن عراقي سخن نگفت بلكه براي آنها عبارت“ متجاوزين بعثي” بكار مي برد. اين در حالي است كه در احاديث معتبري از پيامبر اسلام و حتي آياتي از قران نسبت به فارسها با تكريم ياد شده است، در دهه هاي اخير عده اي اسلام را وسيله اي براي توجيه قوم گرائي و توسعه طلبي عربي نموده و پديده موهومي را بنام توسعه طلبي فارس مطرح ساخته اند و به عناد بين فارس و عرب دامن مي زنند امري كه شديداً با روح اسلام در تضاد آشكار است. تأكيد بر نژادپرستي و قوم گرائي عربي از سوي عده اي خاص از كشورهاي عربي منجر به بحرانهاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي هم در داخل اين كشورها و هم داراي اثرات منفي زيادي در تضعيف همبستگي امت اسلامي و تضعيف جبهه مسلمانان بويژه جبهه ايراني و عربي در قبال دشمنان اسلام شده است. نبايد فراموش كرد كه وجود بيش از 150 واژه فارسي در قرآن و وجود صدها كلمه عربي در ادبيات فارسي حكايت از سابقه 3000 سال همزيستي اين دو قوم كهن مي باشد كه نبايد بسادگي آنرا تضعيف نمود.

همه مي دانند ايران در طول 200 سال گذشته مناطق زيادي از خاك خود را از دست داده است. ايران تنها طي دو جنگ استعمارگرايانه روسيه تزاري، 13 شهر بزرگ و آباد خود را از دست داد. با اين وجود پس از فروپاشي شوروي جزء اولين كشورهايي بود كه استقلال جمهوريهاي آسياي ميانه و قفقاز را به رسميت شناخت و بي پايه و اساس بودن هر گونه چشم داشت به اراضي جدا شده از ايران را در عمل به اثبات رسانده است.

به هر حال كتب ايراني ، عربي ، تركي ، هندي و اروپائي همه مورخان و دانشمندان نامدار گذشته حكايت از اين حقيقت تاريخي دارد و اين حق مسلم را بجلوه در مي آورد كه خليج فارس هميشه فارس بوده و خواهد بود و جنجال تغيير نام آن كه عمدتا از 20 سال قبل شروع شد، نميتواند باشد مگر براي اهدافي كه حاصل آن نفاق افكني است.

در اين زمينه هدف ما آوردن همه اسناد و مداركي كه حجم آن از چندين كتاب نيز تجاوز مي كند1 نيست. زيرا فارسي بودن خليج فارس، همچون روز روشن و آشكار است و بحث پيرامون آن و اغراض كينه توزانه مخالفين اين نام جز بر انگيختن عناد ميان دو قوم همكيش و مشترك المنافع كه موجبات سوء استفاده دشمنان امت اسلامي مي شود ثمري ديگر نخواهد داشت. خليج فارس يك پهنه آبي بين المللي است و آبهاي بين المللي آن ميراث مشترك بشريت محسوب مي شود، نه ايرانيها قادرند كه نام آن را به خليج ايران تغيير دهند و نه اعراب بايد براي تغيير نامي تاريخي تلاش كنند. اگر افرادي متعصب و نژاد پرست مي توانند 1400 سال حاكميت امپراتوري پارس را بر بخشهاي عظيمي از خاورميانه و خليج فارس، ناديده بگيرند، تاريخ نمي تواند،اين بخش از زنجيره خود را فراموش كند. تاريخ زنجيره اي به هم پيوسته است و قطع و ناديده انگاشتن هر بخش از زنجيره تاريخ اهمال و كوتاهي بر كل تاريخ بشريت است.

حاكميت امپراتوري پارس چه خوب و چه بد بخشي از تاريخ مشترك ميان ايرانيان و اعراب است و آثار آن را بايد حفظ نمود. خليج فارس يك آبراه بين المللي است و به همه مردم جهان تعلق دارد و يك يا چند دولت كودتا و يا انقلابي نمي توانند براي تغير نام اين پهنه آبي اقدام كند، تغيير نام يك جانبه توهين به همه ملتهاي جهان محسوب مي شود.

نام خليج فارس يادگار 1500 دوره امپراتوري فدرال پارس است كه بناها و اسامي و آثار باستاني اين دوره ميراث بشريت، ميراث عربي و اسلامي و جزء افتخارات همه ملت ها و اقوام منطقه خاورميانه است.

عرب ها به خوبي واقف هستند كه خليج فارس جزء معدود نامهائي است كه در جهان در طول تاريخ نزد همه اقوام وملل و همه مورخان، نويسندگان، شعرا وسياحان به زبانهاي مختلف اعم از عربي،لاتين، فارسي و… آن را با همين معني نگاشته اند اين نام حداقل 2500 سال سابقه مكتوب دارد كه 200 كتاب تاريخي و يك هزار نقشه منحصر به فرد تاريخي درموزه ها، كتابخانه ها و آرشيوها، تاكنون اين نام را به ما منتقل كرده اند و خودبخود جزء ميراث فرهنگي بشريت محسوب مي شود و تخريب آن، همانند تخريب مجسمه هاي تاريخي بودا در افغانستان، عملي ضد انساني و مغاير با اصول و اهداف يونسكو و سازمان ملل متحد و مغاير با قطعنامه هاي كنفرانس يكسان سازي اسامي جغرافيايي مي باشد.

از سوي ديگر نظر به اينكه تخريب اين نام و فارسي زدائي نوعي قوم ستيزي است و ناشي از برتري طلبي، تبعيض نژادي و فارسي ستيزي است، عملي خصمانه و مغاير با اصول و مفاد كنوانسيونهاي سازمان ملل در مورد تبعيض نژادي مي باشد.

در حاليكه هيچ قومي در جهان به اندازه فارسها و ايرانيان در تكميل و تكامل خط عربي، ادبيات عرب و گسترش اسلام و توسعه و نفوذ زبان عربي به ماوراء النهر، چين، هند، شرق آفريقا و … نقش نداشته اند، و ايرانيان همواره زبان عربي را زبان مقدس و خودي دانسته اند و به گواهي تاريخ اكثر امراء شعرا و نويسندگان در دوره خلفاي اسلامي و بعد از آنها در سراسر جهان اسلام ايرانيها بوده اند.

امروزه كساني هستند كه اولاً 1500 سال تاريخ امپراتوري پارس را كه بخشي از تاريخ و هويت ملي همه كشورهاي خاورميانه و حتي اروپا است را يا ناديده مي انگارند يا در ترجمه اين بخش از تاريخ اقدام به تحريف و تجاهل مي نمايند، و نقش ايرانيان در دوره اسلامي را نيز ناديده مي گيرند. حال اينكه همين افراد، حضور غاصبانه اسكندر را در مصر و بلاد شام به انواع و اقسام شيوه گرامي مي دارند و آنرا جزئي از تاريخ ملي خود وبا افتخار ياد مي كنند. در مصر نه تنها اسامي مانند اسكندريه را كه يادگار دوره اشغالگري يوناني ها است حفظ كرده بلكه تعدادي از اسامي خيابانها نيز به نام شاهان و فرمانروايان يوناني. رومي و يا تركان عثماني است كه يادآور بخشي از تاريخ حضور آنها در مصر است. چطور است كه حضور امپراتوري پارس كه به مدت بيش از يك هزار سال در خليج فارس حضور قدرتمندانه اي داشته و حتي بحرين (بهرام) يكي از پايگاههاي نظامي آن به شمار مي رفته بايد از نامي كه يادآور آن بخش از تاريخ مشترك ما و اعراب است حذف شود؟

بسياري از علما و دانشمندان عرب چه در دهه 50 و چه در سالهاي اخير بر اصيل بودن وتاريخي بودن نام خليج فارس تأكيد كرده اند و نام خليج عربي را غيرعلمي و غيرتاريخي خوانده اند. دکتر محمد عجم 1383

برای اطلاع بيشتربه سايت....

دلايل تاريخی بازديدکنندگان<#hits#>

 

دلايل ايران- الف ؛ تاريخی

۱- تاريخی ابوموسي 

بررسي هاي به عمل آمده درخصوص مالكيت سه جزيره تنب بزرگ وكوچك وابوموسي، نشان مي دهد كه از قديم الايام اين سه جزيره به علاوه مناطق ديگري، تحت حاكميت ايران اداره مي شده است.

تا پيش از قرن بيستم ميلادي، از ميان هشتاد و چند جزيره خليج فارس و درياي عمان به جز جزيره هاي هرمز . سيراف. كيش . بحرين ويكي دو جزيره ديگر در درياي عمان سرگذشت تاريخي مدون و مستقلي براي ساير جزيره هاي اين درياي نيلگون وجود نداشته است.

جغرافي تاريخي، جزاير خليج فارس به نوعي با جزيره هاي بزرگتر و آبادتر، مرتبط بوده اند چنانكه جغرافياي تاريخ جزاير فرور، لاوان، هندورابي، سيري، ابوموسي، تنب و جزاير كوچك اطراف، با اوضاع و احوال كيش مرتبط بوده است، همانگونه كه لارك، هنگام دنباله رو وتابع آباداني هرمز يا قشم بوده اند. به اين دليل بررسي جزاير تنب كوچك بزرگ وكوچك ابوموسي قبل از قرن بيستم ميلادي، باتوجه به فقدان منابع تاريخي مستقل، امري مشكل مي نمايد و اين مجموعه با كل منطقه و جزاير آبادتر بايد مورد بررسي قرار گيرد. همانگونه كه همگان مي دانند در عهد پادشاهان عيلام و ماد، جزاير جزو ساتراپ نشين چهاردهم حكومتي، تحت عنوان درنگيانا، اداره مي شده است. اين ساتراب نشين تمام شبه جزيره عربستان وجزيره خليج فارس را شامل مي شد و خراج سالانه آن بالغ بر ششصد تالانت نقره بوده است. اين ساتراپ نشين در ساير منابع به نامهاي ديگر چون درانگايانا،درنگيان، بازرنگنيز، نام برده شده در مقاطعي از تاريخ نيز برخي از ساتراب نشينها همچون كارمانيا شامل كرمان وبلوچستان وسواحل عمان تاريخي بر اين منطقه اطلاق شده است.

در عصر هخامنش،اين ساتراپ نشين در تحت حاكميت آنها قرار مي گيرد در كتيبه بيستون، داريوش از 23 سرزمين و ملت تابعه او، من جمله، در نگيان نام برده است.

در كتيبه شوش نيز از اين سرزمين ها، به عنوان تابعين دولت ايران ياد شده است. سرزمين هاي عربستان، مصر، يمن،كرسه(ليبي،حبشه،مكه) كه به خوبي نمايا نگر تابعيت كل شبه جزيره عربستان از دولت مركزي ايران بوده است. حمله اسكندر به ايران، طومار سلسله هخامنشيان را در هم پيچيده و تمام سرزمين ايران در قدرت مقدونيان در مي آيد. بامرگ اسكندر، سرداران او سرزمين وسيع وي را تكه تكه كرده و سلوكس سردار وي بر ايران مسلط مي شود. در دوران آنتيوخوس شاهد شورشهاي اعراب و سركوب آن توسط وي در جنوب خليجه فارس هستيم كه نهايتاً با پرداخت خراج سالانه500 تالانت نقره و 1000 تالانت بخور و… مجددا تابعيت وحاكميت ايران رامي پذيرند.سركوب شورشهاي كه در مسندم در زمان آنتيوخوس چهارم صورت مي گيرد از مصاديق ديگر حضور اين سلسله در آن سوي خليج فارس بوده است.

پس از سلوكيان، اشكانيان بر سر كارآمد وبا قدرت در خليج فارس حضور مي يابند. اصولاً يكي از راههاي تأمين هزينه هاي سرسام آور نظامي اشكانيان باروميان، از طريق تجارت انحصاري در خليج فارس بوده است. متصرٌفات اشكانيان سر تا سر سواحل جنوبي خليج فارس را نيز شامل مي شده است در اين دوره است كه از سرزمين در نگيانا به عنوان سرزمين زرنگ نام برده شده و پروفسور كريستن سن به همين استناد شبه جزيزه عربستان را در قلمرو حكومت ايران عهد اشكاني اعلام مي كند. اين اعلام حاكميٌت همچنان تا پايان عصرساساني ادامه دارد وبه دليل برخورد بسياري جدٌي شاهپور دوٌم با راهزنان عرب منطقه، به وي نام ذوالكتاف را كه احتمالاً همراه با مبالغه است داده اند.

آنچه كه قابل تامل است اين مطلب است كه هرگاه حكومت مركز ايران با ضعف مواجه مي شد، گاهاً اين مناطق دستخوش برخي نا آرامي ها وشورشها ميگرديده است. حمله اعراب به ايران دقيقاً از جنوب خليج فارس آغاز شده و ابتدا جزاير و سپس سواحل و مابقي دولت ايران در عرض چند سال به دست اعراب مي ا فتد.

تسلط اعراب برجزاير خليج فارس تا آمدن آل بويه به عنوان اوٌلين سلسله ايراني شيعي مذهب در قرن چهارم هجري ادامه مي يابد. دامنه حاكميت اين سلسله ايراني پس از اسلام، تا سواحل جنوبي خليج فارس وعمان امتداد يافته وبه نام امراي بويه در آن سرزمين خطبه خوانده شده و قبول حاكميت و تابعيت ايران بر آنها فرض مي گردد. مسكويه در خصوص نيروي دريايي قدرتمند آل بويه در خليج فارس دركتابش اشاره به (جيش الماء)و(عسكرالماء) كه بر نيروي دريايي اطلاق ميگردد، اشاره كرده است. در زمان اتابكان فارس و سلاطين آل مظفر اين حاكميت همچنان ادامه داشته با هجوم مغولان به ايران، براي بار ديگر كشوربه ورطه اضمحلال و از هم گسيختگي سقوط مي كند. به دليل هزينه هاي سرسام آور نظامي، در اين مقطع سرزمين ها به مقاطعه و اجاره داده ميشده و خليج فارس در اجاره افراد ايراني بوده كه دامنه نفوذ آنها بر سرتاسر خليج فارس امتداد داشته است. روي كارآمدن صفوي، مقارن است با حوادث بسيار مهم در دنيا. در سال 1453 م امپراطوري روم شرقي و قسطنطنيه به دست سلطان محمد فاتح سقوط مي كند. فتح قسطنطنيه باعث مسدودشدن راه تاريخي ابريشم و جاده ادويه مي گردد و لزوم تجارت غرب با شرق به كشف راههاي جديد درياي از سوي ماجراجويان پرتقالي و اروپاي مي انجامد. عصر رنسانس و كشف قاره آمريكا مقارن است باهمين تحولات ايران. از اين تاريخ است كه خليج فارس اهميت بين المللي خود را بيش از پيش به دست آورده تا جايي كه به يكي از سه نقطه استراتژيك آن زمان مبدل مي شود.

همين اهميت بالقوه با عث مي شود كه خليج فارس در عرض چند قرن بعد، به عنوان يكي از كانونها بحران مطرح شود. پرتقالي ها با حضور جابرانه و استعمارگرانه خود درخليج فارس بيش از صد سال، تمام نبض اقتصاد منطقه را در دست گرفته و حاكميت دولت مركزي ايران را در جزاير و سواحل خليج فارس، تحت الشعاع قرار مي دهد. شاه عباس با وارد كردن نيروي جديد به منطقه ( انگليس ) موازنه قدرت را به ضرر پرتقالي ها به هم زده و نهايتاً با كمك نيروهاي انگليس ورشادت هاي سرداراني چون الله وردي خان و پسرش امامقلي خان موفق شدكه جزاير خليج فارس را به ايران بازگردانند.

عقب راندن پرتقالي ها در منطقه خليج فارس زمينهاي مساعد را براي حضور انگلستان فراهم مي كند و باتوجه به اهميت اقتصادي اين منطقه، روز به روز نفوذ خود مي افزايد تا جايي كه يك چهارم كل صادرات كمپاني هند شرقي در اين ناحيه تخليه و به فروش مي رسد.

در دوران افشاريه نيز كماكان، خليج فارس اهميت خود را در دستور كار حكومت مركزي حفظ مي كند. در دوره نادر، چهار جنگ عمده در سواحل جنوبي خليج فارس جهت سركوب شورشهاي محلي شكل مي گيرد. به دستور نادر صنايع كشتي سازي در جنوب كشور راه افتاد و نيروي دريايي عظيمي درست شد. برخي از محققين، اطلاق نام راس الخيمه را به اين ناحيه به دليل وجود خيمه هاي نادري در اين نقطه جهت كنترل خليج فارس و تنگه هرمز دانسته اند.

در هر حال اين اعمال حاكميت بر جزاير و سواحل جنوبي خليج فارس تا دوران نادر گرچه فرازونشيب هاي مكرر داشته است، اما از اين زمان آهسته آهسته به دليل هرج و مرجهاي پيش آمده به دليل مرگ نادر توجه دولت مركزي از خليج فارس برداشته شده و از اين زمان شاهد دگرگوني ها و تحولات جديدي در خليج فارس مي باشيم. ظهورجواسم در صحنه سياسي و منطقه خليج فارس از همين دوران آغاز مي شود. جواسم با توجه به آشنايي با فنون دريا نوردي و در دست داشتن كشتي هاي فراوان، به دليل هرج و مرج موجود دست به راه زني هاي دريايي وسيعي در منطقه خليج فارس مي زدند، گرچه شواهدي از دزدان دريايي انگليسي نيز در اين دوره در خليج فارس در دست مي باشد.

در هر حال، راهزني هاي دريايي مكرر اعراب باديه نشين، منجر به ائتلاف گروههاي ذي نفع اروپايي در خليج فارس شده و نهايتاً در سال 1820 م جواسم به شدت سركوب شده و تحت انقياد بريتانيا در مي آيند. قاسمي ها يا جواسم به صورت عمده در سه منطقه راس الخيمه و شارجه در جنوب خليج فارس و تيره اي ديگر از آن در شمال خليج فارس و در بندر لنگه اجباراً سكني مي گزينند.

ملايمت سران زنديه نسبت به اعراب، همچنين هزينه هاي سرسام آور نظامي جهت حفظ ساخلوها، نبود نيروي مسلح كافي از سوي ايران، وناامني در آن مناطق منجربه دادن نوعي خودمختاري مشروط به اين طايف در جنوب ايران مي شود. به ديگر سخن جواسم عراب به نيابت از حكومت مركزي ايران، در جنوب حاكم شده و اين مناطق را با

دادن خراج سالانه و اجاره تحت كنترل خود درمي آورند. نيمه دوم قرن نوزدهم در عصر قاچار، عصر امتيازات شهرت يافته است. در اين دوره آهسته آهسته نگرشهاي دول اروپايي به منطقه خليج فارس از ديدن صرف اقتصادي به ديدگاه سياسي و نظامي تغيير شكل مي دهند. روسيه كه از قدرتمندترين رقباي انگليس در اين منطقه محسوب مي گردد در صدد دست يابي به مناطق سوق الجيشي در خليج فارس مي باشد. گذشته از اين در معادلات نظامي آن روز بريتانيا، خليج فارس به عنوان دژ نگهبان هندوستان كه داراي سرمايه هاي افسانه اي براي انگلستان بوده است،تبديل مي شود. حضور فرانسه و دردست داشتن چند جاي پاي محكم در هندوستان، بر نگراني هاي انگليسي بيش از بيش مي افزايد، در اين راستا آنچه انگلستان را به وحشت انداخته بود، روي خوش نشان دادن سياسيون ايراني به روسيه بود، گرچه از بازارهاي پررونق محصولات انگليسي در منطقه خليج فارس نيز نبايد فراموش كرد.

دقيقاً در راستاي تسلط كامل بريتانيا بر منطقه خليج فارس و جزاير استراتژيك دهانه خليج فارس در تنگه هرمز و با عنايت به اين مطلب كه هيچ نوع خطري از سوي شيوخ متصالح كه اينك تحت الحمايگي بريتانيا را قبول كرده اند، انگلستان تنها خطر بالقوه را ايران ارزيابي كرده و بر همين اساس است كه رسيدن به اهداف خود را در اشغال مناطق مهم خليج فارس جستجو مي كند.

برخي از اسناد بجاي مانده از آن زمان به خوبي نشان مي دهدكه بريتانيا در صدد تحريك جواسم لنگه و اعراب جنوب كشور بوده تا بر عليه دولت مركزي و كاهش اقتدار ايران برآن مناطق دست به شورشهاي بزنند.

قتلهاي مكرر در خاندان جواسم لنگه، باعث ميگردد كه آخرين امير جاسمي لنگه به نام شيخ قضيب دستگير و روانه تهران شده، دقيقاً از همين زمان بهانه لازم به دست بريتانيا افتاده وتشكيك در مالكيت جزاير را به وجود مي آورد.

دراوج اغتشاشات داخلي ايران كه منجربه انقلاب مشروطه مي شود، بريتانيا از فرصت استفاده كرده و با تشويق شيوخ شارجه و راس الخيمه با نصب پرچم خود در اين سه جزيره زمينه منفك ساختن، اين مناطق فوق العاده مهم را فراهم مي نمايد.

با اطلاع يافتن دولت مركزي ايران از اين اقدام انگليس و شيوخ عرب، اعتراضات ايران آغاز مي گردد و تحركات وسيعي در خصوص استراداد سه جزيره ايراني از سوي حكومت شروع مي شد. دهها يادداشت اعتراض آميز و دهها بار مذامژكره شفاهي و اعتراض در ملاقاتهاي مقامات ايراني به بريتانيا منتقل مي شود، اما از آنجا كه بريتانيا با قدرت نظامي وسيع خود در خليج فارس حضور دارد ايران عملاً نمي تواند اعاده حاكميت كرده و هرساله اعتراض خود را به اين عمل بريتانيا علام كرده و مكراً اعلام مي كند كه جزاير جزو لاينفك ايران ميباشد.حد اقل در سه نوبت ايران طرح حمله به جزاير و بازپس گيري آن از انگليسيها را بررسي و لي در عمل اين طرحها با موانع روبرو وعملي نمي شود. اين اعتراضات همچنان ادامه ميابد تا سرانجام در سال 1971 با خروج نيروهاي انگليسي از خليج فارس و تو افقات به عمل آمده بين ايران و انگليس در زمان حضور نيروهاي بريتانيا، نظاميان ايران وارد جزيره شده، و در جزيره تنب بزرگ با درگيري مختصر با شرطه هاي راس الخيمه ،جزاير مجدداً به ميهن باز مي گردد.

اعتراض اعراب به سازمان ملل نيز به دليل واهي بودن دلايل آنها و اسناد مهمي كه ايران ارائه مي كند راه بجاي نمي برد.

در هر حال آنچه كه مسلم است، چه به لحاظ سابقه تاريخي، و چه به لحاظ مدارك خود اروپاييان و مدارك عديده ديگران متعلق به ايران مي باشدد كه مجدداً فهرست وار مرور مي شود.

1ـ به لحاظ تاريخي و با تاييد كارشناسان منصف امور بين الملل حداقل براي بيست قرن اين مناطق در تحت مالكيت و حاكميت مستقيم و يا غير مستقيم ايران بوده است.

2ـ نقشه هاي متنوع و متعدد چاپ شده از سوي بريتانيا، فرانسه، روسيه تزاري، شوروي و برخي از دول ديگر، تماماً گواه اين مطلب اند كه اين جزاير جزيي از خاك ايران تلقي مي شده اند.

3- خطوط محدوديت ترسيم شده از سوي كاپيتان هنل و سرگرد موريس كه هردو از متخصصين مسايل خليج فارس بودند دقيقاً مويد اين مطلب است كه تا آن زمان اين سه جزيره حتي از ديدگاه بريتانيا، جزيي از خاك مسلم ايران بوده است.

4- لردكرزن، نائب السلطنه بريتانيا در هندوستان و حافظ منافع بريتانيا در خليج فارس در كتاب خود كه به سال 1892 م چاپ مي شود دقيقاً اعلام مي كند كه جواسم لنگه از سوي دولت مركزي ايران، نائب الحكومه بوده اندو اين در تضاد با گفته هاي بعدي آنهاست كه براي شيوخ لنكه شخصيت دوگانه اي را در نظر گرفته بودند اين كتاب شامل نقشه اي هم بوده كه تعلق اين جزاير به ايران را اثبات مي كرده است.

5- سردنيس رايت سفير انگليس در ايران و همچنين گراهام فولر مقام ارشد سيا نيز دقيقاً مطالب بالا را تاكيد كرده و گفته اند كه خراج سالانه جواسم لنگه به دولت ايران پرداخت مي شده است و همانطور كه مي دانيم خراجگزاري يكي از علائم قبول تابعيت و حاكميت دولت خراجگير مي باشد.

6- ترس بريتانيا از ارجاع مسئله جزاير به جامعه ملل و به سازمان ملل در طول سالهاي 1920 تا 1970 كه از سوي ايران دنبال مي شد، اين ترس در اسناد وزارتخارجه بريتانيا كه اخيراً منتشر شده است منعكس شده است.

7- دنيس رايت در مذاكرات خود با شيوخ به آنها هشدار مي دهد كه اگر جزاير را تحويل ايران ندهند ايران آنها را بزور خواهد گرفت آنگاه هيچ امتيازي نخواهيد توانست بدست آوريد ولي اگر مصالحه كنيد مي توانيد در منافع ابوموسي شريك شويد.

علاوه بر دلايل فوق دهها دليل ديگر در حقانيت ايران وجود دارد و طرح ادعاي امارات فقط نيات توسعه طلبانه اعراب را نسبت به اراضي ايران برملا مي سازد.دکتر محمد عجم 1383

سه گانه هاي ۳۰۰۰ساله ايراني، يك شبه عربي نمي شوند

پاسخ به تکرار ادعاهاي شييخ امارات درباره مالکيت امارات بر جزاير تنب بزرگ ، کوچک و ابوموسی  

سه گانه هاي ۳۰۰۰ساله ايراني، يك شبه عربي نمي شوند

بنابر متون تاريخي، خليج فارس و جزاير سه گانه آن برخلاف ادعاي امارات، دست کم از دوران اين شوشيناك، پادشاه عيلامي از۱۱۶۵ سال پيش از ميلاد، ايراني بوده است

 قرار است موضوع جزاير سه گانه همواره در اجلاس سران اتحاديه عرب و ، اجلاس سران كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس همواره مطرح شود. در بيانيه پایانی هفدهمين اتحاديه عرب الجزيره و بيست وپنجمين نشست شورای همکاری در منامه (بحرين) ،همچون نشست های سابق، بار ديگر اين ادعا را مطرح کردند که جزایر سه گانه ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک عربی است و متعلق به ايران نيست و از تلاش برای اعاده حق حاکمیت امارات بر جزایر سه گانه خبر دادند.

در بيانيه اين اجلاس، سران شوراي همكاري كه وليعهد عربستان به علت اختلاف با بحرین به دليل امضای توافقنامه با واشنگتن در آن شركت نداشت، شیوخ خلیج فارس علاوه بر توجه ويژه به موضوع جزاير سه‌گانه ايراني، بندي از بيانيه پاياني خود را نيز به همين موضوع اختصاص دادند.

دراین بند آمده است كه با ادامه اشغال جزایر سه گانه امارات از سوی دولت جمهوری اسلامی ایران، سران شورای همکاری همچنان برمواضع ثابت و معروف در این مساله که همه بیانیه های سابق نیز بر آن تاکید داشته‌اند، تاکید می کند و از حق حاکمیت امارات بر جزایر سه گانه ابوموسی، تنب بزرگ وتنب کوچک و آب های منطقه ای و هوایی وفلات قاره و منطقه اقتصادی حمایت می کند و آن را جزو لاینفک امارات تلقی می کند.

در ادامه این بند از بی اعتنایی ایران به ادعاهای امارات و شیوخ خلیج فارس ابراز تاسف شده و آمده است كه شورای همکاری از اینکه تماس های مداوم با جمهوری اسلامی ایران برای حل این مساله که می تواند در امنیت و ثبات منطقه سهیم باشد، تاکنون بی نتیجه مانده است ، ابراز تاسف می کند.آنها تاكيد كرده اند كه از همه وسائل و راه ها برای اعاده حق حاکمیت امارات بر جزایر سه گانه استفاده خواهند کرد و از جمهوری اسلامی ایران می خواهند به تلاش های امارات و جامعه بین المل برای حل این مساله به شیوه مسالمت آمیز چه با مذاکرات مستقیم یا ارجاع آن به دادگاه عدالت بین المللی پاسخ دهد.

شيخ راشد بن عبدالله النعيمي وزير خارجه امارات متحده عربي چندي پيش در گفت و گو با شبكه خبري الجزيره ادعا كرده بود كه سه جزيره تنب كوچك و بزرگ و ابوموسي در سال هاي ۱۹۷۱ و ۱۹۹۱ قبل و بعد از انقلاب، توسط ايران اشغال شده است.پس از آغاز به كار دولت محمد خاتمي و اجراي سياست تنش زدايي در منطقه، امارات كه تا پيش از آن تلاش مي كرد با مطرح كردن موضوع جزاير آن را به يك بحران عربي _ ايراني بدل كند، موضع نرمتر اتخاذ كرد و با تشويق تهران تلاش داشت تا از طريق گفت وگو موضوع را حل كند. مقامات تهران هم درخواست هاي گهگاه امارات را براي گفت وگو پاسخ گفته اند اما با توجه به تقارن زمان طرح درخواست هاي اين شيخ نشين با هنگامه بي ثباتي سياسي در منطقه، به نظر مي رسد امارات به دنبال يافتن فضاي ويژه اي است كه درخواست هاي خود را به شكلي ديگر مطرح كند.


جغرافياي جزاير سه گانه ايراني


مجموع جزاير و شهرستان ابوموسي با وسعتي بيش از ۶۸ كيلومتر مربع مشتمل بر جزاير ابوموسي، جزيره تنب كوچك، سيري، فرور بزرگ و فرور كوچك است. بنا بر تحقيقي كه ايرج افشار سيستاني پژوهشگر ايراني انجام داده است، جزيره ابوموسي با وسعت ۱۲ كيلومتر مربع، تنب بزرگ با ۱۱ كيلومتر مربع و تنب كوچك با ۲ كيلومتر مربع مساحت، همراه با ساير جزاير ايراني خليج فارس، دنباله چين خوردگي هاي زاگرس محسوب مي شوند.جزيره ابوموسي يكي از ۱۴ جزيره استان هرمزگان و نزديك ترين پهنه خشكي از خاك ايران به خط استوا است كه در طول ۲۲۲ كيلومتري بندرعباس و ۷۵ كيلومتري بندر لنگه واقع است. نام جزيره ابوموسي به صورت هاي مختلف در تاريخ ايران به كار گرفته شده است كه از آن جمله مي توان به بوموسي، غضنفر، بوم موسي _ بوموف، بابا موسي، و گپ سبزو اشاره كرد. اين جزيره با طول و عرض حدود ۵/ ۴ كيلومتر به عنوان يكي از مراكز صدور نفت خام كشور با ظرفيتي قابل توجه محسوب مي شود. به دليل نبود آب شيرين و اراضي مناسب كشاورزي بيشتر مردم ابوموسي، ماهيگيرند. در اين جزيره معدن خاك سرخ نيز وجود دارد.

جزيره تنب بزرگ به مساحت بيش از ۱۰ كيلومتر در فاصله ۱۴ مايل دريايي از جنوب غربي جزيره قشم واقع شده است.جزيره تنب كوچك مثلث شكل و در ۶ مايلي غرب جزيره تنب بزرگ قرار دارد. فاصله آن تا مركز استان از طريق دريا حدود ۱۰۵ مايل دريايي و مساحت آن حدود ۲ كيلومتر مربع است. اين جزيره غيرمسكوني است.


سه گانه هاي سه هزار ساله ايراني


خليج فارس و جزاير آن از جمله ابوموسي در روزگار عيلاميان به ويژه در زمان سلطنت «شيلهك اين شوشيناك» در ۱۱۶۵ سال پيش از ميلاد تحت تسلط اين سلسله بوده است. در دولت ماد نيز جزاير خليج فارس جزو يكي از ايالت هاي جنوب غربي و سپس جزو ساتراپ (استان) چهاردهم دولت ماد به نام «درنگيانه» و بخشي از كرمان بود. در دوران هخامنشيان اين جزاير از جمله جزاير ابوموسي و تنب كوچك و بزرگ به موجب بند ۶ ستون اول كتيبه بيستون جزو استان پارس بوده است. همچنين در دوران اشكانيان در روزگار سلطنت مهرداد اول (۱۷۱- ۱۳۸ پيش از ميلاد) بنادر و جزيره هاي پارس تحت حكومت اين سلسله قرار گرفت.

در عهد ساسانيان جزاير و بنادر خليج فارس جزو قلمرو ايران و شهر اردشير از استان پارس و جزو پادكيسان نيمروز بود.پس از ورود اسلام به ايران در دوره اقتدار آل بويه از ۳۲۲ هجري قمري بنادر و جزاير سراسر كرانه هاي خليج فارس در قلمرو فرمانروايي آنها قرار داشت. اين فرمانروايي به دست سلجوقيان كرمان ادامه داشت تا اين كه پس از انقراض ملوك كيش در سال ۶۲۶ هجري قمري در روزگار اتابكان فارس و ايلخانان مغول، والي هاي درياي فارس يا ملوك هرمز در جزيره كيش سكني گزيدند و تا سال ۷۷۹ هجري قمري بر تمام جزاير خليج فارس و درياي مكران- عمان- حكومت كردند.تيموريان نيز خراج جزيره كيش و ساير جزاير خليج فارس را تا سال ۸۷۳ هجري قمري كه در ايران حكومت داشتند، جزو فارس محسوب و وصول مي كردند.


حاكميت استعمار نوين بر سه گانه هاي ايران


با ورود پرتغالي ها به خليج فارس و آغاز فعاليت هاي استعمار نوين در منطقه، جزاير اين خليج از جمله ابوموسي به اشغال دريانوردان پرتغالي درآمد. در روزگار سلطنت شاه عباس صفوي، پس از يك دوره طولاني نبرد، جزاير و بنادر ايراني در خليج فارس از جمله ابوموسي، قشم، هرمز و بحرين به وسيله نيروهاي ايراني آزاد شد كه به همين مناسبت بندر گمبرون به بندر عباس تغيير نام يافت.در سال ۱۱۴۷ هجري قمري(۱۷۳۵ميلادي) نادرشاه افشار، لطيف خان دشتستاني را به عنوان حاكم ايالت هاي جنوب ايران و كاپيتاني كل سواحل و بنادر و جزاير خليج فارس منصوب كرد كه اين فرد در سال ۱۷۳۶ ميلادي به بحرين لشكر كشيد و شيخ جبار هوله، ياغي بحرين را شكست داد و كليد دژ بحرين را براي نادرشاه فرستاد.

كريم خان زند نيز در سال ۱۱۷۹ هجري قمري (۱۷۶۵ ميلادي) بر سراسر منطقه فارس و جزاير خليج فارس از جمله ابوموسي و ... اعمال حاكميت كرد.در دوره قاجاريه آقامحمدخان پس از شكست دادن جانشينان كريم خان زند، موفق شد بر تمام ايران از جمله بنادر و جزاير خليج فارس مسلط شود. در روزگار فتحعلي شاه هم جزاير درياي پارس از جمله كيش، بحرين، ابوموسي، هندرابي، تنب بزرگ و تنب كوچك، فارور و ... جزو ايالت فارس محسوب مي شد و در سال ۱۲۶۳ هجري قمري، كرانه ها و جزيره هاي خليج فارس از جمله جزيره ابوموسي بخشي از ايالت «بنادر خليج فارس» شد.

در سال ۱۸۵۳ ميلادي بريتانيا كه از سال ۱۸۱۹ به بهانه حفظ امنيت در خليج فارس استقرار يافته بود، براي تثبيت سلطه خود، حكام منطقه را در كنفرانسي جمع كرد و آنها قراردادي را با عنوان صلح جاويدان امضا كردند كه به موجب آن بريتانيايي ها اجازه يافتند نه تنها به بهانه مبارزه با دزدان دريايي بلكه به بهانه حفظ امنيت خليج فارس بتوانند در هر حادثه اي كه در كرانه هاي خليج فارس اتفاق مي افتد، مداخله كنند. در سال ۱۸۱۹ ميلادي بريتانيا در پي اين كوشش ها جزاير ابوموسي و تنب بزرگ و كوچك را كه از روزگار كهن در تملك ايران و جزو لاينفك خاك آن بود، به اشغال خود در آورد.

دولت ايران در دهه نخست قرن ۱۳ بارها حق حاكميت خود را بر جزاير تنب و ابوموسي اعلام كرد و در تاريخ ۵ اسفند ۱۳۰۸ هم وزارت خارجه ايران، نامه اعتراضي را مبني بر برافراشتن پرچم بريتانيا بر فراز جزاير ابوموسي و تنب بزرگ به وزير مختار بريتانيا در تهران ارسال كرد. ايران در طول سال هاي بعد نيز همواره ضمن انجام اقدام هايي مشابه و نامه نگاري هاي متعدد كه همگي از اسناد معتبر حق حاكميت ايران محسوب مي شوند، بر احقاق حق خود پاي مي فشرد.تا اين كه در نيمه دوم سال ۱۹۷۱ دو كشور توافق كردند كه يك روز پيش از خروج نيروهاي بريتانيايي از خليج فارس، ايران نيروهاي خود را به جزاير مسكوني ابوموسي و تنب بزرگ و جزيره غيرمسكوني تنب كوچك اعزام كند. بدين ترتيب پس از حدود ۸۰ سال كه سياست استعمار برخلاف حقوق مسلم تاريخي، مانع اعمال حاكميت ايران بر اين جزاير شده بود، پس از گفت وگوهاي طولاني و پيگير، بار ديگر اين جزاير تحت حاكميت بر حق ايران قرار گرفت.

اما جزاير سه‌گانه از ادعاي مالكيت بيگانگان مصون نماندند. امارات متحده عربي ۳۲ سال است كه به طور مداوم بر ادعاهاي خود مبني بر مالكيت اين جزاير ايراني اصرار مي ورزد. ادعاهاي امارات بيش از هرچيز بر اساس خلقيات ناسيوناليستي اعراب شكل گرفت. يك ادعاي حيثيتي كه فاقد مبناي حقوقي و سياسي است و خود امارات هم به آن واقف است اما به اصرار اين كشور در متن برخي بيانيه ها گنجانده مي شود تا عقب نشيني عرب در برابر عجم تعبير نشود.اماراتي ها فراموش نمي كنند كه رابطه كشورشان با ايران طي چند سال گذشته بر اثر اصرار بر همين ادعا تيره بود و همين موضوع اثرات اقتصادي و سياسي منفي اي براي دو همسايه در پي داشت.

نسل جديد رهبران شيخ نشين امارات، پس از فوت شيخ زايد، چند هفته اي است كه قدرت را در اين سرزمين به دست گرفته اند. كارشناسان مي گويند انتظار اين است كه اين نسل نسبت به حقايق موجود منطقه و مسايل دوجانبه ديد واقع بينانه تري داشته باشد.اما افزوده شدن اين بند به بيانيه پاياني بيست وپنجمين نشست شوراي حكام خليج فارس ترديدهايي را دراين ميان دامن زده است. محمد عجم 1383


چرادر حاليکه اعراب جرات ندارند

چرادر حاليکه اعراب جرات ندارند راجع به سرزمينهای اشغالی در جبل طارق سبته و مليله و ..... دم بالا بياورند هراز چند گاهی زر زيادی راجع به جزاير هميشه ايرانی می زنند ؟ 

 

بحث جزاير سه گانه ايراني ابوموسي، تنب بزرگ و کوچک که هر از گاهي اماراتي ها ادعاي تکراري خود را درباره آن مطرح مي کنند از مسائلي است که بايد به عنوان يکي از محورهاي اساسي سياست خارجي و امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران مورد اهتمام مسئولان کشورمان قرار گيرد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

درحاليکه شرايط جهاني بويژه منطقه خاورميانه  همدلي و همسويي کشورها با يکديگر را مي طلبد اما متاسفانه در برخي از مقاطع همچنان زمزمه هايي از جدايي و تفرقه  شنيده مي شود.ادامه اين روند نه تنها منافع کشورهاي منطقه را به دنبال نخواهد داشت بلکه زمينه هاي حضور بيش از پيش قدرتهاي بزرگ را فراهم مي اورد. تاکيد بر مسائلي که نه تنها مستنداتي را در بر ندارد بلکه زمينه را براي ظهور و بروز تحولات و نااراميهاي جديد فراهم مي آورد.

به رغم اين که جمهوري اسلامي ايران امادگي خود را براي مذاکره بااماراتيها دررابطه باحل مسئله جزايرسه گانه بارها اعلام داشته است اما هراز چند گاهي مقامات اين جزيره سخن ازمالکيت اين جزايررا مطرح مي کنند. در رابطه با سابقه ادعاي مالکيت امارات  و به طور خاص شارجه بر اين جزايرنظرات متفاوتي وجود دارد، سيد مصطفي ابطحي از اساتيد دانشگاه وتحليلگر مسايل سياسي دراين باره مي گويد:

مسايل تنب بزرگ وکوچک و ابوموسي به سال 1904 بر مي گردد.انگلستان تقريبا بعد از نفوذ آلمانها وروسهادر ايران به اهميت اين 3 جزيره واقف شد چرا که در واقع اين جزاير، کنترل تنگه هرمزرا در دست داشتند.انگستان آن زمان معتقدبودکه حتي با جنگ هم اجازه نخواهد داد  هيچ کشور ديگري در خليج فارس  پايگاه داشته باشد.

بنابراين در ابتدا بااستفاده از روش استعمارنوين به دنبال پيدا کردن شيخي ازافراد بومي بود که از طرف انها ادعاي عدم تعلق اين جزاير به ايران را مطرح کند ولي چون چنين شيخي را پيدا نکرد در نهايت حاکم بندر لنگه را که ايراني بودعلم کرد و ادعا کرد که وي ازاعراب و داراي ريشه جاسمي است. انگليسي ها  با اين بهانه که تبار حاکم  بندر لنگه به عربها مي رسد وباتوجه به اينکه در آن زمان  اداره جزاير سه گانه نيز به عهده او بود  ادعا کردند اين جزاير متعلق به شيوخ عرب جاسمي است .

امااين ادعاي انگلستان از لحاظ حقوقي قابل قبول و مسموع نبود زيرا در مقاطع مختلفي ازتاريخ حاکم بندر لنگه غير جاسمي بود وازطرف ديگردر تمام نقشه هاي جغرافيايي اين نقاط همواره متعلق به ايران بوده است وحتي در نقشه وزارت جنگ انگليس که از طرف ملکه ويکتوريا به ناصرالدين شاه هديه شده اين جزاير متعلق به ايران نشان داده شده است وحتي در تمام گزارشهاي ماموران بريتانيايي هم تنب بزرگ و کوچک و ابوموسي به نام ايران بوده است.

از طرف ديگر چون ميان شيوخ عرب برسرمرزها زد وخورد وجنگ پديد مي امد براي جلوگيري ازبرخوردآنها قلمروشارجه وراس الخيمه را در نقشه 20 مايل زير ابوموسي  تعيين کردند و اين خود نشانگر آن است  که  در آن زمان هم اين جزاير جزيي ازايران محسوب شده است .

در سال 1944 کشتيهاي انگليسي اين جزاير را به نام شيخ شارجه و راس الخيمه اشغال مي کنند. درسالهاي بعد که براساس قرارداد موقت1945مقرر شد تازماني  که مشکل از طريق مذاکره حل نشده است هيچ يک از دوطرف اقدامي نکند ، يعني انگليس نيروهايش رااز جزاير بيرون ببرد و ايران نيز ماموري به اين مناطق نفرستد.

وي در پاسخ به اين سوال که تعاملهاي منطقه اي وروابط دوستانه ايران با کشورهاي همسايه تاچه حدي مي توانددرکمرنگ کردن ادعاي امارات بر سر مالکيت اين جزاير  نقش داشته باشد گفت: با توجه به فقدان مستندات حقوقي در خصوص ادعاي امارات مبني بر حاکميت بر اين سه  جزيره مسئولان اين شيخ نشين  درصدد سياسي کردن مسئله هستند  و سعي مي کنند  با کشاندن آن  به ديوان بين المللي لاهه  ايران را با فشارهاي بين المللي مواجه کنند.

وي افزود  از طرف ديگر اماراتي ها با  طرح متعدد اين ادعا در نشستهاي سران کشورهاي عرب درصدد ايجاد موضع واحدي از سوي کشورهاي عربي در خصوص اين مسئله هستند  و طبيعي است هر گونه ارتقاء سطح روابط ايران با کشورهاي منطقه اي و عرب و تشکيل پيمان هاي دو جانبه يا چند جانبه با کشورهاي عربي در تعديل فضاي سياسي حاکم بر روابط ميان ايران و اين کشورهاو بي نتيجه ماندن تلاش هاي امارات موثر خواهد بود .

 با توجه به سياست تنش زدايي  رئيس جمهورو احتمال سفر شيخ زايد حاکم امارات  به ايران اين اميد وجود دارد که  مسئله جزاير سه گانه  به صورت مسالمت اميز ، در سطح سران دو کشور و بدون دخالت هيچ عامل خارجي حل و فصل شود.

وي در پاسخ به اين سوال که  درصورت پافشاري اعراب در اين قضيه آيادولت ايران به فکر جايگزين کردن شرکاي جديد تجاري براي خودش مي افتد پاسخ داد :  طبيعي است رفتار اقتصادي هميشه تابعي از ملاحظات سياسي است و اگر فضاي گفتمان سياسي کشورها تغيير  يابد روابط اقتصادي هم تحت تاثير قرار خواهد گرفت  و فضاي حسن اعتماد پيشين از بين خواهد رفت .

اين استاد دانشگاه  در پايان در مورد آينده اين منازعه تصريح کرد : تلاش هاي ايران براي تحکيم پيوندهاي دوستي بين کشورهاي عربي و اسلامي و ايجاد موضع واحد در سطح کلان جهان اسلام ، موضوع اعراب و اسراييل قابل تقديراست و با توجه به حضور ملموس امريکا در منطقه ، تلاش ايران  دربرابر تهديد مشترک جديدي که معطوف به عملکرد محافظه کاران نو آمريکا و لابي صهيونيستي است در تقليل اختلافات منطقه اي موثر است و به نظر مي رسد کشورهاي عربي و ايران بايد بااحرازعقلانيت در شرايط متقابل تنشهاي موجود مرزي و ارضي را در چارچوب ملاحظات تاريخي ،حقوقي و سياسي  حل و فصل کنند.    محمد عجم 1383

موقعيت دقيق جغرافيايي اين سه جزيره و تابعيت آنها در طول تاريخ مي‌پردازد.

به زودي در گزارش‌هاي كاملتري، به تشريح سابقه تاريخي اين جزاير در طول تاريخ خواهيم پرداخت. در حالي كه دولت امارات متحده عربي و گاه اتحاديه عرب هر از چند گاهي ادعاهايي را درباره اين سه جزيره (ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك) مطرح مي‌كند، شواهد تاريخي حاكي از آن است كه از زمان مادها تاكنون، ‌اين جزاير در اختيار ايران بوده است و تنها اشغال‌كننده اين سه جزيره، دولت بريتانيا بوده است كه اين اقدام را در دوره استعمار انجام داده است.

جزيره ابوموسي

جزيره ابوموسي در پهنه آب‌هاي جنوب شرقي خليج فارس و در فاصله 115 مايلي (213 كيلومتري) جنوب غربي بندرعباس، مركز استان هرمزگان، قرار داشته و جنوبي‌‌ترين جزيره ايراني خليج فارس به شمار مي‌رود.

مختصات جغرافيايي جزيره ابوموسي بين 55 درجه تا 55 درجه و 3 دقيقه طول جغرافيايي و 25 درجه و 51 دقيقه تا 25 درجه و 54 دقيقه عرض جغرافيايي قرار داد.

نام رسمي جزيره، ابوموسي است، اما در قديم‌الايام به نام «گپ‌سبزو» نيز معروف بوده و نام‌هاي ديگري نيز داشته كه شامل «بوموسي»، «بوموف» و «بابا موسي» مي‌باشند، اما در محاورات كمتر از آنها ذكر مي‌شود.

جزيره ابوموسي از شمال به جزيره تنب كوچك با فاصله 24 مايلي (45 كيلومتر)، از شمال شرقي به جزيره تنب بزرگ با فصله 28 مايلي (53 كيلومتر) از شمال غربي به جزاير فارور و فارورگان به ترتيب با 35 مايلي (65 كيلومتري) و 37 مايلي (68 كيلومتر) و از غرب به جزاير سيري با فاصله 25 مايلي (46 كيلومتر) قرار گرفته است. بندر شارجه متعلق به كشور امارات متحده عربي در فاصله 35 مايلي (65 كيلومتري) جنوب جزيره واقع شده است. مساحت جزيره ابوموسي 8/12 كيلومتر مربع است.

تقسيمات كشوري: جزيره ابوموسي

جزيره ابوموسي همانند ساير جزاير خليج فارس از دوران «ماد» تا امروز جزو ايران بوده و تنها از سال 1891 ميلادي (1309 هـ.ق) دولت استعمارگر بريتانيا به طور موقت و غيرقانوني آن را اشغال كرد و هشتاد سال در اختيار داشت. با اين حال ايران همواره جزاير ابوموسي و تنب بزرگ و كوچك را جزو خاك خود دانسته و در تقسيمات سياسي آنها را لحاظ كرده است. بر پايه مدارك و آثار نوشته شده موجود، جايگاه جزيره ابوموسي از لحاظ تقسيمات كشوري سياسي چنين بوده است: اين جزيره در سال 1328 هجري شمسي جزو دهستان مزروقي بخش بندر لنگه از شهرستان لار و استان فارس بود.

در سال 1333 هجري شمسي كه فرمانداري كل بنادر و جزاير خليج فارس تشكيل شد، يكي از بخش‌هاي فرمانداري بندر لنگه به شمار مي‌رفت.

در سال 1335 هجري شمسي، جزيره ابوموسي تابع بخش كيش بوده است.

در سال 1351 هجري شمسي، ابوموسي يكي از بخش‌هاي شهرستان قشم بوده است.

در سال 1352 هجري شمسي، اين جزيره تابع شهرستان بندر لنگه بود و پس از آن با جزيره تنب بزرگ و تنب كوچك تشكيل بخش ابوموسي به مركزيت ابوموسي به تابعيت بندرعباس را مي‌دهد.

در تاريخ 25 مهر سال 1361 هجري شمسي، شهرستان ابوموسي به مركزيت شهر ابوموسي شامل جزاير ابوموسي، تنب بزرگ، تنب كوچك، سيري، فارور و فارورگان متشكل از بخش‌هاي مركزي و تنب ايجاد گرديد.

4616.jpgجزيره تنب بزرگ

جزيره تنب بزرگ در پهنه آب‌هاي جنوب شرقي خليج فارس و در فاصله 97 مايلي (180 كيلومتري) جنوب غربي بندرعباس (مركز استان هرمزگان) قرار دارد. مختصات جغرافيايي جزيره تنب بزرگ به ترتيب عبارت است از 55 درجه و 17 دقيقه تا 55 درجه و 19 دقيقه طول جغرافيايي و از 26 درجه و 14 دقيقه تا 26 درجه و 17 دقيقه عرض جغرافيايي.

نام رسمي جزيره، تنب بزرگ مي‌باشد. اما در قديم‌الايام به نام‌هاي تنب بزرگ، تنب مار بزرگ و تل مار نيز معروف بوده است. جزيره تنب بزرگ از شمال با ساحل جنوب غربي جزيره قشم به فاصله حدود 16 مايلي (29 كيلومتر) و از شمال غربي به فاصله 28 مايلي (51 كيلومتر) به بندر لنگه، از غرب به جزيره تنب كوچك با فاصله 7 مايلي (13 كيلومتر) و از جنوب غربي به فاصله 29 مايلي (53 كيلومتر) تا جزيره ابوموسي محدود مي‌گردد. بندر شارجه مربوط به كشور امارات متحده عربي در فاصله 54 مايلي (100 كيلومتري) جنوب جزيره واقع شده است.

مساحت جزيره تنب بزرگ محاسبه شده توسط دستگاه پلاني‌متر معادل 5/10 كيلومتر مربع مي‌باشد. از نظر تقسيمات كشوري جزيره تنب بزرگ به عنوان مركز بخش تنب از توابع شهرستان ابوموسي بوده كه جزاير تنب كوچك، فارور، فارورگان به عنوان دهستان‌هاي تابع آن مي‌باشند.

جزيره تنب كوچك. ... جزيره تنب كوچك در پهنه آب‌هاي جنوب شرقي خليج فارس و در فاصله 108 مايلي (200 كيلومتري) جنوب غربي بندر عباس (مركز استان هرمزگان) قرار دارد و از نظر تقسيمات كشوري، جزو بخش تنب از شهرستان ابوموسي مي‌باشد. مختصات جغرافيايي جزيره تنب كوچك عبارت است از بين 55 درجه و 8 دقيقه تا 55 درجه و 9 دقيقه طول جغرافيايي و 26 درجه و 14 دقيقه تا 26 درجه و 15 دقيقه عرض جغرافيايي.

نام رسمي جزيره، تنب كوچك است اما در گذشته به نام‌هاي ديگري شناخته مي‌شده كه از آن جمله «تمبو» و «نابيوتنب» مي‌باشد. جزيره تنب كوچك از شمال غربي با فاصله 23 مايلي (43 كيلومتري) به بندر لنگه، از شرق با فاصله 7 مايلي (13 كيلومتري) به جزيره تنب بزرگ، از غرب با فاصله 32 مايلي (60 كيلومتر) به جزيره فارور از جنوب غربي با فاصله 21 مايلي (39 كيلومتري) به جزيره ابوموسي و از شمال شرقي با فاصله 19 مايلي (35 كيلومتر) به ساحل جنوب غربي جزيره قشم محدود مي‌شود. مساحت جزيره تنب كوچك معادل 2/1 كيلومتر مربع است.

https://web.archive.org/web/20181008115929/http://parssea.org/?p=2817

محمد عجم بنیاد ایرانشناسی:


https://web.archive.org/web/20140202190650/http://www.irane7000saale.com/pdf-Iran-7000/Bonyad-IranShenasi/Persian-Gulf-Hamayesh/ASNAD-NAGHSHE-TARIKHI/main-Maps-Docs-Irane7000saale.pdf







/ 0 نظر / 14 بازدید